-
تعداد ارسال ها
1128 -
تاریخ عضویت
-
آخرین بازدید
تمامی مطالب نوشته شده توسط maryam39
-
مهمترین چیز اینه که در برابر افکار جدید دگم نباشیم. بخونیم و بشنویم و بعد راهمونو انتخاب کنیم. اینکه گوشاتو بگیری و به راهت ادامه بدی که افتخار نداره! الاغم همین کارو میکنه! امشب ۱۰ فروردین ۹۵ ساعت ۱:۰۶ نصف شب
- 159 پاسخ
-
- 7
-
-
این روزا که در نیمهی بیست و دو سالگی ایستادم، سرمایهای رو دارم که سال گذشته سر از دست دادن یک دهمش، یه روز از خونه بیرون زدم و چند ساعت اونقدر تو پارک تنهایی گریه کردم تا سبک شدم. اما واقعا بیست و دو سالگی به اون خوبی که تو فیلما نشون میدن نیست. خیلی از شبهای بیست و دو سالگیت رو ممکنه در حالی سپری کنی که حداکثر تا چند ماه پیش روی زندگیت رو میتونی پیشبینی کنی. نمیدونی سال دیگه این موقع کدوم شهری، کاری داری یا نه، تنهایی یا نه. حتی نمیدونی سال دیگه همون یک دهم سرمایهی معنوی رو هم داری یا نه. حس مهرهای که خونههای اول مارپله رو تازه پشت سر گذاشته و هنوز تا پایان کار راه درازی در پیشه. خدایا خودت درستش کن. امشب ۷ فروردین ۹۵ ساعت ۱۲:۴۳ نصف شب
- 159 پاسخ
-
- 8
-
-
♥ ♥ ♥♥ در روزهای پایانی سال 94، در انتخابات ترین های انجمن با ما شریک باشید ♥ ♥ ♥ ♥
maryam39 پاسخی برای Mina Yousefi ارسال کرد در موضوع : اطلاعیه ها و اخبار انجمن
غرفه مدیریت از نوع : بهترین مدیر انجمن که به علت با زن نشستگی خانه نشین شدند ستاره یوسفی بهترین مدیر یا مسئول تالارها سام آرچ غرفه کاربری: بهترین کاربر انجمن قاصدک ستاره یوسفی غرفه اخلاق: با اخلاق ترین کاربر. m.sh1992 سام آرچ Yaser.C غرفه دانش و معلومات: دکی ترین کاربر. Just Mechanic spow غرفه مرام و معرفت: لوطی هات رو رو کن آقای زفسنجانی بامعرفت و بابا سهند انجمن غرفه سلیقه: خوش ذوق ترین و با ایده ترین و خلاصه همین B nam o neshan قاصدک غرفه محبوبیت : دلبر ترینهاتون. آقای زفسنجانی عزیز که مدتیه نیستن دیگه. غرفه ترین هایی که نیستند: ترین هایی که زمانی بودند و اکنون جایشان خالی است. حنانه غرفه خاطره و اتفاق: ترین اتفاقاتی که در ذهنتان نقش بستند. جلسه مدیریتی برج گلدیس (البته مال پارسال بود) غرفه اسپم: اسپمر ترین.........moment یادش به خیر غرفه استعداد های نشکفته: عزیزانی که جزو فرار مغز ها محسوب میشوند اما گم نام مانده اند. black banner غرفه تیپ: خوش تیپ ترین ها .... خودم :ws28: غرفه زیبایی: خوشگل ترین بانوی انجمن. (پری دریایی) غرفه بهترین پاسخگو: بهترین کسی که به سوالات و درخواست های تخصصی و غیر تخصصی کاربران پاسخ میده. حقیقتا محمد عارف بهترین پاسخگوئه. بیسته در این زمینه غرفه مهموندار: بهترین کسی که بهترین استقبالو از کاربرای جدید میکنه و بیشتر هواشونو داره ............ tamana73 و ترین ترین ها : که در مقابل این تنها باید نام فرستنده پست را دید!- 48 پاسخ
-
- 19
-
-
امشب داشتم فکر میکردم که چهار شنبه سوری چقدر میتونست بهتر برگزار بشه. اگه با یه مدیریت درست به یه جشن ملی تبدیل میشد. شاید اولین جشنی که مردم در کنار همدیگه در فضای عمومی شهری با هم تجربه میکنند. مردم ما هیچ وقت تجربهی شادی دسته جمعی رو نداشتن اما تا دلت بخواد به انواع و انحاء مختلف عزاداری دسته جمعی رو تمرین کردن. چرا نباید برای اولین بار این فرصت رو بهشون بدیم که بتونن کنار هم شادی کردن رو تمرین کنن؟ چرا باید بترسیم که آتش شادی زمینهساز فساد بشه؟ چرا باید بترسیم که نکنه از این آتش و مردم گرد امده به دورش، شعله به جان قدرت و حکومتمون بیفته؟ واقعا ما نیاز داریم که کنار هم بودن بدون آسیب زدن به همدیگه رو تمرین کنیم و فکر میکنم که این نیاز کم کم داره به ما راههای جدید و چشماندازهای بدیعی نشون میده و در لباس جدیدی جلوه میکنه. کما اینکه تو همین چند سال اخیر همین مراسم یک شبهی چهارشنبه سوری کم کم داره به سمت مسالمت آمیزتری کشیده میشه. یه طیف کوچیک اما قدرتمند از مردم (که راس هرم تاثیرگذاری هستن) دارن تغییر میکنن و همونا موج جدیدی ایجاد میکنند. موجی که از فضاهای مجازی به فضای واقعی و از شهرهای بزرگ به شهرهای کوچک و از دهکهای متوسط اقتصادی به سایر دهکها تسری پیدا میکنه. ما داریم تغییر میکنیم و بسیاری از خرده فرهنگهایی رو که با خرد جمعی مون ناپسند میشمریم به تدریج تغییر میدیم. و این که بهترین دلیلیه که باعث امید به روزای بهتر میشه. :) خدایا ازت میخوام که تو سال پیش رو صبر منو زیاد کنی. روحمو وسیع کنی تا از تنگ نظری و حسادت دور بمونم. خدایا ازت میخوام تا منو آدم نکردی، منو از حرص زدن برای آدم کردن بقیه دور نگه داری. بهم یاد بده که توکل کنم. بهم یاد بده که جریانات زندگی رو آسونتر بگیرم. بهم یاد بده تا یه چیزی برخلاف آرزوهام شد کاسه کوزهام رو از در خونهات جمع نکنم به قهر و بازم خدایا صبر منو زیاد کن مرسی، اَه:)))))) امشب ۲۵ اسفند ۹۴ ساعت ۱۱:۲۶ شب
- 159 پاسخ
-
- 6
-
-
.:. گاه نوشـــــته های نواندیشـــــانی ها .:.
maryam39 پاسخی برای - Nahal - ارسال کرد در موضوع : گاه نوشته های نواندیشی ها
امشب داشتم فکر میکردم که چهار شنبه سوری چقدر میتونست بهتر برگزار بشه. اگه با یه مدیریت درست به یه جشن ملی تبدیل میشد. شاید اولین جشنی که مردم در کنار همدیگه در فضای عمومی شهری با هم تجربه میکنند. مردم ما هیچ وقت تجربهی شادی دسته جمعی رو نداشتن اما تا دلت بخواد به انواع و انحاء مختلف عزاداری دسته جمعی رو تمرین کردن. چرا نباید برای اولین بار این فرصت رو بهشون بدیم که بتونن کنار هم شادی کردن رو تمرین کنن؟ چرا باید بترسیم که این آتش شادی زمینهساز فساد بشه؟ چرا باید بترسیم که نکنه از این آتش و مردم گرد امده به دورش شعله به جان قدرت و حکومتمون بیفته؟ واقعا ما نیاز داریم که کنار هم بودن بدون آسیب زدن به همدیگه رو تمرین کنیم و فکر میکنم که این نیاز کم کم داره به ما راههای جدید و چشماندازهای بدیعی نشون میده و در لباس جدیدی جلوه میکنه. کما اینکه تو همین چند سال اخیر همین مراسم یک شبهی چهارشنبه سوری کم کم داره به سمت مسالمت آمیزتری کشیده میشه. یه طیف کوچیک اما قدرتمند از مردم (که راس هرم تاثیرگذاری هستن) دارن تغییر میکنن و همونا موج جدیدی ایجاد میکنند. موجی که از فضاهای مجازی به فضای واقعی و از شهرهای بزرگ به شهرهای کوچک و از دهکهای متوسط اقتصادی به سایر دهکها تسری پیدا میکنه. ما داریم تغییر میکنیم و بسیاری از خرده فرهنگهایی رو که با خرد جمعی مون ناپسند میشمریم به تدریج تغییر میدیم. و این بهترین دلیلیه که باعث امید به روزای بهتر میشه. :) -
سال خوبی بود. فاینالی پایان نامه رو تموم کردم. کارشناسی به خوبی و خوشی به خاطرات پیوست :) چند تا فرصت و تجربه کاری به دست آوردم. این مدت خیلی خوب و با علاقه برای ارشد خوندم و از این بابت از خودم راضیم. نتیجه اش هم چندان مهم نیست. مهم این حس رضایت از خوده. کلا هم به نسبت پارسال خیلی تغییر کردم و اون بیتفاوتی و بیانگیزگی که بعضا بود از بین رفته. تو مقیاس بزرگتر و برای کل کشور هم فکر میکنم در کل سال خوبی بود.( به خصوص نیمهی دوم سال). امید به دلهای مردم برگشته و احساس میکنم شرایط بعد از حدود ۶ سال (و یا بیشتر) ناامیدی کم کم داره رو به بهبود میره. انشالله.
