sam arch 55879 اشتراک گذاری ارسال شده در 7 مهر، ۱۳۹۲ نکته:رای دوستانی که پایین 50 پست داشته باشن محسوب نمی شه. . . . دوستان خوبم سلام به روی ماهتون... امیدوارم زیر چتر آرامش،احوالتون خوب باشه... طی یک فرآیندی دو هفته ای در این تاپیک>>>>فراخوان مسابقه ادبی با موضوع پاییز ما رسیدم به تاریخ موعود و تاریخ نظر سنجی... تو این مدت دوستان خوبم لطف کردن و نوشته های زیبای خودشون رو برای من ارسال کردن...و تعداد نوشته ها به 8 عدد رسید..که جای خرسندی داره و من تشکر می کنم از دوستان شرکت کننده... . . . تمامی دست نوشته ها با با اندازه ی یکسان فونت و همچنین نحوه نمایش یک خط در میانبرای سهولت برای خواننده ها نمایش داده می شن. نظر سنجی تا 5 روز برقرار هست... تبلیغات ممنوع هست...شخص بنده سعی می کنم هم به صورت پیام خصوصی و هم عمومی دوستان رو دعوت کنم...پس شرکت کننده ها مبادرت به این کار نکنن...در صورت مشاهده و گزارش..نوشته ی دوستان از مسابقه حذف می شه... برای مشاهده ی قوانین عمومی به این تاپیک مراجعه کنین>>>قوانین عمومی شرکت در مسابقات تالار ادبیات . . . دست نوشته ها به ترتیب ارسال و طی دو پست آینده در اختیارتون قرار گرفته می شه. نظرسنجی با انتخاب چندگانه هست. خوشحال می شم با صبوری همه رو بخونین و به شایسته ترین ها رای بدین. آرامش پیشکش لحظه هاتون. . . . توضیح اضافه: امتیاز رو یادم رفت..... نفر اول 200 امتیاز... نفر دوم 100 امتیاز.... نفر سوم 50 امتیاز... یک امتیاز ورودی برای شرکت تو مسابقه هم داده میشه که به اینا اضافه می شه... 40 لینک به دیدگاه
sam arch 55879 مالک اشتراک گذاری ارسال شده در 7 مهر، ۱۳۹۲ دست نوشته پاییزی اول این طرف فنجان چای سبز و یک برش لیمو و یک دنیا خیال آن طرف اشک و گیتار و دود سیگار برای یک عمر دلخوری فضا آماده است نه صبر کنید ... گویا کسی به پنجره میزند اینبار خاطره ها هم نوا با باران نگاه را به باغچه دعوت می کنند در این همهمه ی خاکستری حیاط زیبا دچار افسون نارنجی شده است آنچه مانده تنومندی درخت است که برگ های قشنگش را به امانت به دفتر روزگار سپرده تا باشد روزی شکوفه ها را از آن وام گیرد انگار طبیعت فریاد میزند... پاییز تنها یک عبور است باید بهانه ای باشد برای فرصت دادن...برای از نو ساختن هم اکنون... آن طرف بوی نم خاک و صدای گیتار و عطر چای و این طرف نگاه و واژه و احساس :icon_redface: دست نوشته پاییزی دوم این داستان واقعی ست! حرف باد هواست و کنتور بردار نیست...پس می شه زَد و زَد و زَد! نه به سبک نیناش ناش...به سبک دریم، رام رام، رارام، رام.... می خوام بزنم... ی وَختی..روزگار..تو یک سال..تو یک فصل از زندگی..خاطره ای رو برات می سازه که می شه ملکه! که می شه ملکه ی ذهنت و تا تَه عمرت می شینه رو صندلی ذهنت تا تمام سال هات بشن تک فصل! بشن خزون..بشن برگ ریزون...بشن خِش و خِش روی سیستم اعصابت...راه برن و گاهی وقتا یورتمه برن... صحبتم گیر دادن به پاییز نیست..که می دونم هر چی می کشیم از اینه که یقه گیر و مقنعه گیر دیگران هستیم و خفت گیر روزگار... هیچ وقت دهنمون به پاچه ی خودمون نمی رسه که...پاچه روزگار و دیگران رو می گیریم..خودمو می گیم.. ولی.. ولی گاهی وقتا..ظرفِ زمانی روزگار می شینه رو یک اتفاق... اون اتفاقه برای من تو پاییز افتاد... از دست دادم یک بانوی زیبای 5 ساله رو...