رفتن به مطلب

JU JU

کاربر انجمن
  • تعداد ارسال ها

    1446
  • تاریخ عضویت

  • آخرین بازدید

تمامی مطالب نوشته شده توسط JU JU

  1. بهشت گمشده شیراز بیا ببین اصن بیا خلیج همیشه فارس او نوع بوشهرش با اون موجهایی که ترس رو تو دلتون راه میندازه :gnugghender: یا اینکه، قرار بزارین، منم ایشالا میام
  2. منتقد، حتا خودش رو معرفی نکرده ! معروف شد داداشمون رفت :دی فکر کنم بایستی این کتاب، کلن گل و بلبل می بود و متاسفانه اینگونه نبوده بایستی در اون همه چیز رویایی بود ولی نیست باید کتاب رو با دروغ پر می‌کرد که نشده منتقد اعتقاد دارن که باید به دروغ پردازی روی بیاریم تا به گونه‌ای مشتی محکم به دهن آمریکا زده بشه :دی کلن موندم چی بگم، همون بدون شرح !
  3. مروری بر آثار برگزیده‏‌ی جایزه‌‏‌ی «گلشیری»؛ اشاعه‌ی سیاه‌نویسی و تأکید بر نهیلیسم در قالب رمان! خبرگزاری فارس: در بیشتر داستان‌های کتاب «در ماهی می‌میریم» با تعریف خواب‌های آشفته‌ای مواجهیم که حداقل آسیب‌شان آشفته کردن ذهن مخاطب است و در دراز مدت ذائقه‌ی وی را خراب می‌کند. وهم وسرگشتگی در چنین آثاری تنها موجب زندگی بی‌هدف و در نهایت بی‌هویتی انسان می‌شود که این محور القایی، مهم‌ترین تهدید برای جوان امروزی است. فعالیت‌‌های بنیاد گلشیری شامل اهدای جایزه‌‌ی سالانه‌‌ی هوشنگ گلشیری به آثار برتر ادبیات داستانی و نقد ادبی به زبان فارسی، تشکیل کارگاه‌‌‌های داستان‌‌نویسی، جلسات داستان‌خوانی و نقد و بررسی، تاُسیس مرکز انتشارات و کمک به چاپ و نشر آثار داستان‌‌نویسان و … است. این نهاد به ظاهر مردمی است و در راستای اعتلای ادبیات گام بر می‌‌دارد ولی با نگاهی عمیق‌‏تر به کلیت آثار برگزیده در این جشنواره به راحتی متوجه ماهیت سکولار و ضد نظام این نهاد می‌‏شویم، چرا که این آثار عموماً مروج مفاهیم ضد دین و ضد نظام می‏‌باشند. این بنیاد عموماً کاندیدای خود را به نوعی از آثار فرزندان خلف هوشنگ گلشیری در عرصه‌‌ی سیاه‌نمایی اوضاع کشور بر می‌‌گزیند و در همه‌‌ی آثار برگزیده به نوعی با زیر پا گزاردن مفاهیم اخلاقی-اسلامی به دنبال عادی جلوه‌دادن عدول از قید و بندهای شرعی و عرفی جامعه‌ی امروز است. سیاه‌نویسی و ترسیم فضای وهم‌آلود و مالیخولیایی از حوادث پیرامونی به عنوان یکی از مهم‌ترین موضوعات ادبیات داستانی امروز در جبهه‌ی معارض فرهنگی انقلاب اسلامی مطرح است. مسئولین جایزه‌ی ادبی «هوشنگ گلشیری» به عنوان یکی از ارکان این جبهه نیز با اقبال بر این نوع از ادبیات داستانی، بر گسترش نهیلیسم و سیاه‌نمایی دامن زده و آثار متعددی را از همین نوع در شمار نامزدهای آخرین دوره از این جایزه، معرفی کردند . «در ماهی می‌میریم» اولین اثر نویسنده‌ای جوان به نام «سعید شریفی» است که توسط انتشارات همکار او «افراز» به چاپ رسیده است.