رفتن به مطلب

مشاعره با اشعار حافظ


surgun

ارسال‌های توصیه شده

ارسال شده در

تا شدم حلقه به گوش در ميخانه عشق

هر دم آيد غمي از نو به مباركبادم

  • Like 3
ارسال شده در

مقام امن و می بیغش و رفیق شفیق

گرت مدام میسر شود زهی توفیق

  • Like 2
ارسال شده در

قرار و خواب ز حافظ طمع مدار ای دوست

قرار چیست صبوری کدام و خواب کجا

  • Like 1
ارسال شده در

از ره مرو به عشوه ء دنيا كه اين عجوز

مكاره مى نشيند و محتاله مى رود

  • Like 1
ارسال شده در

در حلقه گل و مل خوش خواند دوش بلبل

هات الصبوح هبوا یا ایها السکارا

  • Like 1
ارسال شده در

آئينه ء سكندر جام مى است بنگر

تا بر تو عرضه دارد احوال ملك دارا

  • Like 1
ارسال شده در

آن که رخسار تو را رنگ گل و نسرین داد

صبر و آرام تواند به من مسکین داد

 

وان که گیسوی تو را رسم تطاول آموخت

 

هم تواند کرمش داد من غمگین داد

  • Like 1
ارسال شده در

دولت پير مغان باد كه باقى سهلست

ديگر گو برو و نام من از ياد ببر

  • Like 1
ارسال شده در

رضا به داده بده وز جبین گره بگشای

که بر من و تو در اختیار نگشادست

  • Like 1
ارسال شده در

تا چه كند با رخ تو دود دل من

آينه دانى كه تاب آه ندارد

ارسال شده در

در هجر تو گر چشم مرا آب روان است

گو خون جگر ریز که معذور نماندست

  • Like 1
ارسال شده در

تا كى مى صبوح و شكر خواب بامداد

هشيار گرد هان كه گذشت اختيار عمر

  • Like 1
ارسال شده در

روشن از پرتو رویت نظری نیست که نیست

منت خاک درت بر بصری نیست که نیست

  • Like 1
ارسال شده در

تو كز سراى طبيعت نمى روى بيرون

كجا به كوى طريقت گذر توانى كرد

  • Like 1
ارسال شده در

در تیره شب هجر تو جانم به لب آمد

وقت است که همچون مه تابان به درآیی

  • Like 1
ارسال شده در

يار من باش كه زيب فلك و زينت دهر از مه روى تو و اشك چو پروين منست

  • Like 1
ارسال شده در

تیر آه ما ز گردون بگذرد حافظ خموش

رحم کن بر جان خود پرهیز کن از تیر ما

  • Like 1
ارسال شده در

آن را كه بوى عنبر زلف تو آرزوست

چون عود گو بر آتش سودا بسوز و ساز

  • Like 1
ارسال شده در

ز عشق ناتمام ما جمال یار مستغنی است

 

به آب و رنگ و خال و خط چه حاجت روی زیبا را

  • Like 1
ارسال شده در

از آن ساعت كه جام مى به دست او مشرف شد زمانه ساغر شادى به ياد ميگساران زد

  • Like 1
×
×
  • اضافه کردن...