- 29 پاسخ
-
- 10
-
-
ترس از دست دادن تو من نهادنیه شده. ترس از دست دادن آدما ترس از دست دادن عزیزانم حتی ترس اینکه همین رهگذرهای معمولی که برای چند ثانیه همدیگرو به یه لبخند مهمون میکنیم، دیگه نباشن. ترس از دست دادن خودم. ترس اینکه بمیرم بدون اینکه واقعا دوست داشته شده باشم بدون اینکه واقعا کسی رو با تمام وجود دوست داشته باشم. اونقدر این ترس سایه به سایه همراهمه که با انتخاب هر جهت با برداشتن هر قدم خودم رو در حالی که هزاران کیلومتر از اون راه رو طی کردم تصور میکنم. و همین میشه که احتیاط بر همه چیز غلبه میکنه محاسبه بر همه چیز سایه می اندازه و عشقِ سرکش بی تبصره (اگر اصلا چیزی به این مفهوم خارج از افسانهها وجود داشته باشه!) زیر سم عقل عاقبت اندیش از بین میره. میدونم اشکال کار کجاست (بخشیش) از اینه که پایان این فیلمنامهی برداشت آزاد رو نسپردم به خدا از اون کارگردانهایی هستم که تا دو کبوتر عاشق رو نفرستم زیر یه سقف، مخاطب رو توی سینما نگه میدارم من ته این فیلمنامه رو واقعا نمیتونم جور دیگهای تصور کنم حالا هی همه بگن پایان رو واگذار کن به شعور مخاطبت من تو دلم صد بار پایان این داستان رو با سکانس مورد علاقه ام مرور کردم. البته این تمام ماجرا نیست. یه بخش دیگه هم اینه که واقعا سخته جدای از تمام محاسبات و احتمالات، متعادل نگه داشتن این مثلث شیشهای روی یک راس واقعا سخته. و انگار یه لِم یا مهارت یا تجربه یا هر چی لازم داره که من به اندازهی کافی ندارم. خلاصه اینکه افتاد مشکلها... پ.ن۱: خوشحالم که اینجا رو نمیخونی، همون بهتر که این افکار متشتط پشت چهرهی آروم و شخصیت سادهی من پنهان بشه. پ.ن۲: شک میکنم پس هستم. امشب ۱۶ اسفند ۹۴ ساعت ۱۲:۰۵ نصف شب
- 159 پاسخ
-
- 5
-
-
خیلی جالبه. علی رغم تمام شعارهامون مبنی بر ضرورت حفظ وحدت شیعه و سنی و با وجود اینکه هیچ وقت کوچکترین احترامی به عقاید سنی ها نمی ذاریم، از بی احترامی به همسران پیامبر و تمسخر خلفای راشدین (به اصطلاح خودشون) گرفته تا زیر سوال بردن مسلمونی غالب جمعیت مسلمون ها، اما در مورد احتمال تاریخ شهادت/ وفات حضرت فاطمه (س) رای اونها رو هم مد نظر قرار میدیم و علاوه بر اون، فاصله بین این دو احتمال رو هم عزاداری میکنیم که یه وقت بیکار نباشیم :))) حقیقتا ایمان آوردم به این که بهترین راه تخریب یه ایده/ آرمان/ اعتقاد ارزشمند، بد دفاع کردن از اونه. و بزرگترین تقصیر به گردن اون علماییه که این بد دفاع کردن رو محکوم نمیکنن. امشب ۴ اسفند ۹۴ ساعت ۱۰:۴۵ شب
- 159 پاسخ
-
- 5
-
-
دارم بهترین روزای عمرمو سپری میکنم چون ته دلم روشنه که همه چیز درست میشه :) پ.ن۱: امروز یه جمله خیلی جالب خوندم که فکر میکنم بهتره همیشه به یاد داشته باشم: «اگه شیطان وجود داشته باشه حتما از جنس ناامیدیه». پ.ن۲: درست میشه همه چی. درست میکنیمش. امشب ۳ اسفند ۹۴ ساعت ۱:۰۸ نصف شب
- 159 پاسخ
-
- 5
-
-
