رفتن به مطلب

دلتنگستـان


ارسال‌های توصیه شده

ارسال شده در

هر بارشی

 

آغاز رویشی‌ست

 

ای‌ اشک

 

.

.

.

 

تازه کن‌ مرا...!

  • Like 3
ارسال شده در

هنوز هم گاهی دلتنگ میشوم،

 

نه برای تو...

 

 

برای آن کسی که فکر میکردم تو بودی...

  • Like 9
ارسال شده در

حرفهایم...دلخوریهایم...دلتنگیهایم...و تمام اشکهای من بماند برای بعد تنها به من بگو با او چه میگذرد که با من نمیگذشت.....

  • Like 7
ارسال شده در

می خواهی بروی.....

پس بی بهانه برو

بیدار نکن خاطره های خواب آلوده را.....

محبت ساختگیت

عشق دروغینت

و چشمان پر فریبت

روزی گرفتارت خواهند ساخت

فقط

بیا در خزان خواسته هایم

کمی قدم بزن

دلم برای راه رفتنت

تنگ شده است

  • Like 7
ارسال شده در

اشک من جاری شد

جای تو خالی بود

جای تو.....

عکس تو در طاقچه کوچک قلبم خندید

شعر دلتنگی من

سخت گریست.....

  • Like 5
ارسال شده در

راستی می دانی جز یکبار دیگر از آن کوچه نگذشتم...

و برای آخرین بار از همه خاطرات عبور کردم ...

همان موقع ،همان جا گذاشتمشان و رفتم...

ولی دلتنگ آن کوچه هستم که تنها شاهد قلب ساده ام بود.

  • Like 7
ارسال شده در

وقتي نيستي .......

 

دلم كه هيچ ....

 

دنيا هم تنگ مي شود .....:sigh:

  • Like 8
ارسال شده در

دخترک رفت ولی زیر لب این را میگفت: او یقینا پی معشوق خودش می آید! ؛

پسرک ماند ولی روی لبش زمزمه بود: مطمئنا که پیشمان شده بر میگردد!،…..

عشق قربانی مظلوم غرور است هنوز...

  • Like 5
ارسال شده در

باران که می بارد تو می آیی بارانِ گل ، بارانِ نیلوفر

باران ِمهر و ماه و آئینه بارانِ شعر و شبنم و شبدر

باران که می بارد تو در راهی از دشت شب تا باغ ِ بیداری

از عطر عشق و آشتی لبریز با ابر و آب و آسمان جاری

غم می گریزد ، غصه می سوزد شب می گدازد ،سایه می میرد

تا عطرِ آهنگ تو می رقصد..... تا شعر باران تو می گیرد........

 

از لحظه های تشنه ی بیدار تا روزهای بی تو بارانی

غم می کُشد ما را و می بینی دل می کِشد ما را تو می دا نی

  • Like 2
ارسال شده در

دلتنگی چه حس بدی است....تنهایی چه حس بدی است/کاش...پاره ای ابر میشدم/دلم مهربانی می بارید/کاش نگاهم شرار نور میشد/اشتی میدادش/ دوست داشتن چه کلام کاملی است/ومن...چقدر دلم تنگ دوست داشتن است!

  • Like 3
ارسال شده در

کساني مي روند

کساني باز مي گردند

پل عبور مهيا است

ليک ،

پاها وقتي بي حوصله اند

فعل رفتن

با هيچ زماني صرف نمي شود...

من تنهابه افق مي نگرم

به قفس

که امنيت غريبي است

وقتي

پرنده آسمان را از خاطر برده است

چرا؟؟

چرا هيچکس

با آسمان جمله اي نمي سازد

  • Like 3
ارسال شده در

به من و دلتنگی هایم حتی نزدیک هم نشو...

 

به دلتنگی هایم دست نزن...

 

میشکند بغضم یک وقت...!

 

آنگاه غرق میشوی در سیلاب اشکهایی که دلیل روان شدنش

 

تــــــــــــوهستی...

  • Like 11
ارسال شده در

گاهی دلم می خواهد خودم را بغل کنم!

ببرم بخوابانمش!

لحاف را بکشم رویش!

دست ببرم لای موهایش و نوازشش کنم!

حتی برایش لالایی بخوانم،

وسط گریه هایش بگویم:

غصه نخور خودم جان!

درست می شود!درست می شود!

اگر هم نشد به جهنم...

تمام می شود...

بالاخره تمام می شود...!!!

:hanghead:

  • Like 7
ارسال شده در

شب شد و باز دلِ من تنگ شد...

 

دل من تنگ شد برای روزی که رنگین کمانش از پس باران نمی آمد....از پس لبخند یک زیبا روی می آمد..

 

زیبای رویی که سلامش...شروع هر روزه ی من بود..از اول....تا به آخر....:ws37:

 

دلم تنگ شده است برای لبخندت...سپید ترین سپید من....:ws37:

  • Like 9
ارسال شده در

دلم تنگ شده است برای خندیدن از ته دلت، برای چشمان براقت، برای دل بی شیله و پیله ات.

کاش تمام دنیا مثل تو بودند.

  • Like 7
ارسال شده در

وقتی لبخندهای مان با من است....چه جای دلتنگی؟!

 

وقتی دلم به دلت بسته نه به زبانت....چه جای دلتنگی؟!

 

من وقت صرف دلتنگی نمی کنم برایت!....

 

من جای آن فقط لبخند می زنم به یاد کوتاه دقایقی که با هم بودیم....که با هم هستیم....

.

.

.

چه جای دلتنگی؟!

  • Like 7
ارسال شده در

دل من جـــــــــاده که نیست هر از گاهی

 

که تنها مانـــــــــدی... در فکر عبـــــــــورش باشـــــــی

 

هروقت هم خواستی دور بزنی

 

خانه دل من یک خیابان یک طرفه است .برگشت نداره

 

خیابان نیست که از همان جایی آمدی بروی ...

 

بفهم! ...

 

این لامصب اسمش احساس است

  • Like 9
ارسال شده در

وقتی دهکده ای آتش می گیرد همه دودش را می بینند اما وقتی قلبی آتش می گیرد کسی شعله اش را نمی بیند

  • Like 6
ارسال شده در

من میان شب و روز

 

در تن خشک زمین

 

من میان صحرا

 

همه جا یکه و تنها

 

خسته از جور زمان

 

با تنی خورده به جان زخمی چند

 

میزنم بانگ که وااااااای

 

هستی ام رفته به باد

 

ضجه ام را که شنید؟

 

جای دل تنگ تر از مشت من است

 

نفسم می گیرد

 

می گشایم نفسی پنجره را

تا تمامیت تن خود را به هوا بسپارم

  • Like 4
ارسال شده در

دلتنگی یعنی؛

همین باران های بی امان،

همین خیـابــان بلندِ خیــــس،

همین آدم های در انتظار آخرین قطار عصر،

همین چترهای سیاه روی سر...

دلخستگی هم یعنی؛

همین من که دیگر زیر هیچ بارانی هم قدم نمیزنم...

  • Like 5
×
×
  • اضافه کردن...