-
تعداد ارسال ها
8 -
تاریخ عضویت
-
آخرین بازدید
اطلاعات شخصی
-
محل سکونت
گیلان
اطلاعات شغلی و تحصیلی
-
رشته تحصیلی
مهندسی معماری
-
گرایش
انسان، ساختمان، شهر، ارتباطات
-
مقطع تحصیلی
فوق لیسانس
-
دانشگاه محل تحصیل
علم و صنعت ایران
آخرین بازدید کنندگان نمایه
بلوک آخرین بازدید کننده ها غیر فعال شده است و به دیگر کاربران نشان داده نمی شود.
دستاورد های R. Kh
-
درود. به نظر میرسد دیدگاه طرفین بسیار نزدیک است، هرچند با ادبیات متفاوت. البته با تلفیق روشهای نرم و سخت، من نیز موافقم. میماند به اینکه همگی آن روشها میبایست تعریفی کارشناسانه در حوزه های گوناگون شوند. آرمانها، روشها، مسیرها، ابزار، اهدافِ کوتاه، میان و بلند مدت و ... با جزئیات هرچه بیشتر تعریف شوند. چراکه: [شیطان در جزئیات پنهان میشود!] و چنین کار بزرگِ ملی با تقسیم کار در گروهای مطالعاتی و تخصصی برای کمترین هزینه بار شده به مردم این دوران و نسلهای آینده و نیز بهینه ترین دستاورد ممکن است. آری: [همه چیز را همگان «داند» و همگان تاکنون از مادر نزاده است] من به شخصه، بدون تعارف، خود را هنوز دانش آموزی پژوهنده میدانم، که پرسشهای پاسخ نیافته و پاسخهای نافهمیدهٔ بسیاری دارم. هرچند! بی عملی را نیز جایز نمیدانم و در این راهِ سنگلاخ و ناهموار میکوشم با اُفت و خیزهای فراوان هم شده، طی مسیر کرده و برای گم نشدن در کوره راههای «شاهراه نُما» از متخصصین و باتجربگان حوزه های دانش و فناوری یاری بجویم. و چه درست گفته اند که: [دیکتهٔ نانوشته غلط ندارد] پس؛ بدون رفتارهای شتابزده ناشی از اعتماد به نفس کاذب، یا بی عملی از ترس ایراد گرفتن دیگران، نمیبایست از کنشگری مثبت به هنگامِ دانشجویی و پرسشگری مداوِم نیز گریزان بود. پیروز باشید و سرافراز در راه ایران خِرَدمدار ... ☘️
-
درود. ویژگی گروه یاد شدهٔ (تمامیت خواه) خود محق بینِ بی کم و کاست، دچار شدن به همان بیماری یا نقطه ضعف بزرگ چشم اسفندیاری است. هرچند، ناظرینِ تحلیلگر و مخالفانِ دلسوزِ میهن نیز، ممکن است، از همان ریسمان به چاه ویل استنتاج بی کم و کاستی تعاریف شان فرو افتند. در اینجا نظر مخاطبین این گفتمان را به نظریهٔ ارزشمند «کنشگران مرزی» مسعود فراستخواه جلب میکنم. فراستخواه در این نظریه با مستندات گوناگون و ارزیابی های جامعه شناسی ، شواهدی آورده که در برهه های خطیر تاریخی، کسانی توانسته اند از همپاشیدگی کامل امور ملی جلوگیری کنند (در هر میزانی که توانسته اند، چرا که سود اندک را نگه داشتن، بهتر از دچار شدن به زیان بسیار است) ، در عین نقد حاکمیت و گروه های تندرو و بعضاً منتفع از وضع موجود (همچون کاسبین تحریم) را فروگذار نکرده اند. انتقاد از همانها که بنیان امنیت و منافع و تمامیت ارضی و حقوق اساسی، شرافت و سلامت شهروندان را با شعارهای پُر هیاهو و بویژه مقدس مآب، دچار مخاطره کرده اند. لیکن، در عین حال همچون همان «مصیبت آوران» ، از سوی دیگر بام نیفتاده اند. بازهم فراموش نکنیم که: هیچ انسانی بی عیب مطلق و واجد کمال بی کم و کاست نیست. بلکه، آنها که به محدودیت های خود آگاه و مُعترفند و نیز کوشا در رشد استعدادهایشان بوده و هستند، در بزنگاه ها ... بدونِ به چیزی