رفتن به مطلب

EOS

کاربر انجمن
  • تعداد ارسال ها

    2549
  • تاریخ عضویت

  • آخرین بازدید

تمامی مطالب نوشته شده توسط EOS

  1. این شرایطی رو که می گم رو تصور کنین بعد پاسخ بدین : یه دختر و پسر 22 ساله که پسره 6 ماه هم از دختره کوچیک تره تصادفا این دو طی یه دعوا با هم آشنا می شن اما آقا پسر از اون جایی که پدرش یه سرمایه داره خیلی بزرگه و یه دونه پسر هم هست خانواده اش تصمیم دارن که زودتر براش همسر مناسبی انتخاب کنن (!!!!!!!!!!!) بعد از اون اتفاق شرایطی پیش میاد که دو خانواده با هم آشنا می شن و رفت و آمدهای خانوادگی شروع می شه این وسط اتفاقی هم برای دختره می افته که پسره کمکش می کنه و به نوعی دختره خودش رو مدیون پسره میبینه پسره بعد از یه مدت به دختره ابراز علاقه می کنه و موضوع ازدواج زودهنگامش رو عنوان می کنه اما با مخالفت دختره رو به رو می شه ، با این حال دست از دختره نمی کشه و بعد از یه سال دوباره سر صحبت رو باز می کنه دختر خانم هم داره ادامه تحصیل می ده از طرفی فعلا به هیچ عنوان به ازدواج فکر نمی کنه و در واقع به تازگی از یه ازدواج از پیش تعیین شده فامیلی فرار کرده و حالا با همه این اوصاف مشکل کجاست ؟! مشکل اینه که دختره با توجه به این که چندین بار به پسره متذکر شده که نمی خواد ازدواج کنه اما پسره دست بردار نیست و حتی می خواد قضیه رو با خانواده اش در میان بگذاره که خواستگاری رسمی صورت بگیره چون خانواده اش دختر دیگه ای رو برای ازدواجش در نظر گرفتن از طرفی هم طی این مدت دختره به خاطر کمک هایی که پسره بهش کرده و صد البته با تمام بی توجهی ها و بد اخلاقی ها باز هم همیشه پسره توی شرایط سخت کنارش بوده ، دوست نداره دلش رو بشکنه و با یه جواب تند ناراحتش کنه (یه علاقه برادرانه رو تصور کن) اما پسره هم به هیچ صراطی مستقیم نیست :icon_pf (34): اگر قرار باشه کار هم به خانواده ها بکشه می شه اول بدبختی های دختره توی فامیلشه حالا به نظر شما دختره باید از چه راهی وارد بشه ؟
  2. EOS

    خریدن نماز و روزه

    یعنی واجبات دین رو برای طرف به صورت خیرات می فرستن ؟! واجبات دین کسی رو مگه دیگری می تونی براش این طور جبران کنه ؟ در ضمن من می گم طرف اسمش فقط مسلمون بوده و توی دنیا اعتقادی نداشته ؟ واقعا یعنی این قدر من بد سوالم رو مطرح کردم ! اصلا کی رفته اون دنیا و برگشته که این مسائل رو تایید کرده ؟! اون خدایی که می گن منتظر این نماز و روزه خیراتیه ؟! مثل این میمونه که من وظیفه فرزندیم رو در حق پدر و مادرم انجام ندم بعد برادرم بیاد بگه من به جای اون انجام می دم آیا این باز می شه جز اعمال من ؟! شما می دونی که من پیگیر نبودم؟ می دونی پیش مرجع تقلید یا فرد عالمی در این راستا نرفتم ؟ فقط یه مشت چرندیات جواب می دن : شما خیلی موشکافی می کنی ..... این مسائل در حد درک و فهم ما نیست ....... داری با این سوالاتت کفر می گی ........ ؟! مگه خدا نمی گه یک ساعت تفکر بالاتر از هفتاد سال عبادته ؟ پس کسی نمی تونه به من خرده بگیره ؟ چون من دوست دارم با دید باز دینی رو پذیرا بشم نه کور کورانه و به صرف این که اولین روز تولدم اذانی در گوشم خونده شده و دیگران مهم ترین تصمیم زندگیم رو به جای خودم گرفتن در مورد تحریف قران هم من با تعدادی از آیه ها مشکل دارم که با مفهوم آیه های دیگه مطابق نیست که البته این مورد اصلا ربطی به سوال من نداره ! به هر جهت ممنون که نظرتون رو گفتین
  3. EOS

