sigari 704 ارسال شده در 9 اردیبهشت، 2012 [TABLE=width: 100%] [TR] [TD=align: left]میگفتم یار و میندانستم کیست[/TD] [TD] [/TD] [TD=align: right]میگفتم عشق و میندانستم چیست[/TD] [/TR] [TR] [TD=align: left]گر یار اینست چون توان بی او بود[/TD] [TD] [/TD] [TD=align: right]ور عشق اینست چون توان بی او زیست [/TD] [/TR] [/TABLE] 4
*lotus* 20275 سازنده ارسال شده در 12 اردیبهشت، 2012 از صدای سخن عشق ندیدم خوشتر یادگاری که درین گنبد دوار بماند 4
*lotus* 20275 سازنده ارسال شده در 12 اردیبهشت، 2012 بی جمال عالم ارای تو روزم چون شبست با کمال عشق تو در عین نقصانم چو شمع کوه صبرم نرم شد چون موم در دست غمت تا در اب و اتش عشقت گدازانم چو شمع 4
*lotus* 20275 سازنده ارسال شده در 12 اردیبهشت، 2012 فلک چو دید سرم را اسیر چنبر عشق ببست گردن صبرم بریسمان فراق بپای شوق گر این ره بسر شدی حافظ بدست هجر ندادی کسی عنان فراق 4
*lotus* 20275 سازنده ارسال شده در 12 اردیبهشت، 2012 بدرد عشق بساز و خموش کن حافظ رموز عشق مکن فاش پیش اهل عقول 4
*lotus* 20275 سازنده ارسال شده در 12 اردیبهشت، 2012 عشق بازی و جوانی و شراب لعل فام مجلس انس و حریف همدم و شرب مدام 4
Himmler 22171 ارسال شده در 12 اردیبهشت، 2012 دل را به بلا و غم سپردیم دل را به امید عشق دادیم غمخواره شدیم درره عشق وز خوردن غم همیشه شادیم 3
ترانه18 8013 ارسال شده در 13 اردیبهشت، 2012 برای دیدنت ای کاش آسمان بودم و یا ستاره ی کم سوی بی نشان بودم چه خوب می شد اگر با تمام احساسم برای خستگی برای مشاهده این محتوا لطفاً ثبت نام کنید یا وارد شوید. ورود یا ثبت نام ت مثل سایه بان بودم بهار و شعر و شکوفه همیشه سهم تو بود و من به جای دلت زخمی خزان بودم شبیه دست تو، پیغمبر سخاوت و عشق وسیع و ساده چو دریای بی کران بودم چه خوب می شد اگر من به جای بغض دلت رسول بارش غم های جاودان بودم تمام هستی من! ای شکوه ساده ی عشق! برای درک تو ای کاش مهربان بودم 3
sigari 704 ارسال شده در 13 اردیبهشت، 2012 صدا کن مرا صدای تو خوب است صدای تو سبزینه آن گیاه عجیبی است که در انتهای صمیمیت حزن می روید در ابعاد این عصر خاموش من از طعم تصنیف درمتن ادراک یک کوچه تنهاترم بیا تابرایت بگویم چه اندازه تنهایی من بزرگ است و تنهایی من شبیخون حجم ترا پیش بینی نمی کرد و خاصیت عشق این است کسی نیست بیا زندگی را بدزدیم آن وقت میان دو دیدار قسمت کنیم بیا با هم از حالت سنگ چیزی بفهمیم بیا زودتر چیزها را ببینیم ببین عقربک های فواره در صفحه ساعت حوض زمان را به گردی بدل می کنند 2
ترانه18 8013 ارسال شده در 13 اردیبهشت، 2012 فضای خانه که از خنده های ما گرم است چه عاشقانه نفس می کشم ! هوا گرم است دوباره “دیده امت” زّل بزن به چشمانی که از حرارت ” من دیده ام ترا ” گرم است بیا گناه کنیم عشق را … نترس … ، خدا ، هزار مشغله دارد ، سر ِ خدا گرم است 2