گرفتنِ طعن و لعن و برچسب این و آن (مثلاً وسط باز، عامل رژیم مستقر، دست نشاندهٔ بیگانه!) ، میدان کارزار میهنی را بر مستقر شدن در کنج عافیت ترجیح داده اند، واجد احترامند. آنهم به دلیل آثار و آموزه هایی که نه در ادعا که در عمل نشان داده اند. من شما و دیگران به درستی منتقد این اوضاع میتوانیم باشیم. لیکن اگر با همان ابزار و روشهای نقد شوندگان پا پیش نهیم (که از تحلیل خاموش و اظهار نظر آغاز میشود و حتی به صحنهٔ کنشهای اجتماعی نیز ممکن است برسد)، به همین جایگاهِ ناهنجاری میرسیم که منادیان نجات ملت از سازوکار تباه و ستمگرانهٔ پیشین (که برخی اکنون آرزوی همان رژیم را در سر می پرورانند) در سال ۵۶ و ۵۷، آرزو داشتند . [در تاریخ آمده، پس از فروپاشی امویان ، چند صباحی که از حکومت عباسیان با شعار حکومت آل رسول و برکندنِ فساد و ظلم امویان گذشت، مردم دعایشان این بود: خدایا! عدل خاندان عباس (بخوانید جمهوری... ی) نخواستیم، ستم خاندان ابوسفیان (بخوانید پَه...) را برسان...] ملتی که به جای خلاص شدن از «قاب عکسها»، عکس های قاب شده را عوض کرده و میکند، همچنان محکوم به تکرار دور باطل است. انسان بالغ برای رسیدن به آرمانشهر، اتوپیا، جامعهٔ موعود و...، به میزان داشته های خود اتکا دارد، نه دلبستهٔ سوپرمن، ابر انسان و...، که از هرجا ظاهر شود و مانند آن. و... که اگر چنین باشد تکرار مکررات است و چه تکرار بدی...!
-
درود. مسئله این نیست که هیچکس ویژگی فرومایگی را ندارد یا برخی دارند (با هر تعریفی که از این خصلت داشته باشیم)، بلکه جمع بستن گروهی این عنوان یا برچسبهای دیگر (حتی خصلتهای خوب و ممتاز) به گونه ای همه شمول را میبایست با دقت بیشتر بکار بریم. دو اردوگاه تمثیلی ولایت مداران و پادشاهی خواهان نیز (که در یادداشت نخست آمد) با طیف گسترده ای که دارند، نیز از این قاعدهٔ نسبی گرایی مبرا نیستند. جمع بستن و یک کاسه کردن ویژگی ها، بخصوص در امور اجتماعی، کار را به همان مطلق انگاری میکشاند و بکوشیم با نگاه تقریب سنجی از آن پرهیز کنیم. ☘️
-
درود متقابل. و سپاس از توجه شما به یادداشتم. در پاسخ به پرسش ضمنی از رَوِشم، که پس از قریب به نیم قرن سعی و خطا (که همچنان ادامه دارد تا آن دمی که باز دمی در پی اش نباشد)، به آن رسیده ام،«روش سقراطی» هست. که مخاطب یا مخاطبین را (حتی خودم را) به پرسش میگیرم. بویژه آنکه سوژه انسانی را در مواردی از طریق همان باورهای ادعایی اش به داوری میکشانم . به نظرم روش پرسش و پاسخ تا رسیدن به اینکه انسان، ناگاه خود را دست خالی از سفسطه و توجیه گری بیابد، در واقع آینه گرفتن در برابر هر کسیست . البته، کم نباشد مواردی که به قول جناب سعدی در گلستان و داستان جدال مدعیِ طرفدار گروه درویشان با وی، طرفِ مقابل چون در حجت درماند، سلسلهٔ دشمنی بجنباند و انواعِ انگ و فحش و ناسزا نیز دست و دلبازانه نثار نماید. با این وجود، پختگان دانند که در برابر شاهدین درون و برون، بازنده کیست؟ البته در این میدان، برندهٔ حقیقی، استدلال سنجیده، ترویج فرهنگِ دانشوری، شکیبایی و ادب است نه حامل آن که در حد وسع و توان، تنها پیامگذار سخن سنجیده میباشد و زیستی همچون دیگر انسانها کوتاه دارد. با ارادت تمام ☘️
