رفتن به مطلب

سیندخت

کاربر انجمن
  • تعداد ارسال ها

    3066
  • تاریخ عضویت

  • آخرین بازدید

تمامی مطالب نوشته شده توسط سیندخت

  1. سیندخت

    اشتباه قاضي

    خب بله..منظور همون اشتباه سهویه...وگرنه عمدی که همون حالت قاتل معمولی را داره دو تا موضوع اول اینکه فقط از قضآوت کنار گذآشته میشه ؟ یعنی دیه یا حبس اعم از دایم و موقت شامل حالش نمیشه ؟ دوم اینکه در متن در قسمت اشتباه ناشی از سهو قاضی که با رنگ نارنجی مشخص شده نوشته اگر اشتباه سهوی باشد، از انجایی که قصد این کار را نداشته و در حال انجام وظیفه بوده مجازانی نداره و دولت باید اشتباه را جبران کند ! یکم تناقض داره با صحبتتون ...
  2. سیندخت

    دانلود نقد کامل فیلم جاذبه

    ممنون شیوا جان تا صفحه 10 خوندم. ولی ادامه شو فعلا نخوندم چون به نظرم نویسنده خیلی مذهبی بود و نگاه بی طرفانه ای نداشت. تو کل این 10 صفحه داشت اثبات میکرد که دکتر استون خیلی بی دین و بی اخلاق هست و نماد جامعه امریکاییه که به ارزش ها پایبند نیستند و کسی که جرج کلونی نقشش رو ایفا میکنه نماد جامعه شرقیه و اون فداکاری رو در فیلم مبکنه و اخلاق محوره... کلا نتایجی که گرفته بود اصن به ذهنم موقع دیدن فیلم نرسیده بود ! بر عکس از بازی روان ساندرا بلاک خیلی هم خوشم اومده بود. با توجه به اینکه فیلم فقط جلوه های ویژه است و ساندرا همه چیز رو فقط مجبور بود با حالات چهرش نشون بوده...نقش خیلی خوبی بازی کرده بود و اینقدرها هم غربی و لولو خرخره نبود
  3. سیندخت

    اشتباه قاضي

    اگه جانی باشه چی؟ اشتباهیی حکم به اعدام بده ؟!! خودشو اعدام میکنن ؟ ماسمالی میکنن موضوعو ؟ یا دیه میگیرن ؟!
  4. اینکه اغلب بخندی و زیاد بخندی ، اینکه هوشمندان به تو احترام بگذراند و کودکان با تو همدلی کنند، اینکه تحسین منتقدان منصف را بشنوی و خیانت دشمنان دوست نما را تحمل کنی، اینکه زیبایی را درک و تحسین کنی، در دیگران بهترین ویژگی ها را ببینی و بیابی، و دنیا را کمی بهتر از آن چه تحویل گرفتی تحویل دهی: خواه با فرزندی خوب، خواه با باغچه ای سر سبز و خواه با بهبود شرایط اجتماعی ... حتی اگر بدانی یک نفر با بودن تو ساده تر نفس کشیده است، تو موفق شده ای
  5. سیندخت

