-
تعداد ارسال ها
5415 -
تاریخ عضویت
-
آخرین بازدید
تمامی مطالب نوشته شده توسط آرتاش
-
هه من اگه بمیرم یه روز تعطیلی عمومی اعلام میشه که مردم به روحم صلوات بفرستن؟ متاسفم که از تعطیلی خوشحال شدم اخه خیلیامون بهش احتیاج داشتیم از این نظر میشه یه نگاه مثبت نه؟ ملاک آدم بزرگ من خراب شده به کسایی که ملت میگن آدم بزرگی بود به چشم بزرگ نگاه نمیکنم ذاتا ایرانی جماعت مرده پرست هستش الانم نمونه بارزشو دارم میبینم ای اسوه ی روحانیت- ای ملکوتی- ای پدر سیاست- ای تنها امید-ای ای ای...من به هیچ کسی از این جماعت امیدی ندارم چون با بودنشون هیچ اتفاقی نیفتاد که با نبودنشون بیفته شما بگو من ساده نگر قبوله این روزا شاهد گریه های منفعت طلبانه ی زیادی هستم چقد حال بهم زن هستاوخی نازی خدایش بیامرزد
- 10 پاسخ
-
- 3
-
-
راهنمايي در خصوص قبولي ارشد معماري آزاد
آرتاش پاسخی برای Rahil-b ارسال کرد در موضوع : مباحث کاردانی، کارشناسی، کارشناسی ارشد و دکترا
میخواید آزاد قبول بشید؟ اونوکه قبول میشید اما چون رشته تون فرق داره بهتره مطالعه تونو تو این زمینه بیشتر کنید با برنامه برید جلو بعد آزمونهای جامع رو شرکت کنید- 22 پاسخ
-
- 3
-
-
نظریه ها و مدلهای مکانیابی
آرتاش پاسخی برای Mohammad Aref ارسال کرد در موضوع : برنامه ریزی شهری و منطقه ای
ببینید فایلی منسجم برا توضیح هر یک از مدل ها ندارم اما برا 90درصد مدلها مقاله دارم خواستید میذارم اینجا استفاده کنید من خودم از روش ahp و gis استفاده میکنم- 12 پاسخ
-
- 4
-
-
یکی از لذتهای دنیا اینه که همیشه خدا تو کیفت لواشک باشه بعد سر ظهر که یکم خسته ای یخورده بذاری گوشه ی لُپت خیلی انرژی مثبت میده با آدم یه چی فراتر از اونبه به
-
نظریه ها و مدلهای مکانیابی
آرتاش پاسخی برای Mohammad Aref ارسال کرد در موضوع : برنامه ریزی شهری و منطقه ای
حالا چرا اینقدر عصبانی 10-15 دقیقه از 70-80 سال عمر که این حرفارو نداره چی میخواید دوست عزیز؟بگید ببینم میتونم کمکتون کنم- 12 پاسخ
-
- 2
-
-
.:. گاه نوشـــــته های نواندیشـــــانی ها .:.
آرتاش پاسخی برای - Nahal - ارسال کرد در موضوع : گاه نوشته های نواندیشی ها
تا 21-20سالگی دنبال این بودم که چی دوس دارم و تو چه چیزایی استعداد دارم.از دوره دبیرستان فهمیدم که به رشته مکانیک علاقه دارم اما بعد منصرف شدم. فلسفه و روانشناسی رو دوس داشتم و دارم و گستردگی معماری باعث شد تو بعد روانشناسی مطالعه مو خیلی بیشتر کنم.خیلی وقتا فک میکنم اگه عقب برمیگشتم شاید فلسفه میخوندم شاید روانشناسی حتی تصمیم گرفتم یه ارشد دیگه هم بگیرم. اما یه چیزی تو عمق وجودم همییشه بود..یه حس ناشناخته که کم کم فهمیدم فراتر از علاقه اس میتونه به مرز جنون برسه.:5c6ipag2mnshmsf5ju3 و اون چیزی نبود جز آسمون دوس دارم ساعتها بشینم و به جزییاتش دقت کنم مطلب جدید بود بخونم و یه چیزایی دَرِش هست که اصلا با چندبار خوندن هم نمیفهمم چی میگه اما تلاشمو میکنم بفهممشون فرمولای سخت...یادمه بچگیام ساعتها تو حیاط دراز میکشیدم و محو اسمون میشدم یه بار مامان بزرگم گفت ماه میکشتت سمت خودش بهش زیاد نگاه نکن حتی به جهت اون عاشق پرواز هم شدم دوس دارم همه ی پرواز هارو تجربه کنم. تک بعدی بودن و هیچ وقت دوست نداشتم. یک سوم عمرم گذشت میترسم همه ی چیزایی رو که میخوام فرصت نکنم تجربه کنم... حالا حال استاد سنگ تراشم رو میفهمم که چی میگفت.کاش عمر از پیری به کودکی میرفت.:5c6ipag2mnshmsf5ju3 بدیش اینه که هیشکی نمیفهمه چی میگی. -