-
البته، نه چنین است که انگاشته شد. و ادعای مطرح شده، پوزشمندانه پس گرفته میشود. چون خطا در مراجعه به نخستین صفحه بود که میبایست دومین صفحه دیده میشد تا یادداشت ها کامل روئیت شود. پیروز و ماندگار باشید. ☘️
-
پرسش از ممیز محترم این رسانه،!!!؟ اگر صداقتی هست و به واقع «پایگاه نواندیشان» رسانه هست، و نیز مطلب ارسالی، توهین آمیز نیست که باعث تشویش اذهان عمومی شود (همچون برخی یادداشتها که به واژگانی همانند «بی سر و پایان» مُزَیَّن شده)، چرا برخی یادداشتها ورمیپرد؟
-
درود و عرض ادب مجدد. خودبرتر بینی مطلق انگارانه، یکی از ریشه های رجزخوانی... نخست آنکه؛ واژه هایی چون «بی سر و پا... یان» که در یکی از اظهار نظرات بکار رفته ، اگر «سر از پا نشناختگان» بیان و تعبیر شود مناسبتر میتواندباشد، بویژه در آنجا که به تودهٔ مردم کوی و برزن نشانه میرود.(البته بلندگو بدستان را حکایتی دیگر است که شاید مأمور باشند و معذور که خوب است در آنجا نیز دامانِ شکیب از دست نرود! ...). و امّا بعد؛ توصیه فوق؛ در اصلِ مصائب دیرپای این مُلک و ملت شاید در وادی امر اثری نداشته باشد، لیکن کاربرد برخی ادبیات، نشان از سرچشمه و آبشخور مشترکمان باشد (لطفاً دقت شود به پسوند «...مان...») با اندکی تفاوت که هرکدام از ما مردم به تسبت پیمانه ای که در اختیار دارد جرعه ای نوشیده یا مینوشد. برخی مان تا حدی متوجه آسیب دهه ها، صده ها و هزاره های «نافرهنگیِ تجمعی» یا انباشت مصائب نااندیشه ورزی عمومی شده باشیم، لیکن ابزار نقدمان را از همان مرده ریگ دم دستیِ بجامانده از گذشتگان بر میگزینیم و معمولاً با تهور مثال زدنی بکار میبریم. نمونهٔ بارز آنچه آمد؛ ادبیات دو اردوگاه اصلی مرافعه این چندساله، شامل دلباختگان جمهوری شدیداً مقدس فعلی حاکم (حاکم تا چه حد و گستره، قابل بررسی کارشناسان رشته های تخصصی گوناگون است...) و شیفتگان برپایی پادشاهیِ از کف رفته است. (هرچند فرهیختگان و دانشوران مؤدب و سلیم النفس را به رسانه های دو اردوگاه یاد شده چندان راهی نسیت... که نیست) میزانِ ادب و آداب مواجهه با مخالف در بسیاری از هر دو طرفدارانِ سینه چاک را میبایست تحلیلِ واقعگرایانه و البته مستند نمود. (در این میانه خودمشتالی مان فراموش نشود، تا نشویم همچون حکایت چهار نمازگزار در مثنوی ملای روم، که جملگی مُبطِل الصلاة بودند و بیخبر از خویش کاریِ ناخودآکاه...) همچنین؛ در قرآن توصیه یا دستوری به موحدین مسلمان شده، که فَحوای آن این است: [به بتهای مشرکین توهین نکنید و ناسزا مگویید] نکتهٔ معترضه: طنز موضوع در تحلیلِ برخی از مقدسین است، که دلیل این توصیه را تقابل به مثل کفار اسمی و رسمی میدانند. و پرسش اساسی از ایشان این که اگر در خیل عظیم کفار گروهی مؤدب باشد این زشتی و پلشتی جایز است!!!؟ ِمشکل ناروایی اساسی در «رجزخوانیهای تهدید محور» ، ناسزا گویی، تمسخر و تحقیر روا داشتنِ گروهی به گروه دیگر، نه فقط نبودن درستی در رویه یا باور «آن دگران» (یا دگراندیشان و دگرباوران) است ، که ممکن است در تحلیلی دانشوارنه، سنجیده و خردمندانه به نادرستی ها و کژیهای پرشماری در راه و روش و مسلک و ایمان و ایدئولوژی آنها که غیر خودی خوانده میشوند، بتوان یافت و اشاره کرد، لیکن مشکل در نفس «امر قدسی» است. ما نیز ممکن است چون دگر متهمان این معرکه، دچار «قدسی زدگی» و تسری آن به همه چیز هستی و حتی دمِ دستی! شده باشیم، که لازم است سخت محتاط باشیم و خود لگامزن. پیروز باشیم و سرافراز در برون رفت از این گُدار تاریخی با کوشش خردمندانهٔ ملّی ☘️
