Mahtab.r 778 ارسال شده در 3 دی، 2010 مرغ دلگیرم و کنج قفسی می خواهم که غریبانه سر خویش کشم در پر خویش 1
moh@mad 5513 ارسال شده در 3 دی، 2010 شبی ار به دستم افتد سر زلف یار با من همه مو به م شمارم غم بی شما خود را 1
Mahtab.r 778 ارسال شده در 3 دی، 2010 آنکه در حسن ، کنون شهره شهرست توئی و آنکه در عشق تو رسوای جهان است منم 1
moh@mad 5513 ارسال شده در 3 دی، 2010 همچو فرهاد شده کوه کنی بیشه ما کوه ما سینه ما تیشه ما ناخن ما بهر یک جرعه می منت ساقی نکشیم اشک ما باده ما دیده ما شیشه ما با اجازه، فعلاخدانگهدار 3
آریوبرزن 13988 ارسال شده در 4 دی، 2010 مو که سر در بیابانم شو و روز سرشک از دیده بارانم شو و روز نه تب دیرم نه جایم میکنه درد همی دانم که نالونم شو و روز 3
moh@mad 5513 ارسال شده در 4 دی، 2010 زاهد ظاهرپرست از حال ما آگاه نيست در حق ما هر چه گويد جای هيچ اکراه نيست 2
moh@mad 5513 ارسال شده در 4 دی، 2010 روزگاریست که کس را به کسی کاری نیست جز دل آزاری و نیرنگ و ریا کاری نیست 3
Astraea 25354 ارسال شده در 4 دی، 2010 تا کی می صبوح و شکر خواب بامداد هشیار گد هان که گذشت اختیار عمر 2
mohsen-gh 405 ارسال شده در 4 دی، 2010 راز دل غمدیده ی خود را به که گویم من تشنه ی جام می از آن کهنه سبویم 1
mohsen-gh 405 ارسال شده در 4 دی، 2010 نمی توان به تو شرح بلای هجران کرد فتاده ام به بلایی که شرح نتوان کرد 2
niaz 9807 ارسال شده در 4 دی، 2010 در گل بمانده پای دل جان میدهم چه جای دل وز آتش سودای دل ای وای دل ای وای:icon_pf (34): 2
moh@mad 5513 ارسال شده در 5 دی، 2010 یاد باد آنکه ز ما وقت سفر یاد نکرد به وداعی دل غمدیده ما شاد نکرد
moh@mad 5513 ارسال شده در 5 دی، 2010 ما گذشتیم و گذشت آنچه تو با ما کردی تو بمان و دگران وای به حال دگران 1
niaz 9807 ارسال شده در 5 دی، 2010 در هوس خیال او همچو خیال گشتهام وز سر رشک نام او نام رخ قمر برم این غزلم جواب آن باده که داشت پیش من گفت بخور نمیخوری پیش کسی دگر برم :icon_pf (34): 2
mohandese shahrsaz 947 ارسال شده در 5 دی، 2010 من از می چشمان سیاهت مستم گفتم بنویسم که به یادت هستم 1
ارسالهای توصیه شده