- Nahal - 47858 ارسال شده در 15 آبان، 2012 چرا تو این همه خوبی ؟ بیا كمی بد باش ! نمی توانی می دانم نمی توانی اما بیا كمی بد باش! تویی كه سبزه و گل را به آب عادت دادی تویی كه با لب خود این غمین تنها را به می بشارت دادی تو را كه می بینم خیال میكنم انسان همیشه این سان است چرا همیشه بهاری ؟ كمی زمستان باش مرا به سردی این روزگار عادت ده چرا تو این همه خوبی ؟ بیا كمی بد باش ! عمران صلاحی 4
شــاروک 30242 ارسال شده در 15 آبان، 2012 نگــــران شـــب و روز هــــام نبـــــاش ، تنهـــــا نیستـــــم ، بالشـــــم ، هــق هـــق گـــــــریه هـــام ، قــــرص هـــام ، آهــــــنگ هـــام ، لـــــرزش دســــتام همـــــه هستـــــن ... تنهـــــا نیستــــــم ..!!! 4
- Nahal - 47858 ارسال شده در 21 آبان، 2012 آنقدر سردم که هر بار گریه می کنم از چشمانم برف می بارد مجيد سعد آبادي 5
شــاروک 30242 ارسال شده در 27 آبان، 2012 [h=1]همچون موجی نا آرام بارها به ساحل تو برخورد می کنم و غصه هایم درست مانند کف روی آب از خاطرم محو می شود حالا تو هر چقدر که می خواهی سنگدل باش!! فرقی نمی کند... [/h] 4
azarafrooz 14221 ارسال شده در 28 آبان، 2012 در خلوت کوچه هایم باد می آید ... اینجا من هستم !!! نیمکتی چوبی و چتری که بسته است ... تنها منتظر بارانم . که قطره هایش بهانه ای باشد ... برای نمناک بودن لحظه هایم ... و.... اثبات بی گناهی چشمانم...!!!!!! 4
شــاروک 30242 ارسال شده در 30 آبان، 2012 الـــــتماس مـــــالــــ دیـــــروز بــــــود... مــــال وقــــتی.... وقـــــتی کـــــه ساده بـــــودمــــــ... امــــــروز میخـــــوای بــــــری....؟؟؟ هیـــــســــــــ..... فــــقـــط خــــداحافـــــظـــــ.... 4
moein.s 18985 ارسال شده در 3 آذر، 2012 دیر زمانی ست که حال و هوایم بارانیست...ولی نباریدم.... از همه دشت ها گذشتم ام...اما هیچ جا را لایق ندیدم..که رازِ مگوی دل را با آنجا با زبانِ باران بگویم... 3
- Nahal - 47858 ارسال شده در 4 آذر، 2012 من را یادت می آید؟ یادت من را می خواهد؟ دروغ بگو چشمت در فاصله پیدا نیست! سید محمد مرکبیان 4
azarafrooz 14221 ارسال شده در 7 آذر، 2012 خدايا ديدي؟! کلي باران فرستادي تـــا اين لکه ها را از دلم بشويي ... من که گفته بودم لکه نيست ، زخم است ! 2
- Nahal - 47858 ارسال شده در 9 اسفند، 2012 استکانهای خالی را که نگاه میکنم گلویم به خاطر چایهایی که با تو نخوردهام چقدر میسوزد ... فریاد ناصری 5
mani24 29665 ارسال شده در 9 اسفند، 2012 در این تنهایی دلگیر و مبهم من از تو می نویسم عاشقانه دلم از تو شده لبریز احساس تو این حال و هوای بی ترانه نمی دونم کدوم حس غریبی منو با دستای تو اشنا کرد یکی انگار تو این بهت غریبی دل دیوونه من رو صدا کرد صدام دل مرده ای بود سرد و ساکت نفس های تو شد طنین اواز تو تنهایی غزل گم کرده بودم بازم شد شعر من با عشقت اغاز توکوله باری از عشق و ترانه من از خواب ترانه بی صداتر رسیدی از ته دنیایی روشن منو بردی به خود تا مرز باور نمی دونم اگر با من نبودی کدوم دست نوازش مرهمم بود عزیزم توی این نامردمی ها همیشه دستای تو محرمم بود بذار باهم باشیم تا فصل اخر منو تنها نذار با بی کسی ها بمون با من تو این دنیای مسموم دارم می میرم از دلواپسی ها از اسمان و دریا گذشتم تا رسیدم به سپیده 4
