-
تعداد ارسال ها
6994 -
تاریخ عضویت
-
آخرین بازدید
تمامی مطالب نوشته شده توسط Tamana73
-
15 امین سالروز تأسیس انجمن و اطلاعیه بسته شدن آن
Tamana73 پاسخی برای Mohammad Aref ارسال کرد در موضوع : اطلاعیه ها و اخبار انجمن
محمد:) هيچ حرفي براي اينكه ازت تشكر كنم بابت زحمتات پيدا نميكنم. چه تو..چه مهدي...هر دو برامون قشنگترين اتفاق هارو ساختيد با همين انجمن. چه روزاي خوبي كه انجمن دليلش بود چه روزايي كه تو دلمون گفتيم كاش پامون باز نميشد انجمن... تمام اين روزها بوديد و هرروز بيشتر از روز قبل براي انجمن تلاش كرديد.ممنونيم ازتون. مسيرتون پر از اتفاقات خوب:) ١٤٠٣/٦/٧ تمام.- 11 پاسخ
-
- 7
-
-
-
.:. گاه نوشـــــته های نواندیشـــــانی ها .:.
Tamana73 پاسخی برای - Nahal - ارسال کرد در موضوع : گاه نوشته های نواندیشی ها
خبر بسته شدن انجمن براي مني كه يك قسمتي از زندگيم خلاصه ميشد تو اين تاپيك سخته قبول كردنش... ____ الخير في ما وقعَ ____ تايپ كردم و پاك كردم... هرآنچه پيش بياد براي من سراسر خيرِ. دلتنگ اين تايپ كردنا ميشم. عمرتون به خوشي و سلامتي بگذره:) تمام شد.با همه ي اتفاق هاي خوب و بدش. ١٤٠٣/٦/٧ ٠١:٢٧ -
.:. گاه نوشـــــته های نواندیشـــــانی ها .:.
Tamana73 پاسخی برای - Nahal - ارسال کرد در موضوع : گاه نوشته های نواندیشی ها
نگین...نگین تو دختر قشنگ این انجمنی.هیچوقت فراموشت نمیکنم. قربون دل قشنگت بشم آخه. ----------- یک هفته ی شلوغ تموم کردم... و بالاخره رسیدم به جمعه... شب قبل از شدت خستگی خوابم پرید تا 4 صبح...از 6 صبح هم رعد و برق و بارون نزاشت بخوابم این شد که 11 صبح بیدار شدم. شب از اتاق زده بودم بیرون و وسط هال کنار در حیاط خوابیده بودم. 11 گوشی برداشتم دیدم 5 میس کال از کارفرما. قلبم ریخت که نکنه گود ریزش کرده جکعه و این ساعت زنگ زده... با همون صدا خوابالود و خسته شمارش گرفتم. الو آقای خوشکام سلام شرمنده گوشیم سایلنت بود...بفرمایید اتفاقی افتاده؟؟؟؟؟ سلام خانوم مهندس نه نه نگران نباشید خواستم ناهار دعوتتون کنم اگه مقدوره براتون مهندسان تالار پردیس هستیم. نمیدونستم چی بگم ...قرار بود این جمعه برای خودم باشم اخهههه گفتم ممنونم و خبر میدم قطع کردم. دیدم این ناهار دادن یعنی چشم پوشی از تخلفاتشون و گزارش ندادن. پیام دادم شرمنده برام مقدور نیست. خونه خالی بود... موزیک زدم و پاشدم... خونه تاریک چراغارو روشن کردم و چای ساز زدم. بوی گل محمدی رو میز حالم خوب کرد... رخت خواب جمع کردم و صبونه رو بعد از یک هفته با آرامش خوردم.30 دقیقه با فکرای قشنگ پاشدم خونه رو تمیز کردم و موزیک شادمهر پلی شد.. گزارشارو اسکن کردم برنامه هفته رو نوشتم حسای کتابای هفته رو نوشتم ایمیلام فرستادم تمام طراحی هارو چک کردم لباسایی که یک هفته پوشیده بودم و انداختم ماشین و گوشی به دست ناهار سفارش دادم تو حیاط وسط درختا آب باز کردم و ایوون شستم... صدای زنگ اومد ناهار گرفتم و رفتم حیاط با بوی خیس درختا خوردم و کشیدم عقب زل زدم به این زیبایی ها... پیام اومد کجایی بریم بیرون؟ جواب دادم نه وقت ندارم. پاشدم و آشپزخونه رو تمیز کردم لپ تاپ روشن کردم و گزارشارو گذاشتم کارتابل و اومدم انجمن موزیک پلی و صدای بارون تایپ کردم...با آرامش تمام...با حال خوب.... الهی شکر. قهوه رو میخورم و برم دوش بگیرم و فیلمم ببینم. 7 روز 12 ساعت سرپا بودن الان حقمه استراحت... روز خوش 1403/3/25 17:00 -
.:. گاه نوشـــــته های نواندیشـــــانی ها .:.
