-
تعداد ارسال ها
382 -
تاریخ عضویت
-
آخرین بازدید
تمامی مطالب نوشته شده توسط farhatami
-
زندگی راه درازیست ، حریفش مرگ است عمر یک غصه و پایان ظریفش مرگ است زیستن پرسش سختیست که عمری با ماست پاسخ منطقی و نرم و لطیفش مرگ است این طرف رهگذری ، نام عزیزش انسان آن طرف همسفری ،اسم شریفش مرگ است داغ یاران سفر کرده چه سنگین داغیست داغی آن گونه که یک سوز خفیفش مرگ است زندگی یک غزل نیمه تمام است ای دل که به هر وزن بگوییم ردیفش مرگ است .................................................................. روحش شاد یادش گرامی.
-
دويست و پنجاه سال پيش از ميلاد در چين باستان شاهزاده اي تصميم به ازدواج گرفت. با مرد خردمندي مشورت کرد و تصميم گرفت تمام دختران جوان منطقه را دعوت کند تا دختري سزاوار را انتخاب کند. وقتي خدمتکار پير قصر ماجرا را شنيد بشدت غمگين شد، چون دختر او مخفيانه عاشق شاهزاده بود، دخترش گفت او هم به آن مهماني خواهد رفت. مادر گفت: تو شانسي نداري، نه ثروتمندي و نه خيلي زيبا. دختر جواب داد: مي دانم هرگز مرا انتخاب نمي کند، اما فرصتي است که دست کم يک بار او را از نزديک ببينم. روز موعود فرا رسيد و شاهزاده به دختران گفت: به هر يک از شما دانه اي مي دهم، کسي که بتواند در عرض شش ماه زيباترين گل را براي من بياورد.... ملکه آينده چين مي شود. دختر پيرزن هم دانه را گرفت و در گلداني کاشت. سه ماه گذشت و هيچ گلي سبز نشد، دختر با باغبانان بسياري صحبت کرد و راه گلکاري را به او آموختند، اما بي نتيجه بود، گلي نروييد. روز ملاقات فرا رسيد ، دختر با گلدان خالي اش منتظر ماند و ديگر دختران هر کدام گل بسيار زيبايي به رنگها و شکلهاي مختلف در گلدان هاي خود داشتند. لحظه موعود فرا رسيد. شاهزاده هر کدام از گلدان ها را با دقت بررسي کرد و در پايان اعلام کرد دختر خدمتکار همسر آينده او خواهد بود. همه اعتراض کردند که شاهزاده کسي را انتخاب کرده که در گلدانش هيچ گلي سبز نشده است. شاهزاده توضيح داد: اين دختر تنها کسي است که گلي را به ثمر رسانده که او را سزاوار همسري امپراتور مي کند: گل صداقت... همه دانه هايي که به شما دادم عقيم بودند، امکان نداشت گلي از آنها سبز شود!!! برگرفته از کتاب پائولو کوئليو
- 94 پاسخ
-
- 3
-
-
- ما هشت نفر بودیم با رویاهای بزرگ شیدا محمدی
- گوسفند سياه ایتالو كالوينو
-
(و 11 مورد دیگر)
برچسب زده شده با :
- ما هشت نفر بودیم با رویاهای بزرگ شیدا محمدی
- گوسفند سياه ایتالو كالوينو
- پیاز تا چغندر شکر خدا الول ساتن
- ادبیات داستانی
- بكتاش و رابعه عطار نیشابوری
- حلواچی جمشید مهرپویا
- داستان
- داستان نویسی
- داستان های عامیانه
- داستان کوتاه
- رقص لا لای هندو میترا بیات
- شاهزاده نامریی اندرو لانگ
- علی بونهگیر و فاطمه ارّه احمد شاملو
-
همچو پرنده ای در باد می چرخم در هوایت شاید باز هم به تیر نگاهت دچار شوم شاید
-
من نگاه تو را شعر میکنم تو شعر مرا نگاه میکنی بازی عجیبیست شعر نگاه تو روی قافیه های دلم می نشیند و زبانم این دیوانگی را می سراید تو را به این نگاه عاشقانه قسم شعر چشمانت را از من مگیر به تمامی عشق قسم من با نگاه تو شاعر شدم ... . .