    تولد سرباز بامرام :دی

    تولدت مبارک فسیل :-D ایشالا تا آخر عمر زنده باشی و سال جدید زندگیت تحقق همه شادیهای بیشتری باشه که منتظرش بودین
  6. به اندازه کافی پولدار شدن ، حالا دوباره تلویزیون
  7. فردی دو سیب داشت. سیب کوچکتر را به دوستش داد. دوستش گفت که کارت را نپسندیدم. چرا که در تقسیم سهم بیشتری را به خود دادی. من اگر بودم سیب بزرگتر را به تو میدادم. او گفت : پس چرا دلخوری ؟! تو الان هم سیب کوچک تر را داری ...
  8. capitan philips اصن مگه میشه تام هنکس تو فیلمی بازی کنه و ادم از دیدنش پشیمون شه ^_^ فیلم قشنگی بود. هر چند که یه جورایی انتهاش غیر قابل حدس نبود. شاید به خاطر نوع بازی دزدان دریایی فیلم بود که نقش کسایی رو بازی میکردند که خودشون پر از شک و تردید و ترس بودن ... اما به نظرم فیلم خوش ساختی بود. هر چند که یک نکته اش یکم عجیب بود. اونم عدم وجود حتی یک نفر نیروی حفاظتی و یا حتی یک اسلحه برای کشتی به اون بزرگی ...که چون داستان فیلم برگرفته از واقعیت بود میشه ازش صرف نظر کرد ! chaos theory یه فیلم خیلی خیلی معمولی ..با یه داستان نه چندان جالب. شاید فقط برای سرگرمی برای کسانی که این ژانر فیلم رو میپسندن بد نباشه bad grandpa خوشحالم این جزو اون دسته از فیلمایی نبود که شخصا دانلود کرده بودم. وگرنه خیلی دلم برا نت مصرفی میسوخت ! یه فیلم فیلم مسخره و حوصله سر بر. با دو تا بازیگر اصلی. یه پسر بچه و یه پیرمرد که اینقدر بد گریم شده بود که راحت میشد فهمید بازیگرش یه سی سالی جوون تره. و خیلی هم بد بازی میکرد. البته از اونجایی که فیلم نبود و دوربین مخفی بود شاید برای کسایی که به دوربین مخفی علاقه دارن جالب باشه. چون به جز این دوتا بازیگر بقیه مردم عادی بودن که نمیدونستن داره ازشون فیلم ساخته میشه !! ولی من شخصا دوربین مخفیای بیمزه تی وی خودمونو ترجیح میدم !
  9. world war z قشنگ بود و جالب. اما اخرش یه جورایی انگار سر هم بندی شد. با انتهای فیلم به قول یکی از کلیپ های سروش رضایی ارتباط برقرار نکردم. با این حال برد پیت نقشش رو خوب بازی کرده بود. شبیه فیلم دربند که شیوا جان گفت. اونم با تقریبا 30 درصد انتهایی فیلم ارتباط برقرار نکردم !! به اضآفه اینکه در طول این فیلم من همش بازیگر نقش اول رو با ترانه علیدوستی اشتباه میگرفتم ! اما با دقایق انتهایی فیلم truman show خیلی ارتباط برقرار کردم :دی
  10. چه پیچیده. . زیر دیپلم صحبت کنید لطفا
  11. gravity خوب بود. دوست داشتم. خیلی واقعی و ملموس ساخته شده بود. اوایل فیلم فضآ پر از جاذبه ! و زیبایی بود. اما هر چی جلوتر میرفت شبیه حس خفگی بود. حس غرق شدن. و سکوت زیبایی که اوایل فیلم فریبنده بود اواخر فیلم شبیه سکوت زندان دیوانه کننده بود. دکتر یا ساندرا یه هدف خیلی ساده ای داشت. رسیدن به زمین ! زمینی که جلوی چشمانش بود. اما نمیتونست به اون برسه ! طبقه هساث خوب بود..معمولی...بد نبود ! فک میکردم چون کار کمال تبریزیه عمقی تر باشه. ولی داستان فیلم کلش در همون یه ربع اول لو میره. و بعدش صرفا کمدیه ...و سکانس اخر مثلا یکم فلسفی میشه !
  12. کاش حرف هامان نیز به سان موسیقی گیرا بود تا عمق جان تا عمق دل
  13. هرگاه از دست احمقی ناراحت شدید ، بدانید و آگاه باشید که از او احمق ترید !