این کتاب مجموعه داستانی شامل 9 داستان است که نویسنده‌ی آن به سیاق سیاه‌نویسی‌های «صادق هدایت» در فضایی وهـم‌آلود به روایت اتفاق‌هایی موهوم می‌پردازد. مروری بر محتوای کتاب «سعید شریفی» در اولین اثر خود به نام «در ماهی می‌میریم» به سراغ ایده‌های فسیل شده در فضایی وهم‌آلود می‌رود. گریز از واقع‌گرایی و برداشت مرز بین خیال و واقعیت از ویژگی‌های اثر اوست. داستان‌ها هر کدام یک‌جور توهم، خواب یا کابوس هستند. برخی از داستان‌ها به ‌نوعی زاییده‌ی‌ خشونتی نامفهوم‌‌اند و برخی دیگر نمایه‌ای از اوج بی‌رحمی انسان‌. روایت‌هایی از تصرف آدم‌ها، زندگی‌ها و رابطه‌ها، تصرف همه‌چیز و کشاندن و رساندن انسان به مرز هیچ‌پنداری خود و موهوم‌انگاری همه‌ چیز. بیشترین تلاش نویسنده بر ابهام‌آفرینی متمرکز شده که در انتها چیزی جز حیرت و سرگردانی برای خواننده به همراه ندارد. داستان «همین یک بار»، مردی را روایت می‌کند که در تلاش است که همسرش را حتی برای یک بار هم که شده به جشن عروسی ببرد و داستان «حوری» به روایت احوال دختری می‌پردازد که به دنبال پسری است تا به کمک او عکس‌هایی را آتش بزند! هر دو داستان به صورتی نامشخص به پایان رسیده‌اند و باعث سردرگمی خواننده می‌شوند. در 7 داستان دیگر اوضاع وخیم‌تر می‌شود چرا که فضای خشونت، سردی و توطئه نیز بدون هیچ دلیل منطقی به فضای داستان‌ها ورود پیدا می‌کند و ابهام داستان‌ها را به حدی افزایش می‌دهد که جملات کوتاهِ داستان‌ها نیز ربط عقلانی به‌هم پیدا نمی‌کنند. در داستان «در ماهی می‌میریم» از هم‌گسیختگی منطق رواییِ داستان نمود بیشتری پیدا می‌کند و فضای سرد خانوادگی به نمایش گذاشته می‌شود. این سردی همراه با ابهام، فهم مبتنی بر منطق را از خواننده می‌گیرد و خواننده با حال و هوایی آشفته و حیران رها می‌شود. در این روایات کابوس‌وار و بازی‌های بی‌رحمانه‌ی بی‌آغاز و بی‌انجام، بعضاً هم راوی و هم مخاطب، هر دو از میانه به آن می‌پیوندند و بعضی‌ وقت‌ها در ادامه از آن حذف می‌شوند. گاه این بازی بی‌رحمانه نرم‌نرمک ادامه می‌یابد و همه‌ چیز ظاهراً به‌گونه‌ای ابلهانه و مضحک جریان می‌یابد، مثل داستان «تحصیل عسل» که پسری مجرد به‌طور غیرمنتظره‌ای از وجود زن و دو دخترِ نداشته‌اش باخبر می‌شود و به منزل دوستی دعوت می‌شود که انگار او را عوضی گرفته و او این را... در این داستان هیچ‌کس و هیچ‌چیز سر جای خودش نیست و هیچ‌چیز نشان از وضعیت متعارف ندارد. یک نامتعارفی سرسام‌آور، ناخوشایند، دل‌سرد کننده و استهزا آمیز که فضای زندگی را وهم‌زده می‌کند، وهمی توطئه‌آمیز. وهم‌هایی توطئه‌آمیزتر از داستان «تحصیل عسل» هم در این مجموعه رخ می‌دهد! مثل داستان «این کلّاش» مادر یک روز صبح بی‌خبر ناپدید می‌شود. پسر بعد از یک هفته تصمیم به جست‌وجو می‌گیرد، اما بعد