سه شنبه ها با موری ، میچ آلبوم - همخوانی شماره (9)
آرتاش پاسخی برای Just Mechanic ارسال کرد در موضوع : کتابخوانی گروهی
:5c6ipag2mnshmsf5ju3 اولین جمله ای که به ذهنم میرسه اینه که خدای من چقد با موری فرق دارم...... با میچ تا حدودی همزاد پنداری میکنم مرا چه شد چقدر این کلمه برام غریب در عین حال عمیق هستش...عشق تنها حرکت منطقی است برخلاف میلم خوندمش و بهتره بگم خوب بود شاید ناخوادگاه بهش نیاز داشتم- 16 پاسخ
-
- 7
-
-
- میچ آلبوم
- کتاب خوانی
-
(و 1 مورد دیگر)
برچسب زده شده با :
-
سلام چقد بی ادبم یادم رف سلام بدم خسته اید عموجان خسته...شاید خیلی چیزا یکنواخت شده براتون آدمی زاد ممکنه تو هر سنی به پوچی برسه یعنی فکر کنه که رسیده و این فکر میکنم برای همه ی آدما به صورتهای مختلف خودشو نشون داده پر رنگ کم رنگ داشته...و این تحت تاثیر خیلی از عوامل هست برای من نوعی خستگی مفرط و به نتیجه نرسیدن همه ی کار هام یا ایستادن و به عقب نگاه کردن یا یا یا و... اولین چیزی که هست اینه:فک نکنید تنهایید و این مشکل فقط برای شماست و هیچکس نمیتونه کمکتون کنه و قابل درک نیست تا جایی که اطلاع دارم مشکل شما طوری نیست که فقط با دارو حل بشه اگه گفتم روانشناس چون وادار به حرف زدن میشید اونم ساعتها...ببینید ماهمه پیشنهادهای عادی میدیم بهتون باتوجه به اینکه شناختی هم از زندگیتون نداریم... ممکنه یه جایی از زندگیتون یه سری مسائلی بوده که در دراز مدت باعث این حالتون شده مث یه گره که از عقب هی داره میکشه و راه حلش اینکه یه متخصص باهاتون همراه بشه برگرده به عقب و اونو باهم بازش کنید اتفاقا پیشنهاد آقای سجاد خیلی خوبه دکتر هلاکوئی خیلی روانشناس خبره ای هستن پیشنهاد میکنم چندتا از سخنرانیاشونو گوش بدید نظرتونو جلب میکنه دلیل اینکه میرید سمت مواد شیمیایی اول چون در دسترس هستن دوم چون یجورایی همیشه همراهتون بودن سوم وقتی ادم از زمان و مکان خارج میشه کارایی رو انجام میده که دستش خودش نیست و وقتی به خودش میاد میگه چرا؟چراش واضحه چون از حال خودش خارج شده چون تو حالت طبیعی نبوده...نمیگم نگران نباشید میگم پیگیر مشکل بشید تا حلش کنید لااقل بهش مث یه معما فک کنید ها؟یه معمایی که باید حل بشه حل میشه جناب مهندس
- 35 پاسخ
-
- 4
-
-
نه دیگه ببین خودتم خودتو نمیشناسی گل نرگس و ببین بعد برو عکساتو ببین 60 درصد فقط گلِ
-
یه چی بگم؟بنظر من این حال شما دو حالت میتونه داشته باشه: 1- اینکه به هر چیزی که میخواستید رسیدید و یجورایی همه چی براتون لُوس و بیهوده شده 2-و بالعکس تلاش کرید برسید اما نرسیدید راستش تاجایی که از پستاتون شناخت پیدا کردم آدمی نیستید که با دوتا حرف ذهنتون تغییر جهت بده و بشه تحت تاثیرش قرار داد برا همینه روانپزشک یا کسایی مث این افراد نتونستن روتون تاثیری بذارن...میخواید یه بارم با یه روانشناس حرف بزنید گفتن خیلی بهتره تا دارو خوردن چرا یه مدت تغییر موضع نمیدید؟از خیلی چیزا فاصله بگیرید حتی از همین مواد شیمیایی که ظاهرا خیلی باهاشون انس گرفتید شاید روحتون نیاز به استراحت داره ولی بازم میگم با یه روانشناس حرف بزنید تا کامل تخلیه بشید امیدوارم هرچه زودتر حل بشه