  14. عنوان صفر – من هم نگرانم لازم است قبل از نوشتن هر مطلبی، توضیح دهم که من هم مثل بسیاری از مردم کشورمان،‌ نگران عملیات تروریستی که در خاک ما می‌شود هستم. از جمله سربازان ایرانیمان. و من هم مثل سایر مردم به اینکه چگونه می‌شود به آزادی اینها کمک کرد یا به «کشته شدن اینها» کمک نکرد، فکر می‌کنم. در عین حال، از تلاش‌هایی که سیستم‌های اطلاعاتی و امنیتی ما در این شرایط انجام می‌دهند خبر دارم و همیشه برای من مهم است که آیا کارهای ما، موجب تسهیل این تلاش‌ها یا موجب ضایع شدن آنها می‌شود؟ عنوان اول – گروگانگیری در سفارت آمریکا (لانه‌ی جاسوسی) در ایران چند سال پیش، برنامه‌ی مستندی را دیدم که با کسانی که در ایران در سالهای نخست انقلاب اسلامی گرو گرفته شده بودند و ۴۴۴ روز درگیر ماجرا بودند مصاحبه می‌کرد. سوالات متعددی از آنها پرسیده می‌شد که یکی از مهم‌ترین سوالات این بود که: «چه گروهی را بیشتر از همه در این ماجرا مقصر می‌دانید؟». اکثر آمریکایی‌ها یک حرف جالب زدند: «سخنگوی پنتاگون!». آنها میگفتند: زمانی که در ایران ما را گرو گرفتند، هنوز گروگان‌گیرها نمی‌دانستند چه کسانی را گرو گرفته‌اند. حتی نمی‌دانستند ما اشخاص مهمی هستیم یا در حد آشپز و راننده سفارت. به خاطر همین در نخستین ساعتهای گروگانگیری، سکوت عجیبی حاکم بود. تا اینکه سخنگوی پنتاگون اعلام کرد: «ما اجازه نمی‌دهیم انقلابیون ایرانی، دیپلمات های ارشد ما را به همین سادگی گروگان بگیرند». از همان زمان مردم ایران فهمیدند که ما را درست گرفته‌اند! و پروسه ادامه پیدا کرد. دولت آمریکا اگر این چند کلمه حمایت کلامی را از ما نمی‌کرد زندگی ما متفاوت بود. عنوان دوم – گروگانگیری با چه هدفی انجام می‌شود؟ سالهاست در دوره‌ مذاکره حرفه ای، برای دانشجویانم از مفهوم گرو و گروکشی صحبت می‌کنم. سه انگیزه‌ی کلی در گروگانگیری‌ها و گروکشی ها وجود دارد که سهم آنها در هر عملیات گروگانگیری متفاوت است: (۱) باج گیری مالی (۲) ریشه‌ها و عقده‌های روانی (۳) تلاش برای دیده شدن و شنیده شدن. انگیزه‌ی اول را در نحوه‌ی امتیازخواهی گروگانگیر‌ها می‌توان فهمید. انگیزه‌ی دوم را در میزان فجیع بودن و نحوه‌ی طراحی و اجرای عملیات و انگیزه‌ی سوم را در نحوه‌ی اطلاع‌رسانی و مکانیزم صحبت کردن و برقراری ارتباط. عنوان سوم – کالبدشکافی سه مثال از گروگانگیری اجازه بدهید سه مورد گروگان‌گیری و گروکشی را با هم مقایسه کنیم: مورد اول مردی که بارها از زنی خواستگاری کرده و جواب رد شنیده و اکنون او را ربوده است و در زیرزمین خانه‌ای پنهان کرده است! هیچ اطلاعی هم از مرد یا زن در دسترس نیست. قسمت عمده‌ی انگیزه را می‌توان در عامل دوم (عقده های روانی) جستجو کرد. شاید بتوان سهم بسیار کمی هم به عامل سوم (دیده شدن و شنیده شدن) داد. مورد دوم را کسی در نظر بگیرید که فرزند یک تاجر ثروتمند را به گرو می‌گیرد و پس از تماس با والدین، درخواست چند ده میلیارد تومان وام می‌کند. طبیعی است که سهم عامل اول (باجگیری مالی) در این رفتار خیلی خیلی زیادتر از عامل دوم و سوم است. مورد سوم وقتی یک گروهک تروریستی مخالف یک حکومت یا دولت، اقدام‌ عجیبی را انجام می‌دهد. مثلاً گروه بن لادن با هواپیمایی که به گرو گرفته‌اند، به برج‌های دوقلو حمله می‌کنند یا گروه جیش العدل،‌ عزیزان ما را به گرو می‌گیرند. می توان حدس زد که نقش عامل سوم بسیار پررنگ است. گروه جیش العدل و گروه بن لادن می‌خواهند نام خودشان را به گوش ما برسانند. به گوش تک تک مردم. به گوش دولت‌ها. به همین دلیل است که گاهی یک انفجار رخ می‌دهد و سه تا گروه تروریستی مسئولیت آن را به عهده می‌گیرند. این ناشی از مسئولیت‌پذیری نیست! بلکه همین انگیزه‌ی تلاش برای دیده شدن و شنیده شدن است. عنوان چهارم – بیایید تروریست شویم… قبلاً همه فکر می‌کردند برای تروریست شدن باید جان خودتان را دستتان بگیرید و اسلحه بخرید و بمب به در و دیوار پرت کنید. نه دوستان من! فضای مجازی این امکان را فراهم کرده که با کمترین هزینه و به سرعت، به همکاری برای تیم های تروریستی تبدیل شویم. کافی است یک گروه تروریستی را پیدا کنید و هر روز در مورد آنها حرف بزنید. شما انگیزه‌ی سوم آنها را ارضا کرده‌اید. این همین کاری است که ایرانیان در فیس بوک و توییتر و … انجام می‌دهند. در سایت‌های مختلف رای می‌دهند که اینها را آزاد کنید و … عنوان پنجم – چرا اینقدر غیرمنطقی رفتار می‌کنیم؟ Dan Ariely نویسنده‌ی کتاب Predictably Irrational از جمله کسانی است که خیلی روی رفتارها و مدل های تصمیم گیری غیر منطقی ما انسانها کار کرده است. یکی از مهمترین این ریشه‌ها، رایگان بودن و ساده بودن برخی تصمیم‌هاست. فرض کنید از من و شما خواسته می‌شد که هر کدام ۵۰۰۰ هزار تومان برای حمایت از کمپین آزادی سربازان ایرانی به حساب … واریز کنیم. همه چیز فرق می‌کرد. در مورد هویت حقوقی کمپین پیگیر می‌شدیم. تلاش می‌کردیم افراد اصلی دست‌اندرکار را جستجو کنیم. می‌پرسیدیم که اساساً برنامه‌ی اجرایی آنها برای حمایت از سربازان چیست؟ و در نهایت هم احتمالاً کمک نمی کردیم! اما اینجا ماجرا فقط یک لایک است. یا یک ریتوییت کردن. یک کلیک که رایگان است و سریع٫ و خیلی از ما فکر می‌کنیم که یک کلیک کردن به هر حال بهتر از کلیک نکردن است! قبلاً هم در واژه‌های مقدس و نتایج نامقدس گفته بودم که بعضی کلمات برای ما بار معنایی مثبت و منفی پیدا کرده. یکی از این واژه‌ها، «اطلاع رسانی» است. یک مطلبی می‌نویسند و آخرش می‌نویسند: «لطفاً اطلاع رسانی کنید». ملت هم هیجان زده اطلاع رسانی می‌کنند. چون فکر می‌کنند به هر حال، اطلاع رسانی کردن بهتر از اطلاع رسانی نکردن است! عزیز من. شما برای یک گروه تروریستی کمپین برندینگ و برندسازی راه انداخته‌ای. چرا دقت نمی‌کنی؟ عنوان ششم – احتمالاً خواهند گفت… احتمالاً خواهند گفت: ما می‌خواهیم روی مسئولان فشار بیاوریم که بیشتر پیگیری کنند! دوست گل من. در این موارد خاص امنیتی، وقتی مسئله را عمومی می‌کنی، کار را برای مسئولان هم سخت‌تر می‌کنی. همه حساس‌تر می‌شوند و کار پیچیده تر می‌شود. فکر کن اگر می‌خواهی چک پولی را که دست یک نفر به گرو سپرده‌ای پس بگیری، باید بی صدا تا مرحله‌ی جستجو و دستگیری بروی یا اینکه در تمام رسانه‌ها اعلام کنی که من پیگیر فلانی هستم؟! کدام کار را دشوارتر می‌کند؟ می‌گویند شیپور تسخیر قلعه را وقتی بنوازید که بر پشت بام آن ایستاده‌اید. برخی احمق‌ها قبل از ورود به قلعه، شیپور می‌زنند و ساکنین قلعه هم از آن بالا سنگ روی آنها می‌ریزند. کاش برای لایک کردن در فیس بوک، ۱۰ تومان (۱۰۰ ریال) پول از ما میگرفتند. کاش برای ریتوییت کردن و توییت کردن یک ریال از اعتبار بانکی ما کم می‌شد. چقدر عاقل می‌شدیم. نه در سه نسل. در سه ثانیه… منبع
      • 7
      • Like
  15. آیا تا به حال به تفاوت میان نگاه انسانها در «جنگ و مرگ» و نگاه انسانها در «صلح و زندگی» فکر کرده‌اید؟ مهمترین ویژگی نگرش در میدان جنگ، «قضاوت» است. حتی اگر «بهترین حرف‌ها» را از زبان کسی بشنویم اول فکر می‌کنیم: «او دوست است یا دشمن؟» و سپس درباره‌ی معنای حرف‌ او فکر می‌کنیم. . شاید بتوان گفت در میدان جنگ، اینکه «که می‌گوید؟» بسیار مهم‌تر از این است که «چه می‌گوید؟». زندگی از آنجا آغاز می‌شود که ما، «بدون قضاوت» حرف می‌زنیم و حرف می‌شنویم.آیا واقعاً می‌توان بدون قضاوت حرف زد؟ ضمن اینکه «بدون قضاوت حرف زدن» گاهی به ابزاری برای «بستن دهان دیگران» تبدیل می‌شود. وقتی من به همکارم می‌گویم که «فلان شخص، مدیر ضعیفی است و فساد مالی زیادی هم دارد» و او می‌گوید: «تو نباید قضاوت کنی!». من بیشتر احساس می‌کنم که «قضاوت نکردن» ابزاری است که با آن، زبان مخالف خود را در جامعه یا محیط کار می‌بندند. چگونه می‌توان گفتگوهای روزمره را انجام داد و تعاملات روزمره و «گفتگوی زندگی» را همچون همیشه ادامه داد، بدون اینکه در دام «جنگ قضاوت» گرفتار شویم؟ شناخت کلمات «ذهنی» و «عینی»:کلمات «عینی» کلماتی هستند که «همه شنوندگان» از آنها معناهای تقریباً مشابه را دریافت می‌کنند. کلمات «ذهنی» کلماتی هستند که افراد مختلف، مصداق‌ها و معانی مختلفی را از آنها دریافت کنند. در کلمات «ذهنی»، شنونده بخشی از معنای کلمه است. مثالهای زیر را بخوانید: کلمات عینی: ساعت هفت، میز ناهارخوری، آشپزخانه، کتاب، تهران، شهر،‌ روستا، ایران، سیاه، قرمز کلمات ذهنی: صبح، حکومت، بد، خوب، خسیس، فداکار، مومن، ظالم، دزد، فرسوده، فاسد ویژگی کلمات عینی در سری اول، «حذف نقش گوینده» در آن است. وقتی می شنوی «ساعت هفت» مستقل از اینکه گوینده چه کسی بوده است می‌توان فهمید که در مورد چه چیزی حرف زده است. همینطور وقتی می‌گوییم: «تهران». یا «خودرو فرسوده».اما ویژگی مشترک کلمات ذهنی در سری دوم، «اهمیت نقش گوینده» در آنهاست. اگر ندانی که چه کسی آن لغت را به کار برده، نمی‌توانی معنی دقیق آن واژه را بفهمی. «صبح» برای یک نفر، ۵ بامداد است و برای دیگری ساعت ۱۱. حکومت برای یک نفر هر کسی است که حقوق خود را از دولت می‌گیرد و برای دیگری، دولت زیرمجموعه‌ای از نهاد بزرگتری به نام حکومت است. خسیس برای من، ممکن است کسی باشد که مرا شام مهمان نکرده است و برای دیگری، کسی که فرزندانش را با وجود توانمندی مالی، به خاطر کاهش هزینه‌ها به مسافرت نمی‌برد. آیا می‌توان کلمات ذهنی را از گفتگوهای روزمره‌ی ما حذف کرد؟ چنین چیزی غیر ممکن است. اما می‌توان برای کاهش «فضای جنگ» به این کلمات «رنگی از زندگی» اضافه کرد. کافی است سهم «گوینده» را هنگام استفاده از کلمات «ذهنی» افزایش دهیم. زبان جنگ:آقای امیدی، یک مدیر دزد است. تو خیلی کار بدی کردی که در آن جلسه، راجع به «مشکلات مالی کارمندان» حرف زدی. مریم، نمونه‌ی یک مادر فداکار است. فاصله گرفتن از «زبان جنگ» و نزدیک شدن به «زبان زندگی»: من آقای مدیری را دزد می‌دانم. من فکر می‌کنم تو خیلی کار بدی کردی که در آن جلسه راجع به مشکلات مالی کارمندان حرف زدی. من، مریم را نمونه‌ی یک مادر فداکار می‌دانم. با افزایش سهم گوینده در جملات بالا، همچنان «قضاوت» وجود دارد، اما لااقل به خودمان و به شنونده یادآوری کرده‌ایم که با یک «قضاوت شخصی» روبرو هستیم نه یک حکم قطعی. منبع
  16. 12 سال بردگی چه فیلم مزخرفی بود ! این اصن فیلم بود یا مستندی درباره بردگی و شکنجه ؟ فیلم نامه داشت یا بداهه گویی بود ؟ :-| جایزه گرفتن داشت آخه ؟ اصلن از این فیلم ک از فیلمای امسال بود خوشم نیمد ! به جز اون دوتادیگه از فیلمای امسال رو هم ک دیدم خوشم نیمد. گرگ وال استریت ....دی کاپریو الکی اینقدر طرفدار داره ! یه سری کاراش مثل shutter island ک فوق العاده عالی بود قابل تحسینه ک اتفاقا کارگردانش با این فیلم مشترکه ! ولی کلا .... ! blue jusmine هم جالب نبود. هرچند کیت مثل همیشه خوب بود ولی خود فیلم .....!!
  17. شما کدومشو خوندی ؟ کدومو پیشنهاد میکنی ؟
  18. girl interrupted go toward the light forrest gump kramer vs kramer mr nobody life is beautiful mary and max rain man the diving bell and the butterfly the unknown woman
  19. سایر موارد : قضاوت کردن ! /تهمت، خیانت، ریا، دورویی و دو بهم زنی همون دروغ نیستن ؟
  20. از ملت ترکیه تقاضا میکنیم به تخریب باغ گیاه شناسی ما ایرانیان هم اعتراض کنند... از ملت شجاع برزیل هم عاجزانه تقاضا داریم که در اعتراض به افزایش 40 درصدی کرایه حمل و نقل شهری ما به پا خیزند... از ملت مصر هم التماس داریم برایمصرف پول نفت کشورمان در لبنان و فلسطین و سوریه از طرف ما هم به خیابان ها بیایند.... چون ملت ما فعلا سرشان شلوغ هست و هنوز در حال گفتن "مچکریم" به عوامل بدبختی شان هستند !!!
  21. سیندخت

