M!Zare 48041 ارسال شده در 16 شهریور، 2013 ای نسیمِ سحر آرامگهِ یار کجاست منزلِ آن مهِ عاشقکشِ عیّار کجاست باده و مطرب و گل جمله مهیّاست ولی عیش بییار مهنّا نشود یار کجاست 3
S a d e n a 11333 ارسال شده در 17 شهریور، 2013 خاطرات را بايد سطل سطل از چاه زندگي بيرون كشيد ميرسند ... گاهي وسط يك فكر گاهي وسط يك خيابان سردت مي كنند ... داغت مي كنند رگ خوابت را بلدند ... زمينت مي زنند خاطرات تمام نمي شوند تمامت مي كنند ...!!! 3
mani24 29665 سازنده ارسال شده در 19 شهریور، 2013 همیشه بـاید کســــــی باشد کہ معنی سه نقطه ی انتهایِ جمله هایت را بفهمد همیشه بـاید کســــــی باشد تا بغـــضهایت را قبل از لرزیدن ِ چانه ات بفهمد همیشه بـاید کســــــی باشد کہ وقتی صدایت لرزید بفهمد کہ اگر سکـــوت کردی بفهمد کســــــی باشد که اگر بهانه گیر شدی بفهمد کســـــــی بـاشد کہ اگر سـردرد را بهـانه آوردی برای رفتن و نبودن بفهمد بہ توجهش احتیاج داری بفهمد کہ دلـــت برایِ چیزهایِ کوچکش تنگ شده است بفهمد کہ دلـــت برایِ قدم زدن زیر ِ باران برایِ بوسیدنش برای یک آغوش ِ گرم تنگ شده است و همیــــشه جایی در حوالی دلتــنگی من جــاری می شــوی در ابـــریِ چشــمانـــم و می بـــاری آنقــدر تا زلال شـــوم تا آســمانی شــود هــوایِ دلــم آنقــدر که با همـــه روحـــم حــس کنـــم وجودت را 2
Mina Yousefi 24162 ارسال شده در 19 شهریور، 2013 بـــی معرفـــتــــــــــــــ....! تــــمـــــــــــــــــــام روزهـــــــــــــایــــی كــه سرگرمـــــیتـــــــــــ بـــودم زنـــــــــدگیــــــــــم بــــــــودی....!!♥♥♥ 2
mani24 29665 سازنده ارسال شده در 6 مهر، 2013 برای تو می نویسم که عاشقانه میخوانی درد دلم را برای تو مینویسم ، برای تو که میدانم عاشقی یا در غم عشقت نشسته ای. مینویسم تا بخوانی ، من با یک دنیا احساس نوشته ام ، تو نیز با چشمان خیست بخوان.... برای تو می نویسم که عاشقانه دفتر عشق را ورق میزنی و آنچه که برای دلها مینویسم ، با یک عالمه احساس میخوانی.... صفحات دفتر عشق را یکی یکی ورق بزن ، دفتری که صفحه به صفحه آن جای قطره های اشک در آن پیداست... این قطره های اشک ، قطره های اشک من و آنهاییست که از ته دل متنهای مرا میخوانند.... بخوان همراه با همه ، من نیز می نویسم برای تو و برای همه.... دفتر عشق ، این دفتر کهنه که هر صفحه از آن با کلام عشق آغاز شده برای همه است ، برای عاشقان وبرای آنهاییست که در غم از دست دادن عشق نشسته اند و آنها که تنها در گوشه ای خسته اند... دفتر عشق ، دفتریست که هیچگاه صفحات آن که همه از جنس دل است به پایان نمیرسد اما شاید روزی این دستهایم خسته از نوشتن کلام عشق شود... بخوان آنچه برای تو و برای همه عاشقان دفتر عشق نوشته ام.... بخوان تا من نیز عاشقانه برایت بنویسم... ببین عشق چه غوغایی در این دفتر عشق به پا کرده.... دلی آدمی را دیوانه کرده ، یک عاشق را مجنون کرده .... برای تو می نویسم که میدانم مثل منی ، همصدا با من ، و همنشین با اشک! برای تو مینویسم که عاشقترینی ، غمگینترینی و یا شايد هم مثل خودمن تنهاترینی! 1
mani24 29665 سازنده ارسال شده در 6 مهر، 2013 گفتی : یک دو سه ... دویدیم شتابان بی آن که بدانیم کجاست خط پایان ! 1
mani24 29665 سازنده ارسال شده در 6 مهر، 2013 دارم میسوزم از عشقت نگاهم کن بیا با اون نگاهت روبراهم کن بیا من تشنه گرمای حرفاتم بیا من عاشق چشمای گیراتم فقط با عشقه که من زنده میمونم با تو می تونم و بی تو نمی تونم بیا ماهم , بیا با هم , تو همراهم بیا تا هم نفس باشیم ما دو تا هم بیا دنیامو تو عطرت شناور کن بیا گرمای این احساسو باور کن یه لحظه عاشقم باشی تو می دونم می تونم با تو دنیا رو بلرزونم به من تو با نگاهت زندگی میدی خودت از تو نگاهم اینو فهمیدی چقد آروم میگیرم با صدای تو چقد خوبه برام آب و هوای تو بگو دوسم داری عشقم فقط یک بار به جاش قلبم برای تو اونو بردار بیا قلبم اگه دیدی دوسش داری می تونی تا ابد اونو نگه داری ..... 1