    خریدن نماز و روزه

    ببینم مگه نمی گن خدا و قرآن می گن هر کس می دونه با عمل خودش؟ پس این کارا چه معنی می ده من اصلا با این که کی این کار رو انجام می ده ندارم مشکل من اینه که چرا باید چنین عملی انجام بشه ؟ من بحثم سر اعتقاده ... ببین اگر یکی به چیزی اعتقاد داشته باشه و اون رو قبول داشته باشه زیر سنگ هم که باشه اون کار رو انجام می ده اما وقتی کسی شرایط این نماز و روزه رو داره و دوست نداره که انجامشون بده و ایمانی هم بهشون نداره چطور میشه این عمل بعد از مرگش رو توجیه کرد ؟!
  4. سلام فدات بشم چرا قهر می کنی من به جون خودت قصد بدی ندارم دوستی حق هر دختر و پسریه نظرت چیه؟ آره یا نه ؟ پ.ن : یعنی این انگل رو اگه پیدا کرده بودم خفه اش می کردم که امروز من رو دیوونه کرد
  5. من فکر می کنم نمی شه در مورد این قضیه هیچ انتقادی کرد چون به قول جناب اسی هر کس داره خود واقعیش رو به نمایش می ذاره این موضوع در مورد یه شخص خاص نیست که بگی باید خودش رو اصلاح کنه بلکه در مورد تعداد زیادی کاربره پس نمی تونی با تاپیک های این چنینی کسی رو عوض کنی ، مگر این که فکر خودتون رو ! یعنی یا باید این ترول ها رو با همین شکل قبول کنین یا این اگه براتون معیار های اخلاقی تعریف شده مهم تره ، قید این دسته شکلک ها رو بزنید
  6. بسم الله الرحمن الرحیم طلا هستم 2 سال و 2 ماه و 13 روزه از نواندیشان تاریخ عضویتم از ماه 9 هستش اما در اصل اولین تاپیکم مال ماه 11 فکر کنم عنوانش بود "مراحل ساخت ویلون" توی بخش گفتگوی آزاد هم فقط 4 تا تاپیک دارم که البته فکر کنم بیشتر بود اما چون داستان دار شد انداختنش توی حبس انجمن !!!!!!!!! اولیش این بود "تهران روز چهارشنبه ، 3 آذر ماه تعطیل است !!!" خب من هم که از اول معلوم بوده بچه + انجمن بودم :girl_angel: از اول هم نمی دونستم بلاخره "توجیه" باید نوشت یا "توجیح" :persiana__hahaha: از اول هم دنبال تساوی حقوق زن و مرد بودم :4chsmu1:
  7. EOS

    صفدر مدیر میشــــــــود :دی

    ضمن عرض عرز خواهی بابت این که طبق معمول دیر رسیدم :4chsmu1: اینجانب کسب این مقام رو به شما تبریک میگویم ؛ باشد که شما نیز قدر دان این الطاف ما باشید و در صدد جبران برآیید فقط حواستون باشه که ما نقدی حساب می کنیم (ضمنا بدهی های عقب افتاده هم فراموش نشه:vahidrk:) این هم یه نوشیدنی سفارشی حالا می تونی فکر کنی همون نوشابه است دیگه :w12:
  8. آخه قصه رو باید یه جوری بگی: اونایی که تجربه اش کردن بتونن قشنگ لمس کنن اونایی که اول خطن لااقل براشون در حکم لالایی باشه که خوابشون ببره :Ghelyon:
  9. EOS

    امشب

    سردمه در حدی که انگشتام و نوک بینی ام و گونه هام یخ کرده سرم درد می کنه در حدی که شقیقه هام می زنه خوابم میاد در حدی که چشمام دو دو می زنه تازه باید ساعت 5 صبح هم بیدار بشم البته امروز و امشب حالم خیلی خوب بوده و کلی هم خوشحال بودم اما همه این ها عوارض اینه که یه مدت پای کامپیوتر نبود و امشب نا پرهیزی کردم پس خواهشا یکی بیاد من رو از انجمن بندازه بیرون
  10. EOS

