moh@mad 5513 ارسال شده در 13 فروردین، 2011 مرده بودم سخن عشق تو بیدارم کرد خفته بودم تشر قهر تو هوشیارم کرد 2
کتایون 15177 ارسال شده در 13 فروردین، 2011 دوش به خواب ديدهام روی نديدهی تو را وز مژه آب دادهام باغ نچيدهی تو را... 5
sarevan 9753 ارسال شده در 13 فروردین، 2011 الا یا ایها الساقی ادرکاسن و ناولها که عشق اسان نمود اول ولی افتاد مشکل ها 4
surgun 729 ارسال شده در 13 فروردین، 2011 ای پادشه خوبان داد از غم تنهایی دل بی تو به جان آمد وقت است که باز آیی 3
آریوبرزن 13988 ارسال شده در 13 فروردین، 2011 یا رب سببی ساز که یارم به سلامت بازآید و برهاندم از بند ملامت 2
مرید 1252 ارسال شده در 13 فروردین، 2011 تا گل نمیرد آنجا از درد بی نشانی یک باغ را به دورش پروانه کرده بودم (با اجازه از شعرهای خودم استفاده میکنم) 2
آریوبرزن 13988 ارسال شده در 13 فروردین، 2011 تا گل نمیرد آنجا از درد بی نشانی یک باغ را به دورش پروانه کرده بودم (با اجازه از شعرهای خودم استفاده میکنم) اشعارتان بسیار زیباست دوست خوبم موفق باشید مدامم مست میدارد نسیم جعد گیسویت خرابم میکند هر دم فریب چشم جادویت 2
مرید 1252 ارسال شده در 13 فروردین، 2011 اشعارتان بسیار زیباست دوست خوبم موفق باشید مدامم مست میدارد نسیم جعد گیسویت خرابم میکند هر دم فریب چشم جادویت ممنونم دلگرمم کردی تا نگویی در دلت تاب وقراری نیست هست گر بگویی غیر تو در دل نگاری هست نیست 1
آریوبرزن 13988 ارسال شده در 13 فروردین، 2011 تو وفا با دگران كن كه من سوخته دل زنده از بهر همينم كه جفاي تو كشم
مرید 1252 ارسال شده در 13 فروردین، 2011 ما بریدیم از همه عالم به غیر از یار خود هر دو عالم را رها کردیم جز دلدار خود 1
آریوبرزن 13988 ارسال شده در 13 فروردین، 2011 در دادگاه عشقش ، محكوم حكم مرگم شايد كه بي گناهي ، تنها گناه من بود 2
niaz 9807 ارسال شده در 13 فروردین، 2011 در انتظار تو بنشستم و سرآمد عمر دگر چه داری از این بیش انتظار از من 3
آریوبرزن 13988 ارسال شده در 13 فروردین، 2011 ندارد باغ پاييزي رخ زردي که من دارم نميداند کسي حال مرا دردي که من دارم 4
مرید 1252 ارسال شده در 13 فروردین، 2011 می ستایمت ای گل بوی عشق من داری خوش بحالت ای بلبل نغمه وطن داری 5
آریوبرزن 13988 ارسال شده در 13 فروردین، 2011 دی گفت طبیب از سر حسرت چو مرا دید هیهات که رنج تو ز قانون شفا رفت 5
مرید 1252 ارسال شده در 13 فروردین، 2011 تو قبل از اینکه بیایی میان مردم عاشق رسیده بود رسایت چرا نمی آیی 3
niaz 9807 ارسال شده در 13 فروردین، 2011 یک نعره مستانه زجایی نشنیدم ویران شود این شهر که میخانه ندارد 4
آریوبرزن 13988 ارسال شده در 13 فروردین، 2011 در حضور خارها هم ميشود يک ياس بود در هياهوي مترسک ها پر از احساس بود 2
ارسالهای توصیه شده