-
درود و عرض ادب. واژه هایی چون «بی سر و پا... یان» که در یکی از اظهار نظرات بکار رفته ، اگر «سر از پا نشناختگان بیان و تعبیر شود مناسبتر میتواندباشد، بویژه در آنجا که به تودهٔ مردم کوی و برزن نشانه میرود.(البته بلندگو بدستان را حکایتی دیگر است که شاید مأمور باشند و معذور که خوب است در آنجا نیز دامانِ شکیب از دست نرود! ...). توصیه فوق؛ در اصلِ مصائب دیرپای این مُلک و ملت شاید در وادی امر اثری نداشته باشد، لیکن کاربرد برخی ادبیات، نشان از سرچشمه و آبشخور مشترکمان باشد (لطفاً دقت شود به پسوند «...مان...») با اندکی تفاوت که هرکدام از مردم در پیمانه ای که در اختیار دارد جرعه ای نوشیده یا مینوشد. برخی مان تا حدی متوجه آسیب دهه ها، صده ها و هزاره های «نافرهنگیِ تجمعی» یا انباشت مصائب نااندیشه ورزی عمومی شده باشیم، لیکن ابزار نقدمان را از همان مرده ریگ دم دستیِ بجامانده از گذشتگان بر میگزینیم و معمولاً با تهور مثال زدنی بکار میبریم. نمونهٔ بارز آنچه آمد؛ ادبیات دو اردوگاه اصلی مرافعه این چندساله، شامل دلباختگان جمهوری شدیداً مقدس فعلی حاکم (حاکم تا چه حد و گستره، قابل بررسی کارشناسان رشته های تخصصی گوناگون است...) و شیفتگان برپایی پادشاهیِ از کف رفته است. (فرهیختگان و دانشوران مؤدب و سلیم النفس را به رسانه های دو اردوگاه یاد شده راهی نسیت... که نیست) میزانِ ادب و آداب مواجهه با مخالف در بسیاری از هر دو طرفدارانِ سینه چاک را میبایست تحلیل واقعگرایانه و البته مستند نمود. (در این میانه خودمشتالی مان فراموش نشود، تا نشویم همچون حکایت چهار نمازگزار در مثنوی ملای روم، که جملگی مُبطِل الصلاة بودند و بیخبر از مبادی...) در قرآن توصیه یا دستوری به موحدین مسلمان شده، که فَحوای آن این است: [به بتهای مشرکین توهین نکنید و ناسزا مگویید] نکتهٔ معترضه: طنز موضوع در تحلیل آن دسته از مقدسین است، که دلیل این توصیه را تقابل به مثل کفار اسمی و رسمی میدانند. و پرسش اساسی از ایشان این که اگر در خیل عظیم کفار گروهی مؤدب باشد این زشتی و پلشتی جایز است!!!؟ ِمشکل ناروایی اساسی در «رجزخوانی تهدید محور» ، ناسزا گویی، تمسخر و تحقیر روا داشتنِ گروهی به گروه دیگر، نه فقط نبودن درستی در رویه یا باور «آن دگران» (یا دگراندیشان و دگرباوران) است ، که ممکن است در تحلیلی دانشوارنه، سنجیده و خردمندانه به نادرستی ها و کژیهای پرشماری در راه و روش و مسلک و ایمان و ایدئولوژی آنها که غیر خودی خوانده میشوند، بتوان یافت و اشاره کرد، لیکن مشکل در نفس «امر قدسی» است. ما نیز ممکن است چون دگر متهمان این معرکه، دچار «قدسی زدگی» و تسری آن به همه چیز هستی و حتی دمِ دستی! شده باشیم، که لازم است سخت محتاط باشیم و خود لگامزن. پیروز باشیم و سرافراز در برون رفت از این گُدار تاریخی با کوشش خردمندانهٔ ملّی ☘️
