Lean 56968 ارسال شده در 9 خرداد، 2013 امروز سگ درونم دنبال یه پاچه میگرده ، گرچه مدت ها بود مهار شده بود و قلاده زده بودم بهش باز انگار هار شده ........ بر اونی که هارش کرده 11
گـنـجـشـک 24371 ارسال شده در 9 خرداد، 2013 بوی عیدی بوی توپ بوی کاغذ رنگی بوی تندماهی دودی وسط چادر نماز 7
پیرهاید 10193 ارسال شده در 9 خرداد، 2013 این هم یک داستان واقعیست زنی را میشناسم همسایه دیوار به دیوار خانه ی ماست پیرمرد ساده ای را نگاه میدارد ، شوهرش است تمام زندگیش چند اردک نابهنجار است وقتی مطلع از امر شد ، یک دوهزار تومانی مچاله بمن داد من مانده ام با این همه دریا رحمت چه کنم گاهی صفرها میانگین وجود آدمی نیست ، غیرت بهترین تفسیر از وجود این اشخاص است، و عروسک پاره پوره ای که یادگار دختر ِ به خانه ی بخت رفته اش هم همراه دوهزار تومنی مچاله عازم سفرند من امتیاز نمیخواستم ، اینجا کمند عزیزانی که من حاضرم جانم را هم برایشان بدهم همین سه شخص مرا کفایت کند خدا نازبالشت شبهایتان باشد همین سه نفر 6
Lean 56968 ارسال شده در 9 خرداد، 2013 نوزاد که بودیم تاوان دادیم کودک که شدیم تاوان دادیم نوجوان هم که شدیم تاوان دادیم جوان که شدیم تاوان دادن صد برابر شد میانسالی هم با تاوان دادن آغاز شد شاید با مرگ این تاوان دادن تموم بشه تاوان اشتباهات پدرانمون نسل دهه های 20 ،30 ،40 15
Ala Agrin 14476 ارسال شده در 9 خرداد، 2013 روزگار بی معرفتی داریم از در ورودی کاروانسرا میاید تو مواجه میشی با کلی استقبال از در پشتی کاروانسرا میزنی بیرون فقط به رسم عادت چند قطره اشک با یه آه و پشت سرت دریغ از یک خاطره...... 18
پیرهاید 10193 ارسال شده در 9 خرداد، 2013 یوقتی جونمو از من بخواه که فقط دستم به سمت تو درازه فرزاد حسنی حرف من است . . . . 20
Just Mechanic 27854 ارسال شده در 9 خرداد، 2013 خدایا الان خسته و کوفته برگشتم خونه اصلا" حوصله ندارم از بعد از ظهر تا حالا دارم میدوم هی خداااااااااا 17
ایلین1366 5544 ارسال شده در 9 خرداد، 2013 خیلی حرف است که تو هرروز در گلویت خاری کشنده احساس کنی برای کسی که بدانی حتی یک بار درعمرش به خاطر تو بغض هم نکرده 17
Mina Yousefi 24161 ارسال شده در 9 خرداد، 2013 ای کاش میشد روزها را به ماههای قبل حتی به سال های قبل باز می گرداند و انسانها نمی کردند آن چه را که کرده اند و نمی رفتیم راهی را که آمده ایم شاید موجودی به اسم من شکل نمی گرفت شاید کانونی به اسم خانواده ی من وجود نداشت اینک از عذابی که میکشیم در امان بودیم................. 14
sahar 91 9480 ارسال شده در 9 خرداد، 2013 چقدر خوبه که تو هستی..چقدر خوبه که بهم اعتماد به نفس میدی...چقدر خوبه که راه و بیشتر از من بلدی... خدایا شکرت. 9
sadafv 6584 ارسال شده در 9 خرداد، 2013 از این به بعد تمام سعیمو می کنم که به هر فرد فقط به اندازه ی ارزش و احترامی که براش قائلم،محبت کنم...تا الان هم سعیم بر این بوده اما این چند روز واسه برخی زیاد مایه گذاشتم...ارزش ها رو که نباید زیر سوال برد،نه؟ 12
شــاروک 30242 ارسال شده در 9 خرداد، 2013 خدا جونم بهم یه تضمین بده لطفا ! یه چیزی که دلگرمم کنه واسه ادامه راه .... من نمیدونم واقعا باید چیکار کنم و ازت چی بخوام ..... خودت همه چیزو راست و ریس کن برام ..... لطفا ! دوست دارم 16
not found 16275 ارسال شده در 10 خرداد، 2013 امان از بی عدالتی، امان از بی عدالتی، امان از بی عدالتی .... 10
شــاروک 30242 ارسال شده در 10 خرداد، 2013 اصلا فکرشم نمیکردم که بتونم بهت تا این حد نزدیک بشم ! مگه میشه ..... من و رویای من ..... درست رو به روی هم باشیم ؟؟؟ و فقط یک قدم تا رسیدن بهش !!! خدایا .... احساس میکنم الان تو آغوشتم و تو به جای من داری راه میری و حرف میزنی ..... وصف شدنی نیست ، فقط به دفعه رهام نکن.... میدونم که اینجوری نیست ولی تنهام نزار تا آخرش باهام بمون لطفا !! 11
ارسال های توصیه شده