رفتن به مطلب

وصف حالتان با زبان شعر


پست های پیشنهاد شده

آدم از یک جایی به بعد

دیگر خودش را به در و دیوار نمیکوبد،

از هر چه هست و نیست شاکی نمیشود،

از آدم ها فاصله نمیگیرد

از هیچ کس، دیگر متنفر نمیشود.

دیگر گریه نمیکند

غصه نمی خورد

از حرف کسی نمی رنجد.

دیگر شعر نمیخواند، موسیقی گوش نمیدهد،

به کسی زنگ نمی زند، کسی هم به او زنگ نمی زند.

دیگر صدایی، اتفاقی، بوی عطری، اسمی، زنگ تلفنی، نامه ای، خاطره ای، حرفی، رنگ پیراهنی

حواسش را پرت نمی کند.

آدم از یک جایی به بعد، دیگر منتظر نمی ماند،

دیگر عجله نمی کند، دیگر حوصله اش سر نمی رود، دیگر بی قرار نمی شود.

 

می دانی؟

آدم از یک جایی به بعد

فقط تماشا می کند ...

لینک ارسال
  • پاسخ 3.3k
  • ایجاد شد
  • آخرین پاسخ

بهترین ارسال کنندگان این موضوع

بهترین ارسال کنندگان این موضوع

پست های محبوب

دردیست غیر مردن کان را دوا نباشد...!؟

می زند لبخند بر چشمان اشک آلود شمع  هر که باشد باخبر از گریه ی پنهانی ام ...

بر سر گلدسته اش تورات میخوانند ... آه مسجدی دارم به نام خود به کام دیگری ...

  • 3 weeks later...

بیا لباس هم باشیم و

دکمه دکمه

روی تن هم بوسه بدوزیم

دلم می خواهد

دست من در آستین تو باشد

دست تو در آستین من

طوری که عطر تنمان گیج شود

و آغوش ، نفهمد چه کسی

آن یکی را بیشتر از

آن یکی دوست دارد

راستش را بخواهی

من از این جنس سردرگمی ها

که نمی دانی تار عاشق تر است یا پود...

خوشم می آید

لینک ارسال

درود به دوستان .

ببخشید بداهه بود . گویا برهان

 

آنجا که آن شدم از این چون گریزم

اینجا که این گریزم از آن چون گریزم

 

ما قطره قطره در خاک پیدا و گم گشتیم

آنجا که بود پیدا از گم چون گریزم

 

ما قطره های اشکیم باری به هر جهت نیست

از دل چون برون شد از چشم چون گریزم

 

من از منادی عشق در دل شکسته گشتم

از دل شکستنش هیچ از او چون گریزم

 

احسنت ندارد این دل چون قطره گم گشته

احسنت بمن بگویید از دل نمی گریزم

 

ما خالق عشقیم او خاک را بما داد

از خاک نمی گریزم از عشق چون گریزم

 

یادم نکرده دلبر با چوب عشق رانده

از چوب هم حذر نیست از عشق چون گریزم

 

 

فرستاده شده از SM-G355Hِ من با Tapatalk

لینک ارسال

میهمان من باش .

بی کم و کاستی ،

به رویاهایت گره می خورم .

نشان مرا ،

از تمامی خواب هایت بجو .

من به تاریکی گیسوانت گره خورده ام .

شادی هایم را ،

در برق نگاهت می یابی .

وغم هایم را ،

در زردی سیمایت خواهی یافت .

من اهل ،

تمامی لحظات خاطراتت هستم .

آندم که ،کوتاهی لحظاتش

شوقی صد چندان به ارمغان می آورد .

من لحظه لحظه با تو بودنم ... گویا برهان

 

 

فرستاده شده از SM-G355Hِ من با Tapatalk

لینک ارسال

از يه جايي بعد عادت ميکني منتظر زنگ کسي نباشي

از يه جايي به بعد تويي که گوشيت از رگ گردن هم بهت نزديکتر بود يه وقت ميبيني که هي گوشيت تو جاهاي مختلف جا ميمونه

از يه جايي به بعد خوشبختي يعني يه اس ام اس از اون

از يه جايي به بعد شنيدن صداش آرزوت ميشه

از يه جايي به بعد ميفهمي که مدت هاست به فنا رفته اي

لینک ارسال

‌ "چقدر فاصله تا بام آسمان مانده ست؟"

