رفتن به مطلب

فرهنگ رجز خوانی ایرانیان


ارسال‌های توصیه شده

ارسال شده در

چه کسانی بیشتر رجز می‌خوانند؟

  • خودشیفته‌های نا ایمن
  • کسانی که احساس ضعف را با اغراق می‌پوشانند
  • آدم‌هایی که عزت‌نفس‌شان روی تحقیر دیگران بنا شده
  • کسانی که در محیط‌های «شعارمحور» رشد کرده‌اند

عاقبت جامعه پر از رجز؟

  • شکاف میان تصویر و واقعیت
  • فرسایش اعتماد عمومی
  • ضعف در یادگیری و اصلاح
  • رشد فرهنگ شعار به جای فرهنگ کار
  • شکنندگی در برابر بحران‌ها

 

  • Like 3
ارسال شده در

رجزخوانی غالباً با توهم «عظمت گذشته» یا «آینده‌ای درخشان و محتوم» همراه است. این روایت‌ها، تاریخ واقعی با فراز و فرودها، اشتباهات و نقاط ضعف را پاک کرده و تنها «حقیقت ایدئولوژیک» را باقی می‌گذارند.

جامعه‌ای که تاریخ واقعی خود را از یاد برده یا قادر به بازگویی آن نیست، نمی‌تواند از تجربیات گذشته درس بگیرد.

این «محو تاریخ» باعث تکرار دائمی اشتباهات و عدم رشد می‌شود. رجزخوانی، «زخم‌های تاریخی» را که ممکن است منجر به اصلاح شوند، پنهان می‌کند یا آنها را بی‌اهمیت جلوه می‌دهد.

  • Like 3
ارسال شده در

علی خضریان، عضو کمیسیون امنیت ملی مجلس شورای اسلامی:

اماراتی‌ها آدم‌های بی‌ریشه‌ای هستن. با توجه به اینکه در این جنگ، تکنولوژی از آنها گرفته خواهد شد حتما به شترسواری روی خواهند آورد.

.

با وجودی که امارات موفق شده است بهترین امنیت زیرساخت اعم از جاده و حمل نقل پیشرفته تا امنیت دیجیتال و اینترنت پرسرعت تا امنیت فرهنگی و پذیرایی از انواع سبک های زندگی تا امنیت حقوقی و آمار پایین جرایم را برای مردمش فراهم کند، چرا توسط متولیان سرزمینی که یکی از بی‌ثبات ترین و تورم‌زا ترین اقتصادهای جهان را دارند و انواع شاخص‌های امنیت آنها نامطلوب است با رجزخوانی تهدید می‌شود؟

این نوع رجزخوانی را می‌توان رجزخوانیِ برخاسته از کینه و احساس حقارت که تلاشی ناخودآگاه برای جبران زخم‌های قدیمیِ تحقیر و نادیده‌گرفته‌شدن است دانست. فرد رجزخوان با بزرگ‌نمایی توانایی‌های خود می‌کوشد ضعف یا ناکامی درونی‌اش را پنهان کند و احساس کنترل یا برتری را موقتاً بازسازی کند. این سبک رجزخوانی نوعی سپر دفاعی در برابر ناامنی و ترس از دیده‌نشدن است.

  • Like 3
ارسال شده در

سپاس از موضوعی که انتخاب و طرح کردید. در مورد تفکیکی که میان دنیای واقعی و دنیای انتزاعی ارائه فرمودید بنده اینگونه استنباط می کنم که رجز خوانی صرفا در موضع نابرابر و تنها از جانب کسی که در موضع ضعف است مطرح نمی شود: به ابیات شاهنامه که در ابتدای مبحث گذاشتید استناد می کنم: به گمانم آن رجز خوانی در صحنه نبرد و در نوعی موضع برابر مطرح شده است، یعنی رجز خوانی ظاهرا منحصر به حالاتی چون "لاف زنی لاتهای  کوچه خلوت"  نمی شود. رجز خوانی در میان هواداران تیمهای ورزشی هم که نه فقط در کشور ما که در بسیاری از نقاط جهان هست و منجر به خشونت های جدی هم شده. برای همین به نظر من می رسد که محدودیت های جغرافیایی هم که اشاره کردید، حتما از عوامل تاثیر گذار هست، اما در اینکه چه وزنی به آن می توان در این میان داد دانش چندانی ندارم. همینجا هم از شما خواهش دارم اگر منبعی در این حوزه سراغ دارید که مطالعات ساختارمند در این حوزه، چه در ایران و چه در دیگر نقاط دنیا انجام داده معرفی بفرمایید که بسیار مشتاق به مطالعه در این حوزه هستم. مثلا مشتاقم بدانم در خصوص این فرمایشتان منبع و مستندی هست؟

"در نگاه علمی؛ آزمون، تجربه و قدرتِ به چالش کشیدن و زیر سئوال بردن گزاره ها حرف اول را می زند. در حالیکه انسان رجز خوان بیشتر از آنکه اهل شک و پرسش باشد اهل ایمان و یقین است و برای پاسخ های آماده و تغییر ناپذیر در زمان، ارزش به مراتب بیشتری قائل است."

