رفتن به مطلب

ندای بیدار باش


Waffen

پست های پیشنهاد شده

کل حرفت اینه که انسان بر اساس منافع خودش عمل میکنه تا زمانی که به منافع دیگران ضربه نزنه.

یعنی مرز قلمرو شخصی افراد میشه خط قرمز ما.

درست برداشت کردم دیگه؟!

 

این یک بخشیش هست...

درست برداشت کردید...

 

یعنی شما به تنهایی (خودتون برای خودتون) به هیچ عنوان توسط هیچ قانونی محدود نیستید (منظور قوانین اخلاقی و ارزش های انسانی هست)... اینها فقط زمانی معنا پیدا میکنند که شما با یک جامعه همراه باشید... در اون زمان هست که شما در خیلی موارد اختیار کافی ندارید... حالا چه به قوانین اخلاقی به طور شخصی معتقد باشید یا نباشید... اینکار به خاطر جامعه نیست... به خاطر خود شماست... شما به جامعه نیاز دارید در نتیجه باید اون رو حفظ کنید و به این ترتیب خودتون رو... برای همین گرچه قوانین اخلاقی و ارزش ها حقیقت ندارند و فقط ساخته ی دست ما هستند ولی شما نمیتونید در هر موقعیتی و هروقت دوست داشتید اونها رو نادیده بگیرید...

 

همه ی ما با این قانون زندگی میکنیم... بدون اینکه ازش اطلاع داشته باشیم... البته همیشه یک سری مسائل خاص هم هست...

لینک ارسال
  • پاسخ 48
  • ایجاد شد
  • آخرین پاسخ

بهترین ارسال کنندگان این موضوع

بهترین ارسال کنندگان این موضوع

این یک بخشیش هست...

درست برداشت کردید...

 

یعنی شما به تنهایی (خودتون برای خودتون) به هیچ عنوان توسط هیچ قانونی محدود نیستید (منظور قوانین اخلاقی و ارزش های انسانی هست)... اینها فقط زمانی معنا پیدا میکنند که شما با یک جامعه همراه باشید... در اون زمان هست که شما در خیلی موارد اختیار کافی ندارید... حالا چه به قوانین اخلاقی به طور شخصی معتقد باشید یا نباشید... اینکار به خاطر جامعه نیست... به خاطر خود شماست... شما به جامعه نیاز دارید در نتیجه باید اون رو حفظ کنید و به این ترتیب خودتون رو... برای همین گرچه قوانین اخلاقی و ارزش ها حقیقت ندارند و فقط ساخته ی دست ما هستند ولی شما نمیتونید در هر موقعیتی و هروقت دوست داشتید اونها رو نادیده بگیرید...

 

همه ی ما با این قانون زندگی میکنیم... بدون اینکه ازش اطلاع داشته باشیم... البته همیشه یک سری مسائل خاص هم هست...

 

خوب الان با این پستت کاملا موافقم.

اخلاقیات قراردادهایی هستن که برای بقای جامعه به وجود میان.

حالا یه سوال.

البته میتونی جواب ندی

تو این تفکر کمک به هم نوع کجا جا داره؟؟

خوب من میتونم کمک نکنم، به کسی هم ضرر نمیرسونم.

کمک کردن من به دیگران گاهی برام سختی و مشقت میاره

لینک ارسال
کل حرفت اینه که انسان بر اساس منافع خودش عمل میکنه تا زمانی که به منافع دیگران ضربه نزنه.

یعنی مرز قلمرو شخصی افراد میشه خط قرمز ما.

درست برداشت کردم دیگه؟!

 

مثلا یک چیز هست تو ایرانی ها و مسلمون ها به اسم غیرت که خیلی هم ادعاشون میشه.شمات میبینید طرف تو امریکا میاد با دوست پسر دخترش میشینه روی میز ناهار

یک ایرانی ها هم با دیدن این صحنه ادعای غیرتش میشه و میگه این خراجی چه بی غیرت و از این حرف ها.

همون ایرانی شاید با شنیدن اینکه دخترش دوست پسر داره بگیره فلکش کنه.

 

حالا یک ادعا میگند طرف غیرت داره.ولی این حرف ها کشک عزیز من.یعنی اون امریکایی و اروپایی ژنتیکشون فرق میکنه؟؟؟

فرق این 2 تا فقط یک چیزه.طرف تو ایران اگر مشکلی با این موضوعات نداشته باشه.تو جامعه انگشت نما میشه. زندگی تو جامعه برایش سخت میشه

ولی طرف تو غرب با وجود این مساله میتونه بدون هیچ مشکلی به زندگیش ادامه بده.

فردی 30 ساله تو ایران میتونه با یک دختر 16 ساله ازدواج کنه .این جامعه ایران اون را میپذیره و تازه بهش حسودیشون میشه که با یک دختر 16 ساله رابطه داره .ولی فرد امریکایی نمیتونه اینکار را بکنه چون جامعه اون را به عنوان یک جنایت کار و یا بچه باز میشناسه و شاید مردم تو خیابون برایش تف بندازند.