ترانه18 8013 ارسال شده در 16 اردیبهشت، 2012 عشق تا بر دل بیچاره فروریختنی است دل اگر کوه ، به یکباره فرو ریختنی است خشت بر خشت برای چه به هم بگذارم منکه میدانم دیواره فروریختنی است آسمانی شدن از خاک بریدن می خواست بی سبب نیست که فواره فروریختنی است از زلیخای درونت بگریز ای یوسف شرم این پیرهن پاره فروریختنی است هنر آن است که عکس تو بیفتد در ماه ماه در آب که همواره فروریختنی است *فاضل نظری* 3
Himmler 22171 ارسال شده در 18 اردیبهشت، 2012 در وفای عشق تو مشهور خوبان چو شمع شب نشین کوی سربازان و رندانم چو شمع 3
*lotus* 20275 سازنده ارسال شده در 18 اردیبهشت، 2012 هر چند غرق بحر گناهم ز صد جهت تا اشنای عشق شدم ز اهل رحمتم عیبم مکن به رندی و بد نامی ای حکیم که این بود سرنوشت ز دیوان قسمتم 2
*lotus* 20275 سازنده ارسال شده در 18 اردیبهشت، 2012 من کز وطن سفر مگزیدم به عمر خویش در عشق دیدن تو هواخواه غربتم دریا و کوه در ره من خسته و ضعیف ای خضر پی خجسته مدد کن به همتم 2
*lotus* 20275 سازنده ارسال شده در 18 اردیبهشت، 2012 بغیر از آنکه بشد دین و دانش از دستم بیا بگو که ز عشقت چه طرف بربستم اگرچه خرمن عمرم غم تو داد به باد به خاک پای عزیزت که عهد نشکستم چو ذره گرچه حقیرم ببین به دولت عشق که در هوای رخت چون به مهر پیوستم بیار باده که عمریست تا من از سر امن به کنج عافیت از بهر عیش ننشستم 2
ترانه18 8013 ارسال شده در 19 اردیبهشت، 2012 گفتی: بمان، می خواستم اما نمی شد گفتی: بخوان بغض گلویم وا نمی شد گفتم: که می ترسم من از سحر ِنگاهت گفتی: نترس ای خوب ِمن اما نمی شد گفتی: نگاهم کن ببین آهسته دیدم راهی نبود از مرز ِمی شد تا نمی شد دست ِدلم پیش ِتو رو شد آه ای عشق راز ِنگاهم کاشکی افشا نمی شد درورطه ای از عشق وعقل افتاده بودم چون عشق ِتو در ظرف ِعقلم جا نمی شد می خواستم ناگفته هایم را بگویم یا بغض می آمد سراغم یا نمی شد گفتی که تا فردا خداحافظ ولی آه آن شب نمی دانم چرا فردا نمی شد... عباس سجادی 2
ترانه18 8013 ارسال شده در 19 اردیبهشت، 2012 عشق می بارد بیا بدویم در باران تو تا ... ته کوچه های دلم من تا ... زیر رنگین کمان چشمانت. [TABLE=class: ncode_imageresizer_warning] [TR] [TD=class: td1, width: 20][/TD] [TD=class: td2][/TD] [/TR] [/TABLE] 2
*lotus* 20275 سازنده ارسال شده در 24 اردیبهشت، 2012 فرو رفت از غم عشقت دمم دم میدهی تا کی دما راز من براوردی نمیگویی براوردم شبی دل را به تاریکی ز زلفت باز می جستم رخت میدیدم و جامی هلالی باز می خوردم 1
*lotus* 20275 سازنده ارسال شده در 24 اردیبهشت، 2012 خرد ز پیری من کی حساب برگیرد که باز با صنمی طفل عشق می بازم به جز صبا و شمالم نمی شناسد کس عزیز من که به جز باد نیست همسازم 1
ارسالهای توصیه شده