رفتن به مطلب

reza.eng

کاربر انجمن
  • تعداد ارسال ها

    207
  • تاریخ عضویت

  • آخرین بازدید

تمامی مطالب نوشته شده توسط reza.eng

  1. بعضی ها دروغ میگن و فرار میکنن خیانت میکنن و ایمان به خوبی دارند بعضی ها زندگی ی نفرو به لجن میکشن بعد از خودشون تعریف میکنن بعضی ها فرار میکنن چون چیزی واسه گفتن و فهمیدن ندارن بعضی ها از خودشون جلوی دیگران ی قدیسه می سازن تا فرار کنن از خیانت های ننگینشون بعضی ها مینویسند خدایا دوست دارم اما از همه دروغگوتر خودشونن
  2. چی میشد اگه انسان ها شعار نمیدادن و برای انتقام از دوست داشتن استفاده نمیکردن چی میشد اگه آدم ها اینقدر مغرور نبودن چی میشد اگه آدم ها به دیگران اهمیت میدادن و نه فقط به خودشون چی میشد؟؟؟؟؟؟
  3. :ws28::ws28::ws28::ws28: این محقق ها واقعا بیکار هستند زیبایی درونی افسانه هست.امروز پول داشته باش و خرج کنی کار تمومه
  4. توی شبای قدر همه دعا میکنن و نماز و قرآن اما از شب های قدر بیزارم چون همیشه یاداور تلخی هست فراموش نمیشه هیچوقت خیانت شب قدر
  5. روزی خواهد رسید افسوس فایده ای ندارد ان روز شما داخل زندان خویش هستید من از زندگی دنیا ازاد آن روز خواهد رسید که ظلم های بر من جواب دهید قلب شکسته مرا التیام دهید الان نزدیک اذان هست امیدوارم نماز روزه هاتون قبول باشه کاش یاد بگیریم برای همه روزها دروغ نگیم نه فقط برای ماه رمضان
  6. خیلی وقته که دیگه هیچی خوشحالم نمیکنه و از هیچی لذت نمیبرم حتی قبولی ارشد نتونست حالممو عوض کنه شاید اینا بخاطر بزرگترین دروغی بود که شنیدم و دارم تاوان اشتباه کس دیگه میدم یکی که انتقام یکی دیگه ار من گرفت و خوشحال شد بدون اینکه به زندگی منم فکر کنه حالا هم خوشحاله و لذت میبره چه تاوان سختی برای سادگی پرداختم
  7. باید بد جنس باشی.... تا عاشقت باشن باید خیانت کنی.... تا دیونه ات باشن باید دروغ بگی..... تاهمیشه تو فکرت باشن باید هی رنگ عوض کنی.... تا دوست داشته باشن اگه ساده ای ..اگه باوفایی... اگه یک رنگی.... همیشه تنهایی اینو قبول نداشتم هیچ وقت اما الان باورش کردم ازت انتقام میگیرن اگه ساده باشی اگه احترام بذاری میکشنت اگه بی توقع دوست داشته باشی میشکنندت اگه اهمیت بدی بی ارزشت می کنن اگه محبت کنی بدون دریغ بهت از پشت خنجر می زنند اگه وفادار باشی بهت خیانت میکنن
  8. مرا دریاب قطره قطره دریاب عمق دلتنگی هایم اینجاست برای همین لحظه ......
  9. reza.eng