یعنی یک فرد امریکایی مجبوره که با یک دختر 16 ساله س ک س نکنه وگرنه ربطی به اخلاق برتر و فرهنگ برتر نداره

 

یعنی در کل میگم این اخلاقیات که برای خودمون میسازیم و مثلا برایش اسم میذاریم مثل فرهنگ و غیرت و این چیزها همش کشکه

لینک ارسال
خوب الان با این پستت کاملا موافقم.

اخلاقیات قراردادهایی هستن که برای بقای جامعه به وجود میان.

حالا یه سوال.

البته میتونی جواب ندی

تو این تفکر کمک به هم نوع کجا جا داره؟؟

خوب من میتونم کمک نکنم، به کسی هم ضرر نمیرسونم.

کمک کردن من به دیگران گاهی برام سختی و مشقت میاره

 

خوب من بیچاره از اولش هم داشتم همین حرف رو میزدم... :ws3: (:sad0:)

 

تو پست قبلی گفتی "نگو که اخلاق نسبی هست!!"... خوب الان چطوری یهوو موافق نسبی بودن اخلاق شدی؟ وقتی چیزی حقیقت جهانی نباشه یعنی مطلق نیست و وقتی چیزی مطلق نیست یعنی نسبی هست... اخلاق مطلق نیست چون یک حقیقت جهانی نیست در نتیجه فقط میتونه یک حقیقت فردی باشه... یعنی نسبی هست...

 

نه چرا جواب ندم آخه...

 

این رو من خیلی خیلی وقت پیش (فکر کنم دو سال پیش بود) توی یک تاپیکی در موردش نوشته بودم ولی خوب تمام تاپیک ها پاک شدند وقتی سایت سرورش رو تغییر داد...

حالا اینجا دوباره توضیح میدم...

کمک به هم نوع یک حس درونی باقی مانده از فرگشت هست... ما این گرایش رو به انسان دوستی یا حتی حیوان دوستی داریم چون در ناخودآگاهمون فکر میکنیم اگر به کسی کمک کنیم (کلا به جامعه... به بشر... به موجودات دیگه) در زمان نیاز کسی خواهد بود که به ما هم کمک بکنه (این خصوصیت رو در حیوانات هم میشه دید حتی)... این یک خصوصیت درونی ما هست و ما اومدیم برای اون ارزش بالایی در نظر گرفتیم و اون رو "خوب" میدونیم... در حقیقت بنیان این کارها بیشتر برای دلگرمی و راحتی خود انسان هست...

البته همونطور که خودتون گفتید شما میتونید به هم نوع خودتون کمک کنید یا نکنید (همینطور که الان دقیقا داره اتفاق میوفته) این به موقعیت و وضعیت و دید شما به مسائل مربوط میشه... شما اگر اینکار رو نکنید ضرری به کسی نزدید... ممکن هست سود خاصی هم به کسی نرسونید (اگر به مسائل با دید یکم بزرگ تری نگاه کنیم)...

شما باید همیشه منفعت خودتون رو بسنجید... برای مثال شما میگید کمک به دیگران برای من مشقت و سختی به همراه میاره...

بسیاری افراد هستند که به حدی از چنین کمک هایی لذت میبرند و از نظر روانی ارضا میشند که حاظر هستند بسیاری سختی های جسمی رو تحمل کنند... بسیاری خیر... میسنجند و میبینند که سختی جسمی برای اونها سنگین تر از نفع روانی اون هست... همه چیز به فرد بستگی داره...

 

این رو بگم... این مسائل توی وجود ما هست... خودتون در موقعیت که قرار بگیرید درست ترین کار ممکن رو میکنید... همونطور که گفتم... ما از خودمون اختیاری نداریم... موقعیت ها و خصوصیاتی که اون موقعیت ها دارند و شرایطی که اون موقعیت ها با اون خصوصیات برای ما ایجاد میکنند اختیار رو از ما میگیرند در بسیاری موارد...

 

کل بنیان این بحث ها این بود که از همه انتظار همه چیز رو داشته باشید... انسان ها خوب و بد نیستند... انسان ها فقط انسان هستند و زندگی هم فقط زندگی... این قوانین رو کنار بگذارید... فقط زندگی کنید... ما به اندازه ی کافی توسط طبیعت جهان محدود هستیم... اجازه ندید ذهنتون براتون زندان بسازه... تنها قانون مهم این هست که هیچ قانونی نیست... شما نباید به خودت بگی خوب من یک سری قوانین دارم و اون قوانین همیشه با من هستند و همه ی زندگی من بر اساس این قوانین هست... چون دنیا به اندازه ی کافی قانون داره...