Tamana73 پاسخی برای - Nahal - ارسال کرد در موضوع : گاه نوشته های نواندیشی ها
بعد از سالها بالاخره استارت باشگاه زدم. الانم از درد معده و تهوع نميتونم بخوابم قبل باشگاه رفتم پاستا خوردن;/ گشنم بود اخه:/ هيچي ديگه زدم ناكار كردم خودمو:/ ---- امروز تنهايي رفتم كافه ٢ ساعت نشستم چقدر لذت بردم چقدر تنهايي همه چيز تجربه كردن حس خوبي داره امروز دو هدف قبل از ٣٠ سالگي تيك زدم و اين برام با ارزشه فرصت زيادي ندارم بايد قبل ٣٠ خيلي كارهارو انجام بدم اگر عمري باشد ---- يه جوري از خستگي خوابم مياد كه دلم ميخواد يه چيزي بود منو بيهوش ميكرد تا بخوابم ساعت ٠٣:٣٩ نيمه شب يا معده ام درد ميكنه يا پام يا دلم يا سرم يا كمرم واقعا اين از حجم از درد براي ٢٩ ساله زياديه خب. خدابيامرز مادر بزرگم انقدر درد نكشيد كه فوت كرد قرص تهوع خوردم تاثيرش فعلا شروع نشده راستي شام هم نخوردم:)))) چه روزي بود امروز تاييد نهايي پروژه رو هم گرفتم امروز شكرخدا ١٤٠٣/٢/٢ ٠٣:٥٣ -
.:. گاه نوشـــــته های نواندیشـــــانی ها .:.
Tamana73 پاسخی برای - Nahal - ارسال کرد در موضوع : گاه نوشته های نواندیشی ها
از صبح بي قرار بودم ٢ بازديد كه بايد ميرفتم و حوصله ش نداشتم نظام مهندسي كه بايد ميرفتم و كنسل كردم ساعت نزديك به ٣ دلشوره عجيبي تمام وجودم گرفته بود خط چشمم ميكشيدم يك لحظه فكر كردم قراره برم "پيشش" به ثانيه نكشيد اشكم ريخت و خط چشمي كه گند زده شد بهش. زل زدم به تصوير دختر كه حالا بي قراريه صبح تا الان رو با اشكاش تموم كرد دستمال برداشتم و تمام چشم پاك كردم. بغض خفم ميكرد ولي تمام حس و استرس و دلشوره ي همون روز تو وجودم بود.انگار كه پنهون از همه يه دختر ١٤ ساله با دوست پسرش تو پارك قرار داشت:) صداي زنگ گوشي كه دراومد از جام پريدم تا به خودم بيام ديدم دستاي سياه شده از خط چشم كشيده شد به شوميز كرم رنگي كه قرار بود با شالم ست كنم:) نگاهي كردم و جواب دادم -سلام خانوم مهندس +بگو كارت عجله دارم وقت ندارم -با دنده لج حركت ميكني كه صبر كن برسم بهت + ميگم وقت شوخي ندارم مسخره كارت بگو اه - ميگم عصر مياي بريم كافه + نه حوصله ندارم بازديد دارم - اوكي ميام دنبالت خدافظ نزاشت خدافظي كنم قطع كرد تن صدام بلند كردم به مامان تو اشپزخونه اشاره كردم كه عصر باهاش ميرم كافه شبم ميام خونه عمه شما بريد يه زير لب غر زد كه يك دقيقه بمون خونه دختر شنيدم و درحالي كه شوميز عوض ميكردم در اتاق بستم ساعت ٣:١٥ دقيقه شد كه از خونه دراومدم بيرون باروني كه خورد به صورتم،نفس ميكشيدم بوي نم خاك خيس شده اي كه بوي تمام ادكلنم از بين برد:) پياده مسير رفتم تا نفس بكشم صداي بارون بي حد و اندازه قشنگه:) ---- با سردرد عجيبي كه ساعت ١٢ شب رسيدم خونه داشتم استوري هارو چك ميكردم كه ديدم بله استوري گذاشته و حالش خوب نيست. فهميدم اين آشوب بودن من رابطه مستقيم داره به حال بعضي از آدما ساعت ٤:١٢بامداد ١٤٠٣/١/٢٠ -
