رفتن به مطلب

مشاعره با اشعار حافظ


surgun

ارسال‌های توصیه شده

ارسال شده در

شرممان باد ز پشمينه ء آلوده ء خويش

گر بدين فصل و هنر نام كرامات بريم

  • Like 2
ارسال شده در

مست بگذشت و نظر بر من درویش انداخت

گفت ای چشم و چراغ همه شیرین سخنان

  • Like 2
ارسال شده در

نسيم در سر گل بشكند كلاله ء سنبل

چو از ميان چمن بوى آن كلاله برآيد

  • Like 2
ارسال شده در

دگر ز منزل جانان سفر مکن درویش

که سیر معنوی کنج خوانقاهت بس

  • Like 2
ارسال شده در

سوى رندان قلندر به ره آورد سفر

دلق بسطامى و سجاده ء طامات بريم

  • Like 2
ارسال شده در

مژده ای دل که دگر باد صبا باز امد

هد هد خوش خبر از طرف سبا باز امد

  • Like 2
ارسال شده در

دلى كه با سر زلفين او قرارى داد

گمان مبر كه بدان دل قرار بازآيد

  • Like 2
ارسال شده در

دارم از زلف سیاهش گله چندان که مپرس

که چنان زد شده ام بی سر و سامان که نپرس

  • Like 2
ارسال شده در

سر فرا گوش من آورد به آواز حزين

گفت اى عاشق ديرينه من خوابت هست ؟

  • Like 2
ارسال شده در

تا کی می صبوح و شکر خواب بامداد

هشیار گرد هان که گذشت اختیار عمر

  • Like 2
ارسال شده در

راز درون پرده ز رندان مست پرس

کاین حال نیست زاهد عالی مقام را

  • Like 3
ارسال شده در

اي بيخبر بكوش كه صاحب خبر شوي

تا راهرو نباشي كي راهبر شوي

  • Like 3
ارسال شده در

یاد باد آن که خرابات نشین بودم و مست

وآنچه در مسجدم امروز کم است آن جا بود

  • Like 3
ارسال شده در

دوش ديدم كه ملائك در ميخانه زدند

گل آدم بسرشتند و به پيمانه زدند

  • Like 3
ارسال شده در

دلربایی همه ان نیست که عاشق بکشند

خواجه انست که باشد غم خدمتکارش

  • Like 3
ارسال شده در

شاهدان گر دلبري زين سان كنند

زاهدان را رخنه در ايمان كنند

  • Like 3
ارسال شده در

دریغ و درد که در جستجوی گنج حضور

بسی شدم به گدایی بر کرام و نشد

  • Like 3
ارسال شده در

در خرابات مغان نور خدا ميبينم

اين عجب بين كه چه نوري ز كجا ميبينم

  • Like 3
ارسال شده در

محرم راز دل شیدای خود

کس نمی‌بینم ز خاص و عام را

  • Like 3
ارسال شده در

اگر چه عرض هنر پیش یار بی ادبیست

زبان خموش و لیکن دهان پر از حرمست

  • Like 2
×
×
  • اضافه کردن...