لینک ارسال
مثلا یک چیز هست تو ایرانی ها و مسلمون ها به اسم غیرت که خیلی هم ادعاشون میشه.شمات میبینید طرف تو امریکا میاد با دوست پسر دخترش میشینه روی میز ناهار

یک ایرانی ها هم با دیدن این صحنه ادعای غیرتش میشه و میگه این خراجی چه بی غیرت و از این حرف ها.

همون ایرانی شاید با شنیدن اینکه دخترش دوست پسر داره بگیره فلکش کنه.

 

حالا یک ادعا میگند طرف غیرت داره.ولی این حرف ها کشک عزیز من.یعنی اون امریکایی و اروپایی ژنتیکشون فرق میکنه؟؟؟

فرق این 2 تا فقط یک چیزه.طرف تو ایران اگر مشکلی با این موضوعات نداشته باشه.تو جامعه انگشت نما میشه. زندگی تو جامعه برایش سخت میشه

ولی طرف تو غرب با وجود این مساله میتونه بدون هیچ مشکلی به زندگیش ادامه بده.

فردی 30 ساله تو ایران میتونه با یک دختر 16 ساله ازدواج کنه .این جامعه ایران اون را میپذیره و تازه بهش حسودیشون میشه که با یک دختر 16 ساله رابطه داره .ولی فرد امریکایی نمیتونه اینکار را بکنه چون جامعه اون را به عنوان یک جنایت کار و یا بچه باز میشناسه و شاید مردم تو خیابون برایش تف بندازند.

یعنی یک فرد امریکایی مجبوره که با یک دختر 16 ساله س ک س نکنه وگرنه ربطی به اخلاق برتر و فرهنگ برتر نداره

 

یعنی در کل میگم این اخلاقیات که برای خودمون میسازیم و مثلا برایش اسم میذاریم مثل فرهنگ و غیرت و این چیزها همش کشکه

خوب غیر از اینم نگفتم:sad0::ws3::a030:

خوب من بیچاره از اولش هم داشتم همین حرف رو میزدم... :ws3: (:sad0:)

 

تو پست قبلی گفتی "نگو که اخلاق نسبی هست!!"... خوب الان چطوری یهوو موافق نسبی بودن اخلاق شدی؟ وقتی چیزی حقیقت جهانی نباشه یعنی مطلق نیست و وقتی چیزی مطلق نیست یعنی نسبی هست... اخلاق مطلق نیست چون یک حقیقت جهانی نیست در نتیجه فقط میتونه یک حقیقت فردی باشه... یعنی نسبی هست...

 

نه چرا جواب ندم آخه...

 

این رو من خیلی خیلی وقت پیش (فکر کنم دو سال پیش بود) توی یک تاپیکی در موردش نوشته بودم ولی خوب تمام تاپیک ها پاک شدند وقتی سایت سرورش رو تغییر داد...

حالا اینجا دوباره توضیح میدم...

کمک به هم نوع یک حس درونی باقی مانده از فرگشت هست... ما این گرایش رو به انسان دوستی یا حتی حیوان دوستی داریم چون در ناخودآگاهمون فکر میکنیم اگر به کسی کمک کنیم (کلا به جامعه... به بشر... به موجودات دیگه) در زمان نیاز کسی خواهد بود که به ما هم کمک بکنه (این خصوصیت رو در حیوانات هم میشه دید حتی)... این یک خصوصیت درونی ما هست و ما اومدیم برای اون ارزش بالایی در نظر گرفتیم و اون رو "خوب" میدونیم... در حقیقت بنیان این کارها بیشتر برای دلگرمی و راحتی خود انسان هست...

البته همونطور که خودتون گفتید شما میتونید به هم نوع خودتون کمک کنید یا نکنید (همینطور که الان دقیقا داره اتفاق میوفته) این به موقعیت و وضعیت و دید شما به مسائل مربوط میشه... شما اگر اینکار رو نکنید ضرری به کسی نزدید... ممکن هست سود خاصی هم به کسی نرسونید (اگر به مسائل با دید یکم بزرگ تری نگاه کنیم)...

شما باید همیشه منفعت خودتون رو بسنجید... برای مثال شما میگید کمک به دیگران برای من مشقت و سختی به همراه میاره...

بسیاری افراد هستند که به حدی از چنین کمک هایی لذت میبرند و از نظر روانی ارضا میشند که حاظر هستند بسیاری سختی های جسمی رو تحمل کنند... بسیاری خیر... میسنجند و میبینند که سختی جسمی برای اونها سنگین تر از نفع روانی اون هست... همه چیز به فرد بستگی داره...

 

این رو بگم... این مسائل توی وجود ما هست... خودتون در موقعیت که قرار بگیرید درست ترین کار ممکن رو میکنید... همونطور که گفتم... ما از خودمون اختیاری نداریم... موقعیت ها و خصوصیاتی که اون موقعیت ها دارند و شرایطی که اون موقعیت ها با اون خصوصیات برای ما ایجاد میکنند اختیار رو از ما میگیرند در بسیاری موارد...