عبارت هویت ملی کینه توزانه که مطرح فرمودید بنظرم جالب بود. پیشنهاد خودتان است؟ و البته من از زاویه ای دیگری هم نسبت به آنچه شما به آن اشاره فرمودید نگاه می کنم و فکر می کنم منظور شما نیز محدود به حالات اعتقادی و مذهبی نباشد. تصدیق می فرمایید که جامعه ما برای کشورهای همسایه (چه شمالی و چه جنوبی) که پیشرفت کرده اند هم رجز می خواند: "اینها با پولهای ما به اینجا رسیدند وگرنه از خودشان تا همین چند سال پیش هیچ نداشتند...".

خلاصه که این استنباط من است، شاید اشتباه می کنم، اما بنظرم می رسد که آنچه رجز خوانی ( کری خوانی هم کمابیش همین می شود، نه؟) را مضر و مخرب تر می کند، موردی که شما هم به آن اشاره فرمودید، یعنی عنصر تحقیر، می باشد.

تمامی نوشته را کامل نخواندم اما حتما خواهم خواند. در انتها ضمن سپاس از توجه و اهتمامتان به باز کردن این موضوع، عرض می کنم که با شما در جهت تلاش برای کاستن از بارارزشی و یا جهت دهی سازنده به این پدیده با شما همسو هستم و چشم انتظار نظرات و رهنمودهای شما. 

  • Like 3
ارسال شده در
1 ساعت قبل، فرهاد کنجکاو گفته است:

خلاصه که این استنباط من است، شاید اشتباه می کنم، اما بنظرم می رسد که آنچه رجز خوانی ( کری خوانی هم کمابیش همین می شود، نه؟) را مضر و مخرب تر می کند، موردی که شما هم به آن اشاره فرمودید، یعنی عنصر تحقیر، می باشد.

سپاس از نظرات ارزشمندتون 🌹

کلا ما در حوزه فلسفه اخلاق و علوم انسانی بیشتر با دید نسبی‌گرا تحلیل می‌کنیم تا مطلق‌گرا. در حوزه رجزخوانی هم نیت، هدف و آنچه بناست به دست بیاید است که می‌تواند ما را به سمت میزانِ مخرب بودن آن رهنمون شود. در حوزه رجزخوانی به عنوان یکی از ابزار پروپاگاندای سیستم‌های استبدادی کتاب‌هایی هم نوشته شده است. مثل:

Propaganda and Persuasion – Garth S. Jowett & Victoria O’Donnell

منبع کلاسیک درباره سازوکارهای تبلیغات، زبان تحقیر و نمایش قدرت در ارتباطات دولتی-سازمانی.

The Presentation of Self in Everyday Life – Erving Goffman

توضیح می‌دهد چگونه افراد یا نهادها با «نمایش اغراق‌شده» شبیه کری‌خوانی قدرت خود را تثبیت می‌کنند.

اما در مقالات و منابع داخلی، رجزخوانی رو بیشتر به عنوان یک ابزار مفید و سودمند معرفی می‌کنند و برایش اسطوره سازی هم انجام میدهند. حتی در مدارس و رسانه‌های وابسته به قدرت تلاش می‌شود کودکان با کمترین توان جسمی و ذهنی هم وارد حوزه رجزخوانی برای پیچیده‌ترین قدرت‌های جهان شوند تا ذهن‌شان از ابتدا با دوقطبی‌های خیر و شر که لازمه رجزخوانی برای تحقیر است رشد کند.

  • Like 3
ارسال شده در

درود و سپاس از پاسختان و معرفی منابع. هر دو منبع ظاهرا از منظر قدرت به موضوع پرداخته اند. منظورم نهاد های بالا دست است وگرنه رجز خوانی در هر شکلی با موضوع قدرت در هم تنیدگی کامل دارد. شاید اینطور بگویم که دو منبع پیشنهادی شما ظاهرا ( تنها بر اساس عناوین عرض می کنم) با مسائل و شرایط متاخر ارتباط بیشتری دارد و ماهیتی وارداتی یا تحمیلی برای آن متصور است. شخصا علاقمند به این هستم که موضوع رجز خوانی یا کری خوانی را از زاویه دید انسان شناسی و مثلا بررسی زمینه های تاریخی و بستر های فرهنگی آن مطالعه کنم. البته در متن خودتان از همان ابتدا با ابیات شاهنامه آغاز فرمودید. اینگونه پرسشم را مطرح کنم شاید منظورم را برساند: در دو منبعی که اشاره فرمودید، آیا می توان جایی برای رجز خوانی های شاهنامه هم در آنها پیدا کرد؟ 🫡

  • Like 2
ارسال شده در
15 دقیقه قبل، فرهاد کنجکاو گفته است:

 اینگونه پرسشم را مطرح کنم شاید منظورم را برساند: در دو منبعی که اشاره فرمودید، آیا می توان جایی برای رجز خوانی های شاهنامه هم در آنها پیدا کرد؟ 🫡

همانطور که گفتم بحث رجزخوانی در فرهنگ ایران در منابع داخلی بیشتر از نگاه ادبیاتی و اسطوره شناسی تحلیل شده تا از نگاه ابزارهای سیاسی و روش‌های کنترل قدرت. مثلاً زنده یاد ذبیح الله صفا در بخشی از مجموعه تاریخ ادبیات ایران به نقش رجزخوانی در ادبیات و فرهنگ ایرانیان پرداخته بودند. در آثار خارجی هم که صحبتی از ایران نیست و بر اساس نمونه‌های خودشان است مثل نازیسم و کمونیسم.