یک عروسک زنده...یک یاس سفید...خوش بو...خوش پوش...خوش صدا...یک گوله نمک... دستم رو که می کشم رو سرم و موهام رو حس می کنم...یادم می آد که روزای آخرش موهاش تا به تا شده بود... یاد می آد...همراه پاییز...همراه ریزش برگ ها..همراه ریزش انصاف آدمها...موهای خرماییش هم ریخت... اینا ست که: یادم می آد...دادَم می آد...غمم می آد...اشکم می آد...یکم بعدش آروم میشم...خسته میشم...خوابم می آد... آخرین سطر رو بردم رو همون ریتم دریم ،رام رام،رارام،رام...ولی تلخی درونش..اینقد زیاد بود فک کنم...که ریتمش رو نفهمیدی.. پاییز خاکستری برام...خاکستری..خاکستری... ببخش اگه غم داشت نوشتم..ببخش... :icon_redface: دست نوشته پاییزی سوم به نام خداوند بخشنده مهربان سکانس اول پاییز دهه 60 خش خش صدای برگ های زیر پاهاش ،هوش رو از سرش میبرد انگار میرفت تو یه دنیای دیگه یاد قدم زدن های دونفره پاییز یاد اون کتی که از روی شونه های یکی دیگه،تو سرما،روی شونه های این جاخوش میکرد یاد اون نم نم بارون و گرمای جیب پالتو که دوتا دستشون به زور توش جا میشد.... قند تو دلش آب شد با این فکرا با خودش گفت کاش فصل تابستون از تمام تقویم ها پر بکشه وجاشو به پاییز بده سکانس دوم پاییز دهه 70 خش خش صدای برگ های پاییزی زیر پاهاش اعصابش رو به هم ریخت تمام مزه فوتبال بهش زهر شد یاد مدرسه افتاد امسال باید چیکار میکرد؟ با اینکه سنش کم بود اما از پینه های دست های باباش خجالت میکشید هروقت پاییز میرسید،تو دلش به جای اینکه قند آب بشه، آشوب میشد با خودش گفت کاش فصل پاییز از تمام تقویم ها پر بکشه و جاشو به تابستون بده... سکانس سوم پاییز دهه 80 خش خش صدای برگ های پاییزی زیر جاروی بلندش براش مث یه موسیقی دلنشین بود تو پاییز کارش زیادتر میشد اما هیچ اعتراضی نداشت قرار بود امروز به جای دوستش هم خیابونا رو جارو کنه ته دلش گفت خدایا شکرت که هر فصلت زیبایی خودش رو داره این تکرار فصل ها رو از ما نگیر که اگر فصل ها یکی میشدن،یادمون میرفت که پشت هر زمستونی بهاره و هیچی موندنی نیست نه شادی و نه غم سکانس پایانی پاییز دهه 90 خش خش صدای برگ های پاییزی که به گوش هیچ رهگذری نمیرسید گوش ها پر بود از فریادهایی که هیچکدوم راه به جایی نمیبرد پ.ن پاییز پشت دره فارغ از فکر هوای دونفره و یه نفره بودن خودت،در رو به روش باز کن شاید همین پاییز دوتا دست تو جیب پالتوت جاخوش کنه :icon_redface: دست نوشته پاییزی چهارم فصل خزان رهگذری از دیار باران تابستان گرمای اغوشش را به اغوشی از جنس باد سپرد... چه روزها و چه شبهایی است که از رفتن فصل نگاه سوزان فصل تابستان میگذرد ... و حال صدای اشک می اید ....صدای قطره های اشک سکوت می اید ... می اندیشم .... به انسویی که تمام دغدغه های دلتنگی ام را تلاوت عشق میخوانند .... می اندیشم به تو .. به تو که پاییز را برای هجرت از دیار عاشقان برگزیدی ... سمفونی باد نواخته میشود ...ناله درختان بلند میشود ...دل اسمان به درد می اید .... صدای غرش رعد تداعی گر گریه بی وقفه اسمان .....سکوت کوچه ها را غمگین تر و پر هیاهو تر میکند ... همه چیز تن پوش غم به خود دیده است ... سایه نگاهت مرادر این سکوت دردناک همراهی میکند .. درختان تنهایی مرا به اغوش میکشند و برگهایشان را برایم اشک میریزند ... و من سرگردان .....پابه پای درختان ..... رفتنت و نبودنت را اشک می ریزم .... واژگان از شعله زرد و نارنجی فصل خزان ....