.:. گاه نوشـــــته های نواندیشـــــانی ها .:.
Tamana73 پاسخی برای - Nahal - ارسال کرد در موضوع : گاه نوشته های نواندیشی ها
٤٥ روز شد. آدم عادت ميكنه ولي واي به لحظه اي كه چيزي باعث بشه يادت بياد دنيا رو سرت خراب ميشه ------ ١٤٠٣/١/٥ ٠١:٠٩ -
.:. گاه نوشـــــته های نواندیشـــــانی ها .:.
Tamana73 پاسخی برای - Nahal - ارسال کرد در موضوع : گاه نوشته های نواندیشی ها
بعد از ٩ سال گزينه علاقه مندي اينجارو اديت زدم. عجيب حالم خوبه از اين تغيير حذف كسايي كه روزي اگر به نبودشون فكر ميكردم اشكم ميريخت. حالا خودم ازشون فاصله گرفتم. ايمان دارم به اين جمله كه تو از دست ميدي تا بهترش به دست بياري... ٢٩ ساله شدم.در آستانه ٣٠ سالگي ميتونم ساعت ها از تجربه هاي شخصيم حرف بزنم بدون اينكه ذره اي تصور كني منم كه اينارو تحمل كردم و تجربه كردم. چه اتفاقات كاري چه مالي چه شخصي. ساعت ها حرف دارم تا تورو به مسيري بكشونم كه اشتباهي مرتكب نشي و تجربه هات كمتر از من بشه. ٩ سال پيش به واسطه انجمن با كسي اشنا شدم كه با گرفتن كلي پول ازم با خيانت كاريش بعد از ٧ سال رابطه مهاجرت كرد آلمان. ٣ سال پيش با كسي همكار شدم كه خيانت كرد در حقم آزار و اذيت زيادي رو تحمل كردم كه كار ياد بگيرم. ٢ سال پيش با وكيلي آشنا شدم كه ١٢ سال قبل سر سفره پدر و مادرم نشسته بود..فقط به فكر هوس بود و تمام.گذاشتم كنار حالا اين روزاها كه در بي اعتماد ترين حالت ممكن به سر ميبرم كسي وارد زندگيم شده كه بايد تصميم بگيرم ادامه بدم يا نه. در آستانه كامل شدن دو دهه از زندگيم چيزهاي رو ديدم و ياد گرفتم كه ميتونم براي يك كتاب استارت نوشتن بزنم. انجمن رو به خاطر همين تاپيك ميزارم گوشه اي از زندگيم باقي بمونه. ولي در شروع ٢٩ سالگي از همين انجمن و دوست و فاميل ١٠٠ ها نفر حذف كردم تا رسيدم به آرامشي كه با دنيا عوض نميكنم. راضي ام از تك تك تجربه هام،من همون روزها هم زندگي كردم و خوشحالترين بودم پس بي انصافيِ بگم برام بد بوده. منِ دوست داشتني و صبورم ازت ممنونم تمام اين سالها سادگي من رو ديدي و سكوت كردي. به وقت آرامشِ خالصِ اين روزهام. ١٤٠٢/١١/٨ ٠٢:٢٥ دقيقه بامداد -
امير!!!!تو هنوز مياي اينجا!!!