- 35 پاسخ
-
- 7
-
-
قصه ی من داستان آلیس ست... درون سرزمین عجایب ذهنم! باید کلاه دوز را پیدا کنم! شاید! شعبده کند و ملکه سرخ درونم را شکست دهم! “فریماه”
- 55 پاسخ
-
- 4
-
-
تصویر تصویر نوشته (تاپیک درخواست)
آرتاش پاسخی برای sam arch ارسال کرد در موضوع : یادداشت های پراکنده
خیلیم عالی دست شما درد نکنه میشه رنگش فیروزه ای از نوع کاشی های شیخ لطف الله باشه :love070:- 132 پاسخ
-
- 3
-
-
من میتوانم خوب، بد، خائن، وفادار، فرشتهخو یا شیطان صفت باشم. من می توانم تو را دوست داشته یا ازتو متنفر باشم، من میتوانم سکوت کنم، نادان و یا دانا باشم، چرا که من یک انسانم، و اینها صفات انسانى است و تو هم به یاد داشته باش: من نباید چیزى باشم که تو میخواهى، من را خودم از خودم ساختهام، تو را دیگرى باید برایت بسازد و تو هم به یاد داشته باش منى که من از خود ساختهام، آمال من است، تویى که تو از من می سازى آرزوهایت و یا کمبودهایت هستند. لیاقت انسانها کیفیت زندگى را تعیین میکند نه آرزوهایشان و من متعهد نیستم که چیزى باشم که تو میخواهى و تو هم میتوانى انتخاب کنى که من را میخواهى یا نه ولى نمیتوانى انتخاب کنى که از من چه میخواهى. میتوانى دوستم داشته باشى همین گونه که هستم، و من هم. میتوانى از من متنفر باشى بىهیچ دلیلى و من هم، چرا که ما هر دو انسانیم. این جهان مملو از انسانهاست، پس این جهان میتواند هر لحظه مالک احساسى جدید باشد. تو نمیتوانى برایم به قضاوت بنشینى و حکمی صادر کنی و من هم، قضاوت و صدور حکم بر عهده نیروى ماورایى خداوندگار است. دوستانم مرا همین گونه پیدا می کنند و میستایند، حسودان از من متنفرند ولى باز میستایند، دشمنانم کمر به نابودیم بستهاند و همچنان میستایندم، چرا که من اگر قابل ستایش نباشم نه دوستى خواهم داشت، نه حسودى و نه دشمنى و نه حتا رقیبى، من قابل ستایشم، و تو هم. یادت باشد اگر چشمت به این دست نوشته افتاد به خاطر بیاورى که آنهایى که هر روز میبینى و مراوده میکنى همه انسان هستند و داراى خصوصیات یک انسان، با نقابى متفاوت، اما همگى جایزالخطا. نامت را انسانى باهوش بگذار اگر انسانها را از پشت نقابهاى متفاوتشان شناختى، و یادت باشد که کارى نه چندان راحت است... مهاتما گاندی
-
"ﺯﻥ ﻫﺎ ﻫﻤﯿﺸﻪ ﻣﺎﺩﺭﻧﺪ ﻭ ﻣﺮﺩﻫﺎ ﺑﭽﻪ... ﻣﺜﻼ ﻓﺮﻫﺎﺩ، ﻣﺠﻨﻮﻥ، ﭘﺎﺩﺷﺎﻩ، ﺷﺎﻋﺮ، ﻣﻦ، ﻫﺮ ﮐﺲ ﮐﻪ ﺑﺎﺷﺪ ﻫﻤﯿﺸﻪ ﺩﻟﺶ ﻣﯽ ﺧﻮﺍﻫﺪ ﯾﮏ ﺯﻥ ﺩﺭ ﺯﻧﺪﮔﯿﺶ ﺑﺎﺷﺪ ﮐﻪ ﻣﺪﺍﻡ ﺑﻬﺶ ﺭﺳﯿﺪﮔﯽ ﮐﻨﺪ ﻭ ﻣﺮﺍﻗﺒﺶ ﺑﺎﺷﺪ. ﻣﯽ ﮔﻮﯾﻨﺪ ﭘﺸﺖ ﺳﺮ ﻫﺮ ﻣﺮﺩ ﺑﺰﺭﮔﯽ ﯾﮏ ﺯﻥ ﺍﯾﺴﺘﺎﺩﻩ، ﺍﻣﺎ ﭘﺸﺖ ﺳﺮ ﻫﯿﭻ ﺯﻧﯽ، ﻫﺮﮔﺰ ﻣﺮﺩﯼ ﻧﯿﺴﺖ.":w16: برگرفته از کتاب سال بلوا اثرعباس معروفی
- 565 پاسخ
-
- 6
-
-
- قطعه ای از یک کناب
- کتاب
-
(و 2 مورد دیگر)
برچسب زده شده با :
-
تصویر تصویر نوشته (تاپیک درخواست)
آرتاش پاسخی برای sam arch ارسال کرد در موضوع : یادداشت های پراکنده
سلام عیلکوم خدمت شما- 132 پاسخ
-
- 4
-
-
از اولشم فهمیدم اون عکس مال نسیم هستش دلیلشم اون گل بود یه دور به عکساش نگاه کنید میفهمید
-
.:. گاه نوشـــــته های نواندیشـــــانی ها .:.