در این تاپیک تلاش شده است که به زوایای مختلف رجزخوانی در ایران با تمرکز بیشتر بر اثرات مخرب آن پرداخته شود و ببینیم با ترکیب منابع خارجی و شناخت از داخل به چه دیدگاهی میتوانیم برسیم. شنیدن نظرات شهروندان ایرانی برای شروع یک پژوهش بومی مفید است که از نظر آنها برآیند رجزخوانی در زندگی‌شان چه بوده است.

  • Like 3
ارسال شده در

این روزها در میادین اصلی اغلب شهرها می‌توان پوسترها و بنرهایی بسیار بزرگ را دید که در آنها برای دشمن رجزهای بسیار خوانده شده است. اما چرا این تبلیغات بصری تا این حد بزرگ و پر از رنگ‌های تند هستند؟

یک تصویر بزرگ، خودبه‌خود حس اقتدار و برتری می‌سازد و برای قدرت، بزرگ‌نمایی انجام می‌دهد. وقتی چیزی در مقیاس بزرگ در محیط عمومی نصب شود، انگار بر فضا «چیره» شده است و نشان می‌دهد همه چیز تحت سلطه ماست و مخاطب احساس می‌کند با یک پیام معمولی روبه‌رو نیست، بلکه با یک امر مهم و تحمیل‌شده مواجه است.

بزرگ بودنِ پوسترها پیام را از سطح عادی به سطح قدرت، سلطه و اهمیت می‌برد و باعث می‌شود مخاطب آن را جدی‌تر و غالب‌تر ادراک کند. رنگ‌های تند با جلب سریع توجه، برانگیختگی هیجانی، حس فوریت و گاه هشدار ایجاد می‌کنند و پیام را از حالت خنثی خارج می‌سازند. ترکیب این دو، پیام را غیرقابل‌نادیده‌گرفتن می‌کند و پیش از استدلال، بر احساس مخاطب اثر می‌گذارد.

به طور خلاصه در کارکرد سیاسیِ اقتدارگرا، این شیوه رجزخوانی های بصری در سطح شهر برای هیبت‌سازی، ترس‌افکنی و عادی‌سازی حضور قدرت به‌کار می‌رود.

  • Like 4
ارسال شده در

جشن ازدواج زوج‌های جان فدا در تهران با ماشین‌های نظامی و تیربار و رجزخوانی برای دشمنان که زندگی اینجا ادامه دارد!

spacer.png

 

سال‌هاست که در ایران پدیده حضور عروس و داماد پای صندوق‌ رای به بخشی از نمایش انتخابات تبدیل شده است. اما در بهار ۱۴۰۵ با پدیده جدید حضور عروس و دامادهای جان فدا در ماشین‌های نظامیِ مسلح روبرو هستیم!

یک جامعه رجزخوان هرچه بیشتر غرق در رجز به جای واقعیت شود، بیشتر تبدیل به یک «جامعه نمایشی» می‌شود. در چنین جامعه‌ای، تصویر و هیجان به تدریج جای تحلیل و منطق را می‌گیرد و توجه از ساختار و محتوا منحرف می‌شود.

در جامعه نمایشی، تصویر مهم‌تر از خودِ واقعیت می‌شود. دیگر موفقیت مهم نیست، نمایش موفقیت مهم است. عدالت مهم نیست، تصویر عدالت مهم است. مشارکت مهم نیست، نمایش مشارکت مهم است.

  • Like 3
ارسال شده در

درود و عرض ادب. 

واژه هایی چون «بی سر و پا... یان» که در یکی از اظهار نظرات بکار رفته ، اگر «سر از پا نشناختگان بیان و تعبیر شود مناسبتر میتواندباشد، بویژه در آنجا که به تودهٔ مردم کوی و برزن نشانه میرود.(البته بلندگو بدستان را حکایتی دیگر است که شاید مأمور باشند و معذور که خوب است در آنجا نیز دامانِ شکیب از دست نرود! ...). 

توصیه فوق؛ در اصلِ مصائب دیرپای این مُلک و ملت شاید در وادی امر اثری نداشته باشد، لیکن کاربرد برخی ادبیات، نشان از سرچشمه و آبشخور مشترکمان باشد (لطفاً دقت شود به پسوند «...مان...») با اندکی تفاوت که هرکدام از مردم در پیمانه ای که در اختیار دارد جرعه ای نوشیده یا مینوشد. 

برخی مان تا حدی متوجه آسیب دهه ها، صده ها و هزاره های «نافرهنگیِ تجمعی»  یا انباشت مصائب نااندیشه ورزی عمومی شده باشیم، لیکن ابزار نقدمان را از همان مرده ریگ دم دستیِ بجامانده از گذشتگان بر میگزینیم و معمولاً با تهور مثال زدنی بکار میبریم. 

نمونهٔ بارز آنچه آمد؛ ادبیات دو اردوگاه اصلی مرافعه این چندساله، شامل دلباختگان جمهوری شدیداً مقدس فعلی حاکم (حاکم تا چه حد و گستره، قابل بررسی کارشناسان رشته های تخصصی گوناگون است...) و شیفتگان برپایی پادشاهیِ از کف رفته است.

