رفتن به مطلب

آرتاش

کاربر انجمن
  • تعداد ارسال ها

    5,415
  • تاریخ عضویت

  • آخرین بازدید

  • روز های برد

    20

تمامی مطالب نوشته شده توسط آرتاش

  1. اخییییییییییییییییییی یادش بخیر سلام به قدیمیا و جدیدا پرچم نواندیشان همیشه بالاس هیچ وقت فک نمیکردم دنبال دانلود کتابی باشم( نگم براتون که اون کتاب تو انباریِ و بنده بسیار تنبلی کردم برم بیارمش ) و بعد مدتها از اینجا دانلودش کنم اینه که میگن بچه ها بزرگ میشن بزرگا پیر میشناااا یه زمان ما اینجا بودیم یه تعداد میومدمن میگفتم یادش بخیر الان ما(البته ما که همون بچه سال موندیم) خوش و خرم و شاد باشید دوستان
  2. عه عههه ببین سایت چی شده اصلا یجوری شدم ? میگن گاهی نمیشه که نمیشه گاهیم بدون اینکه بخوای و بهش فک کنی میشه( حالا یه همچین چیزی) چقدر این قسمت دوم شیرینه چقدر شیرینه و چقدر شیرینه همه میگن دنیاداره به سمت و سوی بدی میره ولی من دارم چیزای جدیدی رو کشف میکنم که سهم منن آدمایی که فقط برای منن و من برای اون، گلی که به خاطر لبخند من رشد میکنه و من هر روز میبنمش و بوش میکنم بچه ای که از دست مامانش گرفته خوابالو تو خیابون راه میره و به چشمک من لبخند میزنه قطره ی بارونی که میفته روی صورتت و احساس عشق بهت میده تلاشی که کم کم داره نتیجه میده ومن چقدر شادم از بابتش حتی اون
  3. یادم میاد محمد آدمین قدیمی تیکه نمینداخت:ws3:چقد زمونه عوض شده:whistle: کلی بخوام بگم در حال حاضر در مرحله گذار هستم.:ws3:کلی زندگیم تو همین جمله خلاصه شده قدیما یکی دوسال قبل اینکه اینجا عوض شم باشگاه مهندسان بودم بعد نمیدونم چی شد اینجام عوض شدم و فعالیتم نسبت به مهندسان بیشتر شد. 19-20 سالم بود جالب اینه من اوایل دانشگاهم بود ولی همه بهم میگفتم تو چرا لیسانستو نمیگیری؟:w02:اینقد با بزرگتر از خودم میپلکیدم یعنی:whistle: درس و مشقم موقتا تموم شد ولی ادامه دارد به شکل دیگر در سکانس های بعدی کار هم که جز واجبات هست دیگه هرچند سن و سالم برا کارم کوچیکه ولی سعی میکنم از پسش بربیام:
  4. آرتاش

    سوتی

    خواهرم زنگ زد که بیا شرکت ما، یه کاری هست منم کارم زیاد بود دیگه وقت نکردم ناهار بخورم هول هولکی توراه یه کیک خوردم رفتم حالا اونا داشتن ناهار میخوردن پشت سر هم اصرار که شمام بیا و فلان منم یهو به یکیشون برگشتم گفتم من میل فرمودم شما بفرمایید یه لحظه حس کردم جمله ام یجوری بودمهیچی دیگه سریع گفتم شما میل کنید:icon_pf (34):هرچند نیش همه شون باز بود
  5. تو کتاب درباری معنای زندگی ویل دورانت نامه ای رو می نویسه و به یه سری افراد میفرسته با این مظمون که معنای زندگی رو تعریف کنید. یه زندانی حبس ابد در بین این افراد بود که قسمتی از پاسخش این هست: تمام دل مشغولی من این هست که نقش خودم را چطور ایفا کنم. تسلی خاطرم، الهامم، و گنجینه ام، در علم به این نکته نهفته است که من جزئی جایگزین ناپذیر از این حرکت بزرگ، حیرت انگیز و پیش رونده ای هستم که زندگی نام دارد و می دانم که هیچ چیز نه طاعون نه درد جسمی، نه افسردگی، و نه حتی زندان نمی تواند این نقش را از من بگیرد. پیشنهاد می کنم یه بار این کتاب رو بخونید و بهش فکر کنید معنای زندگی برای شما چیست؟(
  6. دیدن خوشحالی بیش از حد اطرافیانت مخصوصا وقتی یه جا بند نمیشه اونم از شدت خوشحالی امیدوارم همچین شادی و خوشحالی مهمون دل همه بشه و از دیدنش لذت ببریم
  7. اینکه میگن حرف منفی کم انرژی چند برابر بیشتر از حرف مثبت و پر انرژی روت تاثیر داره والا که راست و درسته. یه مدت خیلی محدود بین آدمایی بودم که همش غر میزدن همش ایراد ناله فغان غم اهنگ ناراحت دوری نمیدونم مشکلات هرچی بار منفی حرف منفی ... هرچقدرم من نوعی پرانرژی باشم به مرور کوچولو کوچولو تاثیرشو میذاره..منکه زود فهمیدم و سعی کردم با اون آدما کمتر در ارتباط باشم و حالا دلیل افسردگی و ناراحتی مردم رو میفهمم... آدما بدون اینکه بخوان دارن حس بد رو بین مردم رواج میدن دارن فرد به فرد دل به دل ذهن به ذهن و خونه به خونه منتقلش میکنن... بیاین هر روز سعی کنیم حداقل یه دونه از غر زدنامون ا
  8. آرتاش