منصرف می‌شود. روز بعد به قصد خرید سیگار از آپارتمان بیرون می‌رود. هنگامی که باز می‌گردد، یک جمع چهار نفری به ‌ظاهر خانوادگی، وارد خانه می‌شوند و حق‌ به‌جانب‌تر و بی‌پرواتر از هر صاحب‌خانه‌ای، خانه را تصاحب می‌کنند! و پسر را هم از آپارتمان بیرون می‌اندازند... بیرون راندن از زندگی، شکلی از توطئه‌های هولناکی است که در جهان داستان امروز و در مجموعه ‌داستان «در ماهی می‌میریم» رخ می‌نماید که می‌توان آن را به جبر زندگی و... تعبیر کرد. هولناک‌تر از این هجوم هم می‌توان در این مجموعه یافت! داستان «در ماهی می‌میریم» سخت سرد و بی‌رحم است. بی‌رحمی آن تا اعماق روح مخاطب نفوذ می‌کند و او را همچون آدم‌های داستان در دریای سیاهی که از بالا می‌ریزد، غرق می‌کند و در دل ماهی می‌میراند، همان ماهی‌ای که در قصه‌های کهن شکمش جایی برای مردن نبود. می‌شد توی آن زنده ماند. [TABLE=width: 500, align: center] [TR] [TD=align: justify] دریا و ماهی که معمولاً در داستان‌ها نماد رهایی، شادی و سبکی بوده است، در این داستان نماد خشونت‌های سرد و سیاهی است که فاصله‌ی آدم‌ها را آن‌قدر زیاد می‌کند که دیگر هیچ ارتباطی میان‌شان شکل نگیرد.[/TD] [/TR] [/TABLE] ماهی این داستان اما به فرمان الهی و به ندای آسمانی، خانواده‌ای را نمی‌بلعد بلکه بلعیدن به فرمان خشونت است. خشونت و بی‌مهری کشنده‌ای که معلوم نیست کی و از کجا سر باز کرده است، اما ذره‌ذره همچون تخم‌ریزه‌ی ماهی در ته دریا رشد می‌کند و بزرگ و بزرگ‌تر می‌شود، تا جایی که دیگر هیچ کجای زندگی و هیچ در، پنجره، سقف، کلام، نگاه و رابطه‌ای از زیر سایه‌ی تاریک و خیس آن بیرون‌ رفتنی نباشد. پسربچه، مادر، پدر، هر کدام، به ‌نوعی دست به کشتار می‌زنند. پسربچه عروسک خواهرش را با زغالِ سیاه، مرد می‌کند و برایش ریش و سبیل می‌گذارد. مادر می‌خواهد نشانه‌های مردی عروسک را پاک کند، پاک نمی‌شود؛ پس کله‌اش را می‌کند و عروسک دخترش را می‌کشد. پدر به‌ جای حرف‌زدن فریاد می‌کشد و دشنام می‌دهد... دریا و ماهی که معمولاً در داستان‌ها نماد رهایی، شادی و سبکی بوده است، در این داستان نماد خشونت‌های سرد و سیاهی است که فاصله‌ی آدم‌ها را آن‌قدر زیاد می‌کند که دیگر هیچ ارتباطی میان‌شان شکل نگیرد. معلوم نیست این تاریکی سرد و نمور از کی به زندگی آدم‌ها رخنه کرده و به‌طور تهاجمی همه‌ی آن‌ها را به تصرف خویش درآورده است. نویسنده در داستان «او» فضای خشنی را ایجاد می‌کند که در آن مرگ‌های بی‌دلیل رخ می‌دهد. «او» داستان ناتمام زندگی‌هایی است که در آغاز جوانی از ادامه باز می‌مانند! بازماندنی کاملاً ناگهانی، مکرر و شبیه به هم، همه نامعلوم، همه گنگ، همه بی‌آغاز مواجهه‌ی ناخواسته با مرگ‌هایی در وسط یک روز تفریحی مثل کابوسی شبانه‌روزی، همه وجود فرد را در خواب و بیداری می‌آشوبد، به ‌حدّی که مرز واقعی همه‌ چیز را گم می‌کند که کیست، چیست و چه می‌کند؟ آدم‌ها با هم جابه‌جا می‌شوند. هر کسی می‌تواند هر کسی بشود و هر کاری بکند. انگار همه در تصادف و در مرگ ناگهانی نقش دارند و تکه‌ای از آن را در پازل وهم‌آلودش گذاشته‌اند. در چینش این تکه‌ها جوهره‌ی واقعی آدم‌ها و شاید هم واقعیت غیرآدمی‌زادیِ آن‌ها معلوم می‌شود! جوهره‌ای از جنس کفتارها و کرکس‌ها. همه در نهایت کرکس‌وار رفتار می‌کنند... [TABLE=width: 500, align: center] [TR] [TD=align: justify] دنیایی که نویسنده‌ی رمان خلق می‌کند، تنها سیاهی و ناامیدی است. سردی و تاریکی مسلط بر جهان داستانی وی غلبه‌ی هولناک خشونت را بر جهان امروز زیست آدمیان نشان می‌دهد. خشونتی که از آن گریزی نیست.[/TD] [/TR] [/TABLE] شاید اگر جهان داستانی بتواند تباهی عمیق خشونت را به تصویر بکشد و تأثیر آن را بر اعصاب، روان و وجدان مخاطب ژرفا ببخشد، فقط شاید، بتواند اندکی از دامنه‌ی وقوع خشونت‌بارگی‌های مکرر در جهان غیرداستانی را کم کند. با این‌ همه نویسنده آن‌قدر عریان و بی‌پروا خشونت‌های مکرر را در زندگی واقعی روایت کرده که مخاطب را بر سر بساط سنگ‌ها و کرکس‌ها کشانده، دنیای ذهنی و عینی او را برمی‌آشوبد و آشوب عینی را در تمامی ابعادش وارد ذهن او کنند. وجدان را معذب ساخته و ناآرام می‌گرداند. انگار آسمان و زمینِ‌ واقعیت چرک‌تر از آن است که بتواند زندگی کند و نتیجه جز پوچی هیچ چیز دیگر نیست. دنیایی که نویسنده‌ی رمان خلق می‌کند، تنها سیاهی و ناامیدی است. سردی و تاریکی مسلط بر جهانِ داستانی وی، غلبه‌ی هولناک خشونت را بر جهان امروز زیست آدمیان نشان می‌دهد. خشونتی که از آن گریزی نیست. با چنین محتوایی از کتاب «درماهی می‌میریم» چه بر سر مخاطب جوان می‌آید؟ در برخی داستان‌های این مجموعه مانند «رعنای رؤیا» زمان و مکان بی‌معنا شده و هویت‌های سیالی پدیدار می‌شوند که یادآور درهم‌ریختگی موجود در «بوف کور» صادق هدایت هستند.«رعنای رؤیا» روایت کودکی است که به خواب پدر و مادرش می‌رود و این در حالی است که در واقعیت زن و مردی که به عنوان پدر و مادر وی معرفی شده‌اند هیچ‌گاه هم را ندیده و با هم آشنایی نداشته‌اند! به معنای دیگر در جهانی که شریفی برای مخاطبش تصویر می‌کند، رؤیاها هیچ‌کدام به دنیا نمی‌آیند. خشونت، زاد و ولدش کابوس است. رؤیا حتی اگر به زیبایی، خوش‌خیالی و نازنینی رعنا هم باشد، نمی‌تواند از دیوارهای ستبر واقعیت خشن عبور کند و متولد شود. رؤیا بر فراز این جهان مصیبت‌زده، فقط می‌تواند داستان به‌ دنیا نیامدنش را روایت کند. داستانی زیبا، شیرین، خیال‌انگیز و لذت‌بخش اما از جنس مجاز، نه حقیقت. هشتمین داستان این مجموعه به نام «کورتیما» یکی از پیچیده‌ترین داستان‌های این مجموعه است. این داستان