    مذهبی؟!

    این جزو اون سوالای کلی و گنگه ک هیچیو معلوم نمیکنه. من جای شما بودم بحثو عوض میکردم ......... جواب درست به نظر من تو گزینه ها نبود !!!
  22. ستاره مربع صفر شش مربع رو بگیر. یه کد پونزده رقمی بت میده. یه چک کن ببین این کد با کد پونزده رقمی که روی هرکدوم از باتری گوشیت، جعبه تلفن و یا کاغذ گارانتی خریدت هست یکیه یا نه
  23. سیندخت

    .:. سید علی صالحی .:.

    همگان به جست و جوی خانه می گردند، من کوچه خلوتی می خواهم بی انتها برای رفتن بی واژه برای سرودن
  24. سیندخت

    .:. سید علی صالحی .:.

    خدایا چه قدر مهربانی کنار دستمان پرپر میزد و اینه نبود تا تبسم خویش را تماشا کنیم.
  25. این روزها از کنار آدمهای شهر که میگذری دیگر چیزی توجهت را جلب نمیکند. گویا تمام ادمها به رغم تلاششان برای خودنمایی دچار روزمرگی شده اند. تنها سایه ای از آنها را لمس میکنی و هراز گاهی بوی آشنای سیگار. بویی که با همه سیگاری نبودنت به بوی تمام آدم های دور و بر ترجیحش میدهی. ناچاری چشمت را به بند کفشت بدوزی و بدون توجه به ماشین هایی که ترمز و صدای بوقشان را برایت هدر میدهند، خیابان های شهر را وجب به وجب طی کنی. به خیال خودت خونسردی و لابد سر به زیر. چشم از کفش هایت بر نمیداری و در دلت زمزمه میکنی که ای کاش این بار راه را اشتباه بروند. و به مانند هر روز دوباره به همان نقطه همیشگی نرسی. اما نمیشود! دیگر کفش هایت هم حاضر نبستند ریسک کنند، حتی اگر تمام عمر سر به زیر باشی و یکریز نگاهشان کنی. خسته میشوی. روی صندلی که نشستی سیگار تعارفت میکنند و تا به خودت بیایی میبینی با همان مردم گرم گرفتی ....دیدی که حق با کفش هایت بود؟!!!! کپی پیست بود !!
×
×
  • اضافه کردن...