-
اگر بنا بود همه ي آرزوها برآورده شود، دنيا به شكل ديگري در مي آمد ((آرتور ميلر))
- 370 پاسخ
-
- 5
-
-
هرگز نباید سست شد، حتی اگر راه زیادی را پیموده باشی ( پائولو كوئیلو )
- 370 پاسخ
-
- 4
-
-
✣ گـاه نوشته های نواندیشانی ها ✣
farhatami پاسخی برای from_hell ارسال کرد در موضوع : گاه نوشته های نواندیشی ها
کاشکی میتونستیم تقسیم کردن شادیها و خوشی ها رو از دست خدا میگرفتیم و خودمون تقسیم میکردیم حداقل اگر سهمی نداشته باشیم میتونیم لمسشون کنیم و به دیگران هدیه کنیم -
من به عشقت اسیر می میرم پیش پایت حقیر می میرم ای نهالم گر نباری تو به خدا در کویر می میرم مهرتو روشنی به دل بخشید گر که روشن ضمیر می میرم چون که مسکین آستان توام وقت مُردن امیر می میرم دوست دارم که با تو باشم من گرجوان یا که پیر می میرم از رهت پانمی کشم هرگز تا که دراین مسیرمی میرم بس که شرمنده ام ز افعالم پیش تو سر بزیر می میرم دم مُردن اگر تو را بینم چقدر دلپذیر می میرم لحظه ای بعد دیدن رویت گربمیرم چه دیرمی میرم به ولای تو می خورم سوگند گر بگوئی بمیر می میرم در ره عشق تو «وفائی »گفت من به عشقت اسیرمی میرم
-
یادمان باشد حرفی نزنیم که به کسی بر بخورد نگاهی نکنیم که دل کسی بلرزد خطی ننویسیم که آزار دهد کسی را یادمان باشد که روز و روزگار خوش است وتنها دل ما دل نیست
- 960 پاسخ
-
- 2
-
-
من زیاد فکر نمی کنم گهگاهی فکر می کنم اما هر موقع فکر می کنم ، به تو فکر می کنم
- 960 پاسخ
-
- 2
-
-
هر کس که میگوید هیچ کس مرا دوست ندارد منظورش همان کسی است که برایش همه کس است..!
- 960 پاسخ
-
- 1
-
-
آهنگ گل سنگم چی بگم از دل تنگم (ستار)
-
✣ گـاه نوشته های نواندیشانی ها ✣
farhatami پاسخی برای from_hell ارسال کرد در موضوع : گاه نوشته های نواندیشی ها
همیشه از جمله ی (حوصله ام سر رفته) متنفر بودم هرکسی اینو میگفت، باهاش دعوا و مقابله میکردم، اما.... خودم الآن واقعأ (حوصله ام سر رفته....) -
روزی مسیح خدا نشسته بود و به پیرمردی می نگریست که بیل در دست با كوشش بسیار زمین را برای کشت و کار می کند . عیسی عرض کرد خداوندا طول امل را از او بردار چون دعای عیسی مستجاب شد پیرمرد بیل را به زمین انداخت و خوابید. عیسی (ع) دوباره دعا کرد خداوندا طول امل را به او برگردان. پیرمرد همان ساعت برخاست بیل را به دست گرفت و به کار پرداخت . پسرخدا از او پرسید چرا بیل را انداختی و دوباره آن را برداشتی گفت : در میانه کار به ذهنم رسید تا کی می خواهی کار کنی به این مرتبه از پیری رسیده ای و نمی دانی که از عمر تو چه مقدار باقی خواهد بود پس بیل را انداختم و خوابیدم . اما دوباره به ذهنم رسید تا زنده ایم معیشتی می خواهیم . پس برخواستم و به کار پرداختم .