حادثه‌ای است که معلوم نیست رخ داده یا نداده است! حادثه‌ای که در ذهن شاهدان ذهنی رخ داده، کسانی که می‌توانند جزئیات عینی آن را هم به‌دقت ترسیم کنند! این حادثه بیشتر شنیدنی بوده تا دیدنی؛ اما ترکش‌های این حادثه‌ی مرموز به خیلی‌جاها و اشخاص اصابت کرده است، درست مثل هر حادثه‌ی‌ غیرمنتظره و ناگهانی که در مکان و زمانی معین در واقعیت رخ داده باشد لکن آن رخداد «کورتیما» انکارشدنی است. اصلاً نشدنی است انگار. این داستان گویا یک انفجار است. انفجاری که معلول یک سلسله حوادث به‌هم‌ پیوسته است که از شدت عدم‌قطعیت‌شان و غیرقابل باور بودن‌شان، نمی‌توانند از پرچین باورپذیری شایعات این‌ طرف‌تر بیایند. عدم‌قطعیت آن‌قدر قرص و محکم سر جایش ایستاده و چشمانش را باز نگه‌داشته که هیچ گزارش، تفسیر و تحلیلی درباره‌ی‌ آن تصادف یا حادثه‌ی ناگهانی امکان ورود به عرصه‌ی قطعیت را پیدا نمی‌کند، هرچند ترکش‌هایش همه‌جا هستند. از جمله توی تن اعضای خانواده‌ای که مصیبت تصادف بر سرشان نازل شده و به‌کلی زندگی، روان و شخصیت همه‌ی آن‌ها را از هم پاشیده است و حتی روی پوست زندگی شاهدان را هم خراش انداخته است. تنها امر واقعی، یعنی واقعی‌تر از خود آن حادثه‌ی غیرمنتظره، پیامدهای آن در جان و تن بازماندگان است که می‌تواند آن‌ها را راهی گورستان کند یا تیمارستان یا آواره‌ی‌ شب‌های جاده؛ حتی اگر آن حادثه، چیز ساده‌ای باشد مثل تصادف دو برادر که سوار بر موتور از جاده‌ای بین دو شهر در تاریکی شب می‌گذشتند. انگار چیزی نرم و زرد جلوی موتور می‌پرد و بعد تصادف و مرگ برادر بزرگ‌تر و شکستن پای برادر کوچک‌تر که عق می‌زند از لمسِ آن چیز نرم و لزج زردی که آن‌جا کنار موتور افتاده! معلوم نیست که کورتیما آن تصادف است؟ آن چیز نرم زردرنگ است؟ مرگ برادر بزرگ‌تر است؟ خودسوزی برادر کوچک است؟ و... شاید هم کورتیما پریشان‌حالی مادر و خواهرشان باشد! در مجموع نمی‌توان به هیچ‌یک از قطعات 9گانه‌ی این کتاب عنوان «داستان» بخشید، چرا که هیچ یک از خط روایی مشخصی برخوردار نیستند و در انتها جز پوچی چیز دیگری عاید خواننده نمی‌شود. در بیشتر این داستان‌ها با تعریف خواب‌های آشفته‌ای روبه‌رو هستیم که حداقل آسیب‌شان آشفته کردن ذهن و روان مخاطب است و در دراز مدت ذائقه‌ی وی را خراب می‌کند. وهم، سرگشتگی، آشفتگی و به دور خود چرخیدن در چنین آثاری تنها موجب زندگی بی‌هدف و در نهایت بی‌هویتی انسان می‌شود که این محور القایی مهم‌ترین تهدید برای جوان امروزی است. منبع : پایگاه تحلیلی تبیینی برهان منبع خود خبر
  4. دشمن بودن با آمریکا و درگیری و غیره، به نفع دولت‌مردان ایران و به ضرر مردم این کشور مردمی که با جهل خود، در راستای سود دولت‌مردان قدم بر‌میدارن میشه از زوایای دیگه هم این فیلم رو تجزیه و تحلیل کرد.
  5. JU JU