- 2547 پاسخ
-
- 1
-
-
- ماجراهای و اتفاقات جالب
- اتفاقات خنده دار
-
(و 1 مورد دیگر)
برچسب زده شده با :
-
.:. گاه نوشـــــته های نواندیشـــــانی ها .:.
Tamana73 پاسخی برای - Nahal - ارسال کرد در موضوع : گاه نوشته های نواندیشی ها
چرا فكر ميكنيد به هركس دلتون خواست ميتونيد پيام بديد! زن داريد!پيام ميديد؟!چقدر چندش آوريد شما! اينكه اينجا شوخي ميكرديم جلو خانومتون تموم شد. هربار بلاك كردم با خط جديد مزاحم شديد! از سن و سالتون خجالت بكشيد هول بودن تا كي!؟ فكر ميكنيد چون مجردم بايد جوابتون بدم؟؟؟ منم كه اين هفته ٥ نفر بلاك كردم،واقعا حال بهم زن شديد. ذاتتون خراب بود زن نميگرفتيد يه نفرم بدبخت نميكرديد. اين بار هم بلاكتون كردم.دفعه بعد با خط ديگه پيام بديد قطعا به وكيلم خواهم گفت پيگيري كنه تا بفهميد من هر دختري نيستم. من منتظر پيام پسرجماعت نيستم كه فكر ميكني با پيام دادنت جوابت ميدم. ٥٠ سالتونه خجالت بكشيد. اينجا نوشتم چون ميدونم ميخونيد.تا ديديد فعاليت كردم اينجا يادتون افتاد پيام خصوصي اونم بيرون از انجمن بديد. دفعه بعد مستقيم اسم ميبرم همينجا و قطعا قانوني اقدام ميكنم. -
به تمام هدف و آرزوهام كه جلو چشممه?
-
O_o یه چیزی به یکی از اعضا بگو ولی اسم نبر !
Tamana73 پاسخی برای نفحات ارسال کرد در موضوع : گفتگوی خودمانی
فكرشم نميكردم اينقدر آدم بيشعوري باشي:) و خب قطعا جواب اين بيشعوريت خواهي ديد. حتي اون سر دنيا:) -
گفتني نيست?
-
يكي دو هفته پيش اره خسته از به دنيا اومدنت؟
-
اره رو در رو با دشمنت مجبور به صحبت چند ساعته؟
-
خدارو دارم ? ترس از دست دادن وسيله اي كه خيلي دوسش داري؟
-
به جهنم كه نشد امسال... به جهنننننم?
-
حدس زدن کلمات به هم ریخته
Tamana73 پاسخی برای seyed mehdi hoseyni ارسال کرد در موضوع : گفتگوی خودمانی
قرنطينه ت ا ن ي س س ل و س ت ا ن ب چ -
چه خوابهایی برات دیدم چه فکرهایی برات داشتم کسیو حتی یه لحظه بجای تو نمیذاشتم ١٤٠٢/٩/١٥
-
هيچي هيچي دلمم ميخواد چيزي نباشه براي فكر كردن
-
پروژه جديدتو شهرم
-
.:. گاه نوشـــــته های نواندیشـــــانی ها .:.
Tamana73 پاسخی برای - Nahal - ارسال کرد در موضوع : گاه نوشته های نواندیشی ها
امروز بهت افتخار ميكنم دختر قشنگ? تلاش هات قابل تحسينِ? تو هرروز موفق تر خواهي شد? مراقب خودت و قلبت باش عطيه? ١٤٠٢/٩/٩ -
???