"چقدر تا به رسیدن مرا زمان مانده ست؟"

 

قبول کن به همین چند پرسش ساده ست

اگر که در تن انگشتهات جان مانده ست

 

تو پله پله از این شهر دور خواهی شد

اگر چه در تن او پای پلکان مانده ست

 

کدام شهر؟ که از او هنوز در گوش ات

تراکم مگس و زوزه ی سگان مانده ست

 

تو روی پله ی بعدی به فکر خواهی رفت

"درخت کوچه چگونه چنین جوان مانده ست؟"

 

تمام عمر به دنبال پله ی بعدی

چقدر صفحه از این کهنه داستان مانده ست

 

از این تلاش نفس گیر خسته خواهی شد

در آن زمان که تن ات سخت ناتوان مانده ست

 

وجود یخ زده ات مسخ خواب خواهد شد

نگاه مات تو در عمق کهکشان مانده ست

 

درست ثانیه ای که به خاک می افتی

هزار پله به پایان نردبان مانده ست

 

 

بابک دولتی

لینک ارسال
  • 4 weeks later...

به عدد ادم هایی که به من با لبخند سلام می کنند...

 

احوالم رنگین کمان می شود...

 

در خشکسالی سلام های بی لبخند...

 

احوال من صاف تا کمی ابری است...:icon_redface:

لینک ارسال
  • 2 weeks later...

آدم وقتی دلش می گیرد

باید گوشی را بردارد

کف اتاق دراز بکشد

شماره فرد مورد نظر را بگیرد

بدون سلام و علیک

بگوید

کمی با من حرف بزن

هیچ حالم خوب نیست

 

 

اما هیچکس نیست هیچکس هیچکس........

لینک ارسال

صبورم

ارامم

همان لبخند همیشگی

همان حرفها و ...........

دیروز یکی به من گفت چقدر صورتت پریده شده

و میدانم یواشکی به ادم کناریش میگفت چشمان این دختر برق همیشگی را ندارد

باید بیشتر مواظب باشم

یادم باشد نقابم را چک کنم

این روزها زیاد ارور میدهد

 

م.

لینک ارسال
  • 3 weeks later...

به همين سادگی

هر شب

از كسی كه دوستش داريم

دورتر مي شويم

همان لحظه كه با خودمان می گوييم

بگذار امشب هم

پيامی نفرستم

تا ببينم

كِي خودش آنقدر دلتنگ ميشود

تا از من خبری بگيرد

 

فرید صارمی

لینک ارسال

باید یک نفر بنشیند

دست بگذارد روی شانه ات

از ته دل بگوید

چه مرگت است دیوانه جان؟

بعد سفت بغلش کنی و

تمامِ خوب نبودن هایت از چشم هایت بزند بیرون:)

 

مریم قهرمانلو

لینک ارسال
  • 2 weeks later...

نمیدانم پس از مرگم چه خواهد شد ؟!نمیخواهم بدانم کوزه گر از خاک اندامم چه خواهد ساخت …ولی بسیار مشتاقم …که از خاک گلویم سوتکی سازد …گلوم سوتکی باشد به دست کودکی گستاخ و بازیگوش …که او پی در پی دم گرم خودش را بر گلویم سخت بفشارد ….و خواب خفتگان خفته را آشفته تر سازد …بدین سان بشکند دائم سکوت مرگبارم !!

لینک ارسال
  • 1 month later...

به گفتگو بپیوندید

هم اکنون می توانید مطلب خود را ارسال نمایید و بعداً ثبت نام کنید. اگر حساب کاربری دارید، برای ارسال با حساب کاربری خود اکنون وارد شوید .

مهمان
ارسال پاسخ به این موضوع ...

×   شما در حال چسباندن محتوایی با قالب بندی هستید.   حذف قالب بندی

  تنها استفاده از 75 اموجی مجاز می باشد.

×   لینک شما به صورت اتوماتیک جای گذاری شد.   نمایش به صورت لینک

×   محتوای قبلی شما بازگردانی شد.   پاک کردن محتوای ویرایشگر

×   شما مستقیما نمی توانید تصویر خود را قرار دهید. یا آن را اینجا بارگذاری کنید یا از یک URL قرار دهید.


×
×
  • اضافه کردن...