shirin.agro 6340 اشتراک گذاری ارسال شده در 10 بهمن، ۱۳۹۰ عاشق شدن چیز ساده ایست ... مهم عاشق ماندن است، بی انتها ... بی زوال ... تا ابد ... بی منت ... 11 لینک به دیدگاه
shirin.agro 6340 اشتراک گذاری ارسال شده در 10 بهمن، ۱۳۹۰ آرام میروم آنچنان آرام که ندانی کی رفته ام اما وقتی جای خالیه مرا ببینی آنچنان سخت رفته ام که تمام عمر زمان رفتنم را فراموش نکنی.....! 10 لینک به دیدگاه
shirin.agro 6340 اشتراک گذاری ارسال شده در 10 بهمن، ۱۳۹۰ همین که بیایی و از کنارم رَد شوی کافیست، مــــــرا به آرامش میرساند اصطـــکاکِ ســــــــــــایه هایمان...!! 11 لینک به دیدگاه
shirin.agro 6340 اشتراک گذاری ارسال شده در 10 بهمن، ۱۳۹۰ به سراغ من اگر میایی تند و آهسته چه فرقی دارد؟؟؟ توبه هرجور که دلت خواست بیا.... مثل سهراب دگر جنس تنهایی من چینی نیست که ترک بردارد! دگر از سنگ شده چینی نازک تنهایی من... 9 لینک به دیدگاه
shirin.agro 6340 اشتراک گذاری ارسال شده در 10 بهمن، ۱۳۹۰ امروز با هم بودن را تجربه می کنیم و شاید فردا به یاد هم بودن را، پس امروز را بیا زیبا زندگی کنیم، به حرمت خاطرات فردا! 9 لینک به دیدگاه
shirin.agro 6340 اشتراک گذاری ارسال شده در 10 بهمن، ۱۳۹۰ واژه ها ... قـــــد نمی دهند ... ارتفاع دلـــــتنگی ام را ... من فقط ... سایه ی نبودن تو را ... بر سر شعـــــر ... مستدام می کنم ... 10 لینک به دیدگاه
shirin.agro 6340 اشتراک گذاری ارسال شده در 10 بهمن، ۱۳۹۰ نوارنده نیستم . . . اما . . . چه عاشقانه می زند دلم وقتی کوک می کنی مرا با مضرابِ نفس هایت !!! 10 لینک به دیدگاه
*mini* 37778 اشتراک گذاری ارسال شده در 10 بهمن، ۱۳۹۰ وضو میگیرم با حُرم نفس هایت تا به هنگام عبادتِ عشق معطر باشم و میخوانم کتاب مهربانی را تا بیاموزم ابراز مهر و محبت را و یاد دهم چگونه عاشق بودن و عاشق ماندن را.... 9 لینک به دیدگاه
Navid Traxix 1581 اشتراک گذاری ارسال شده در 10 بهمن، ۱۳۹۰ گاهی وقتا انقدر به يكی خوبی مي كنی كه ديگه فكر مي كنه اين مهربونيا وظيفته... اونوقته كه يه چيزی ته دلت مي شكنه... انقدر جواب مهربونياتو با نامهربونی ميده... و انقدر احساس و فكر و قلبتو به بازی می گيره.. ... كه كم كم حس تو هم عوض ميشه... دوباره غرورت واست مهم ميشه.... ديگه حاضر نيستي به خاطرش غرورتو بشکنی.. ديگه با نگاه كردن به چشاش دلت هری نمی ريزه.. 8 لینک به دیدگاه
bpcom 10070 اشتراک گذاری ارسال شده در 13 بهمن، ۱۳۹۰ من هنوز از پی چشمان قشنگت مستم گفتم بنویسم که بدونی به یادت هست 3 لینک به دیدگاه
کهربا 18089 اشتراک گذاری ارسال شده در 13 بهمن، ۱۳۹۰ کاش می دانستی که نگاهت که صدایت که کلامت به من خسته و آشفته خیال زندگی می بخشد به کجا می نگری ! 6 لینک به دیدگاه
Navid Traxix 1581 اشتراک گذاری ارسال شده در 13 بهمن، ۱۳۹۰ دنیا را ببین ......بچه بودیم از آسمان باران می امد، بزرگ شده ام ازچشمهایمان می آید. بچه بودیم درد ودل را با هزار ناله میگفتیم، همه میفهمیدند بزرگ شده ایم ،درد و دل را به صدزبان میگوییم ، اما هیچ کسی نمیفهمد ..... 4 لینک به دیدگاه
shirin.agro 6340 اشتراک گذاری ارسال شده در 13 بهمن، ۱۳۹۰ برای مشاهده این محتوا لطفاً ثبت نام کنید یا وارد شوید. ورود یا ثبت نام کسی باش که عمری با تو بودن، یک لحظه، و لحظه ای بی تو بودن، یک عمر باشد . 4 لینک به دیدگاه
shirin.agro 6340 اشتراک گذاری ارسال شده در 14 بهمن، ۱۳۹۰ نیمه ی شب .. به آسمان می نگری!.. چه زیباست؟ نگاه ماه به ماه! 3 لینک به دیدگاه
کهربا 18089 اشتراک گذاری ارسال شده در 16 بهمن، ۱۳۹۰ من همان اندازه دلواپس شادمانی تو ام که تو دلواپس شادمانی من ... اگر تو خاطری آسوده نداشته باشی من هم آسوده خاطر نخواهم بود . "جبران خلیل جبران در دفتر یادداشت های ماری هاسکل ۲۷ مه ۱۹۲۳ " 3 لینک به دیدگاه
*Polaris* 19606 اشتراک گذاری ارسال شده در 16 بهمن، ۱۳۹۰ مرا به ذهنت بسپار نه به دلت من از گم شدن در جاهای شلوغ می ترسم ...! 4 لینک به دیدگاه
Navid Traxix 1581 اشتراک گذاری ارسال شده در 16 بهمن، ۱۳۹۰ چرا این گونه است؟ نمی دانم چرا این گونه است وقتی نگاه عاشق کسی به توست میبینی اما دلت بسته به مهر دیگری است بی اعتنا می گذری و عاشقانه به کسی مینگری که دلش پیش تو نیست... 3 لینک به دیدگاه
*mishi* 11920 مالک اشتراک گذاری ارسال شده در 30 بهمن، ۱۳۹۰ حرفش را ساده گفت: من لایق تو نیستم!!! اما نمیدانم خواست لیاقتم را به من یادآوری کند یا خیانت خودش را توجیه....! 2 لینک به دیدگاه
*mishi* 11920 مالک اشتراک گذاری ارسال شده در 8 اسفند، ۱۳۹۰ چه جالب ناز را ميکشيم آه را مي کشيم انتظار را مي کشیم فرياد را مي کشیم درد را مي کشیم ولي بعد از اين همه سال آنقدر نقاش خوبي نشده ايم که بتوانيم دست بکشيم 3 لینک به دیدگاه
bpcom 10070 اشتراک گذاری ارسال شده در 8 اسفند، ۱۳۹۰ ما زهر صاحب دلی یک رسته فن آموختیم عشق از لیلی و صبر از کوه کن آموختیم گریه از مرغ سحر ، خود سوزی از پروانه ها صد سرا ویران شد تا ساختن آموختیم 4 لینک به دیدگاه
ارسال های توصیه شده