ترانه ی جدایی و غم رابه ملودی سکوت میخوانند ... رفتی و نجوای عشق درونم را همراه نبودی .... و من تنها به انتظار تو نشسته ام ... من از نگاه پاییز میترسم ... من از پائیزهایی که رفتنت را برایم دوباره تداعی میکند میترسم ... در تب و تاب عشق .پاییزبا شعله ی سوزاننده ی نگاه خود عشقمان را تهدید به فراموشی میکند ... من هر چهار فصل را از تو دیده ام ...و بهار را برای خود برگزیده ام .... ای بهانه من برای زندگی ... برگرد و نگاه پائیزیت را از من بگیر ....برگرد و فراموشی عشق را به پائیز بسپار ... نگاه پاییزی تو مرا میشکند ... برگرد و مرا نگاه فصل های وصال باش ... 32 لینک به دیدگاه
sam arch 55879 مالک اشتراک گذاری ارسال شده در 7 مهر، ۱۳۹۲ دست نوشته پاییزی پنجم هنوز نیومده مهمون محبوبم سردی تنهایی رو حس کردم برگهام زرد شدن دلم لرزید من چه زود رنگ خزان رو گرفتم؟ خزان، توو دلهای شکسته بهار دومه بهار دومت مبارک!! :icon_redface: دست نوشته پاییزی ششم نمیدونم نوشته م ادبی هست یا نه! شایدم خیلی با موضوع مسابقه همخونی نداشته باشه ولی حرفای دل منه.. پاییز برای خیلی ها فصل عشق و رویا و مهره.. ولی برای من فصل دلتنگی و از دست دادن و دیدن نامهربانی های دنیاس.. تقصیر پاییز نیست،تقصیر دنیاس که این اتفاقات رو در پاییز برام رقم زد.. ولی خب باعث شد من از یه فصل طلایی بیزار باشم.. اینم از دیدگاه من نسبت به پاییز! پاییز فصل ریختن برگ درخت رویاها..فصل طعم تلخ تنهایی و دلتنگی.. فصل طلایی عاشقی و جدایی..یه پارادوکس زیبا از ازهر دو در کنارهم هم عاشق میشی و هم دل می کَنی.. هم میخندی و هم اشک میریزی.. صدای خش خش برگای زیر پات،همون صدای له شدن آرزوها وانگیزه های قبله که ایندفعه داری روشون پامیذاری و رد میشی که شاید بگذره.. اما نمیگذره،بلکه پررنگ تر میشه.. غروباش قشنگتر و نارنجی تره ولی شاید برای خیلی ها خاکستریه،گنگه،بی روحه،یخه.. برگای طلایی ریخته شده روی زمین تداعی ریختن آرزوهایی هست که روزی سبز شده بود و تو پرامید بهشون خیره میشدی دریغ از اینکه شاید روزی اون نور امید خشک بشه و بیفته زیر پات دریغ از اینکه پاییز میشه بدترین فصل دنیا برات دریغ از اینکه مهروآبان وآذر زندگیت میشه بزرگترین خلاء روحی رویاهات دریغ از اینکه... :icon_redface: دست نوشته پاییزی هفتم پاسخ می گویند وداع درخت را... یک به یک... دانه به دانه... برگ به برگ... و آرام سفری بی هیاهو را تا تن خاک آغاز می کنند. سلام درخت را به خاک می رسانند و کلمات زندگی را در گوش خاک زمزمه می کنند. و چنین است که مرگ یکی، آغاز زندگی دیگری می شود. در لابلای خش خش برگ ها ،همه سلام او را در گوش یکدیگر فریاد می کنند. تسلسلی بی پایان، چرا که در آخرین زنجیره، سلام خدا به خودش باز می گردد و امانت الهی به سلامت به دست صاحبش می رسد. گوش بسپار... سلام خدا را نمی شنوی؟ :icon_redface: دست نوشته پاییزی هشتم من گلم، از مهر و عشق لبریز تن لطیفم را می خراشد جنگ پاییز شبنم هایم، سخت پریشانند، پریشان هستی ام، رو به زوال است و غم انگیز ادیبان گریان بر این حالی که دارم خاک از احوالم مغموم، باغ عریان نیز آه ای باد خزان من را رها کن! خود ز روی گلبرگ هایم بردار و برخیز! بیش از این خود را به پیکرم نپیچان بیش از این خود را به پرچم هایم نیاویز! من که فولاد نیستم تا از تازیانه... من گلم، از مهر و عشق لبریز ... 32 لینک به دیدگاه