    حرف آخر

    الان که دارم اینو مینویسم تصمیمو گرفتم خواشتم بهتون بگم که مثل من این زندگی تلخو نداشته باشید و از خودتون بدتون بیاد یادتون باشه از دوست داشتن واژه ای برای انتقام نسازید و برای احساس کسی که این سم مهلک را به او میزنید احترام قائل باشیدوشعار برای وجدان خود ندید یادتون باشه که باور نکنید دوست داشتن های که بهانه تجربه کردن دارن.مثل من گناهتون باور نباشه که کسی قصد سو اشتفاده از شما نداره.مثل من گناهتون پاکی نباشه مثل من کسی به دنیای خودتون نبخشید مثل من دل به کسی که به فکر انتقام هست نبندید مثل من ساده قبول نکنید. احساس دیگری را به بازی نگیریم و اسمشو بذاریم شکست عشقی یا اسم تجربه براش بذاریم .قانون عشق نامردی نیست.باور نکنید واژه این عشق را. الان با قلبی شکسته و با تنفری از خودم دارم قراره که اینکارو بکنم وچون بهم گذاشتم ظلم کنن واحساسمو بشکنن فقط این نصحت از من به شما که ساده وپاک بودن توی این دنیا مال قصه هاست این افسانه هست به حرف های دیگران اهمیت ندید و روزمزگی هاتونو تکرار کنید بهتره برام دعا کنید که خدا منو ببخشه
      • 3
      • Like
  10. ببخش خدایا اما من واسه این دنیا نیستم میخوام از این گردونه پیاده شم توی دلمو تو دیگه خالی نکن حال منو جز تو کسی نمی فهمه بذار چشمامو ببندم خودت کمکم کن بهم بگو ترس نداره بذار بگن ضعیف بود اما بعد.... خدایا تو کمک کن پشیمون نشم بخاطر این ببخش فقط همین 1دفه ببخش ....
  11. اینطور که فهمیدم مرکز خاطرات مد نظر استادتون هست اما بنظر چیزی مثل آرامش خانه یا مرکز آرامش بهتر یا مجموعه آرامش باشه اسمش میتونید هرچیز دیگه ای بذارید جای باشه که از لحاظ دکوراسیون وفضای داخلی آدم ها رو از محیط شهری و استرس دور کنه یعنی جای باشه توش آرامش باشه وحتی سبک معماری بیرونیش متفاوت از بقیه ساختمان ها دیگه باشه طوری که بیانگر آرامش باشه حتی میتونید یک قسمت برای خاطرات روحیه بخش ایجاد کنید که اینطوری فکر کنم نظر استادتون هم جلب باشه بنظرم توی این زمینه بهتر میشه قسمت های خاص اضافه کرد
  12. دلتنگ توام ، اینجام اما دل و روحم پیش توست هرگز فراموش نمیکنم محبت بزرگت دستم بگیر . قدرتم بده برای اونی گه تو وجودم گذاشتی لیاقتش داشته باشم ....
  13. اینجا همزمان بایکی عضو شدم مطالبش با بقیه انجمن ها فرق داشت کم می اومدم و فعالیت میکردم بیشتز از مطالبش استفاده کردم اما اونی که باهاش عضو شدم دیگه بیشتر حواس اینجا بود
  14. خدایا قدرتم بده تا تغییر بدم این وضع خدایا بهم امید بده خدایا بهم برگردون تا ارزش را بفهمانم .....
  15. reza.eng

    خلوت شب

    دیشب نمیخواستم صبح بشه و تورو ازمن بگیره.سکوت بی تو مرگ است....
  16. reza.eng

    واقعیتی از جنس یک رویا

    توی این دنیا یک دنیای پنهونی داری و یک خدای که حسش میکنی مهربونیاش وناراحتی هاش باخدات ساده حرف میزنی نه دعایی عربی میخونی نه واسطه ای داری خودت هستی و خودش.باهاش از روزی که گذشت حرف میزنی از بغصی که شب اومد سراغت میگی واسه خدا مینویسی حتی توی نمازت بهش لبخند میزنی یک دفتر داری که خودت وخدا خبر داری از نوشته هاش وقتی بارون می باره میری زیر بارون وانجاست که بغضت میترکه و اشکت با قطر های بارون محو میشه تو وخدا و باران این میشه دنیایی ساده و یک رنگ بی بهانه و بی آلایش ساده واسه آدما دعا میکنی و از بدی هاشون از دنیا متنفر میشی و مخوای از خدا دور نباشی یک روزی با کسی آشنا میشی و هم صحبت میشی از حرف زدن باهاش لذت میبری با این که تا حالا ندیدیش ولی یک شیرینی خاص داره که زمان از یادت میره انگار قابل درک هست باورش میکنی با اینکه نمیبنی میفهمیش و حرفاش واست صداقت پیدا میکنه و به داشتن همچین دوستی افتخار میکنه با اینکه همیشگی و موقع خاصی نداره اما هر موقع بشه از بودنش خوشحال میشی با حرفاش گاه شب و به صبح میرسونی اما خستگی و احساس نمیکنی سعی میکنی تا دفه بعدی که تقدیر با هم روبه روت کرد از صحبت کردن بهاش لذت ببری چون باورش میکنی که صداقت آینه داره و حداقل مثل بقیه نیست بهش اعتماد میکنی اما نمیدونی آینده چی میشه.... یک خبر بهت میرسه که سفری برات پیش میاد دلت هوای اونجا را میکنه تا روز موعود به خواست اون طلبیده میشی اما نمیدونی چی قراره بهت بدن توی راه فقط به اونجا فکر میکنی و ازش بخاطر طلبیدنش تشکر میکنی و شکر خدا سحتی سفر و میگذرونی ومیرسه پیش کسی که غریب هست اما خیلی خاطر خواه داره اینجا همه غریب اند اما به واسطه باهاش اومدن.میری زیارتش و بهاش ساده حرف میزنی و اشک شوق تو چشمات جمع میشه که یک دفه به یاد کسی می افتی که اصلا ندیدیش وبی اختیار وجودت حس میکنه حضورشو.بی اینکه بدونی چرابه نیابت ازش نماز میخونی با خودت میگی میگذره میره شاید اونجا بوده اینطوری شده واسه خودت هزار جور توجیح میکنی.شب میاد و تو درخواب فرو میری وقتی فردا بیدار میشی یک جور حس میکنی انگار ا این طپش قلبت با دیروز فرق کرده انگار این حس قبلا بوده تو خبر نداشتی مثل یک آتشفشان که قبلش چیزی نیود و یک دفعه شروع به فعالیت میکنه بازم با خودت میگی میگذره درست میشه میری بیرون تو جمع دوستانت هستی و میخندی اما هنوز حس صبح داری انگار نمیخواد از یادت بری.باز میری حرم و وقتی نماز میخوای بخونی به نیابت از بقیه واسش دوباره بی اختیار میخونیوهمش به این فکر میکنی که این دیگه چه حس عجیب و غریبی هست.میگی برگردم درست میشه موقع خداحافظی انگار یک صدای صدات میزنه.میری و توراه به فردا فکر میکنی از اونجا که دور میشی اما این حس هنوز بهات هست و قلبت مثل قبل دیگه نمیزنه.همش یک اسم تو ذهنت میاد بی آنکهفکرشو هم بکنی. وقتی میرسی میگی این خستگی راه از یادم میبره بازاین روز مرگی این حس ازم میگیره اما فردا میبینی همونجور هست و قلبت دوباره داره بیشتر از قبل جون گرفته.خودنو به کاری مشغول میکنی اما فایده نداره انگار هروز بیشتر میشه.به خدا میگی اگه از روی تنهایی و هوس یا هرچیز دیگه هست ازم بگیرش التماس میکنی میگی طاغت شکسته شدن این قلب وشکستن ندارم اما بازم میمونه گریه میکنی که چرا این حس عجیب و غریب هست وقتی که ندیدم وقتی که صداشو هم نشنیده ام چرا اینطوری میشه این حس باهت هست نه عادت میکنی بهش نه هوسی هست میگی خدایا نذار با این حس بشکنم.یک روزی ازش یک پیام میبینی توی اوج دل تنگیت ویک دفعه بی اختیار بدنت یک احاس سبکی میکنه اما بازم به هر نحوی شده چیزی نمیگی. هروز که میگذره این حس قوی تر میشه و تو احساس بهتری میکنی اما کتمانش میکنی این حس ونگه میداری و هزارتا اگه وشاید واسه خودت میگی اما انگار که هیچ اثری نداره روزها و هفته ها میگذرند و توپنهان میکنی ولی هر لحظه اش واست شیرین تر از قبل میشه با اینکه می ترسی اما همون حس غریب واست خواستنی تر میشه هروز بهش اضافه میشه میدونی شده بود مثل یک نهال که هروز بزرگتر میشد و زیبایشو بیشتر نشونت میداد و تو از ترس اینکه طوفان نیاد نابودش کنه از ترس اینکه دنیا با تبرش بیاد قطعش کنه نگاهتو ازش میدزدی اما بازم میخوایی نگاهش کنی..
  17. reza.eng

