رفتن به مطلب

مشاعره با اشعار حافظ


surgun

ارسال‌های توصیه شده

ارسال شده در

اعتمادی نیست بر کار جهان

بلکه بر گردون گردان نیز هم

 

  • Like 1
ارسال شده در

مهرتو عكسى بر ما نيفكند

آيينه رويا آه از دلت آه

  • Like 1
ارسال شده در

هر دو عالم یک فروغ روی اوست

گفتمت پیدا و پنهان نیز هم

  • Like 1
ارسال شده در

معشوق عيان مى گذرد بر تو وليكن

اغيار همى بيند از آن بسته نقابست

  • Like 1
ارسال شده در

تا سحر چشم یار چه بازی کند که باز

بنیاد بر کرشمه و جادو نهاده‌ایم

 

  • Like 1
ارسال شده در

مه جلوه مى نمايد بر سبز خنگ گردون

تا او به سر در آيد بر رخش پا بگردان

  • Like 1
ارسال شده در

نه هر که چهره برافروخت دلبری داند

نه هر که آینه سازد سکندری داند

 

 

 

نه هر که طرف کله کج نهاد و تند نشست

 

کلاه داری و آیین سروری داند

  • Like 1
ارسال شده در

دل بر گرفته بودم از ايام گل ولى

كارى بكرد همت پاكان روزه دار

  • Like 1
ارسال شده در

رسید باد صبا غنچه در هواداری

ز خود برون شد و بر خود درید پیراهن

  • Like 1
ارسال شده در

نبود نقش دو عالم كه رنگ الفت بود

زمانه طرح محبت نه اين زمان انداخت

  • Like 1
ارسال شده در

ترسم این قوم که بر دردکشان می‌خندند

در سر کار خرابات کنند ایمان را

  • Like 2
ارسال شده در

اى كه در زنجير زلفت جاى چندين آشناست

خوش فتاد آن خال مشكين بر رخ رنگين غريب

  • Like 2
ارسال شده در

برو به کار خود ای واعظ این چه فریادست

مرا فتاد دل از ره تو را چه افتادست

  • Like 2
ارسال شده در

تو کز سرای طبیعت نمیروی بیرون

کجا بکوی طریقت گذر توانی کرد

  • Like 1
ارسال شده در

در ازل بست دلم با سر زلفت پيوند

تا ابد سر نكشد وز سر پيمان نرود

  • Like 1
ارسال شده در

در مقامی که بیاد لب او می نوشد

سفله ان مست که باشد خبر از خویشتنش

  • Like 1
ارسال شده در

شيوه ء چشمت فريب جنگ داشت

ما غلط كرديم و صلح انگاشتيم

ارسال شده در

مقام عیش میسر نمیشود بی رنج

بلی بحکم بلا بسته اند عهد الست

  • Like 1
ارسال شده در

ترا كه حسن خدا داده هست و حجله ء بخت

چه حاجتست كه مشاطه ات بيارايد

  • Like 1
ارسال شده در

دلبرم شاهد و طفلست و ببازی روزی

بکشد زارم و در شرع نباشد گنهش

  • Like 1
×
×
  • اضافه کردن...