niyan.d 1473 ارسال شده در 31 آبان، 2014 شبانه که باد، گیسوی بلند سکوت را به دوش کوچه های خاطره می ریزد پریشان دنبال کسی می گردم که یک روز نام مرا با خود برد... 3
ali jaafari 1206 ارسال شده در 1 آذر، 2014 كجايي ؟ ميدانم ديگر بار نميبينم تو را كاش حداقل ميشنيدي آخرين سخنانم را آخر كجاي دنيا بدون دليل رها ميكنند و بدون دفاعيه حكم ميدهند و بدون شنيدن آخرين سخن ميكشند كه تو انجام ميدهي 5
- Nahal - 47858 ارسال شده در 5 آذر، 2014 وقتی قرار است بروی ، دل دل نکن ... منتظر نمان هیچ اتفاقی ماندگارت نمی کند. وقتی قرار است بروی، حتما دل شوره هایت را مرور کرده ای یادگاری هایت را ، بغض های پشت سرت را ... یا می روی بی آنکه یادت بیاید کوچه هایی را که قدم زدیم و باران هایی که بر سرمان بارید و چراغ قرمز هایی که هنوز نمی دانم چرا دوستشان داشتیم. بهانه برای رفتن زیاد است این ماندن است که بهانه نمی خواهد این ماندن است که دل می خواهد شهامت می خواهد، عشق می خواهد ... حالا هی تو بگو باید بروی ، اصلا همه دنیا را جاده بکش بگو که عشق به درد شعر ها می خورد و من می ترسم از کسی که دیگر حتی شعر هم قلبش را نمی لرزاند کسی که می داند به غیر از من ، کسی منتظرش نیست اما دلش ، هوای پریدن دارد ... وقتی قرار است بروی، حتی به آیینه نگاه نکن شاید چشم های کسی که روبروی تو ایستاده منصرفت کند از رفتن شاید نم اشکی ببینی ، غباری ، خیالی دور در آستانه ویران شدن شاید ناخودآگاه در آینه لبخند بزنی و به تصویر دیرآشنای محصور در قاب بگویی : سلام ... شاید هنوز روح کودکانه ات از گوشه ای سرک بکشد و نگران باشد که مبادا فراموشش کنی ... تو لبخند بزن ! من غربت پشت آن لبخند را خوب می شناسم نمی گویم نرو اصلا مگر چیزی عوض می شود ؟! فقط یک والله خیرالحافظین می خوانم و به چهار جهت فوت می کنم ... حتی اگر دیگر نبینمت ، هر شب به خوابت می آیم تا به یادت بیاورم که بی خداحافظی رفتی ... از : نیلوفر لاری پور 6
ali jaafari 1206 ارسال شده در 23 آذر، 2014 رفت ، آمد و شد. دیروز ، امروز و فردا. دلتنگی من از محدودیت دنیاست. دل تنگیم از محدودیت جا و مکان و زمان میباشد. کجا ، کی ، چه وقت . متنفرم از این ادات پرسش که از محدودیت نشأت دارد. 5
niyan.d 1473 ارسال شده در 24 آذر، 2014 چیزی دارد تمام می شود چیزی دارد آغاز می شود ترک عادت های کهنه و خوگرفتن به عادت های نو این احساس چنان آشناست که گویی هزار بار زندگیش کرده ام می دانم و نمی دانم ... 2
ali jaafari 1206 ارسال شده در 24 آذر، 2014 توی تختم دست به دست میشم. فایده نداره. خواب کجا بود. بعضی وقتها بعضی آدما میان تو زندگیتون و میرن به همین سادگی. ولی برعکس بعضیا میان خیمه میزنن تو دلت بیرونم نمی رن که. میای بی تفاوت از کنارشون رد بشی، ولی مگه میشه. آخه قلبتون تو تسخیرشونه. وای به وقتی که همینجور ردش هم همه جا باشه. 7
bande khoda 899 ارسال شده در 27 آذر، 2014 ب سلامتی رفیقی ک بهش پیام میدی «سلام» تا یکم باهاش دردودل کنی... ولی اونقدر خودش شروع میکنه به دردودل که پشیمون میشی چیزی بگی... سلامتی کسی ک پر درده ولی همیشه سنگ صبور بقیه میشه . . . 2
bande khoda 899 ارسال شده در 27 آذر، 2014 ازبس چشمای توچرخید،من ازچشم توافتادم. مقصرمن بودم آره،زیادبال وپرت دادم... 2
- Nahal - 47858 ارسال شده در 29 آذر، 2014 قطار سوت کشید و به راه افتاد همه گوششان را گرفتند من قلبم را .. سعید شجاعی 4
ENG.SAHAND 31645 ارسال شده در 29 آذر، 2014 من گاهی حس میکنم اشکی هستم که از درون و جایی میام که خاطرات تو البومی شده آنجا..... و می خشکم اما اثری روی گونه میشوم یا در گوشه چشمی دوست دارم گاهی بیرون نباشم تا راز ان البوم را کسی نداند اخه از درون کسی میایم که او را مرد نامیده اند بابا شاعر 3
ms13 1488 ارسال شده در 1 دی، 2014 دلتنگم و با هیچ کسم میل سخن نیست کس در همه آفاق به دلتنگی من نیست 2
niyan.d 1473 ارسال شده در 4 دی، 2014 هنوز هم بوی خاک را دوست دارم ... و هنوز هم دلم کودکی ست عاشق بازی با خاک نگران نباش ... حال دلم خوب است ... فقط گاهی بهانه ی خاطراتی را میگیرد که با دستانم خاکشان میکنم زیر انبوهی از گریه ... گریه هایی که بویشان را دوست ندارم ... 2
ms13 1488 ارسال شده در 4 دی، 2014 تو دلم این همه غم جا نمیگیره چی بجز غم داره اون دل که اسیره گفتی از دل میره این غمها یه روزی تو دلم ریشه دوونده نمیمیره 2
m@f 1923 ارسال شده در 9 دی، 2014 چه کنم ؟؟؟؟دست خودم نیست....همیشه دلتنگ توام....حتی وقتی پیشمی............................ 3
bande khoda 899 ارسال شده در 9 دی، 2014 در دشمنی دورنگی نیست، ای کاش دوستانم هم ، در زمان خود همچون دشمنانم بی ریا بودند 1
ارسال های توصیه شده