mani24 29665 ارسال شده در 9 اسفند، 2012 قلب من می گه که هستی ، اما چشمام می گه نیستی خیلی سخته باورم شه ، که تو پیشم دیگه نیستی بگو که هنوز چشاتو ، رو به عشق من نبستی چشم من می گه تو رفتی ، اما قلبم می گه هستی حالا که همش خیاله ، بذار دستاتو بگیرم بذار تو فرض محالم ، با تو باشم تا بمیرم بذار عاشقت بمونم... بذار عاشقت بمونم... بذار عاشقت بمونم.... حالا که همش تو رویاست ، نذار دلتنگت بمونم مرگ بیداری برا من ، اینو خیلی خوب می دونم بذار عاشقت بمونم... بذار عاشقت بمونم... بذار عاشقت بمونم.... مگه میشه تو نباشی ، تو مثه نفس می مونی دستای گرمتو کاشکی ، تو به دستم برسونی بی تو قلبم بی پناه ِ ، می میرم وقتی که نیستی مگه میشه باورم شه ، که تو پیشم دیگه نیستی حالا که همش خیاله ، بذار دستاتو بگیرم بذار تو فرض محالم ، با تو باشم تا بمیرم بذار عاشقت بمونم... بذار عاشقت بمونم... بذار عاشقت بمونم.... حالا که همش تو رویاست ، نذار دلتنگت بمونم مرگ بیداری برا من ، اینو خیلی خوب می دونم 5
sam arch 55881 ارسال شده در 30 اسفند، 2012 دیر زمانی است که ابرها در آسمان چشمانم جای خوش کرده اند... می بارند و می بارند و دلشان پُر است... از کجاست سبب این پُری دل نمی دانم... فقط می بارند.... در این میان می ترسم از سیلاب.... سیلابی که دل را با خود ببرد به جایی که دیگر پیدا نشود... 6
دختر اسمان 167 ارسال شده در 1 فروردین، 2013 باران که می بارد یاد تو می افتم لحظه هایم جان می گیرد ، و دلم را به سوی تو روانه می کنم ... نمی دانم چه برقی در نگاه توست ، که با هر لحظه دیدنت آرام می شوم! باران که می بارد نگاهم به هر طرف می چرخد تو را در آستانه چشمانم می بینم ... گوشه ای می نشینم و به جایی خیره می شوم ! باران که می بارد دلم عاشق تر می شود ، ابر نگاهم فرو میریزد و گونه هایم خیس می شود ... نه از بی کسی و نه از هجوم تنهایی ، بلکه از شوق دیدار روی تو جاری می شود! باران که می بارد همه چیز جز تو ، از یادم فراموش می شود دوست داشتنت جاودانه می شود باران می بارد و من به هوای بودنت ماندگار می شوم ... و باور می کنم ، این احساسیست که پنهان نمی ماند 1
mani24 29665 ارسال شده در 1 فروردین، 2013 شبی از پشت یک تنهایی غمناک و بارانی تو را با لهجه گلهای نبلوفر صدا کردم تمام شب برای با طراوت بودن باغ قشنگ ارزوهایت دعا کردم پس از یک جستجوی نقره ای در کوچه های ابی احساس تو را از بین گلهایی که در تنهاییم رویید با حسرت جدا کردم و تو در پاسخ ابی ترین موج تمنای دلم گفتی دلم سرگردان و حیران چشمانیست رویایی و من تنها برای دیدن ان چشمان تو را در دشتی از تنهایی و حسرت رها کردم همین بود اخرین حرفت و من بعد از عبور تلخ و غمگینت حریم چشم هایم را به روی اشکی از جنس غروب ساکت و نارنجی خورشید وا کردم نمیدانم چرا رفتی؟ نمیدانم چرا؟ شاید خطا کردم و تو بی انکه فکر غربت چشمان من باشی نمیدانم کجا ؟ تا کی ؟برای چه ولی رفتی..... و بعد رفتنت باران چه معصومانه میبارید 1
- Nahal - 47858 ارسال شده در 13 فروردین، 2013 خوبم... درست مثل مزرعه ای که محصولش را ملخ ها خورده اند دیگر نگران داس ها نیستم... فریبا عرب نیا 6
mani24 29665 ارسال شده در 13 فروردین، 2013 غیــــــرت دارمــــــــ روی خــــــــــــــاطراتمانـ !!! بـــرای هـــر كســــی تعــــــریفشان نمــــیكنمـــــ... تــــــــــــو فقـــــط مــــــــرد بــــــاش و انـــــــكارشـــــان نكـــــــن... 2
mani24 29665 ارسال شده در 13 فروردین، 2013 بـــه شـــوق ِ دیــــدارت .. چـــه آب و جـــارویی راه انـــداخــتــه انـــد ! چــشـــمـــهـــا و مــــژه هــــایـــم ... 1
sam arch 55881 ارسال شده در 10 مهر، 2013 دیر زمانیست آفتاب ندیده آسمان چشمانم... ابرها اندازه ی عُمرم..باران در دل دارند... این بار تا پایان عمر بیمه ی ابرها شده! 3
ارسالهای توصیه شده