(فرهیختگان و دانشوران مؤدب و سلیم النفس را به رسانه های دو اردوگاه یاد شده راهی نسیت... که نیست) 

میزانِ ادب و آداب مواجهه با مخالف در بسیاری از هر دو طرفدارانِ سینه چاک را میبایست تحلیل واقعگرایانه و البته مستند نمود.

(در این میانه خودمشتالی مان فراموش نشود، تا نشویم همچون حکایت چهار نمازگزار در مثنوی ملای روم، که جملگی مُبطِل الصلاة بودند و بیخبر از مبادی...) 

در قرآن توصیه یا دستوری به موحدین مسلمان شده، که فَحوای آن این است: 

[به بتهای مشرکین توهین نکنید و ناسزا مگویید] 

نکتهٔ معترضه: 

طنز موضوع در تحلیل آن  دسته از مقدسین است،  که دلیل این توصیه را تقابل به مثل کفار اسمی و رسمی میدانند.  و پرسش اساسی از ایشان این که اگر در خیل عظیم کفار گروهی مؤدب باشد این زشتی و پلشتی جایز است!!!؟ 

ِمشکل ناروایی اساسی در «رجزخوانی تهدید محور» ، ناسزا گویی، تمسخر و تحقیر روا داشتنِ گروهی به گروه دیگر، نه فقط نبودن درستی در رویه یا باور «آن دگران» (یا دگراندیشان و دگرباوران) است ، که ممکن است در تحلیلی دانشوارنه، سنجیده و خردمندانه به نادرستی ها و کژیهای پرشماری در راه و روش و مسلک و ایمان و ایدئولوژی آنها که غیر خودی خوانده میشوند، بتوان یافت و اشاره کرد، لیکن مشکل در نفس «امر قدسی» است. 

ما نیز ممکن است چون دگر متهمان این معرکه، دچار «قدسی زدگی»  و تسری آن به همه چیز هستی و حتی دمِ دستی! شده باشیم، که لازم است سخت محتاط باشیم و خود لگامزن. 

پیروز باشیم و سرافراز در برون رفت از این گُدار تاریخی با کوشش خردمندانهٔ ملّی ☘️

  • Like 3
ارسال شده در
2 ساعت قبل، R. Kh گفته است:

درود و عرض ادب. 

واژه هایی چون «بی سر و پا... یان» که در یکی از اظهار نظرات بکار رفته ، اگر «سر از پا نشناختگان بیان و تعبیر شود مناسبتر میتواندباشد، بویژه در آنجا که به تودهٔ مردم کوی و برزن نشانه میرود

☘️

 درود متقابل.

آنچه نیچه از آن به عنوان انسان بی سر و پا نام برده معادل با «انسان فرومایه» است و اتفاقا مناسب ترین توصیف برای این بخش از توده‌های رجزخوان، فرومایگی است. سر از پا نشناختن بیشتر به هیجان زدگی مرتبط است تا فرومایگی و نمی‌توان بار منفی چندانی روی آن گذاشت. در فرومایگیِ فرد رجزخوان، همین بس که او دقیقا از پست شدن شرایط زندگی دیگری لذت می‌برد و نسبت به در اضطرار افتادن دیگری و خوشحالی از بدبختی او آگاه است.

من بر خلاف دیدگاه شما که معتقد است باید در انتخاب واژه نسبت به چنین آدم‌هایی بسیار سختگیر باشیم، معتقدم این سختگیری بیش از حد نه تنها جواب مثبت نمی‌دهد بلکه میتواند نتیجه عکس هم بدهد چرا که آنها وارد گفتمانی که از آن سر در نمی‌آورند نخواهند شد و با برچسب روشنفکری طرف را در دنیای خارج از دنیای خودشان خواهند زد. هدف از انتخاب واژگانی که تند و تیز نباشند نسبت به آدم هایی که اندیشه و کردار کاملا تند و تیز دارند چیست؟

سیلی زدن و صریح بودن در مواقعی که افراد با اندیشه‌هایشان جان و مال و روان دیگران را در معرض نابودی قرار می‌دهند کاملا ضروری است. با وجودی که معتقدم با همین آدم ها هم باید اصول اخلاقی را رعایت کرد، اما با افتادن از آنور بام که بیش از حد لفظ قلم صحبت کردن با توده‌هاست نیز مخالفم. البته همه اینها تا اینجا برداشت من از برخورد با این جماعت و جمعیت های مشابه است و شاید شما با روشی که فرمودید موفقیت بیشتری در تلنگر زدن به این جماعت داشته اید که خوشحال میشم کاربردی تر و تجربی تر مسئله رو باز کنین 🌹

  • Like 2
ارسال شده در

درود و عرض ادب مجدد. 

خودبرتر بینی مطلق انگارانه، یکی از ریشه های رجزخوانی... 

نخست آنکه؛

واژه هایی چون «بی سر و پا... یان» که در یکی از اظهار نظرات بکار رفته ، اگر «سر از پا نشناختگان» بیان و تعبیر شود مناسبتر میتواندباشد، بویژه در آنجا که به تودهٔ مردم کوی و برزن نشانه میرود.(البته بلندگو بدستان را حکایتی دیگر است که شاید مأمور باشند و معذور که خوب است در آنجا نیز دامانِ شکیب از دست نرود! ...). 