آرتاش پاسخی برای - Nahal - ارسال کرد در موضوع : گاه نوشته های نواندیشی ها
بعضی چیزا برا آدم قابل درک نیستن یعنی تو ذهن گنجایش ندارن...شاید چون تجربه اش نکردم یا غیر عادی بنظر میرسه...نمیدونم همیشه تمام تمرکزم رو این میذاشتم که همه ی ادمارو درک کنم تحت هر شرایطی که هستن و صحنه رو تو ذهن تداعی میکردم و خودم رو جایگزین فرد مذکور تا قضاوت نادرستش نکنم...بعضی وقتا شاید حال یک قاتل رو هم درک میکردم ...بازم نمیدونم چند ماهی هست به این نتیجه رسیدم چه نیازی هست هرچیزی رو درک کنم؟همه ی شرایط رو درک کنم؟به جاش تمرین کردم تحت هیچ شرایطی کسی و مسخره نکنم لااقل اگر تو ذهنم گنجایش نداره بهش فکر نکنم ...اینجوری بهتره هاع؟قضاوت نادرست هم نمیشه... مخم درد گرفته اونم بدجور:icon_pf (34): -
واقعیتی وحشتناک در مدارس دخترانه کشور / آیا خانواده ها در جریان این اتفاق هستند؟
آرتاش پاسخی برای saba mn ارسال کرد در موضوع : اجتماعی و اقتصادی
به جرات میگم 1-تفکر اشتباه 2-انتخاب واهی 3- تربیت نادرست به شخصه به شدت نگران نوجوان های حال حاضر هستم- 33 پاسخ
-
- 4
-
-
نقد و بررسی چقدر احتمال داره عاشق چنين زني بشي ؟!
آرتاش پاسخی برای سارا-افشار ارسال کرد در موضوع : گفتگوی آزاد
این متنو یکی دوماه پیش تو اینستا دیدم اولش بی تفاوت از کنارش گذشتم بعد نظرمو جلب کرد. منظور و هدف غایی این متن چیه؟ حس خوبی بهم نمیده.بخصوص این حرف که حاضری باهاش ازدواج کنی یا نه...همین حرف بوی نگاه سنتی میده نمیدونم شاید برداشت من منفی بوده. چرا باید از قوی بودن یا نبودن زن حرف زد؟چرا باید زن سوژه بحث بشه؟ ....الان همه چون و چراهایی زیاد برا این حرفم میارن مث این:چون از قدیم زن گوشه ی اجتماع بوده اما....یه زن قوی نیازی به تایید یک مرد نداره که بگه این شخصیتتو میخوام یا نه ...اشتباه نکنید نمیگم نیاز به همدم نداره نمیگم نیاز به تعریف نداره چون انسان ذاتا از این چیزا خوشش میاد میگم نیاز به تایید و مهر زدن نداره. من تفاوتی در قوی بودن زن یا مرد نمیبینم که بخوام تشریحش کنم...جنس قوی بودن فرق داره خیلیا به عنوان یه سوژه به اینجور شخصیتا نگاه میکنن اونم از سر کنجکاوی که بتونن درونشو کشف کنن شاید خود اصل مطلب اصلا جذابیتی براش نداشته باشه در اخر اینو میگم که دردون آدما با ظاهرشون یه نمه فرق داره ....و پیشنهادم اینه زنی که متفاوتر هست به هیچ عنوان نباید تو هیچ شرایطی اسیر یکنواختی جامعه بشه چون عین باتلاق میکشه تو خودش و یک رنگ جماعتش میکنه...یه اشتباه در انتخاب همسر موجب همون نگاه زشت و بی روح به زن میشه که بنظرم من فرد نگاه کننده بسیار حقیر هستش...برای رسیدن به اوج مطمئنن همراه مناسب خیلی مهمه وگرنه خیلی چیزا از دست میره- 71 پاسخ
-
- 5
-
-
.:. گاه نوشـــــته های نواندیشـــــانی ها .:.