    دوره آموزش pdms

    نرم افزار دانلود نصب کنین، بطور مثال IDM، دانلود میکنه اگه نرم افزار دانلود دارین و اینکار رو نمی‌کنه، لینک رو در بخش add URL بزارین و از دانلود لذت ببرین
  6. JU JU

    سیاه ... سپید ... خاکستری ...!

    باران، نبار قبل از باریدن چترها باز شده‌اند
  7. JU JU

    سیاه ... سپید ... خاکستری ...!

    مامان دعا کن ببخشم، ببخشن، گناهان خدا رو دعا کن مامانم بگذرد از گناهانم همانطور که از خودم گذشت ....
  8. افکارم به قلم نمی‌‌آید، حتا الان که به قلم می‌اندیشم، حتا الان که تمام وجودم، نگرانی برای آرامترین آرام است.خواب ِ لعنتی، در بین ِ تمام ِ خواب‌های شیرینم، سراسر وجودم را نگرانی کردی! سربازی ِ لعنتی، و شهری بدتر از خود ِ خدمت، شهری هم‌آغوش ِ مرگ!هیچ امکانی برای دسترسی به تو نمی‌دهد اینجا، شب و روز را با نگرانی سپری می‌کنم، می‌دانم خوبی و همه‌ی اینها فقط یک خواب بود، همین و بس.فردا، شنبه، اولین روز ماه رمضان است، می‌دانم امروز نیز روزه هستی، خوشحالم الان از جای ِ من خبر نداری، روزی برایت تعریف خواهم کرد.نذر کرده‌ام، حتا در این شرایط و در اینجا، به دنبال ِ تو می‌گردم. نگران ِ من نباش، فقط الان، به من آرامش بده ...گرم است، ولی نه به کرمی اشتیاق نت برای رسیدن. گاه بی‌سحر روزه را افطار می‌کنم، خبری نیست جز ماه و باد و خاک و ...این روزها را پایانیست، خوب می‌دانم، آنقدر شوق ِ رسیدن دارم، که هیچ چیز مانع نمی‌شود.آنقدر نزدیکم که فاصله را احساس نمی‌کنم، فکر می‌کنی دیوانه‌ام، شاید !بگذریم، تو از خود بگو، تا من از رسیدن بشنوم، تا به پایان انتظار و آغاز ِ راه برسیم.بگو و این سکوت را بشکن .
  9. وقتی که بچه بودم، خدایی همیشه مرا از شر تازیانه ها و داد و فریادهای انسان‌ها رهایی میداد؛ و به همین جهت، بدون هراس، با گل‌های وحشی صحرایی بازی می‌کردم، و نسیم آسمانی هم با من بازی می‌کرد. همچنان که تو قلب گیاهان را؛ وقتی که بازوان ظریفشان را به طرف تو می‌گشایند، از شادی و شعف لبریز می‌کنی، قلب مرا هم از شادی و شعف سرشار می‌سازی
  10. JU JU

    سیاه ... سپید ... خاکستری ...!