و امّا بعد؛ 

توصیه فوق؛ در اصلِ مصائب دیرپای این مُلک و ملت شاید در وادی امر اثری نداشته باشد، لیکن کاربرد برخی ادبیات، نشان از سرچشمه و آبشخور مشترکمان باشد (لطفاً دقت شود به پسوند «...مان...») با اندکی تفاوت که هرکدام از ما مردم به تسبت پیمانه ای که در اختیار دارد جرعه ای نوشیده یا مینوشد. 

برخی مان تا حدی متوجه آسیب دهه ها، صده ها و هزاره های «نافرهنگیِ تجمعی»  یا انباشت مصائب نااندیشه ورزی عمومی شده باشیم، لیکن ابزار نقدمان را از همان مرده ریگ دم دستیِ بجامانده از گذشتگان بر میگزینیم و معمولاً با تهور مثال زدنی بکار میبریم. 

نمونهٔ بارز آنچه آمد؛ ادبیات دو اردوگاه اصلی مرافعه این چندساله، شامل دلباختگان جمهوری شدیداً مقدس فعلی حاکم (حاکم تا چه حد و گستره، قابل بررسی کارشناسان رشته های تخصصی گوناگون است...) و شیفتگان برپایی پادشاهیِ از کف رفته است.

(هرچند فرهیختگان و دانشوران مؤدب و سلیم النفس را به رسانه های دو اردوگاه یاد شده چندان راهی نسیت... که نیست) 

میزانِ ادب و آداب مواجهه با مخالف در بسیاری از هر دو طرفدارانِ سینه چاک را میبایست تحلیلِ واقعگرایانه و البته مستند نمود.

(در این میانه خودمشتالی مان فراموش نشود، تا نشویم همچون حکایت چهار نمازگزار در مثنوی ملای روم، که جملگی مُبطِل الصلاة بودند و بیخبر از خویش کاریِ ناخودآکاه...) 

همچنین؛ 
در قرآن توصیه یا دستوری به موحدین مسلمان شده، که فَحوای آن این است: 

[به بتهای مشرکین توهین نکنید و ناسزا مگویید] 

نکتهٔ معترضه: 

طنز موضوع در تحلیلِ برخی از مقدسین است،  که دلیل این توصیه را تقابل به مثل کفار اسمی و رسمی میدانند.  و پرسش اساسی از ایشان این که اگر در خیل عظیم کفار گروهی مؤدب باشد این زشتی و پلشتی جایز است!!!؟ 

ِمشکل ناروایی اساسی در «رجزخوانیهای تهدید محور» ، ناسزا گویی، تمسخر و تحقیر روا داشتنِ گروهی به گروه دیگر، نه فقط نبودن درستی در رویه یا باور «آن دگران» (یا دگراندیشان و دگرباوران) است ، که ممکن است در تحلیلی دانشوارنه، سنجیده و خردمندانه به نادرستی ها و کژیهای پرشماری در راه و روش و مسلک و ایمان و ایدئولوژی آنها که غیر خودی خوانده میشوند، بتوان یافت و اشاره کرد، لیکن مشکل در نفس «امر قدسی» است. 

ما نیز ممکن است چون دگر متهمان این معرکه، دچار «قدسی زدگی»  و تسری آن به همه چیز هستی و حتی دمِ دستی! شده باشیم، که لازم است سخت محتاط باشیم و خود لگامزن. 

پیروز باشیم و سرافراز در برون رفت از این گُدار تاریخی با کوشش خردمندانهٔ ملّی ☘️

  • Like 1
ارسال شده در

پرسش از ممیز محترم این رسانه،!!!؟ 

اگر صداقتی هست و به واقع «پایگاه نواندیشان» رسانه هست، و نیز مطلب ارسالی، توهین آمیز نیست که باعث تشویش اذهان عمومی شود (همچون برخی یادداشتها که به واژگانی همانند «بی سر و پایان» مُزَیَّن شده)، چرا برخی یادداشتها ورمیپرد؟ 

 

  • Like 1
ارسال شده در
4 دقیقه قبل، R. Kh گفته است:

پرسش از ممیز محترم این رسانه،!!!؟ 

اگر صداقتی هست و به واقع «پایگاه نواندیشان» رسانه هست، و نیز مطلب ارسالی، توهین آمیز نیست که باعث تشویش اذهان عمومی شود (همچون برخی یادداشتها که به واژگانی همانند «بی سر و پایان» مُزَیَّن شده)، چرا برخی یادداشتها ورمیپرد؟ 

 

البته، 

نه چنین است که انگاشته شد. و ادعای مطرح شده، پوزشمندانه پس گرفته میشود.

چون خطا در مراجعه به نخستین صفحه بود که میبایست دومین صفحه دیده میشد تا یادداشت ها کامل روئیت شود. 

پیروز و ماندگار باشید. ☘️

  • Like 2
ارسال شده در
52 دقیقه قبل، Essi Stanley گفته است:

مشابه

 

53 دقیقه قبل، Essi Stanley گفته است:

 درود متقابل.

آنچه نیچه از آن به عنوان انسان بی سر و پا نام برده معادل با «انسان فرومایه» است و اتفاقا مناسب ترین توصیف برای این بخش از توده‌های رجزخوان، فرومایگی است. سر از پا نشناختن بیشتر به هیجان زدگی مرتبط است تا فرومایگی و نمی‌توان بار منفی چندانی روی آن گذاشت. در فرومایگیِ فرد رجزخوان، همین بس که او دقیقا از پست شدن شرایط زندگی دیگری لذت می‌برد و نسبت به در اضطرار افتادن دیگری و خوشحالی از بدبختی او آگاه است.