 

کل بنیان این بحث ها این بود که از همه انتظار همه چیز رو داشته باشید... انسان ها خوب و بد نیستند... انسان ها فقط انسان هستند و زندگی هم فقط زندگی... این قوانین رو کنار بگذارید... فقط زندگی کنید... ما به اندازه ی کافی توسط طبیعت جهان محدود هستیم... اجازه ندید ذهنتون براتون زندان بسازه... تنها قانون مهم این هست که هیچ قانونی نیست... شما نباید به خودت بگی خوب من یک سری قوانین دارم و اون قوانین همیشه با من هستند و همه ی زندگی من بر اساس این قوانین هست... چون دنیا به اندازه ی کافی قانون داره...

بیچاره چرا؟؟:ws3: الان دلت میخواد نصفم کنی؟؟:w02:

خوب از اولش گفتی هرکی هرکار دوست داره بکنه گفتم کمی بازش کنیم مسئله رو:w02:

من کی گفتم نگو اخلاقیات نسبین، گفتم نگو ذهنی ان.:w16:

خوب مرسی به خاطر جواب دادنت.

میگم چطور ممکنه کسی که تا جایی که امکان داره حتی در خفا مجازه که دروغ بگه و به منفعتش فکر کنه بعد مشقت کمک به هم نوع رو شیرین ببینه؟!:ws38:

گفتی فرگشت! میخوای بگی که ته اعماق وجود هرکسی:ws3: یه چیزایی هست که ازش بیخبره؟؟:ws38:

لینک ارسال
نمیدونم تا حالا خودتونو توی یه جزیره متروکه تصور وشبیه سازی ذهنی کردید ؟

اگه اینکارو بکنید تموم حرفای پیشوا قابل فهم میشه

انسان درحالت نرمال و طبیعی اول خودشو دوست داره بعد بقیه رو

 

دقیقا...

اگر یک انسان در یک جزیره تنها باشه آیا دروغ گفتن اهمیتی داره؟

آیا دزدی اهمیتی داره؟

 

آیا درست و غلط اهمیتی داره؟

 

اینها تنها زمانی معنا پیدا میکنند که انعکاسی از جامعه و انسان های دیگری داشته باشند...

 

مرسی سارا خانوم... :w16:

لینک ارسال
پیشوا یه سوال

افرادی مثل سقراط اومدن برای پایبندی به ارزشهای اخلاقی و انسانی انسان رو مقابل جامعه قرار داد ن

اما ادیان و مذاهب انسان رو مقابل موجود نامریی بنام خدا قرار دادن و گفتن اخلاق مطلقه نه نسبی

به نظر میرسه ادیان و مذاهب برای ساخت یک توده قابل کنترل تحت لوای یه جامعه (امت ) بیشتر از سقراط موفق عمل نموده

 

بزار اینجوری بگم حرف سقراط بیشتر به درد انسان بیدار شده که تو مسایل جهان عمیق شده میخوره نه توده همچنان در خواب خرگوشی

توده اگه یه روز بفهمه خدایی اون بالا نیس و گناه و جهنم و بهشت و سیستم پاداش و جزا دروغی مصلحت امیز بیش نبوده سنگ رو سنگ بند نخواهد بود

نظرت چیه ؟:ws37:

 

خوب اینطور به نظر میرسه ولی در عمل جوامع طور دیگری به نظر میان...

من فکر میکنم دلیل اصلی این هست که اخلاق مسیحی بسیار به دور از طبیعت بشر عمل میکنند... به شکلی هیچ فردی توانایی پیروی از چنین قوانین اخلاقی رو نداره و همه باید جهنمی باشند... من باز هم فکر میکنم این قوانین از طبیعت بشر دور هستند و به همین دلیل شکست میخورند...

ببینید من نمیگم این اخلاقی هست که باید ما از اون پیروی کنیم... من میگم این اخلاقی هست که داریم از اون پیروی میکنیم... من فقط سعی داشتم این رو بگم که به جای عمل کور کورانه با بیداری از این رفتار با خبر باشیم و دانسته از اون پیروی کنیم...

اگر به خودمون و به جوامع نگاه کنیم هیچ کسی نیست که بتونه از قوانین اخلاق مسیحی و قوانین اخلاق کانتی پیروی کنه... شاید تعداد انگشت شمار... وقتی یک ایدئولوژی جواب نمیده اون ایدئولوژی مشکل داره...

منظورم این هست که همین الان هم کسی از اخلاق مطلق پیروی نمیکنه... فقط فکر میکنند پیروی میکنند... همین الان هم این ایدئولوژی که در موردش حرف زدیم برتر هست و اکثریت رو در بر میگیره...