- 107 پاسخ
-
- 2
-
-
مردي بود بسيارمتمكن وپولدار روزي به كارگراني براي كاردرباغش نيازداشت. بنابراين، پيشكارش را به ميدان شهرفرستاد تا كارگراني را براي كاراجير كند. پيشكاررفت وهمه ي كارگران موجود درميدان شهر را اجير كرد و آورد و آن ها در باغ به كار مشغول شدند. كارگراني كه آن روز در ميدان نبودند، اين موضوع را شنيدند و آنها نيز آمدند. روز بعد و روزهاي بعد نيزتعدادي ديگربه جمع كارگران اضافه شدند. گرچه اين كارگران تازه،غروب بود كه رسيدند ،اما مرد ثروتمند آنها را نيز استخدام كرد. شبانگاه ، هنگامي كه خورشيد فرونشسته بود، اوهمه ي كارگران را گرد آورد وبه همه ي آنها دستمزدي يكسان داد. بديهي ست آناني كه از صبح به كار مشغول بودند ، آزرده شدند وگفتنـد: « اين بي انصافي است. چه مي كنيد ، آقا ؟ ما از صبح كار كرده ايم و اينان غروب رسيدند و بيش ازدوساعت نيست كه كار كرده اند. بعضي ها هم كه چند دقيقه پيش به ما ملحق شدند. آن ها كه اصلاً كاري نكرده اند » مرد ثروتمند خنديد و گفت: «به ديگران كاري نداشته باشيد. آيا آنچه كه به خود شما داده ام كم بوده است؟» كارگران يكصدا گفتند : « نه ، آنچه كه شما به ما پرداخته ايد ،بيش ترازدستمزد معمولي ما نيز بوده است. با وجود اين ،انصاف نيست كه ايناني كه ديررسيدند وكاري نكردند، همان دستمزدي را بگيرند كه ما گرفته ايم ». مرد دارا گفت : « من به آنها داده ام زيرا بسيار دارم.. من اگر چند برابر اين نيز بپردازم ، چيزي از دارائي من كم نمي شود. من از استغناي خويش مي بخشم. شما نگران اين موضوع نباشيد. شما بيش از توقع تان مزد گرفته ايد پس مقايسه نكنيد. من در ازاي كارشان نيست كه به آنها دستمزد مي دهم ، بلكه مي دهم چون براي دادن و بخشيدن ، بسيار دارم. من از سر بي نيازي ست كه مي بخشم» عیسی مسيح گفت : « بعضي ها براي رسيدن به خدا سخت مي كوشند. بعضي ها درست دم غروب از راه مي رسند. بعضي ها هم وقتي كارتمام شده است ،پيدايشـان مي شـود. امـا همه به يكسان زير چتر لطف و مرحمت الهي قرار مي گيرند » شما نمي دانيد كه خدا استحقاق بنده را نمي نگرد ، بلكه دارائي خويش را مي نگرد. او به غناي خود نگاه مي كند ، نه به كار ما. از غناي ذات الهي ، جزبهشت نمي شكفد. بايد هم اينگونه باشد.بهشت،ظهور بي نيازي و غناي خداوند است. دوزخ را همين خشكه مقدس ها و تنگ نظـرها برپـا داشتـه اند. زيرا اينان آنقدربخيل وحسودند كه نمي توانند جز خود را مشمول لطف الهي ببينند.
- 107 پاسخ
-
- 1
-
-
زندگی برگ بودن در مسیر باد نیست امتحان ریشه هاست، ریشه هم هرگز اسیر باد نیست، زندگی چون پیچک است انتهایش میرسد پیش خدا
-
ناز آن چشمی که سویش مال ماست ناز آن زلفی که تارش مال ماست ناز آن چوپان که سازش مال ماست از آن یاری که قلبش یاد ماست
-
اول دریا آرام بود و شب ها راه نمی رفت، تا تو هوای شهر به سرت زد. حالا هزار سال است دریا گیج، هی می رود هی بر می گردد! (علوی)
-
هركز به كسي كه دوستش داري نگو دوستت دارم (ويكتور هوگو )
- 960 پاسخ
-
- 1
-
-
تو می خندی تک و تنها رها در باد می رقصی تو خوشحالی تو فارغ از بدی هایم تو بی پیکار می خندی تو آرامی تو بی چالش ، رها از من تو مسروری تو بی من شاد می خندی تورا می بوسمت در خواب تورا آسوده می خواهم رها در باد خداحافظ شریک بی نصیب من ( نهال خاکسار )
-
غریب است دوست داشتن و عجیب تر از آن است دوست داشته شدن... وقتی میدانیم کسی با جان و دل دوستمان دارد و نفسها و صدا و نگاهمان در روح و جانش ریشه دوانده ؛ به بازیش میگیریم. هر چه او عاشقتر ، ما سرخوشتر ، هر چه او دل نازکتر ، ما بی رحم تر . تقصیر از ما نیست ؛ تمامیِ قصه هایِ عاشقانه، اینگونه به گوشمان خوانده شدهاند.