من بر خلاف دیدگاه شما که معتقد است باید در انتخاب واژه نسبت به چنین آدم‌هایی بسیار سختگیر باشیم، معتقدم این سختگیری بیش از حد نه تنها جواب مثبت نمی‌دهد بلکه میتواند نتیجه عکس هم بدهد چرا که آنها وارد گفتمانی که از آن سر در نمی‌آورند نخواهند شد و با برچسب روشنفکری طرف را در دنیای خارج از دنیای خودشان خواهند زد. هدف از انتخاب واژگانی که تند و تیز نباشند نسبت به آدم هایی که اندیشه و کردار کاملا تند و تیز دارند چیست؟

سیلی زدن و صریح بودن در مواقعی که افراد با اندیشه‌هایشان جان و مال و روان دیگران را در معرض نابودی قرار می‌دهند کاملا ضروری است. با وجودی که معتقدم با همین آدم ها هم باید اصول اخلاقی را رعایت کرد، اما با افتادن از آنور بام که بیش از حد لفظ قلم صحبت کردن با توده‌هاست نیز مخالفم. البته همه اینها تا اینجا برداشت من از برخورد با این جماعت و جمعیت های مشابه است و شاید شما با روشی که فرمودید موفقیت بیشتری در تلنگر زدن به این جماعت داشته اید که خوشحال میشم کاربردی تر و تجربی تر مسئله رو باز کنین 🌹

درود متقابل. 

و سپاس از توجه شما به یادداشتم. 

در پاسخ به پرسش ضمنی از رَوِشم، که پس از قریب به نیم قرن سعی و خطا (که همچنان ادامه دارد تا آن دمی که باز دمی در پی اش نباشد)، به آن رسیده ام،«روش سقراطی» هست. 

که مخاطب یا مخاطبین را (حتی خودم را) به پرسش میگیرم. بویژه آنکه سوژه انسانی را در مواردی از طریق همان باورهای ادعایی اش به داوری میکشانم . 

به نظرم روش پرسش و پاسخ تا رسیدن به اینکه انسان، ناگاه خود را دست خالی از سفسطه و توجیه گری بیابد، در واقع آینه گرفتن در برابر هر کسیست . 

البته، کم نباشد مواردی که به قول جناب سعدی در گلستان و داستان جدال مدعیِ طرفدار گروه درویشان با وی، طرفِ مقابل چون در حجت درماند، سلسلهٔ دشمنی بجنباند و انواعِ انگ و فحش و ناسزا نیز دست و دلبازانه نثار نماید. 

با این وجود، پختگان دانند که در برابر شاهدین درون و برون، بازنده کیست؟ 

البته در این میدان، برندهٔ حقیقی، استدلال سنجیده، ترویج فرهنگِ دانشوری، شکیبایی و ادب است نه حامل آن که در حد وسع و توان، تنها پیامگذار سخن سنجیده میباشد و زیستی همچون دیگر انسانها کوتاه دارد. 

با ارادت تمام ☘️ 

  • Like 2
ارسال شده در
12 دقیقه قبل، R. Kh گفته است:

البته در این میدان، برندهٔ حقیقی، استدلال سنجیده، ترویج فرهنگِ دانشوری، شکیبایی و ادب است نه حامل آن که در حد وسع و توان، تنها پیامگذار سخن سنجیده میباشد و زیستی همچون دیگر انسانها کوتاه دارد. 

با ارادت تمام ☘️ 

 اینکه روش سقراطی پرسش و پاسخ رو به عنوان روشی کارآمد در فلسفیدن برگزیدید بسیار نیکوست. پس با همین روش در قدم اول جلو می‌رویم.

در این جهان فکری شما، انسان فرومایه یا همان بی سر و پا چه ویژگی های اخلاقی و رفتاری دارد؟ آیا با استفاده از این مفهوم بی و سر پا بودن یا فرومایگی از اساس مشکل دارید و معتقدید هیچ انسانی با هیچ رفتاری شایسته این نیست که فرومایه نامیده شود؟ یا معتقدید که با مشاهده یکسری رفتارها میتوانیم آدم‌هایی رو فرومایه و بی سر و پا بنامیم؟

  • Like 2
ارسال شده در
5 دقیقه قبل، Essi Stanley گفته است:

 اینکه روش سقراطی پرسش و پاسخ رو به عنوان روشی کارآمد در فلسفیدن برگزیدید بسیار نیکوست. پس با همین روش در قدم اول جلو می‌رویم.

در این جهان فکری شما، انسان فرومایه یا همان بی سر و پا چه ویژگی های اخلاقی و رفتاری دارد؟ آیا با استفاده از این مفهوم بی و سر پا بودن یا فرومایگی از اساس مشکل دارید و معتقدید هیچ انسانی با هیچ رفتاری شایسته این نیست که فرومایه نامیده شود؟ یا معتقدید که با مشاهده یکسری رفتارها میتوانیم آدم‌هایی رو فرومایه و بی سر و پا بنامیم؟

درود. 