    سیاه .... سپید ... خاکستری برمی‌گردم به شهر لعنتی‌ام !!!!
  11. اگه تواناییش رو داری که فردا بری، همین فردا برو
  12. بزرگترین مانع برای موفقیت ایرانیا چیه ؟ دولت، و قشنگ مانع پیشرفت می‌شه هرکی مخالفه، کاری ساده رو، خیلی ساده، دنبال کنه که فقط و فقط باعث پیشرفت یک محله بشه، ببین چه اتفاقا که نمی‌افته توی کتاب " سنگ‌فرش هر خیابان از طلاست " حرفای جالبی زده، شبیه به یک خاطره‌ست و خوندنش فوق‌العادست طرز فکر و نگرش افراد و دولت‌ها رو می‌شه دید
  13. کاش آدما به هم احترام میزاشتن, و این احترام ها همیشه دو طرفه بود البته احترام در خانواده شکل می گیره و در بیرون نقش خودش رو نشون می ده, و هر روز شاهده افرادی انسان نما که تعدادشون کم نیست و فقط نقش انسان رو بازی میکنن, یک عده میانه رو و عده ای محترم هستیم که این آخری تعدادش کمه منظور من این نبود, هیچ کدوم از نوشته های شما رو در بر نمیگیره منظورم فرض کن من میام خونه شما, یکی از اعضای شما, تمامی وقت خودش رو صرف من می کنه, تمامی امکانات رو در اختیار من میزاره, بخاطر من از خانواده خود فاصله میگیره, خانواده رو بخاطر من میرنجونه و امثالهم که بیشتر شبیه به یک بیماری هست, نمیدونم اسم این مشکل چیه واقعن, ولی خانواده هایی رو دیدم که شدید با این مشکل مواجه بودن و هستن, و زندگی خود رو صرف افرادی میکنن که هرگز و هیچگاه نقشی در زندگیشون نخواهند داشت فرض کن شما بری کار کنی, 90 درصد درامدت رو بفرستی برای یک غریبه که نمیشناسی, و خانواده خودت رو در تنگنا قرار بدی ( همه اینا تنها مثالهایی بود که اسم این مشکل یا بیماری رو بدونیم )
  14. کمی جای بحث داره ولی خوب در رابطه با این تاپیک شخصن جواب احمقا رو با خاموشی نمی‌دم، و خیلی خوب در مقابلشون می‌ایستم یه سریع احمقا هم توی خیابون، مخصوصن موقع رانندگی که با هزارتا راننده دیگه برخورد می‌کنی، دیده می‌شه، که بهتره آهنگت بلند باشه، و محل هیچ کدوم نزاری، و ریلکس باشی، وای چه اعصابی ازشون خورد می‌کنی (‌به شرطی که آداب رانندگی و غیره خودت درست باشه ) در مورد اون دو مشکل، اون دو مشکل رو خودم داشتم، هنوز کمی دارم، ولی شدید در حال رفع اون هستم کماکان و تا حدودی موفق شدم فقط کافیه مشکلات رو پیدا کرد، مشکلاتی که از جامعه رفتاری در گذشته تا حال نشئت گرفته! یک مشکل شدید هست، که برای خیلیا دیده می‌شه، بیش از حد احترام گذاشتن به دیگران و نادیده گرفتن خود و خانواده خود در خیلی از خانواده‌ها دیده می‌شه و این خود به نوعی باعث پاشیده شدن خانواده می‌شه ممنون می‌شم مریم عزیز که در این رابطه، مطالعه داشتن، توضیحاتی بدن
  15. این دوگانگی رفتارها، به این دلیل هستش که ما در جامعه‌ای جهان سومی، مثل ایران زندگی می‌کنیم خیلی چیزا فرق می‌کنه، ما با مطالعه و همینطور رشد شخصی سعی در بهبود خویش داریم، ولی به شدت با جامعه خودمون به تناقض خواهیم رسید
  16. با تشکر از سیندخت عزیز :wubpink: راستش، شدید با حرف شما موافقم، نمی‌شه با هرکس مثله خودش رفتار کرد، بعد خواهیم دید، که مجموعه‌ای از رفتار ناشایست رو درون خودمون درست کردیم و جالبه که بدی خیلی بهتر از خوبی توی افراد شکل می‌گیره فرض کنید پدر بی‌نظم، مادر منظم توی خونه، کودک با تاثیر پذیری از افراد، رشد می‌کنه، و بیشتر به سمتی میل می‌کنه که راحت‌تر باشه، پس به حتم، بی‌نظمی راحت‌تر هستش و به این سمت کشیده می‌شه ( این توضیح به این دلیل بود که بگم رفتارهای نادرست رو تکرار و عادت می‌کنیم برای خودمون )
  17. JU JU