نمیدونم حرفم تا چه حدی روشن بود... اگر معلوم نیست چی میگم بهم بگو... :ws52:

لینک ارسال
خوب غیر از اینم نگفتم:sad0::ws3::a030:

 

بیچاره چرا؟؟:ws3: الان دلت میخواد نصفم کنی؟؟:w02:

خوب از اولش گفتی هرکی هرکار دوست داره بکنه گفتم کمی بازش کنیم مسئله رو:w02:

من کی گفتم نگو اخلاقیات نسبین، گفتم نگو ذهنی ان.:w16:

خوب مرسی به خاطر جواب دادنت.

میگم چطور ممکنه کسی که تا جایی که امکان داره حتی در خفا مجازه که دروغ بگه و به منفعتش فکر کنه بعد مشقت کمک به هم نوع رو شیرین ببینه؟!:ws38:

گفتی فرگشت! میخوای بگی که ته اعماق وجود هرکسی:ws3: یه چیزایی هست که ازش بیخبره؟؟:ws38:

 

خوب بیچارم کردی دیگه... :sad0:

نه اصلا... اتفاقا برعکس...

 

خوب ذهنی بودنشون دلیل بر نسبی بودنشون هست... اگر چیزی ذهنی نباشه نمیتونه نسبی باشه...

 

به خاطر اینکه اون کمک به هم نوع هم به نظر خودش به نفعش هست... یک نوع پیروی از اون ساختار روانی هست که باهاش به دنیا اومده... تا جایی که به نظر میرسه کاملا در وجود انسان نهادینه شده... اون انسانی که به خیلی ها کمک میکنه ممکنه هزاران هزار دروغ هم بگه...

ازش بی خبر که نیست... ولی خیلی وقت ها هوشیارانه اون کار رو انجام نمیده...

لینک ارسال
نه حالا گرفتم

قشنگی فلسفه تو اینه

که با بحث می تونی یه موضوع رو از جنبه های مختلف بررسیش کنی یا بهتر بتونی منظور اصلی صاحب فکر و فلسفه رو بفهمی

لازم شد دوباره پست های تاپیک رو بخونم

 

مرسی پیشوا

تو مرد بزرگی هستی :a030:

 

شما به بنده بسیار لطف داری... :icon_gol::icon_gol:

 

دقیقا برای همین عاشق فلسفه ام...

 

یادم رفت این رو بگم... (همیشه نصف حرف هام یادم میره)... کاری که سقراط کرد ساختن یک ایدئولوژی بود براساس اون چیزی که در انسان دید... یعنی اون چیزی که انسان به شکل طبیعی داشت رو سعی کرد به شکلی ساختار بده و اون رو توضیح و تفسیر کنه و یک ایدئولوژی بسازه... برای همین هست که میگم دموکراسی تنها سیستمی هست که سعی نمیکنه جامعه رو به شکل یک قالب خاص در بیاره بلکه به شکل جامعه در میاد و جامعه رو در بر میگیره...

لینک ارسال

تقریبا می شه به این نتیجه رسید که نظر هر شخصی بر اساس تجربیات اون در زندگی شخصی اش هست

همونطور که تمام دانشمندان بزرگ روانشناسی هم نطریات بزرگشون بر همین تجربیات شخصی هست!

ممکنه یه سری از این تجربیات تو زندگی همه مشترک باشه

یه سریا هم بر اساس تجربیات مشترک احساس نزدیکی بیشتری به نطریه فردی دیگه داشته باشن!

اما انسان ها بر حسب تجربیات متفاوتشون با هم فرق می کنند!

 

برای همین تفاوتها هستند که زندگی رو جذاب می کنند و از یکنواختی خارج می کنند

ممکنه سهم من نباشه انسان متفاوتی رو ببینم

اما هستند این انسانهای متفاوت و کسانی که اونها رو داشتنشون رو تجربه کردند!

 

پس باورشون با ما فرق داره

 

سیاه و سفید دو سر طیف هستند که فراوانی خیلی کمتری از نظر آماری دارند@!! نسبت به خاکستری ای که بیشتری آمار رو داره!!!

اما سیاه و سفید هم هستند... طبق قانون طبیعی

تجربه شدند!!

لینک ارسال
خوب بیچارم کردی دیگه... :sad0:

نه اصلا... اتفاقا برعکس...

 

خوب ذهنی بودنشون دلیل بر نسبی بودنشون هست... اگر چیزی ذهنی نباشه نمیتونه نسبی باشه...

 

به خاطر اینکه اون کمک به هم نوع هم به نظر خودش به نفعش هست... یک نوع پیروی از اون ساختار روانی هست که باهاش به دنیا اومده... تا جایی که به نظر میرسه کاملا در وجود انسان نهادینه شده... اون انسانی که به خیلی ها کمک میکنه ممکنه هزاران هزار دروغ هم بگه...

ازش بی خبر که نیست... ولی خیلی وقت ها هوشیارانه اون کار رو انجام نمیده...

 

این بده که نسبت به حرفات بی تفاوت نیستم؟:sad0:

ولی اعتراف میکنم که یکی از کسانی هستی که پست هاتو با دقت میخونم و لذت میبرم حتی اگر باهم اختلاف نظر داشته باشیم.