آرتاش پاسخی برای - Nahal - ارسال کرد در موضوع : گاه نوشته های نواندیشی ها
10 سال از شروع دوستیمون میگذرهزندگی بهم ثابت کرده هر وقت یه چیزی رو بعد سالها نگه داشتم و یادم نرفت پس اون چه بخوام چه نخوام برام باارزشه یادمه مهر سال 85 اول دبیرستان بودم یه دختر به اسم مهسا اومد باهام دست داد و از همون اول فهمیدم خجالتیه به زور بهم گفت بیام صندلی کنار من بشین اما نرفتم نگاهاش اذیتم میکرد خیلی خیره نگاه میکرد رفتم یه جای دیگه نشستم خواست بیاد کنارم که سمیرا جاشو گرفت:5c6ipag2mnshmsf5ju3 تو اون 3ماه واقعا دیدم چه دختریهبالاخره دی 85 دوس شدیم باهم حتی بعد اینکه رفت تجربی منم ریاضی همه میدونستن زنگ تفریحا این دوتا کنار همن خلاصه شدیم یار دیرینه دوستای زیادی اومدن و رفتن 99درصدشون واز همون اول باهاشون دوست شدم اما یادم نمیاد چی شد و کجا و چرا دوس شدیم...درسته اول پسش زدم اما ماندگار شد حتی بعد 10 سال بازم یادمه چی شد و چطور شد که جز معدود افراد خاص زندگیم شد رفیق دیرینه ام الان گرفتاره موندم چیکارش کنم جز گوش بودن براش:sigh: -
نقد و بررسی آذربایجانی ها بیان تو
آرتاش پاسخی برای ENG.SAHAND ارسال کرد در موضوع : زنجان، اردبیل، آذربایجان شرقی، آذربایجان غربی
گُل آتا جان:w14:اوز بابامدی -
نقد و بررسی آذربایجانی ها بیان تو
آرتاش پاسخی برای ENG.SAHAND ارسال کرد در موضوع : زنجان، اردبیل، آذربایجان شرقی، آذربایجان غربی
قیز اوتان -
نقد و بررسی آذربایجانی ها بیان تو
آرتاش پاسخی برای ENG.SAHAND ارسال کرد در موضوع : زنجان، اردبیل، آذربایجان شرقی، آذربایجان غربی
5 یاشیز وار بیه؟ 2گون؟یاخچی هله خارجه گئتممیسیز -
نقد و بررسی آذربایجانی ها بیان تو
آرتاش پاسخی برای ENG.SAHAND ارسال کرد در موضوع : زنجان، اردبیل، آذربایجان شرقی، آذربایجان غربی
-
انسان ، آهسته آهسته عقب نشینی می کند. هیچکس یکباره معتاد نمی شود. یکباره سقوط نمی کند.یکباره وا نمی دهد ، یکباره خسته نمی شود ، رنگ عوض نمی کند، تبدیل نمی شود و از دست نمی رود. زندگی بسیار آهسته از شکل می افتد.و تکرار و خستگی ، بسیار موذیانه و پاورچین رخنه می کند.باید بسیار هوشیار باشیم و نخستین تلنگرها را ، به هنگام و حتی قبل از آنکه ضربه فرود آید ، احساس کنیم. هرگز نباید آن روزی برسد که ماصبحی را با سلامی محبانه آغاز نکنیم. خستگی نباید بهانه يی شود برای آنکه کاری را که درست می دانیم، رها کنیم و انجامش را مختصری به تعویق اندازیم.قدم اول را ، اگر به سوی حذف چیزهای خوب برداریم ، شک مکن که قدم های بعدی را شتابان برخواهیم داشت. "چهل نامه ي كوتاه به همسرم - نادر ابراهيمي"
- 565 پاسخ
-
- 5
-
-
- قطعه ای از یک کناب
- کتاب
-
(و 2 مورد دیگر)
برچسب زده شده با :