    درد و دل ملت

    کاش مردمی که ادعای تمدنشون گوش فلک رو کر کرده و می شینن و بلند می شن و دعا به جون دولت می کنن (!) یه نگاهی هم به خودشون می کردن آخه یکی تو به عنوان یه انسان درک این رو نداری که بفهمی امامی که داری براش خودزنی و خود کشی می کنی در چه راهی و برای چی این کار رو کرد ؟! یعنی واقعا من درک نمی کنم که مردم عزاداری می کنن برای اون نذری آخر شب یعنی درسته یکی دو تا غذای اضافه که می خوای از روی شکم سیری بگیری 1000 تا راست و دروغ سر هم کنی ؟ حسین می گه : اگه دین نداری لااقل آزاده مرد باش درسته ظرف های کثیفت رو بندازی ته خیابون و از روش رد بشی ؟ بعد می ری برای حسین سینه هم می زنی ؟ کی می خواد برات جمع کنه ؟ اون رفتگر بیچاره چه گناهی کرده توی این سرما که تازه ......... هیچی .... ولش کن ..... فقط بدون که این دولت لیاقت این ملته
  11. EOS

    درد و دل ملت

    _امیدوارم اون کسی که طرح موزاییک و کاشی کرده خیابون ها رو داده به روح اعتقاد داشته باشه چون من هر روز که می رم بیرون به خصوص روزایی که بارونیه کلی صلوات نثار روح مطهرش می کنم یعنی یکی نبود بهش بگه آخه تو چه فکری پیش خودت کرده بودی اصلا فکر هم کرده بودی ؟! :vahidrk:
  12. می خوام یه قصه فرومی بگم .... شاید قصه هر کدوم از ما ! یه کم طولانیه .... پس اگه حوصله داری ادامه اش رو بخون و گرنه که این پست رو رد کن و برو بعدی ___________________________________ هر کدوم به بهانه ای ، یا بعد از یه وبگردی خسته کننده یا با معرفی دوستانمون یا ..... با یه جایی به نام انجمن آشنا میشیم اولش یه کم لیست بچه ها رو نگاه می کنیم . بعد توی تاپیک "معرفی اعضای جدید " خودمون رو معرفی می کنیم . چند تا تاپیک بالا رو نگاه میکنیم "خب برای امروز بسته ... حوصلم رو سر برد " فردای اون روز چند تا تاپیک بیشتر باز می کنیم و چند تایی هم پست می دیم پیام های خوش آمدید مدیرا رو باز می کنیم و یه لبخند کج روی لب ظاهر می شه خب حالا دو حالت داره یا می ری و دیگه نمیای توی انجمن یا فردا هم باز اینجا هستی باز چند تا تاپیک دیگه باز می کنی و حتی توی گفتگوهای چند نفر هم شرکت می کنی در حین گشتن بین بیج ها می گی "حالا تا هستم بذار یه کم پروفایلم رو تکمیل کنم " روز بعد چند نفری به پستات جواب دادن تو هم کم کم راه می افتی پسر باشی درخواست دوستی هم به چند نفری می دی ؛ اما اگه دختر باشی که یه کم دیگه زمان می خواد تا یخت آب بشه ! فردا و فردا و فرداهای دیگه .......... روز اول به 10 دقیقه هم نکشید که توی انجمن بودی اما سر ماه چشم روی هم می ذاری می بینی 3 ساعته فقط توی انجمن داری چرخ می خوری ! مدتی می گذره چند تا شخصیت توجهت رو جلب می کنن پیش خودت می گی "آدم جالبی به نظر میاد (یه لبخند) " و یه سری هم به پروفشون می زنی و اگه پیجشون باز باشه شاید پیامی هم بدی و پشت سرش درخواست دوستی ! گفتگو با آدمای مختلف در زمینه های مختلف ، پستای تشکر ، ارتقا مقام ..... همه باعث می شه بیشتر و بیشتر وابسته بشی تا جایی که نیمی از روزت رو اینجا می گذرونی اما رفته رفته علاوه بر این همه اینا دلیل محکم تری هم پیدا می شه : حضور یه شخص خاص ! اول پست هاش رو دنبال می کنی آخه از طرز تفکراتش خوشت میاد اما بعد می بینی نه یه چیزی فرا تر از این حرفاست یه پیام و یه جواب و هر روز و هر روز ادامه این راه تا این که حس می کنی همه فکر و ذهنت شد انجمن و صد البته اون شخص خاص! اول صحبت ها دوستانه است اما کم کم می شه اون قدر صمیمانه می شه که کار به "دوست داشتن" می رسه ! (ندیده و نشناخته ؟! ) حالا دیگه کل روزت رو پای انجمنی در اون حد که شام و ناهارت پای کامپیوتره و اگه 2 دقیقه هم بری بیرون با موبایل کانکت می شی! "آه........ میتینگ حتما باید شرکت کنم " با این میتینگ همه چیز به اوج خودش می رسه دیگه رابطه از نت خارج می شه و کار به تلفن و قرار های بیرون می رسه وقتی هم که توی انجمن هستن یه سره با پیام خصوصی روی پیج همدیگه هستن البته هنوز هم گفتگوی انجمن جایگاه خودش رو داره همین جاهاست که به خاطر فعالیت بالا عنوان کاربر فعال و همکار مدیر و مدیر رو می گیری یه مدت به همین منوال می گذره تا این که ........ انگار یه اتفاقاتی داره می افته آتیش اون عشقه انگار داره سرد می شه و اختلاف عقیده ها داره پر رنگ می شه عصبی هستی . حالت بده . انگار این رابطه به آخرش رسیده ! اما چه کار کنم با وابستگیم ;( بعد از یه مدت کشمکش و جر و بحث ، تماس و پیام آخر خارج از نت اونایی که توی انجمن می دونن حالا میان که دلداریت بدن اما ضربه کاری بوده ...... پستا رنگ و بوی دیگه ای گرفته انگار غیر مستقیم برای هم شمشیر می کشن! وضع غیر قابل تحمله می گی فعلا نمیام انجمن و برای مدتی خداحافظی می کنی اما یه سره به عنوان کاربر مهمان توی انجمنی که ببینی فلانی کی (چه زمانی) میاد و کی میره ، مرتب پست هاش رو چک می کنی که ببینی اون حالش در چه وضعه از انجمن که نمی تونی دل بکنی آخه این اواخر شب و روزت توی این جا گذشته و حالا معتادشی! با یه نام کاربری دیگه میای ؛ اول می گی دیگه باهاش کاری ندارم اما بعد می گی اون که من رو نمی شناسه بذار برم پیجش ببینم چه خبره (!) اگه پیجش باز باشه می گی بذار یه پیام هم بهش بدم ببینم حالا که نمی دونه من هستم به کس دیگه ای هم پا می ده ؟! خلاصه که همش توی این وادی داری سیر می کنی تا این که ... می بینی دلت برای خودت و کاربریت و امتیازات و دوستات تنگ شده ... می گی ولش کن اون لیاقت من رو نداشت ؛ اما باز خودت رو گول می زنی آخه اونی که الان داره توی انجمن چرخ می خوره یه روزایی روز و شبش توی صفحه زندگی تو چرخ می خورده حتی نمی دونی دلت براش تنگ شده یا ازش متنفری فعالیتت رو زیاد می کنی که بهش ثابت کنی برات مهم نیست اما هنوز حتی حساب ساعت رفت و آمدش رو هم داری اینجاهاست که به خاطر فعالیت 24 ساعته ات (!) مقام بالاتری هم می گیری تا جایی که شاید مدیر ارشد باشی (مدیر ارشدا به خودشون نگیرن ;) ) یه مدت به همین منوال می گذره اون آتیش تند انگار داره فرو کش می کنه انجمن هم دیگه اون جذابیت اولیه رو نداره آخه تو حالا هم یه عالمه امتیاز داری هم یه مقام توی انجمن و دسترسی به خیلی چیزا اما یه دل شکسته هم برات موند اما همه این ها بهانه است چون آدما ظریفتی دارن که بلاخره یه روز اشباع می شن الان تو هم اشباع شدی ، فعالیتت کم می شه ، سرت رو بر می گردونی می بینی کلی از زندگی عقب موندی "لعنتی ... بهتره یه کم دور بشم از این نت !" خب اوایل برات سخته حالا 1.2 یا 3 ساله که شب و روزت توی انجمن گذشته با کلی خاطره تلخ و شیرین از آدماش اما رفته رفته دل می کنی به محض این که راه جدیدی برای زندگیت باز بشه اون مسیر رو انتخاب می کنی و می ری پ.ن : نمی گم این قصه ، قصه همه است اما قصه خیلی هامونه راستی گفتم که حوصله نداری نخون ولی غر هم نزن ؛ نوشتم برای دل خودم و امثال خودم "آی شما ... حالا نشین پیش خودت فکر کن که همه اینا برای من اتفاق افتاده ها ولی زیادن دور و برت آدمایی که این ها رو از سر گذروندن "
  13. EOS