اصول مناظره رو بلدی و با فکر جواب میدی.

این تعریفات واقعی بود ولی الان گفتم که از عصبانیتت کم کنم. دنبال فرصت بودم بگم بهت:ws3:

میدونی نظر من اینه که هر انسانی همه جور استعداد داره، استعداد داشتن شخصیت های متفاوت.

یه فرشته زمینی یا یه دیو خوی وحشتناک یا یک میانه رو ...

شاید بشه به همون نفس های مختلف که تو قرآن بهش اشاره شده تعبیرش کرد.

این شرایط متفاوت باعث میشه که یک جنبه ای خودش رو نشون بده یا نه.

یه جنبه بیشتر فعال بشه یا نه

اختیاری بودن و اجباری بودنش هم که تو این مبحث نمیگنجه :)

دیگه ادامه نمیدم که به کچلی نرسی:5c6ipag2mnshmsf5ju3

لینک ارسال

امیدوارم آغاز کننده این بحث هم مثل بقیه دوستانشون فقط نخوان کسایی که موافقشون هست بیان تو بحث.

یک چیزی که تو همین چند ماه دارم اینجا یاد میگیرم، باندبازی تو نحوه تشکر کردنه که واقعا برام عجیبه، انگار مهدکودکه و صف دوست و دشمن !!! :-(

 

از نظر من دو تئوری غالب وجود داره که هر انسانی بسته به تجربه هاش به یک کدوم جذب میشه :

 

1- نور یعنی جایی که تاریکی نیست.

2- تاریکی یعنی جایی که نور نیست.

 

این دو تفکر کاملا به تجربه های شخصی و دقت کنین تجربه های شخصی وابسته اند.

یعنی کسی ممکنه اساس رو بر نور بدونه، مگر اینکه خلافش ثابت بشه و یکی اساس رو بر تاریکی بدونه مگر اینکه خلافش ثابت باشه.

 

تجربه های شخصی آغازگر تاپیک و یکسری دیگه از بچه ها میگه اساس با تاریکیه.

تجربه های شخصی من میگه اساس بر نور هست.

باید سر تجربه ها بحث کردش نمیشه به همه تعمیمش داد.

لینک ارسال
این بده که نسبت به حرفات بی تفاوت نیستم؟:sad0:

ولی اعتراف میکنم که یکی از کسانی هستی که پست هاتو با دقت میخونم و لذت میبرم حتی اگر باهم اختلاف نظر داشته باشیم.

اصول مناظره رو بلدی و با فکر جواب میدی.

این تعریفات واقعی بود ولی الان گفتم که از عصبانیتت کم کنم. دنبال فرصت بودم بگم بهت:ws3:

میدونی نظر من اینه که هر انسانی همه جور استعداد داره، استعداد داشتن شخصیت های متفاوت.

یه فرشته زمینی یا یه دیو خوی وحشتناک یا یک میانه رو ...

شاید بشه به همون نفس های مختلف که تو قرآن بهش اشاره شده تعبیرش کرد.

این شرایط متفاوت باعث میشه که یک جنبه ای خودش رو نشون بده یا نه.

یه جنبه بیشتر فعال بشه یا نه

اختیاری بودن و اجباری بودنش هم که تو این مبحث نمیگنجه :)

دیگه ادامه نمیدم که به کچلی نرسی:5c6ipag2mnshmsf5ju3

 

اتفاقا خیلی هم عالیه... من ازت ممنونم... اصلا چه فایده داره بیاییم توی یک فروم بعد یکی یک پست بزنه بقیه بیان تشکر کنند و هیچ کس حرفی نزنه؟ خیلی هم خوب بود...

شوخی کردم باهات... واسه همین شکلک گذاشته بودم خوب... :sad0:

لطف داری به من... مرسی... :icon_gol:

 

دقیقا همینه... من فکر میکنم انسان استعداد تمام این چیزها رو داره و بسته به موقعیت اونها رو نشون میده... برای همین من فکر میکنم ما نباید از رفتار خودمون و دیگران اینقدر ناراحت بشیم یا شگفت زده... باید همیشه هر انتظاری از انسان داشته باشم...

 

نه کچل نمیشم... ادامه بده... من خوشحال میشم... :w16:

لینک ارسال
اتفاقا خیلی هم عالیه... من ازت ممنونم... اصلا چه فایده داره بیاییم توی یک فروم بعد یکی یک پست بزنه بقیه بیان تشکر کنند و هیچ کس حرفی نزنه؟ خیلی هم خوب بود...

شوخی کردم باهات... واسه همین شکلک گذاشته بودم خوب... :sad0:

لطف داری به من... مرسی... :icon_gol:

 

دقیقا همینه... من فکر میکنم انسان استعداد تمام این چیزها رو داره و بسته به موقعیت اونها رو نشون میده... برای همین من فکر میکنم ما نباید از رفتار خودمون و دیگران اینقدر ناراحت بشیم یا شگفت زده... باید همیشه هر انتظاری از انسان داشته باشم...