مسئله این نیست که هیچکس ویژگی فرومایگی را ندارد یا برخی دارند (با هر تعریفی که از این خصلت داشته باشیم)، بلکه جمع بستن گروهی این عنوان یا برچسبهای دیگر (حتی خصلتهای خوب و ممتاز) به گونه ای همه شمول را میبایست با دقت بیشتر بکار بریم. 

دو اردوگاه تمثیلی ولایت مداران و پادشاهی خواهان نیز (که در یادداشت نخست آمد) با طیف گسترده ای که دارند، نیز از این قاعدهٔ نسبی گرایی مبرا نیستند. 

جمع بستن و یک کاسه کردن ویژگی ها، بخصوص در امور اجتماعی،  کار را به همان مطلق انگاری میکشاند و بکوشیم با نگاه تقریب سنجی از آن پرهیز کنیم. ☘️

  • Like 2
ارسال شده در
1 ساعت قبل، R. Kh گفته است:

درود. 

مسئله این نیست که هیچکس ویژگی فرومایگی را ندارد یا برخی دارند (با هر تعریفی که از این خصلت داشته باشیم)، بلکه جمع بستن گروهی این عنوان یا برچسبهای دیگر (حتی خصلتهای خوب و ممتاز) به گونه ای همه شمول را میبایست با دقت بیشتر بکار بریم. 

دو اردوگاه تمثیلی ولایت مداران و پادشاهی خواهان نیز (که در یادداشت نخست آمد) با طیف گسترده ای که دارند، نیز از این قاعدهٔ نسبی گرایی مبرا نیستند. 

جمع بستن و یک کاسه کردن ویژگی ها، بخصوص در امور اجتماعی،  کار را به همان مطلق انگاری میکشاند و بکوشیم با نگاه تقریب سنجی از آن پرهیز کنیم. ☘️

صفت مناسب برای آدم های تمامیت خواه که از مشاهده نابودی زندگی دیگرانی که مانند آنان فکر نمی‌کنند و زندگی نمیکنند، خوشحال می‌شوند چی هست؟ اگر یک عده به طور یک دست، این ویژگی رو داشتن چطوری خطابشون کنیم خوبه؟

چون اتفاقا این رجزخوان‌های خیابانی که اکنون مد نظر ما هستند نه الزاما تمامی طرفداران این سیستم، ویژگی‌های مشترک زیاد دارن و تکثر آرا در آن‌ها بسیار به ندرت دیده میشه. خیلی صریح هر مخالف خودشون رو خائن می‌دونن و به وضوح می‌گویند باید مردم کشورهایی مثل امارات و عربستان و ... با حمله نظامی به همون فلاکتی بیوفتن که خودشون الان از نظر مادی در آن هستند.

کاملا بدیهی است که ما اینجا به دنبال مطلق گرایی و برچسب زدن به تمامی موافقین سیستم فعلی نبودیم و نیستیم. این تاپیک روی رجزخوان هایی تمرکز کرده که هدفشان از رجزخوانی، تحقیر دیگران و استمرار سلطه‌ای تمامیت‌خواهانه است و مثال هایی واضح هم برای این دست آدم‌ها آورده شده است.

  • Like 2
ارسال شده در
27 دقیقه قبل، Essi Stanley گفته است:

صفت مناسب برای آدم های تمامیت خواه که از مشاهده نابودی زندگی دیگرانی که مانند آنان فکر نمی‌کنند و زندگی نمیکنند، خوشحال می‌شوند چی هست؟ اگر یک عده به طور یک دست، این ویژگی رو داشتن چطوری خطابشون کنیم خوبه؟

چون اتفاقا این رجزخوان‌های خیابانی که اکنون مد نظر ما هستند نه الزاما تمامی طرفداران این سیستم، ویژگی‌های مشترک زیاد دارن و تکثر آرا در آن‌ها بسیار به ندرت دیده میشه. خیلی صریح هر مخالف خودشون رو خائن می‌دونن و به وضوح می‌گویند باید مردم کشورهایی مثل امارات و عربستان و ... با حمله نظامی به همون فلاکتی بیوفتن که خودشون الان از نظر مادی در آن هستند.

درود.

ویژگی گروه یاد شدهٔ (تمامیت خواه) خود محق بینِ بی کم و کاست، دچار شدن به همان بیماری یا نقطه ضعف بزرگ چشم اسفندیاری است.

هرچند، ناظرینِ تحلیلگر و مخالفانِ دلسوزِ میهن نیز، ممکن است، از همان ریسمان به چاه ویل استنتاج بی کم و کاستی تعاریف شان فرو افتند. 

در اینجا نظر مخاطبین این گفتمان را به نظریهٔ ارزشمند «کنشگران مرزی» مسعود فراستخواه جلب میکنم. 

فراستخواه در این نظریه با مستندات گوناگون و ارزیابی های جامعه شناسی ، شواهدی آورده که در برهه های خطیر تاریخی، کسانی توانسته اند از همپاشیدگی کامل امور ملی جلوگیری کنند (در هر میزانی که توانسته اند، چرا که سود اندک را نگه داشتن، بهتر از دچار شدن به زیان بسیار است) ،  در عین نقد حاکمیت و گروه های تندرو و بعضاً منتفع از وضع موجود (همچون کاسبین تحریم) را فروگذار نکرده اند. انتقاد از همانها که بنیان امنیت و منافع و تمامیت ارضی و حقوق اساسی، شرافت و سلامت شهروندان را با شعارهای پُر هیاهو و بویژه مقدس مآب، دچار مخاطره کرده اند. لیکن، در عین حال همچون همان «مصیبت آوران» ، از سوی دیگر بام نیفتاده اند. 