    خریدن نماز و روزه

    اتفاقا من نه ادعای شیعه بودن می کنم و نه حتی ادعای مسلمونی چون هنوز به خیلی از علامت سوالام پاسخ داده نشده و من هم اونقدرا سر به راه نیستم که هر حرفی رو بدون پاسخ به چراش قبول کنم اما این سوال من واقعا سوال بود یعنی واقعا می خواستم بدونم که برای چی منی که عاقل و بالغم و خودم راه بی نمازی رو در پیش گرفتم وقتی مردم باید برام پول بدن به دیگران ! که اونا نماز من رو بخونن ؟! در ضمن فکر می کنین اون مجتهد کیه فرستاده خدا ؟! عقل کل ؟! به پیامبر هاش هم خدا وحی می کرد که چی بگن و چی نگن حالا اینا این وسط واقعا چی کاره هستن ؟! همین قرآنش رو هم کسی نمی تونه با قدرت اثبات کنه که بی تحریفه در حالی که از این خدای رحیمی که سخن می گین خیلی از این نوشته های قرآن، بعیده ! به هر حال قرآن یا هر کتاب دیگه ای هم زیر دست همین بشر بوده که برای دستیابی به منافع خودش از هیچ کاری دریغ نمی کنه !
  14. به خاطر درسا دیگه زیاد نمی تونم کتاب متفرقه بخونم اما این 2 تا آخری که خوندم خیلی جالب بود : "آتوسا، میهن بانوی هخامنشی " از تصرف مصر توسط کمبوجیه و کشته شدن بردیه شروع می شه تا پادشاهی داریوش "عشق و سلطنت" زندگی نامه کوروش * در کل هر دو هم تاریخی هستن هم رمان گونه
  15. EOS

    اخرین فیلمی که دیدی چی بود؟

    آخرین فیلمی که دیدم ........ یه سریال کره ای 16 قسمتی بود به نام "The Gtreatest Love" دوستش داشتم طنزش هم جالب بود از شخصیت پسر فیلم هم خوشم اومد در کل ، کل فیلم یه طرف یه جمله پسره هم یه طرف قضیه ! هر وقت یه جایی کارش گیر می کنه و می خواد به خودش توان مقابله با مشکل رو القا کنه ، می گه "من دوکوجینم" روی من هم که این جمله کار کرده "من سپیده ام " :hapydancsmil:
  16. بستگی داره یکی در چه حد روی اعصابم پیاده روی کنه معمولا بی اهمیت از طرف می گذرم (احتمالا اون قدر حائز اهمیت نخواهد بود که روزم رو بخاطرش خراب کنم !) اما اگر واقعا کفریم کنه چشمم رو روی خیلی چیزا می بندم و جوابش رو می دم :icon_razz: تنها کسی که در هیچ شرایطی نتونستم جوابش رو بدم مامانم بوده وگرنه با کسی تعارف ندارم کسی پاشو بکنه توی کفشم از خجالتش در میام !
  17. EOS

    امشب

    امشب ..... شیطون رفت توی جلدم اومدم نت و الان هم که ساعت 4 صبحه هنوز اینجا تشریف دارم و مجبورم تا 5 هم نخوابم که خواب نمونم یعنی 48 ساعته نخوابیدم :yawn:
  18. EOS