mani24 29665 سازنده ارسال شده در 6 مهر، 2013 این منم در آینه یا تویی برابرم؟ ای ضمیر مشترک ای خود فراترم! در من این غریبه کیست؟؟؟ باورم نمی شود خوب می شناسمت در خودم که بنگرم این تویی خود تویی در پس نقاب من... ای مسیح مهربان زیر نام قیصرم! نقطه نقطه خط به خط صفحه صفحه برگ برگ خط رد پای توست سطرسطر دفترم قوم و خویش من همه از قبیله ی غم اند عشق خواهر من است درد هم برادرم سالها دویده ام از پی خودم ولی تا به خود رسیده ام دیده ام که دیگرم در به در به هر طرف بی نشان و بی هدف گم شده چو کودکی در هوای مادرم از هزار آینه تو به تو گذشته ام می روم که خویش را با خودم بیاورم با خودم چه کرده ام؟؟؟ من چگونه گم شدم؟؟؟ باز می رسم به خود از خودم که بگذرم..... دیگران اگر که خوب یا خدا نکرده بد خوب من چه کرده ام؟؟؟ شاعرم که شاعرم! راستی چه کرده ام؟؟؟ شاعری که کار نیست کار چیز دیگری است من به فکر دیگرم!!! 1
mani24 29665 سازنده ارسال شده در 6 مهر، 2013 دنيا شروع کرده به لنگيدن از روزي که شصتش خبر دار شده دلت نمي خواهد دوستت داشته باشم 2
S a d e n a 11333 ارسال شده در 7 مهر، 2013 Canım çok sıkılıyor Bana birşeyler anlat İçim içimden geçiyor Yanımdasın susuyorsun Susuyor konuşmuyorsun Bakıyor görmüyorsun
Hanaaneh 28168 ارسال شده در 23 مهر، 2013 برای بودن, گاهی لازم است که نباشی! شاید نبودنت, بودنت را به خاطر آورد... اما دور نباش.... دوری همیشه دلتنگی نمی آورد.... فراموشی همان نزدیکیهاست ! 1
Hanaaneh 28168 ارسال شده در 23 مهر، 2013 سه چیز را برای هیچکس آرزو نمیکنم ... تنهایی ... سه روز بارانی ... و این دو سوال ، میایی ؟؟ نمیمانی؟؟ 1
mani24 29665 سازنده ارسال شده در 21 آذر، 2013 بخواب عشق من .... چشمانت را ارام ببند .....تو دیگر متعلق به خودت نیستی ......دیگر وجودت با من یکیست .... تو را در اغوشم در پیچک های تنم میبوسم ... تو را با بوسه هایم به رویایی از جنس نوازش عشق در چشمه ی مهتاب ....خواهم برد ... تو را در اغوشم به پیچک های تنم میبوسم ... جایی که فقط من هستم وتو .... ارام بخواب عشق من ... بخواب ای ترنم وجود من .... 1
mani24 29665 سازنده ارسال شده در 21 آذر، 2013 شاهزاده من ... دریا ما را به ساحلش میخواند .... ابر های باران زا ما را برای استقبال از قطره های حاوی از عشقش میخواند .... ببین ... اغوشم برای توست ....گوش فرا بده به امواج که عشق را همراه دلهایمان زمزمه میکنند ... نگاهم را بخوان که منم اواره نگاه تو .... مرا به اغوشت رهسپار بدار .. زندگی من .... 1
mani24 29665 سازنده ارسال شده در 21 آذر، 2013 دوست دارم نشستن در ساحل دریا را .... لحظه هایی که حرف سکوت کرده ای را دردلم دارم دریا را راز دارم میدانم هر نسیمی از دریا .....بوسه هایی دارد از جنس نوازش .... و اغوشی که در برمیگیرد اغوش ظریف مرا .... صدای دریا زمزمه هایی را از عشقش به ساحل .....برایم بازو میکند که او نیز بی تاب است .... دریا سکوت را به امواجش میخواند ... ساحل همان میعادگاه عاشقانه های من و دریاست ..... 1
mani24 29665 سازنده ارسال شده در 21 آذر، 2013 دستانم را بگیر ......... بگذار تو رابه اسمان ببرم ...... جایی که همه ی ستارگان در اغوش شب بیدارند ........ عاشقانه میگویند از غربت دلهایشان ........ از عشق می گویند ...... از دوستداشتن ... من نیز تو را در اغوش شب پر از ترانه میکنم ..... مرا صدا کن ......زندگی من ...... 1
mani24 29665 سازنده ارسال شده در 8 اردیبهشت، 2014 به انتهای بودنم رسیده ام… اما … اشک نمی ریزم… پنهان شده ام پشت لبخندی که درد میکند.. 1
mani24 29665 سازنده ارسال شده در 8 اردیبهشت، 2014 ما كہ ندیدیم ولے میگـטּ: خیلے شیرینہ وقتے تو اسـ امـ اسـ بازے هاے شبانہ خوابتـــ میبره صبح بلندمیشے میبینے اسـ امـ اسـ اومده: قربوטּ عشـ♥ــقم برم كہ خوابش برده! 1
mani24 29665 سازنده ارسال شده در 8 اردیبهشت، 2014 تنهایی یعنی … عبور می کنم هر روز از کنار نیمکت های خالیه پارک…. طوری که انگار کسی در نیمکت های آخرین انتظارم را میکشد و به انجا که میرسم باید….. وانمود کنم که باز هم دیر رسیده ام!!!! 1
ارسالهای توصیه شده