این روزها که سرگرم خوندن کتابهای تاریخ شهر ایران و جهان هستم، خیلی از مسائل فرهنگی، سیاسی و عقیدتی کشورم برای قابل توجیه تر شده. شاید نظرم غلط باشه، اما با یه مقایسه ساده بین نظام حکومتی ایران و کشورهای غربی میشه به این نتیجه رسید که وضعیتِ الان ما دقیقا محصول انباشت هزاران سال تاریخ و فرهنگه. درسته که از لحاظ پیشینه تاریخی ایران در صدر کشورهای دنیا قرار داره اما تقریبا تو هیچ دوره ای از این تاریخ چند هزار ساله نظام حکومتی مبتنی بر دموکراسی وجود نداشته. از سرکوب قیامها و شورش های مزدک ها و مانی ها گرفته تا حتی به توپ بستن مجلس، همه و همه نشون میده تقریبا هیچ وقت در طول این تاریخ تعاملی بین دولت و ملت نبوده و یک نظام سیاسی متمرکز به صورت یک طرفه و با یک نگاه از بالا به پایین تمام سرنوشت یک ملت رو رقم می زده. تنها در صورتی که خود افراد در راس حکومت با تکیه به انصاف و عدل و وجدان حکومت میکردند شرایط مناسبی برقرار می شده. این وضعیت رو میشه با وضعیت تمدن یونان که ریشه ی تمدن های اروپاییه مقایسه کرد. تمدنی که از قرن دوم و سوم قبل میلاد مجلس داشته و تصمیم گیری درباره ی تمام امور مهم کشوری و لشکری با رای مردم (دموس، به استثنای بردگان و مردمان غیر آزاد و شهروندان غیر یونانی) انجام می گرفته. با در نظر گرفتن این شرایط خیلی طبیعیه که ملت ما دموکراسی رو تمرین نکرده باشن و به تبع اون هیچ آگاهی و انتظاری هم در زمینه مطالبه ی حقوق شهروندی شون نداشته باشن. مسلمه که مردم به صورت پیش فرض نقش خودشون رو فقط یه نقش نظاره گر و منفعل در این ماجرا می دونستند. وقتی که این موضوع رو درک کنی، دلیل تمام این استبدادهای سیاسی حتی بعد از انتقال قدرت از یک رژیم طاغوتی به یک «به اصطلاح جمهوری»، کاملا روشن میشه. این موضوع نه فقط به رئیس روسا که به توده مردم هم مرتبط میشه. مردمی که هیچ وقت احترام به نظر همدیگه و سر خم کردن در برابر نظر جمع رو تمرین نکردن، حتی توان شنیدن حرف مخالف رو هم ندارن و در نتیجه، ظرفیت گفت و گو هم ندارند. کافیه که با عقاید یکی مخالفت کنی اونوقته که با گوش های بسته و دهان باز به شیوه های لطیف مورد لطف قرارت میده تا هفت جدت پیش چشمات حاضر شن:))) پ.ن: موسسه امام موسی صدر داره یه کارگاه جالب برگزار میکنه به نام کارگاه گفت و گو، با حضور دکتر رنانی اقتصاد دان. به نظرم باید چیز جالبی باشه. امروز 26 بهمن 94 ساعت 1:21 ظهر
- 159 پاسخ
-
- 6
-
-
دارم یکی از بهترین دوران های عمرم رو سپری میکنم. اینو وقتی فهمیدم که چند روز پیش چند تا از بچه های راهنمایی و دبیرستان تو کتابخونه همو پیدا کردیم و در حالی که با یادآوری خاطرات اون دوره سعی میکردیم صدای خنده مون درنیاد از خنده روی زمین غلت میزدیم. ای کاش این دوره چند ماهه تا کنکور کــــش پیدا میکرد تا کتابای بیشتری میخوندم بیشتر می خندیدم و بیشتر از زندگیم لذت میبردم:) امشب یوم الله 22 بهمن 94 ساعت 12:23 نصف شب
- 159 پاسخ
-
- 7
-
-
«فوائد گیاهخواری» اثری از صادق هدایت - همخوانی شماره (4)