Ghasem Zare 8757 اشتراک گذاری ارسال شده در 8 مهر، ۱۳۹۲ رای دادیمدست همگی درد نکنه، نوشته ها همگی زیبا بودند 14 لینک به دیدگاه
Just Mechanic 27854 اشتراک گذاری ارسال شده در 8 مهر، ۱۳۹۲ دست همه ی دوستان درد نکنه کارشون عالی بود اما دوتا از نوشته ها به دلم نشست و من بهشون رای دادم پاییز یه فصل نیست که در گذر زمان ازبین بره پاییز نوای زندگیه پاییز به خروش آوردن یه حس لطیفه یه حس خالی از هرگونه کینه پاییز با گذر هر روز سردتر میشه تا گرمای بیشتری رو به زندگی ما هدیه کن ممنون از مدیر تالار ادبیات که این حرکت زیبا رو شروع کرد موفق باشید دوستان 13 لینک به دیدگاه
H O P E 34652 اشتراک گذاری ارسال شده در 8 مهر، ۱۳۹۲ همشون قشنگ بودن ... بهتر و بدتر داشتیم ... اما من ترجیحا به همشون رای دادم 12 لینک به دیدگاه
sam arch 55879 مالک اشتراک گذاری ارسال شده در 8 مهر، ۱۳۹۲ رای کاربر محترم maryam39 به دلیل این بند نکته: رای دوستانی که پایین 50 پست داشته باشن محسوب نمی شه. از آرای نوشته ی 4 کسر شد... لطفا دوستان قوانین رو رعایت کنن که نیاز به ویرایش نباشه دیگه... 9 لینک به دیدگاه
maryam39 8211 اشتراک گذاری ارسال شده در 8 مهر، ۱۳۹۲ ببخشید من فکر کردم خود به خود اجازه رای نمیده بعد همینجوری زدم دیدم ثبت شد 11 لینک به دیدگاه
pari.v 10304 اشتراک گذاری ارسال شده در 8 مهر، ۱۳۹۲ همه نوشته ها قشنگ بودن. خسته نباشید شما هم خسته نباشی آقا مدیر 13 لینک به دیدگاه
sweetest 4756 اشتراک گذاری ارسال شده در 8 مهر، ۱۳۹۲ تناقض بین احساسات لطیف بهاری دوستان و سخن از خزان و خش خش و سرما خواندنی و بینظیر بود 14 لینک به دیدگاه
One gear 7070 اشتراک گذاری ارسال شده در 8 مهر، ۱۳۹۲ عالی بود... من از خوندن تمام نوشته ها لذت بردم.... 13 لینک به دیدگاه
faezeh mzk 19231 اشتراک گذاری ارسال شده در 8 مهر، ۱۳۹۲ خیلی زیبا بود... متشکر از همه:icon_gol::icon_gol: 11 لینک به دیدگاه
آرتاش 33340 اشتراک گذاری ارسال شده در 10 مهر، ۱۳۹۲ دست همه ی دوستان درد نکنه به همشون رای دادم اما شماره ی 2واقعا منقلبم کرد:5c6ipag2mnshmsf5ju3 12 لینک به دیدگاه
bar☻☻n 5895 اشتراک گذاری ارسال شده در 11 مهر، ۱۳۹۲ اول قدردانی ویژه از مدیر دلسوز و نیکوی خودمون. و بعــــد تبریک به همه ی دوستای هنرمندم. خوش به حالتونخیلی زیبا بودن؛ و این هنر نوشتن، موهبت بزرگیه. قلمتون در چرخش و پاییزتون طلایی... 13 لینک به دیدگاه
sahar 91 9480 اشتراک گذاری ارسال شده در 11 مهر، ۱۳۹۲ رای دادیم ولی حس ها متفاوت بود و انتخاب سخت در کل مسابقه دل نشینیه 9 لینک به دیدگاه
manjari 2934 اشتراک گذاری ارسال شده در 11 مهر، ۱۳۹۲ سلام مرسی از دعوتتون رای دادم به همه شرکت کنندگان خسته نباشید میگم دلم خواست دفعه بعد خودمو محک بزنم 9 لینک به دیدگاه
unstoppable 5989 اشتراک گذاری ارسال شده در 11 مهر، ۱۳۹۲ دسنوشت های خیلی خوبی بودن...ممنونم دوستان... بی زحمت شناسنامه من رو هم مهر بزنید برم... 9 لینک به دیدگاه
sam arch 55879 مالک اشتراک گذاری ارسال شده در 12 مهر، ۱۳۹۲ رای کاربر محترم: mitra691 به دلیل این بند نکته: رای دوستانی که پایین 50 پست داشته باشن محسوب نمی شه. از آرای نوشته های 3 و 5 حذف شد... 7 لینک به دیدگاه
ارسال های توصیه شده