 

نه کچل نمیشم... ادامه بده... من خوشحال میشم... :w16:

 

خوب حالا که همه این استعداد ها رو داره، میشه هدایت بشه که انقدر دیو سیرت نباشه؟؟:ws3:

لینک ارسال
امیدوارم آغاز کننده این بحث هم مثل بقیه دوستانشون فقط نخوان کسایی که موافقشون هست بیان تو بحث.

یک چیزی که تو همین چند ماه دارم اینجا یاد میگیرم، باندبازی تو نحوه تشکر کردنه که واقعا برام عجیبه، انگار مهدکودکه و صف دوست و دشمن !!! :-(

 

از نظر من دو تئوری غالب وجود داره که هر انسانی بسته به تجربه هاش به یک کدوم جذب میشه :

 

1- نور یعنی جایی که تاریکی نیست.

2- تاریکی یعنی جایی که نور نیست.

 

این دو تفکر کاملا به تجربه های شخصی و دقت کنین تجربه های شخصی وابسته اند.

یعنی کسی ممکنه اساس رو بر نور بدونه، مگر اینکه خلافش ثابت بشه و یکی اساس رو بر تاریکی بدونه مگر اینکه خلافش ثابت باشه.

 

تجربه های شخصی آغازگر تاپیک و یکسری دیگه از بچه ها میگه اساس با تاریکیه.

تجربه های شخصی من میگه اساس بر نور هست.

باید سر تجربه ها بحث کردش نمیشه به همه تعمیمش داد.

 

بنده اتفاقا همیشه دوست دارم طوری بحث پیش بره که کمی فکر کردن و سختی داشته باشه... وگرنه همه همدیگه رو تایید کنند زیبایی نداره... اگر میخواستم اینطوری باشه میشستم و با افکار خودم خوشحال بودم بدون اینکه هیچ عقیده ی مخالفی ببینم...

پیروی منطق خودتون هم باید خدمت شما عرز کنم بنده مثل شما فکر نمی کنم دوست عزیز... بنده واقعا عقیده ندارم که اینجا باند بازی هست...

 

خوب بنده کاملا قبول دارم حرف شما رو در مورد تجربه ها... البته بنده اون رو طور دیگری توضیح میدم... من به این میگم تصویری که از دنیا داریم...

 

و حالا اصل مسئله... بنده اینجا بحث رو بر سر مطلق بودن معنا نکردم... من نمیگم یا تاریکی هست یا روشنایی و مسلما بر این پایه عقایدم رو توضیح نمیدم... من میگم هیچ جا نه روشنایی هست و نه تاریکی... من به خوب و بد در جهان پیرامون اصلا اعتقادی ندارم...

حرف شما ممکن هست در مورد اعتقادات درست باشند ولی مسلما در مورد جهان درست نیستند... بحث من بر سر عقاید شخصی و حقایق فردی نیست بلکه بر سر واقعیت های خارج از ذهن ماست... و من میگم این واقعیت ها نه سیاه هستند و نه سفید... اصلا رنگی ندارند...

لینک ارسال
خوب حالا که همه این استعداد ها رو داره، میشه هدایت بشه که انقدر دیو سیرت نباشه؟؟:ws3:

 

خوب همیشه در حال اینکار بوده...

اخلاق برای همین اینجاست... ادب برای همین اینجاست... اخلاق معاشرت برای همین اینجاست...

 

ولی همیشه بلاخره خودش رو یک جوری نشون داده... چون بخشی از طبیعت بشر هست و نمیشه برای همیشه پنهانش کرد حتی اگر خیلی خوب بلد باشی چطور باید اینکار رو بکنی...

لینک ارسال
بنده اتفاقا همیشه دوست دارم طوری بحث پیش بره که کمی فکر کردن و سختی داشته باشه... وگرنه همه همدیگه رو تایید کنند زیبایی نداره... اگر میخواستم اینطوری باشه میشستم و با افکار خودم خوشحال بودم بدون اینکه هیچ عقیده ی مخالفی ببینم...

پیروی منطق خودتون هم باید خدمت شما عرز کنم بنده مثل شما فکر نمی کنم دوست عزیز... بنده واقعا عقیده ندارم که اینجا باند بازی هست...

 

خوب بنده کاملا قبول دارم حرف شما رو در مورد تجربه ها... البته بنده اون رو طور دیگری توضیح میدم... من به این میگم تصویری که از دنیا داریم...

 

و حالا اصل مسئله... بنده اینجا بحث رو بر سر مطلق بودن معنا نکردم... من نمیگم یا تاریکی هست یا روشنایی و مسلما بر این پایه عقایدم رو توضیح نمیدم... من میگم هیچ جا نه روشنایی هست و نه تاریکی... من به خوب و بد در جهان پیرامون اصلا اعتقادی ندارم...