maryam39 پاسخی برای قاصدکــــــــ ارسال کرد در موضوع : کتابخوانی گروهی
خیلی از چیزایی رو که می خواستم بگم بچه ها قبل از من گفتن. در هر صورت نظر شخصی خودم رو میگم. 1. لحن کتاب (به جز اون فصل اول که کلا روایت کشت و کشتار و ... بود ) به هیچ وجه مناسب یک استدلال علمی منطقی نبود. تو استدلال علمی آدم باید سعی کنه با آرامش ادله اش رو ارائه بده نه اینکه سعی کنه با تهییچ مخاطب و در کنارش به قول سام با کات کردن تیکه های از گفتار دیگر بدون در نظر گرفتن سیاق مطلب فقط حرف خودش رو به کرسی بنشونه. 2. خیلی از جاها مغالطه و بزرگ نمایی کرده بود و بعد از راه اون اغراق و تعمیم نابه جا، به نتیجه دلخواه رسیده بود. (که البته اینم جزو همون مورد اول میتونه باشه اما چون خیلی پررنگ بود گفتم جداگانه بگم:دی) 3. خیلی تکرار تو متن کتاب زیاد بود. واقعا میشد جمع و جورتر نوشت تا حوصله ی مخاطب هم سر نره. 4. نامناسب بودن ساختار گرامری جمله ها خیلی مشهود بود. توی ترجمه ی نقل قول ها ضعیف عمل کرده بود تا جایی که من بعضا مجبور بودم یه جمله رو چند بار بخونم تا بفهمم منظور نویسنده اصلی چی بوده. (به فرض مثال از فلان نویسنده نقل کرده که گوشت 5 دفعه ی گیاهان در بدن ایجاد سم میکنه. خب آخه این چیه؟! ترجمه باید در زبان مقصد کامل قابل فهم باشه نه اینجوری !!! ) 5. یکی از پایه های اصلی استدلال این بود که چون انسان بالذات گیاه خوار بوده پس الان هم باید به ذات خودش یعنی گیاه خواری برگرده و این مطلب رو به لحاظ تقدم زمانی و تاریخی گیاه خواری بر گوشت خواری اثبات میکنه. اگه آدم بخواد اینجوری استدلال کنه میتونه بگه انسان در ابتدای زندگی غار نشین بوده پس الانم باید غارنشین بوده چون ذاتش این بوده. 6. یکی دیگه از پایه استدلالش این بود که انسان چون به لحاظ ساختار بدنی با گوشت خواران تفاوت زیادی داره و از طرفی به گیاه خواران شبیهه (بحث مفصل درباره های دندان ها و ... ) پس باید مثل گیاه خواران از گیاهان و میوه ها تغذیه کنه. اما به نظر من انسان در کنار این ساختار بدنی انسان قوه ی تفکری داره که بهش توان ساخت ابزارآلات رو میده در نتیجه نیازی نیست دقیقا ساختار فیزیکی و به طور مثال دندان های نیش یک ببر رو داشته باشه. البته نویسنده چند جا استفاده از ابزارها رو هم به نوعی تقبیح میکنه. ( نهی از استفاده از آتش و سایر وسایلی که به کمکشون میشه خوراک رو آماده استفاده ی انسان کرد و تاکید بسیار زیادش بر استفاده از میوه ها و گیاهان به صورت طبیعی و بدون دستکاری در اونها) اما در کل کتاب جالبی بود به نظرم چون یکی از دغدغه های ذهنی خودم بود. گرچه نتونست مجابم بکنه که گیاه خواری پیشه کنم:)) اما تا حدی قانع شدم که گوشت خواری ارتباط انکار ناپذیری با خشونت و درندگی و تنزل اخلاقی داره. به نظرم باید کنترل ( و نه حذف) بشه. ببخشید که انقد طولانی حرف زدم- 21 پاسخ
-
- 6
-
-
- فواید گیاهخواری صادق هدایت
- کتابخوانی گروهی
-
(و 2 مورد دیگر)
برچسب زده شده با :
