moh@mad 5513 ارسال شده در 2 دی، 2010 ما گذشتیم و گذشت آنچه تو با ما کردی تو بمان و دگران وای به حال دگران 2
mohsen-gh 405 ارسال شده در 2 دی، 2010 نگویم،چون ز غیرت غیر می سوزد به حال من ننالم،چون ز غم یارم مرا بیگانه می داند 1
moh@mad 5513 ارسال شده در 2 دی، 2010 دل میرود ز دستم صاحبدلان خدا را دردا که راز پنهان خواهد شد آشکارا 2
moh@mad 5513 ارسال شده در 2 دی، 2010 تیره گون شد کوکب بخت همایون فام من واژگون شد از سپهر واژگون اقبال من 2
mohsen-gh 405 ارسال شده در 2 دی، 2010 نفسم می گیرد در هوایی که نفس های تو نیست نرود پایم پیش هرکجا چون اثر پای تو نیست 2
Astraea 25354 ارسال شده در 2 دی، 2010 در بزم او که خفته فرو پلک چشمها غیر از دل تپیده و رنگ پریده نیست 1
arash86. 4604 ارسال شده در 3 دی، 2010 من نگويم كه كنون با كه نشين و چه بنوش كه تو خود داني اگر زيرك و عاقل باشي 1
hell girl 488 ارسال شده در 3 دی، 2010 دل میرود ز دستم صاحب دلان خدارا دردا که راز پنهان خواهد شد آشکارا 1
moh@mad 5513 ارسال شده در 3 دی، 2010 از تو بگذشتم و بگذاشتمت با دگران رفتم از کوی تو لیکن عقب سر نگران 1
Mahtab.r 778 ارسال شده در 3 دی، 2010 نو بهار و رسم او ناپایدار است ،ای حکیم گلشن طبع تو جاویدان بهار است ، ای حکیم 1
moh@mad 5513 ارسال شده در 3 دی، 2010 مشکل از گير تو جان در برم ای ناصح عاقل که تو در حلقه زنجير جنون گير نکردی 1
hell girl 488 ارسال شده در 3 دی، 2010 یه اشتباه کهنه بود ، دلهره ی قرار ما یه قصه ی همیشگی ، نترس و دنبالم بیا 2
moh@mad 5513 ارسال شده در 3 دی، 2010 اميد خسته ام تا چند گيرد با اجل کشتی بميرم يا بمانم پادشاها چيست فرمانت 1
Mahtab.r 778 ارسال شده در 3 دی، 2010 تو و هم صحبتی غیر و دل خود سر خویش من و غمهای تو کنجی و چشم تر خویش 1
moh@mad 5513 ارسال شده در 3 دی، 2010 شب گذشته شتابان به رهگذار تو بودم به جلد رهگذر اما در انتظار تو بودم 1
ارسالهای توصیه شده