    بچه های ورزشی ؛ یه راهنمایی

    سارا جون من این سایت رو هم دیدم اما تا جایی که من می دونم و پرسیدم ایروبیک در هر ساعت 600 کالری می سوزونه ! (البته نه در حد این ایروبیکی که شبکه ایران بیوتی نشون می ده ! ) در ضمن در مورد این نوشیدن آب هم 10000 % با سارا موافقم یه خانوم 28 در عرض 5 ماه 20 کیلو کم کرد اون هم تحت نظر تازه روزی 2 ساعت هم پیاده روی می کرد که بدنش شل و از فرم افتاده نشه اماالان پوست بدنش رو نگاه کنی از پوست بدن یه پیرزن 80 ساله بدتره ! حالا داره می ره پوستش رو بکشه اما می دونی چه بدبختی باید بکشه و چه هزینه ای داره می کنه ؟! :icon_pf (34): پس پیشگیری بهتر از درمانه ؛ الان اگر شده به اجبار هم آب بنوشین تا این رژیم و ورزش به جای تضمین سلامت نشه تهدید سلامت !
  19. مرسی از نظر همگی اما یکی دیگه از سوال ها من این بود که دلیل رد یا قبول هر یک رو هم بگین ! مثلا من شخصا چیزی رو به عنوان کتاب می تونم قبول کنم که واقعا شکل و شمایل کتاب و از جنس کاغذ و با یه جلد باشه و مهم تر از همه بتونم لمسش کنم (من لای هر کتابی رو که باز می کنم به طور ناخوداگاه وسطش رو بو می کنم) می تونم خیلی راحت اگر نکته ای هست همون جا علامت بزنم برای همیشه ماندگاره اما از طرفی کتاب الکترونیکی هم مزایایی داره قابل حمله و هر جایی از لپ تاپ تا گوشی می تونی همراه داشته باشی و بخونی یه سری کتابا هست که دسترس بهشون شاید در اون زمان و موقعیت مورد نیاز ممکن نباشه اما با ای بوکش رو می تونی خیلی سریع و راحت از نت سرچ کنی و دان کنی دوست دارم نظر شما رو هم در این باره بدونم
  20. پاسداران .... که خب amirgb کامل در موردش توضیح دادن فرمانیه و اندرزگو و چیذر ... همه چیزش یه طرف امیر چاکلتش هم یه طرف :hapydancsmil:کلا فضای سبز به اون معنی نداره (تا پارک قیطریه) اما درخت کاری کوچه ها خیلی خوبه البته چیذر یه کمی زیادی کوچه هاش پیچ در پیچه !!! :icon_pf (34):اما همه چیز در دسترسته و منطقه نسبتا آرومی هم هست به دلایل نامعلومی هم از غرب تهران متنفرم :icon_pf (34):اما از لحاظ موقعیت و دسترسی و فروشگاه ها و بیمارستان حدود میدون کاج و سرو خوبه از شمال شرق هم که 2 تا شهرک پایین لویزان (شهرک امید و شهرک گلستان ) از لحاظ دسترسی . رسیدگی . فضاهای ورزشی و فضای سبز و ... خیلی امکانات خوبی دارن تهرانپارس که کلا زیاد ازش خوشم نمیاد اما مناطق خوبش خیابون بهار و عادل و زرین و رشید و هستن به خصوص که توی رشید چندتا کافی شاپ و رستوران و کلانتری و بیمارستان ارش هستش و تا دلت بخواد سوپری و ... می تونی پیدا کنی اما خیابون 150 بعد از ظهرا مکان خوبی برای ویراژ دادن ماشین های مدل بالا و اونایی که دنبال دوست دختر یا دوست پسرن هستش ! پارک پلیس هم که از پارک های بزرگ این قسمت محسوب می شه دقیقا بالاتر از فلکه چهارم می شه پاساژ معروفش سپید و پارسیانه کلا منطقه تهرانپارس رو اگر کسی خوشش بیاد از منطقه اش می تونه راحت باشه اما کلا نمی دونم چرا هر چی رو به مناطق جنوبی تهران میریم فضاهای سبزش بیشتره تا شمال ؟!
  21. EOS

