رفتن به مطلب

حس مرموز...


ارسال های توصیه شده

ارسال شده در

قرارمان یک مانور کوچک بود! قرار بود تیرهای نگاهت مشقی باشد! اما ببین ... یک جای سالم بر قلبم نمانده است.

.

.

.

سپیدار

  • Like 1
  • پاسخ 627
  • ایجاد شد
  • آخرین پاسخ

بهترین ارسال کنندگان این موضوع

بهترین ارسال کنندگان این موضوع

ارسال شده در

دلم برايت تنگ شده !

مي خواهم آنقدر اشک بريزم

تا غبار فاصله از قلبم تميـــز شود .

ولي مي ترسم ...

" تهران" ، " ونيــــز" شود !!!

... .

.

.

سپیدار

  • Like 1
ارسال شده در

در کنارم که بخوابی ، دنیا تمام می شود ؛ بهشت آغاز...

در کنارم که بخوابی ، پل صراط ؛

می شود درست جایی میان نوازش لب های من بر چشمان تو...

صبح ، من می مانم و بوی تن تو..............!

  • Like 1
ارسال شده در

برای طولانی زیستن، لازم نیست به روزهای زندگی ات اضافه کنی،

تلاشت این باشد که "زندگی" را به روزهایت اضافه کنی ...

  • Like 2
ارسال شده در

چشم‌هایم را می‌بندم،

 

زمان را متوقف می‌کنم،

 

مسافت ها رو از بین می‌برم،

...

و تو را تا ابد در آغوش می‌گیرم.

 

دلم برای آغوش گرمت تنگ است...

  • Like 1
ارسال شده در

سرفه می کنم

بیرون نمی پرد

سکوت بدی در گلویم نشسته.......!!!!

  • Like 1
ارسال شده در

سالهاست ایستاده ایم... در دو انتهای خواستن و نتوانستن..........

  • Like 1
ارسال شده در

ترک کردن ِ آدمها هم آدابی دارد !

 

اگر آداب ِ ماندن نمیدانید

 

لااقل

...

درست ترکشان کنید

 

تا تَرَک برندارند . . .

.

.

  • Like 2
ارسال شده در

مرا گویی که رایی من چه دانم

چنین مجنون چرایی من چه دانم

مرا گویی بدین زاری که هستی

به عشقم چون برآیی من چه دانم

منم در موج دریاهای عشقت

مرا گویی کجایی من چه دانم

  • Like 1
ارسال شده در

بعد از تـــــــو،،، جـــواب همــــه دوستــــت دارم هـــــا... مرســــــی شـــد....

  • Like 1
ارسال شده در

شوق است در جدايي و جور است در نظر

هم جور به، كه طاقت شوقت نياوريم

  • Like 3
ارسال شده در

باران قصیده واری

غمناک

آغاز کرده بود

می خواند و باز می خواند

بغض هزار ساله دردش را

... انگار میگشود

اندوه زاست زاری خاموش

ناگفتنی است

این همه غم ؟

ناشنیدنی است

پرسیدم این نوای حزین در عزای کیست

گفتند اگر تو نیز

از اوج بنگری

خواهی هزار بار ازو تلخ تر گریست

  • Like 3
ارسال شده در

هوای مُردن

بیخ گوش من است

همان جایی که روزی

رد نفس های تو بود !!!

  • Like 4
ارسال شده در

من به دنيا آمدم تا در جهان تو

حاصل پيوند سوزان دو تن باشم

پيش از آن كي آشنا بوديم ما با هم ؟

من به دنيا آمدم بي آنكه من باشم....

  • Like 3
ارسال شده در

افسانه ها را رها کن

دوری و دوستی کدام است؟؟

فاصله هایند که عشق را می بلعند …

تو اگر نباشی……..

دیگری جایت را پر میکند!!

به همین سادگی.!!!

  • Like 3
ارسال شده در

شمردن بلد نیستم

دوست داشتن بلدم

و گاهی شده

یکی را دو بار دوست داشته باشم

دو نفر را یک جا!

چه کار می شود کرد؟

دوست داشتن بلدم

شمردن بلد نیستم!...

 

 

آیدین روشن

  • Like 5
ارسال شده در

سکوت کوچه های تار جانم، گریه می خواهد

تمام بند بند استخوانم گریه می خواهد

بیا ای ابر باران زا، میان شعرهای من

که بغض آشنای ابر گریه می خواهد

بهاری کن مرا جانا، که من پابند پاییزیم

و آهنگ غزلهای جوانم گریه می خواهد

چنان دق کرده احساسم میان شعر تنهایی

که حتی گریه های بی امانم، گریه می خواهد

  • Like 1
ارسال شده در

آنقدر خيال بافتم که تمام کلافهاي فکرم به لباس آرزويي تبديل شدند...

اي کاش اندازه ام باشد...

ارسال شده در

هرچه دلتنگی هست ، حرفهایی که گره در گره است تو بیا تا به همان بوسه اول برود . . . .

ارسال شده در

هر صبح چرخکم را بر می دارم و در کوچه های خاطره فریاد می زنم غم ... غصه زخم کهنه خریداریم..!


×
×
  • اضافه کردن...