    سوتی

    امروز چندتا از خاطرات ماشینی رو براتون تعریف می‌کنم 1. با ماشین رفته بودم داروخونه، هوا شدید بارونی، خیلی باحال بود ( بارون توی جنوب، با دیگر بارونا فرق می‌کنه، تجربه‌ش رو ندارین :4chsmu1: ) برگشتنی، سریع پریدم پشت فرموووون، اووووه، خوردیم به یه بنده خدا هاج واج و طلبکارانا داشتم بهش نیگاه می‌کردم، اونم منو نیگاه می‌کرد :دی، بعد ماشینو دید زدم، بعد رفتم شماره ماشینو با دقت چک کردم :دی دیدم آره واقعن، اشتباهی پریدم :دی 2. من و دوتا دوستام ساعت 2 ظهر از در دانشگاه اومدیم بیرون، یه پیکانی نو دم در بود. کی حوصله منتظر سمند واسه ؟‌:دی یه دختره هم جلو نشسته بود بدون پرسش پریدم سوار، جا باز کردم، به بچه‌ها گفتم بپرین بالا، آقاهه هم داره منو نیگاه می‌کنه. منم بهش می‌گم ترمینال لطفن !!! بعد راننده با آرامش هرچه تمام‌تر می‌گه تاکسی نیست و ما هم یه عذر خواهی ساده و ببخشید و بعدش در رفتیم :دی ( پیکان سفیدا بدون خط و خال تاکسی بود )
  18. JU JU

    چرا مردها بی احساس میشوند؟

    متاسفانه مد شده، همیشه مقصر خانما هستن چند درصد مواقع، پسرا خانوما رو درک می‌کنن که الان همچین انتظاری ازشون دارین؟
  19. JU JU

    سوالات و راهنمایی هایی پزشکی ..

    برا روشنی پوست صورت،‌تمیز بودن و بدون لک بودنش،‌و عاری از رنگ قرمزی کک و مک‌های رفع شدنی ( یه سری چیزا هستن مثل کک مک، میان و میرن )، چیکار باید کرد؟ هزینه‌ش چقدر می‌شه ؟ گرون نباشه سیاهی زیر چشم از چیه؟ خیلی وقته یه سیاهی زیر چشام دارم، نمی‌دونم چرا، اما شنیدم رفع میشه، چطور؟ یه عده، یا سیاهن، یا سفیدن، یا سبزه، یا گندمی،میرن تو آفتاب، لخت پتی، دختراشون هم حتا تا بالای آرنج آستینشون کشیدن بالا، پوستشون عین خیالش نیست من که پسرم، هر روز یه رنگ عوض می‌کنم با غذا، آفتاب، آب و هوا، حالت‌های درونی ( شادی و عصبی و غیره ) و هرچی که فکرش رو کنی، این حالم رو گرفته :دی حالا سفیدم نیستم :دی سبزه روشنم، ولی همین به گندمی خیلی روشن تا سبزه خیلی تیره تغییر جهت می‌ده رنگ گندمی رو دوست دارم
  20. با همین وایرخ شلیک کردم صدای اعتراضش داشت گوشمو اذیت می‌کرد :4chsmu1: صحنه رو سانسور کنید، بچه‌ها نبینن، دلخراشه، سرش ترکید :دی وقتی من می‌رفتم شکار، شوما می‌نوشتید " اصلحه " :4chsmu1:
  21. نع هنوز، دردسر داره :banel_smiley_52:
  22. بچه‌ها هدف رو دارمش با همین وایرخ می‌تونم مخش رو بترکونم ولی تا قول اسلحه خوشگل خارجیا که پودر می‌کنه رو ندین، شلیک نمی‌کنم
  23. ستون پنجم چیه ؟
  24. عشقم تیراندازی، اونم از نوع تک تیرانداز هر اسلحه‌ای رو قبول نمی‌کنم اگه آمادگی و بودجه‌ش رو دارین، در خدمتم
  25. کوج یو اسپیک پرشن ؟ بیسمو جمش کن کاکو، ما تو کوچه خیابون بیسیم جمع میکنیما :4chsmu1: در مورد قرار کوهنوردی جدی گفتم، تو این هفته برنامه‌ای ندارین ؟
×
×
  • اضافه کردن...