    زیر ابرو برداشتن پسرها

    ابرو !!!!! 2-3 روز پیش خونه یکی از فامیلا بودیم می بینم پسرش از در اومده تو یعنی بدنش و صورتش زیر نور بدتر از نورافکن بود ! یکی از پسرا ازش می پرسه تو چرا این قدر برق می زنی می گه وکس کردم ! دست و پاش تمیز تر از بدن دخترا بود :icon_razz: واقعا خیلی دوست دارم بدونم پسرا هدفشون از این کارا چیه ؟ بعضی ها واقعا اگه یه دامن بپوشن نمی شه از دخترا تمیزشون داد !!!!!! ابرو برداشتن هم اگه در حد مرتب کردن باشه (نه این که سفیدی دور ابروها که تمیز شده از 10 متری داد می زنه ) اونم در حالی که واقعا ابروهاش مهار نشدنی و نامرتب باشه بد نیست اما مشاا..... پسرا الان یه جوری بر می دارن که نخ ، پهن تر از ابروهای اونهاست !!!!!!!!
  22. خواننده : مسعود امامی اسم ترانه : پاییزی رو نیمکت بیتو تو قلب پاییزم، تا تو بیای خوبم هستم نمی ریزم رو نیمکت بی تو برگ هارو میشمرم، هر وقت میخندم هر وقت میبارم تو نم نم بارون یادتو همرامه، این شهره غمگین باز زیر قدم هامه وقتی که تو نیستی دنیا بیاد پیشم یادت که می افتم، دل تنگ تر میشم روزام بدونه تو مثل هم اند همه ،هیچ کی مثل تو نیست شکل غم اند همه دورو برم پره از اینو اون ولی، جاتو نمیگیرند خیلی کم اند همه از تو چه پنهون این دلشوره و غم درد.، دنیامو پر کرده هر وقت شد برگرد هروقت شد برگرد تا خوب تر باشم، تا تو بیای هستم از هم نمی پاشم روزام بدونه تو مثل هم اند همه ،هیچ کی مثل تو نیست شکل غم اند همه دورو برم پره از اینو اون ولی، جاتو نمیگیرند خیلی کم اند همه
  23. دورد سوالم اصلیم همینه که عنوان تاپیکه ؟! و می خوام نظر شما رو در این باره بدونم با وجود این که از ساخت اولین کتاب الکترونیکی بیش از 20 سال می گذره اما هنوز هم عده ای هستن که با این کتب آشنایی ندارن ! متخصصان فکر می کردن که این نوع کتاب می تونه جایگزین کتاب سنتی (کتاب کاغذی) بشه در حالی که چنین چیزی اتفاق نیفتاد تا به امروز هم شاهد شکایت تعداد زیادی از انتشارات ها بودیم که جلوی تبدیل کتاب به نسخه الکترونیکی رو گرفتن ؛ به نظر شما این کار درسته ؟ حالا شما به عنوان یه فرد کتاب خوان کدوم رو ترجیه می دین ؟ کتاب سنتی یا الکترونیکی ؟ به نظرتون مزایا و معایب هر کدوم چی می تونه باشه ؟
  24. می گن مادر خیلی مهربون و بخشنده است :heartshape2: اما خدا مهربون ترین و بخشنده ترینه ولی همیشه این برام سوال بوده که چرا مامانا همیشه بزرگترین و بدترین خطاهای بچه ها رو می بخشن :w36:(حتی بدون این که بچه ها ازشون طلب بخشش کنن:5c6ipag2mnshmsf5ju3) اما خدا فقط به این خاطر که آدم به میوه ممنوعه دست زد چنین مجازاتی براش تعیین کرد ؟! :JC_thinking: به همین خاطر همیشه شک کردم که واقعا این قصه آدم و حوا درست بود؟ واقعا کی مسئول این تبعید بود ؟ آدم و حوا یـــــــــــــــا سرنوشت از پیش تعیین شده ؟ یا واقعا مادرا بهترینن؛ حتی بهتر از خدای نادیده ! و کلی سوال دیگه برای همیشه بی جواب مونده
  25. EOS

    عشق بچگی

    خب تعبیر هر کس از عشق و دوست داشتن فرق می کنه تعریف من از عشق : یعنی یه احساس شدید قلبی زود گذر که به همون سرعتی که شعله می کشه به همون سرعت هم خاموش می شه علاقمندی های بچگی هم معمولا همین خصوصیات رو داره به همین دلیل اسم تاپیک رو گذاشتم "عشق بچگی" اگه می خواستم از علاقه واقعی صحبت کنم شخصا از داییم اسم می بردم بچگیم همیشه آرزوم این بود که کاش میشد با داییم ازدواج کنم (!) و این حس همیشگی بود و با من هم بزرگ شد وقتی هم که بزرگ تر شدم و مسائل رو درک کردم ؛همیشه ذهنیتم این بوده که من هیچ وقت نه خودم ازدواج می کنم نه می ذارم داییم ازدواج کنه و همین طور مجردی هر دو با هم زندگی می کنیم ! شاید زیاد عقلانی نباشه اما وقتی پای احساس وسطه متاسفانه عقل کاره ای نیست (من واقعا داییم رو می پرستیدم ) این می شه دوست داشتن به تعبیر من نه عشق چون حتی هنوز هم با نبود داییم این حس هیچ تغییری نکرده
×
×
  • اضافه کردن...