    پروژه روستا ۱

    چه اطلاعاتی؟ سوالتونو دقیق تر بپرسید
  9. من المان های دستی(اسکیس های خودم) رو دارم چی مد نظرته دقیقا؟ اینو ببین
  10. دلم هی بگی نگی برا بچه های قدیم تنگ شدخوش باشید بروبچ
  11. آدم هایی که همیشه در جنگ هستن همیشه در تکاپو و شور و هیجان هستن کسایی که کم نمیارن شاید لحظه ای خسته بشن اما زود خودشونو پیدا میکنن کسایی که هر چی محدودیت بیشتر میشه اینا یه راهیی پیدا میکنن و شکوفا میشن کسایی که نشد براشون تعریف نشده اس کسایی که وقتی حرف میزنن میدونی فقط حرف نیست بلکه عملِ این آدما خیلی کم یاب و خیلی دوس داشتنی هستن اینارو باید کتابش کرد که همه یادش بگیرن
  12. فکر میکنم اگه تو دنیا همه میدونستن دنبال چی هستن، دنیا از این آشفتگی در میومد. هرچی زمان میگذره آدم های بیشتری رو میبینم که دچار روزمرگی شدن و کارهایی رو انجام میدن که بیشترشون علاقه ای بهش ندارن و برحسب نیاز انجامش میدن، آدم هایی رو میبینم که نمیدونن کجای زندگی هستن، آدم هایی که بدون گم شدم، گم شدن آدمایی که میگذرونن چون زمان میگذره و یه روز زمان براشون میسته... میترسم از دیدن همه شون میترسم مبادا گرفتار این باتلاق بشم، باتلاقی که خیلی از هم سن و سالهای من رو به قعر خودش کشونده...
  13. مخلوقات فانی نویسنده:اروین یالوم نویسنده کتاب نیچه گریست هم هست کتاب در 10 فصل کم حجم خلاصه شده که هر فصل داستانی داره مکالمات اروین و مریضانش در جلسه های روان درمانی هست. نکات خوی برا دیدگاه متفاوت به آدم عرضه میکن "ما همه مخلوقات فاني هستيم ... آن كس كه مي‌خواهد پس از مرگ هم مشهور باقي بماند، از اين نكته غافل است كه تمام كساني كه او را به ياد دارند خواهند مرد"و.....
  14. یکی از لذتهای دنیا اینه که بزرگ بشی اما با وجود تمام مشغله های بزرگ شدن و دنیای بزرگا یکی همچنان با کارای ظاهرا کوچیک ولی ذاتا عمیق بهت یادآوری کنه یه روزی دنیای کوچیک بچگی رو داشتی و هنوز هم در چشم اون بچه ای هرچقدرم بزرگ بشی اینکه کش، سنجاق سرای کوچیک رنگی رنگی برات بخره برای خریدنشون هر ماه هر هفته ذوق داشته باشه همینقدر بگم که خیلی شیرینِ خیلی زیاد
  15. اگه قدرت دست من بود برای تمامی مردانی که خشونت علیه زنان دارن رو مجبور میکردم تو چندتا کلاس و دوره شرکت کنن تا مجابشون کنیم اینکار دور از انسانیت هست... اگر بعد این دوره ها کسی به ناحق از روی ظلم دست روی زنی بلند میکرد دستاشو از آرنج قطع میکردم نشون همه میدادم تا عبرتی بشه برای همه به قول بابام مردی که دست رو زن و دختر و بچه اش بلند کنه مرد نیست حیوان ناطق هستش. کسی که ظلم میکنه باید یکی قدرت مند تر از خودش بالای سرش باشه تا طعم همون ظلم رو بچشه... از فرقه های مختلف که زن رو برتر میدونن یا مرد رو هیچ وقت خوشم نیومد و بهش معتقد نیستم اما جلوی ظلم رو نگیری تا تهش همونجوری میره
