رفتن به مطلب

مشاعره با اشعار حافظ


surgun

ارسال‌های توصیه شده

ارسال شده در

با مدعي مگوييد اسرار عشق و مستي

تا بيخبر بميرد در درد خودپرستي

  • Like 1
ارسال شده در

یاد باد آنکه صبوحی زده در مجلسِ انس

 

جز من و یار نبودیم و خدا با ما بود

  • Like 1
ارسال شده در

من به گوش خود از دهانش دوش

سخنانى شنيده ام كه مپرس

  • Like 2
ارسال شده در

سر ارادت ما و آستان حضرت دوست

كه هرچه بر سر ما ميرود ارادت اوست

  • Like 2
ارسال شده در

تا سر زلف تو در دست نسیم افتادست

دل سودازده از غصه دو نیم افتادست

 

 

چشم جادوی تو خود عین سواد سحر است

 

لیکن این هست که این نسخه سقیم افتادست

  • Like 2
ارسال شده در

تا بگويم كه چه كشفم شد از اين سير و سلوك

به در صومعه با بربط و پيمانه روم

  • Like 2
ارسال شده در

مرا به كار جهان هرگز التفات نبود

رخ تو در نظر من چنين خوشش آراست

  • Like 1
ارسال شده در

تو را ز کنگره عرش می‌زنند صفیر

ندانمت که در این دامگه چه افتادست

  • Like 1
ارسال شده در

ترك گدائى مكن كه گنج بيابى

از نظر رهروى كه در گذر آيد

  • Like 2
ارسال شده در

درد ما را نیست درمان الغیاث

هجر ما را نیست پایان الغیاث

  • Like 2
ارسال شده در

ثواب روزه و حج قبول آنکس باد

 

که خاک میکده عشق را زیارت کرد

  • Like 4
ارسال شده در

دلى همدرد و يارى مصلحت بين

كه استظهار هر اهل دلى بود

  • Like 3
ارسال شده در

در نمازم خم ابروی تو در یاد امد

حالتی رفت که محراب به فریاد امد

  • Like 3
ارسال شده در

دل گفت وصالش به دعا باز توان يافت

عمريست كه عمرم همه در كار دعا رفت

  • Like 3
ارسال شده در

تنور لاله چنان برفروخت باد بهار

که غنچه غرق عرق گشت و گل به جوش امد

  • Like 3
ارسال شده در

در ميخانه بسته اند دگر

افتتح يا مفتح الابواب

  • Like 3
ارسال شده در

بگوش هو ش نیوش از من و بعشرت کوش

که این سخن سحر از هاتفم به گوش امد

  • Like 3
ارسال شده در

درويش نمى پرسى و ترسم كه نباشد

انديشه ء آمرزش و پرواى ثوابت

  • Like 3
ارسال شده در

تو بندگی چو گدایان به شرط مزد مکن

که دوست خود روش بنده پروری داند

  • Like 3
ارسال شده در

در همه دیر مغان نیست چو من شیدایی

خرقه جایی گرو باده و دفتر جایی

 

دل که آیینه شاهیست غباری دارد

 

از خدا می‌طلبم صحبت روشن رایی

  • Like 3
×
×
  • اضافه کردن...