حرف شما ممکن هست در مورد اعتقادات درست باشند ولی مسلما در مورد جهان درست نیستند... بحث من بر سر عقاید شخصی و حقایق فردی نیست بلکه بر سر واقعیت های خارج از ذهن ماست... و من میگم این واقعیت ها نه سیاه هستند و نه سفید... اصلا رنگی ندارند...

 

بالاخره ما باید با طبیعت و سایر انسان ها کنار بیاییم یا نه؟

اون واقعیت های خارج از ذهن رو میشه با مثال و واضح تر بگین؟

حوزه های اخلاقی منظورتونه؟

لینک ارسال
بالاخره ما باید با طبیعت و سایر انسان ها کنار بیاییم یا نه؟

اون واقعیت های خارج از ذهن رو میشه با مثال و واضح تر بگین؟

حوزه های اخلاقی منظورتونه؟

 

بنده مگر در جایی از متن بالا گفتم که نباید کنار بیاییم؟ :ws52:

 

متوجه نمیشم... یعنی بگم چه واقعیت های انسانی خارج از ذهن وجود داره؟

بنده اگر میتونستم اینکار رو بکنم که خدا بودم...

 

نه حوزه های اخلاقی که واقعیت های فردی هستند عزیزم...

 

منظور از یک واقعیت خارجی مثلا خورشید هست... چیزی که شما چه بپذیرید و چه نپذیرید وجود داره...

لینک ارسال
بنده مگر در جایی از متن بالا گفتم که نباید کنار بیاییم؟ :ws52:

 

متوجه نمیشم... یعنی بگم چه واقعیت های انسانی خارج از ذهن وجود داره؟

بنده اگر میتونستم اینکار رو بکنم که خدا بودم...

 

نه حوزه های اخلاقی که واقعیت های فردی هستند عزیزم...

 

منظور از یک واقعیت خارجی مثلا خورشید هست... چیزی که شما چه بپذیرید و چه نپذیرید وجود داره...

 

خوب برای کنار اومدن با همین واقعیت های خارجی که میگی، باید یک رنگی رو داشت.

این واقعیت های خارجی، عواملی تحمیلی هستند که آدم ناگزیره مثل آفتاب پرست به رنگشون در بیاد، تا کمترین ضرر رو ببینه.

 

پس اساس بر بی رنگی نیست، اساس بر انتخاب رنگی هست که نباشه من یا شما هم نیستیم.

کسی مارو به انتخاب رنگ مجبور نکرده ولی انتخاب نکنیم خودمون میبازیمم.

 

البته من بازم منطورتون رو دقیق متوجه نمیشممم. :-|

لینک ارسال
خوب برای کنار اومدن با همین واقعیت های خارجی که میگی، باید یک رنگی رو داشت.

این واقعیت های خارجی، عواملی تحمیلی هستند که آدم ناگزیره مثل آفتاب پرست به رنگشون در بیاد، تا کمترین ضرر رو ببینه.

 

پس اساس بر بی رنگی نیست، اساس بر انتخاب رنگی هست که نباشه من یا شما هم نیستیم.

کسی مارو به انتخاب رنگ مجبور نکرده ولی انتخاب نکنیم خودمون میبازیمم.

 

البته من بازم منطورتون رو دقیق متوجه نمیشممم. :-|

 

خوب اصلا کل بحث بنده این هست که نباید رنگ داشت... من میگم باید در هر موقعیت براساس موقعیت بهترین کار رو انجام داد... کاری که بیشترین نفع رو به فرد میرسونه...

البته شما دارید میگید باید به رنگ طبیعت در اومد... این رو بنده قبول دارم، ولی شما چطوری میخواید بفهمید طبیعت چه رنگی داره زمانی که به حقایق نمیتونی دست پیدا کنی و حتی نمیدونی چه حقیقتی وجود داره و چه حقیقتی وجود نداره؟

واقعا در بسیاری موارد ما حتی نمیتونیم بفهمیم که حقیقت وجود داره یا خیر...

 

نمیدونم منظورم مشخص هست یا نه...

لینک ارسال

به گفتگو بپیوندید

هم اکنون می توانید مطلب خود را ارسال نمایید و بعداً ثبت نام کنید. اگر حساب کاربری دارید، برای ارسال با حساب کاربری خود اکنون وارد شوید .

مهمان
ارسال پاسخ به این موضوع ...

×   شما در حال چسباندن محتوایی با قالب بندی هستید.   حذف قالب بندی

  تنها استفاده از 75 اموجی مجاز می باشد.

×   لینک شما به صورت اتوماتیک جای گذاری شد.   نمایش به صورت لینک

×   محتوای قبلی شما بازگردانی شد.   پاک کردن محتوای ویرایشگر

×   شما مستقیما نمی توانید تصویر خود را قرار دهید. یا آن را اینجا بارگذاری کنید یا از یک URL قرار دهید.


×
×
  • اضافه کردن...