-
گاهی وقتا هست که داری بال بال میزنی که یه حرفی رو بزنی و دل خودتو خنک کنی. دقیقا همون لحظه باید جلوی خودت وایسی و بگی الان وقتش نیست، باشه برای بعد بعدا که «بعد» می رسه میفهمی چقدر خوب کاری کردی که در اون حالت سکوت کردی و عبور کردی امشب 19 بهمن 94 ساعت 9:53 شب
- 159 پاسخ
-
- 9
-
-
یکی از بزرگترین ضدحال هایی که آدم ممکنه تو زندگیش بخوره اینه که جایی که اصلا فکرشو نمیکرده دوربین مخفی کشف کنه و بعد دلیل تمام خنده های مشکوک مسئولین پشت مانیتور واسش روشن بشه :)))) امروز 18 بهمن 94 ساعت 11:56 شب
- 159 پاسخ
-
- 9
-
-
هرچی واسه کنکور میخونم فایده نداره هیچ کدوم از چیزایی که تا حالا خوندم یادم نمیاد همه درسا حفظین من درس حفظی تو کله ام نمیره اگه بره هم اونجا دووم نمیاره زودی میاد بیرون با این وضعیتم دنقوزآباد هم قبول نمیشم خسته شدم دیگه امروز 16 بهمن 94 ساعت 1:55 ظهر
- 159 پاسخ
-
- 5
-
-
دلم شور می زنه. مخلوطی از احساسات مختلف که نمی تونم با هیچکس در میون بذارم. رازی که نمی تونم به هیچ کس بگم تا یه کم آروم شم. اما خوشبختانه متوجه شدم که کلید آرامشم فقط و فقط تو دستای خودمه. هیچ کس به اندازه ی خودم به خودم انرژی نمیده. هیچ کس به اندازه ی خودم خودم رو نصیحت نمیکنه. پ.ن1: احساس میکنم اتفاقای بزرگی قراره بیفته. نه برای خودم. بلکه در مقیاس وسیع تر و با تبعات گسترده تر. دقیقا همون جمله ی معروف زمان آبستن حوادث بزرگی است. پ.ن2: دلم می خواد یه مدت دور (تل، اینستا)گرام رو خط بکشم. اما به خاطر بعضی التزامات بعضا بیخود و بعضا باخود نمیشه. گاهی وقتا آدمو به درجه ی تهوع میرسونن. پ.ن3: قبلا آدم خوش بینی بودم ولی نمیدونم چرا چند وقتیه هر چی زور میزنم نمی تونم به خودم بقبولونم که «بوی بهبود ز اوضاع جهان می شنوم» پ.ن4: آیم عه سایکو اند آی نو ایت امشب 9 بهمن 94 ساعت 12:09 نصف شب
- 159 پاسخ
-
- 6
-
-
«خیر الامور اوسطها» امشب بعد از مدت ها بالاخره به یه جواب قطعی رسیدم. همیشه یکی از سوالای ذهنیم این بود که شیوه ی درستِ لباس پوشیدن یا به معنای عامش تظاهر بیرونی چجوریه. خیلی مساله ساده ای ظاهرا. اما من زیاد بهش فکر میکردم. تمام مدتی که خونه علم می رفتم به خاطر شرایط خاص بچه ها و محله و ... به ساده ترین صورت ممکن می گشتم. خیلی مریم رجوی طور کلا:)) تو اون یه سال، سه چهار بار بیشتر مانتو عوض نکردم. همیشه تو مترو یه بار خودمو از بالا تا پایین وارسی میکردم که اگه چیز زینتی گوشواره ای دستبندی چیزی دستمه قبل از اینکه با بچه ها روبرو بشم دربیارم. هیچ وقت یادم نمیره اون روزی رو که یکی از بچه ها گوشواره ام رو دید. پرسید: خانوم گوشواره گوشتونه؟ گفتم آره و سریع ادامه ی درس رو پی گرفتم که بی خیال شه. اما باز پرسید خانم شکل انگوره؟ با خنده گفتم آره حالا تو به گوشواره من کار نداشته باش تمرینتو حل کن. بعد دوباره پرسید: خانوم گوشواره تون طلاست؟ و دقیقا همونجا بود که با خودم گفتم مریم این آخرین بارت باشه که با گوشواره طلا میای سر کلاسی که بچه هاش باید پدر مادرشونو راضی کنن تا بجای چند ساعت آدامس فروختن سر چهارراهها بیان درس بخونن. اما از اون طرف هم تو دانشگاه بچه ها مسخره ام میکردن :)) لابد با خودشون میگفتن حتما همین سه تا مانتو رو داره که یکی در میون همینا رو می پوشه:)) خودمم گاهی از این یکنواختی خسته میشدم. اما اگه قرار به انتخاب بود ترجیح می دادم ظاهر یه کارگر یقه آبی رو داشته باشم تا یه کارفرمای یقه سفید. اما الان که فکر میکنم می بینم واقعا هیچ وقت چنین انتخابی وجود نداره. میشه متوسط بود بدون اینکه باعث بشه که کل سال خودت رو تو مثلث برمودای سه دست لباس گیر بندازی یا از اون طرف بوم بیفتی و دغدغه ات هیچ وقت از ست کردن رنگ لاکت با شالت بالاتر نره. متوسط بودن واقعا بهترین راه حله. امشب 8 بهمن 94 ساعت 12:15نصف شب
- 159 پاسخ
-
- 8
-
-
هیچ چیز به اندازه ی سوالای بی جواب مغز منو نمی خوره. به خصوص اگه سوالای اعتقادی باشه. خیلی عجیبه که تو این دنیا هر کس یه جور مسلمونه. گاهی احساس میکنم زیادی فکر میکنم. شاید اگه انقدر فکر نمیکردم انقدرم خود درگیر نبودم. (چرا من انقدر احساس میکنم غیر عادیم؟ چرا احساس میکنم همه دارن زندگیشو میکنن و من این وسط نشستم فکر میکنم و سعی میکنم همه چیر رو تئوریزه کنم؟ هر کسی از دید خودش غیر عادیه یا من فقط اینجوریم؟) گاهی وقتا انقدر فکر میکنم که در نهایت بدیهی ترین چیزها هم به نظرم پیچیده و مبهم میان. میون این درگیریا کنترل خودمو از دست میدم و اشکم سرازیر میشه. بعد به خودم که میام میبینم سیستم دفاعی بدنم در برابر این ناملایمات واکنش نشون داده و رفتم جلوی اینه قدی وایسادم دارم آرایش میکنم در حالی که آهنگ دلبر امید حاجیلی داره با نهایت ولوم پخش میشه :))) لامصب تاثیری که این دو تا آیتم تو روحیه آدم دارن، هیچی نداره :))) پ.ن: تصمیم گرفتم حرفای همین جوریم رو هم اینجا بنویسم... خوبه بعدا میخونم کلی بهشون میخندم :))) امشب 4 بهمن 94 ساعت 10:10 شب
- 159 پاسخ
-
- 8
-
-
بالاخره پایان نامه تموم شد. احساس میکنم یکی از بهترین پروژه هایی بوده که تا حالا انجام دادم. انقدر خودم خوشحالم که هر چند دقیقه یه بار شیتا رو باز میکنم و دوباره نگاه میکنم و لبخند میزنم:) تموم شدن پایان نامه یه طرف، حس تموم شدن دوران کارشناسی هم یه طرف چقدددر خوبه انقدر که می ارزه که آدم به خاطر همین یه حس بره لیسانس بگیره :))) امروز 4 بهمن 94 ساعت 1:24 ظهر
- 159 پاسخ
-
- 8
-
-
بالاخره باید یک جایی موضعت رو در برابر کشمکش دائمی کمیت و کیفیت مشخص کنی. باید تکلیف خودت رو بدونی که کدوم سمتی. چه سال سوم راهنمایی باشی و فقط یه زنگ تفریح فرصت داشته باشی تا ده صفحه تمرین خط رو کامل کنی و نشون معلمت بدی یا وقتی داری ایسنتاگرام بقیه رو بالا پایین می کنی به خودت بگی چرا انقدر فالوورهای من کمه؟ و بعد برای افزایش تعداد فالوورهات این اپلیکیشن های جذب فالور و ... رو نصب کنی همیشه پای یه انتخاب بین کیفیت و کمیت وسطه. و تو ناچاری که یکی رو انتخاب کنی اما وقتی می فهمی انتخابت درست بوده یا غلط که یه شب دلت بگیره و بخوای با یه نفر صحبت کنی اونجاست که به لیست بالابلند کانتکت های گوشیت زل میزنی و با خودت میگی تف به این کمیت لعنتی امشب 26 دی ساعت 00:02 نصف شب