    خلوت شب

    بازم شب شد اما هنوز این سردرد باهم هست اگار نمی خواد دست از سرم بداره صبح هم از پله ها انداختم اما دردش...شاید اینا هم حق منه
  18. reza.eng

    خلوت شب

    امروز هم با تگرار غریبش گذشت و من توی این مرداب سکوت بازم فرو رفتم.امروز هم بغض باهام بود صدای تیک تیک ساعت برام عذاب امروز بود.امروز هم با نوشته هات گذروندم وخوابم رفت اومدم نردیک با این قلب شکسته شاید احساسش کنی و بدونی کجاست نمیدونم چرا از فرذا ذیگه می ترسم نمیدونم چرا .کاش میدونستیی باور انتظار چقدر سخته چقد پر درده شب از بی خوابی و بی اعتمادی فردا.با خوت میگی حداقل اینجا حسش کن...
  19. گاهی اونقدر دلت تنگ میشه که وقتی میرسی کسی از دیدنت خوشحال نمیشه و لذت نمیبره...
  20. فکر نکنم این روش به صرفه باشه.آخه مثلا چقدر جذب میکنه؟
  21. reza.eng

    امشب

    کاش میدانستی که دل تنگی چگونه پیکر خسته مرا در این آتش می سوزاند... چشم هایم نه امشب بلکه تمام شب ها این دلتنگی را میبیند ... می سوزم تو ندان که بهشتم
  22. reza.eng

    پیرترین زن بدنساز

    پیرترین زن بدنساز جهان که در رقابت ها نیز شرکت دارد ارنستین شفرد ( Ernestine Shepherd ) ( زاده ۱۶ ژوئن ۱۹۳۶ ) از آمریکا می باشد که رکورد خود را در برنامه نمایشی ثبت رکوردها در رم ایتالیا در ۱۸ مارچ ۲۰۱۰ به ثبت رساند.
      • 4
      • Like
  23. :shad::shad::shad: تبریک میگم به شما دختر باران (دختر مهربان) و همین طور به بقیه دوستانی که زحمت کشیدن و اعتماد به نفس شون نشون دادن این بیشار از همه چیز اهمیت داره تمام دوستان خسته نباشید
  24. امشب برندگان می خواهید اعلام کنید؟
  25. اتوبوس رای منو عوامل خارجی گرفتن وگرنه برنده میشدم
×
×
  • اضافه کردن...