  16. آدما وقتی پیر میشن به دوستای قدیمی بیشتر فکر میکنن و سعی میکنن باهاشون وقت بگذرونن اسم تاپیک و عوض کنید بذارید بزرگسالاننه پیر پاتالان، چون بزرگا درگیر میشن و کم پیدا
  17. حال و هوای این روزام خیلی خوبه از تمام اتفاقات زندگی دارم لذت میبرم این خودش کم لذتی نیست اللهی که دل همه شاد باشه
  18. ذاتا پاییز و دارالمجانین درهم تنیده شدن هیشکی خوب نشده الکی ادای ادمای سالم رو در نیارید همه فقط از حالتی به حالت دیگه تبدیل شدن توهم زدن که خوب شدیم رفت
  19. خوشحالم از اینکه همیشه کارایی رو انتخاب کردم که کسی تا حالا انجامش نداده از اینکه پیشگام بودم، از اینکه موفق شدم حتی بدون کمک حتی با همه ی سنگ پرت کردن ها، از اینکه هیچ وقت یه ساعت هم از زمان تعیین شده جا نموندم و بهش رسیدم و.... ناراحتم از اینکه کسایی هستن که در جایگاه خودشون تو این کشور جز نفرات برتر هستن دو سه برابر من سن دارن اما چشم ندارن یک موفقیت منو ببیین، از اینکه حتی چشماشون هم فریاد میزنه از اینکه اینجا هستی راضی نیستیم، از اینکه حتی آرومترین و به ظاهر متشخص ترین فرد هم سعی کرد به نحوی جلوم رو بگیره به نامرد ترین وضع ممکن، از اینکه با نارضایتی تمام مجبور شدن جلوی جمع اعتراف کنن
  20. در عجبم تا حالا شده راهی رو که تو رفتی رو کسایی دیگه هم بخوان بره؟تو به انتها رسیده باشی و اونا تو شروعش باشن اون ته وجودت بدون اینکه بدونی چرا یه لبخند شکل میگیره این لبخنده تو راهی هست که سختی زیاد داره سخت اومدی بالا راسته که میگن آدمیزاد دلش دریاس دریا؟
  21. تا خواسته ای در حد آرزو هست، عطش رسیدن بهش رو داری، وقتی بهش میرسی یه لحظه مکث میکنی راه اومده رو مروری میکنی هدفی که بهش نزدیک شدی رو از ذهن میگذرونی یه چیزی که تا حالا تجربه نکردی رو حس میکنی هنوز هم نفهمیدم اون حس چی بود بی شک یه حس گنگ و مبهم اینجاست که باید گفت: باز آمد و رخت خویش بنهاد و برفت....
  22. آدمی که عمیق خودشو دوس نداشته باشه هیچ کسی رو هم نمیتونه عمیق دوست بداره آدمی که به خودش ارزش نده چطور میتونه به دیگران ارزش بده؟ آدمی که به خودش توجه نکنه، وقت نذاره چطور میتونه به دیگران توجه کنه؟ تو حالت باید خوب باشه که خوبی کنی مرکز همه ی آدما خود آدمه، این نور خودش هست که در قالب کمک، انرژی، خوبی برای بقیه ساطع میشه این خود خواهی نیست این اوج زندگی خوب و موفق هست
×
×
  • اضافه کردن...