بازهم فراموش نکنیم که: 

هیچ انسانی بی عیب مطلق و واجد کمال بی کم و کاست نیست.

بلکه، آنها که به محدودیت های خود آگاه و مُعترفند و نیز کوشا در رشد استعدادهایشان بوده و هستند، در بزنگاه ها ... بدونِ به چیزی گرفتنِ طعن و لعن و برچسب این و آن (مثلاً وسط باز، عامل رژیم مستقر، دست نشاندهٔ بیگانه!) ، میدان کارزار میهنی را بر مستقر شدن در کنج عافیت ترجیح داده اند، واجد احترامند. آنهم به دلیل آثار و آموزه هایی که نه در ادعا که در عمل نشان داده اند. 

من شما و دیگران به درستی منتقد این اوضاع میتوانیم باشیم. لیکن اگر با همان ابزار و روشهای نقد شوندگان پا پیش نهیم (که از تحلیل خاموش و اظهار نظر آغاز میشود و حتی به صحنهٔ کنشهای اجتماعی نیز ممکن است برسد)، به همین جایگاهِ ناهنجاری میرسیم که منادیان نجات ملت از سازوکار تباه و ستمگرانهٔ پیشین (که برخی اکنون آرزوی همان رژیم را در سر می پرورانند) در سال ۵۶ و ۵۷، آرزو داشتند . 

[در تاریخ  آمده، پس از فروپاشی امویان ، چند صباحی که از حکومت عباسیان با شعار حکومت آل رسول و برکندنِ فساد و ظلم امویان گذشت، مردم دعایشان این بود: خدایا! عدل خاندان عباس (بخوانید جمهوری... ی) نخواستیم، ستم خاندان ابوسفیان (بخوانید پَه...) را برسان...]

ملتی که به جای خلاص شدن از «قاب عکسها»، عکس های قاب شده را عوض کرده و میکند، همچنان محکوم به تکرار دور باطل است. 

انسان بالغ برای رسیدن به آرمانشهر،  اتوپیا، جامعهٔ موعود و...، به میزان داشته های خود اتکا دارد، نه دلبستهٔ سوپرمن، ابر انسان و...، که از هرجا ظاهر شود و مانند آن. 

و...

که اگر چنین باشد تکرار مکررات است و چه تکرار بدی...! 

  • Like 2
ارسال شده در
4 دقیقه قبل، R. Kh گفته است:

انسان بالغ برای رسیدن به آرمانشهر،  اتوپیا، جامعهٔ موعود و...، به میزان داشته های خود اتکا دارد، نه دلبستهٔ سوپرمن، ابر انسان و...، که از هرجا ظاهر شود و مانند آن. 

و...

که اگر چنین باشد تکرار مکررات است و چه تکرار بدی...! 

چند درصد مردم یک جامعه میتونن به چنین مرحله ای از بلوغ برسند که شما می‌فرمایید؟ در چه میزان برهه تاریخی مردمی با خرد مطلق و کاملا نرم از استبدادهای تمامیت خواه توانسته‌اند عبور کنند؟

ما یک آرزو و آرمان‌شهر و دنیای جذاب ادبی داریم و یک دنیای واقعی سرشار از پلیدی که به ناچار باید برای زدودن بخش‌هایی از آن، پلیدی‌هایی با غلظت کمتر انجام داد. 

خلاصه عرایض شما من را به یاد هشدار نیچه می‌اندازد:

"همو که با اهریمنان به نبرد بر می خیزد، باید بر حذر باشد که در این فرایند خود به اهریمنی تبدیل نگردد و در هنگامی که تو به مغاک می نگری مغاک نیز در تو می‌نگرد."

اما پرسش و چالش اینجاست که چه جامعه‌ای توانسته بدون اعمال درجه ای خفیف‌تر از پلیدی‌ها از پلیدی‌های بزرگ‌تر بگذرد؟ آیا این هشدار یعنی عدم هرگونه مقابله به مثل و صرفا تاباندن نور؟!

در دنیای خیالی، فانتزی و ادبی بله با پرهیز مطلق از هرگونه تندی چنین امکانی میسر است. ولی در دنیای واقعی بنده ندیده ام. مثال‌هایی هم که زدید از عباسیان و امویان و جماعت سلطنت طلب و ... به خاطر ناکام ماندن همین روش های فانتزی است.

آنچه در واقعیت همواره کار کرده ترکیب نرمی و سختی بوده نه حذف مطلق سختی به اسم بی اخلاقی.

  • Like 2

برای ارسال دیدگاه یک حساب کاربری ایجاد کنید یا وارد حساب خود شوید

برای اینکه بتوانید دیدگاهی ارسال کنید نیاز دارید که کاربر سایت شوید

ایجاد یک حساب کاربری

برای حساب کاربری جدید در سایت ما ثبت نام کنید. عضویت خیلی ساده است !

ثبت نام یک حساب کاربری جدید

ورود به حساب کاربری

دارای حساب کاربری هستید؟ از اینجا وارد شوید

ورود به حساب کاربری
×
×
  • اضافه کردن...