- 159 پاسخ
-
- 6
-
-
بررسی و بیان مشکلات فنی سایت
maryam39 پاسخی برای mona_serendipity ارسال کرد در موضوع : ارتباط با مدیریت
عه!!! آخه فکر میکردم قبلا میذاشت جدیدا عادت کردم همیشه نیم فاصله بذارم دیگه نمی تونم ترکش کنم :))) مچکرم :icon_gol: -
بررسی و بیان مشکلات فنی سایت
maryam39 پاسخی برای mona_serendipity ارسال کرد در موضوع : ارتباط با مدیریت
من جزو اون دسته ای هستم که هم به خاطر پایان نامه و هم به خاطر کنکور نمیام پس موجه ترم دعا کنین یه جای خوب قبول شم اسپم نیستا یه سوال دیگه داشتم :دی واسه نوشتن تو سایت چجوری میشه نیم فاصله تعریف کرد؟ من با ورد که مینویسم نیم فاصله دارم ولی اینجا اعصابم خورد میشه نیم فاصله نیست -
بررسی و بیان مشکلات فنی سایت
maryam39 پاسخی برای mona_serendipity ارسال کرد در موضوع : ارتباط با مدیریت
سلام دیدید برگشتم :hapydancsmil: نه شوخی کردم برنگشتم هنوز کنکور دارم فهلن عه انقدر راحت بود؟ مرسی درست شد اون مورد دوم رو هم واقعا فک کنم حال نمیکنه بار اول راهم بده. ناز میکنه:)))عب نداره تحمل میکنیم -
بررسی و بیان مشکلات فنی سایت
maryam39 پاسخی برای mona_serendipity ارسال کرد در موضوع : ارتباط با مدیریت
سلام من یه چند وقتیه (حداقل چهار پنج ماهی) هست که پیام خصوصایی که خودم میفرستم رو نمی تونم ببینم. یعنی ارسال شده ها رو که میارم مثلا آخرین پیامی که چندین ماه قبل فرستادم رو نشون میده و پیامای جدید رو اصلا نشون نمیده. یه مشکل دیگه هم اینکه موقع ورود به سایت یوزرنیم و پسورد رو که میزنم بار اول با این که مطططططمینم که هر دو رو درست میزنم وارد نمیشه و میگه غلط زدین ولی بار دوم وارد میشه. چرا؟؟! -
جدیدا به این نتیجه رسیدم که قانون اول نیوتن نه تنها در مورد اجسام که در مورد احساسات هم صدق میکنه. یادآوری از فیزیک دبیرستان؛ قانون اول نیوتن میگه اجسام تمایل دارن به وضعیت خودشون ادامه بدن چه سکون و چه حرکت با سرعت ثابت، مگر اینکه نیرویی از بیرون بهشون وارد بشه. این نیرو برای من، یا خوابه یا انگیزه های بیرونی یا یه قدرت درونی این روزا که تجسم هیچ انگیزه ی بیرونی در اطرافم وجود نداره و شبایی که با بی خوابی، کل روز یه بار دیگه جلوی چشمم ورق میخوره، فقط یه قدرت درونی میتونه منو از لختی بیرون بیاره. چیزی که به زندگیم معنا بده. اینکه بفهمم من کجای این دنیا وایسادم. میون این چرخ دنده های فرساینده روزمرگی، قراره چه کار کنم؟ اونم من، منی که مثل یه نقاشی نیمه کاره، مثل قطعات ناتمام بتهوون ناشنوام قراره چجوری این اثر هنری رو کامل کنم؟ دیشب 23 آذر ساعت 1:40 نصقه شب
- 159 پاسخ
-
- 6
-
