sam arch 55881 ارسال شده در 12 فروردین، 2012 گيرم از راه وفا و بندگي يک سو شويم چون کنيم اي جان بگو اين عشق مادرزاد را زين توانگر پيشگان چيزي نيفزايد ترا کز هوس بردند بر سقف فلک بنياد را قدر تو درويش داند ز آنکه او بيند مقيم همچو کرکس در هوا هفتاد در هفتاد را 2
sam arch 55881 ارسال شده در 12 فروردین، 2012 گر شب وصلت نمايد مر شب معراج را نيک ماند روز هجرت روز رستاخيز را اهل دعوي را مسلم باد جنات النعيم رطل ميبايد دمادم مست بيگه خيز را آتش عشق سنايي تيز کن اي ساقيا در دهيدش آب انگور نشاطانگيز را سنایی 2
sam arch 55881 ارسال شده در 12 فروردین، 2012 زاهدان و مصلحان مر نزهت فردوس را وين گروه لاابالي جان عشقانگيز را ساقيا زنجير مشکين را ز مه بردار زود بر رخ زردم نه آن ياقوت شکر ريز را سنایی 2
sam arch 55881 ارسال شده در 12 فروردین، 2012 چند رنجاني نگارا اين دل مشتاق را يا سلامت خود مسلم نيست مر عشاق را هر کرا با عشق خوبان اتفاق آمد پديد مشتري گردد هميشه محنت مخراق را سنایی 2
sam arch 55881 ارسال شده در 12 فروردین، 2012 زآنکه چون سلطان عشق اندر دل ماوا گرفت محو گرداند ز مردم عادت و اخلاق را هر که بي اوصاف شد از عشق آن بت برخورد کان صنم طاقست اندر حسن و خواهد طاق را ذرهاي از حسن او در مصر اگر پيدا شدي دل ربودي يوسف يعقوب بن اسحاق را 2
sam arch 55881 ارسال شده در 12 فروردین، 2012 مرد بي حاصل نيابد يار با تحصيل را جان ابراهيم بايد عشق اسماعيل را گر هزاران جان لبش را هديه آرم گويدم نزد عيسا تحفه چون آري همي انجيل را سنایی 2
sam arch 55881 ارسال شده در 12 فروردین، 2012 من کيم کانديشهء تو هم نفس باشد مرا يا تمناي وصال چون تو کس باشد مرا گر بود شايستهء غم خوردن تو جان من اين نصيب از دولت عشق تو بس باشد مرا 2
sam arch 55881 ارسال شده در 12 فروردین، 2012 گر نه عشقت سايهء من شد چرا هر گه که من روي بر تابم ازو پويان ز پس باشد مرا هرنفس کانرا بياد روزگار تو زنم جملهء عالم طفيل آن نفس باشد مرا هز رمان ز اميد وصل تو دل خود خوش کنم باز گويم نه چه جاي اين هوس باشد مرا 2
sam arch 55881 ارسال شده در 12 فروردین، 2012 نيست بي ديدار تو در دل شکيبايي مرا نيست بيگفتار تو در دل توانايي مرا در وصالت بودم از صفرا و از سودا تهي کرد هجران تو صفرايي و سودايي مرا عشق تو هر شب برانگيزد ز جانم رستخيز چون تو بگريزي و بگذاري به تنهايي مرا سنایی 2
*lotus* 20275 سازنده ارسال شده در 12 فروردین، 2012 سپیدند تابستانهای روزگاران زمین تابستانهای روزگاران زمین از آغاز سپید بوده اند جامه عروس ها سپید اسب روستاهای ما سپید و بوته های گل ابر بهاران سپید گل باغچه ها دست های دلبرم پیراهن خواهرم صدایم حافظه ام عشقم سنگواره های نیل که از ازل بوده اند دیوار مدرسه ام پاک کن من و پروانه خاطره که بر طاقچه مرده است سپیدند سپید و مرگ در بلور نمک هم سپید در آن سالی که دریا را درنوردیدیم ستاره مرا شناخت و برج و باروها و می ترسیدم که موج سپید هم مرا بشناسد و ماجرای من با دختر همسایه را به مادرم گزارش کند و شب که دریا را فرا بگیرد راه گم کنم. سپیدند سپید وقتی کوچک بودم عروسکم را دریا برد و از آن پس همه چیز را گم کرده ام اسباب بازی هایم را مشق هایم را کفش هایم را و همه زنان زندگیم را سپیدند سپید و مرگ در بلور نمک هم سپید و تمام تابستانها از آغاز سپید بوده اند کفن هم سپید (خالد النجار شاعر تونسی) 2
*lotus* 20275 سازنده ارسال شده در 12 فروردین، 2012 ننوازی به سرانگشت مرا ساز خموشم زخمه بر تار دلم زن که در آری به خروشم چون صدف مانده تهی سینه ام از گوهر عشقی ساز کن ساز غم امشب، که سراپا همه گوشم کم ز مینا نیم ای دوست که گردش بزدایی دست مهری چه شود گر بکشی بر بر و دوشم من زمین گیر گیاهم، تو سبک سیر نسیمی که به زنجیر وفایت نکشم هرچه بکوشم تا به وقت سحرم چون گل خورشید برویی دیده صد چشمه فرو ریخت به دامن شب دوشم بزمی آراسته کن تا پی تاراج قرارت تن چون عاج به پیراهن مهتاب بپوشم چون خم باده دراین شوق که گرمت کنم امشب همه شادی همه شورم،همه مستی همه جوشم تو و آن الفت دیرین ،من و این بوسه شیرین به خدا باده پرستی ، به خدا باده فروشم سیمین بهبهانی 3
*lotus* 20275 سازنده ارسال شده در 12 فروردین، 2012 بی قرار توام ودر دل تنگم گله هاست آه بی تاب شدن عادت کم حوصله هاست مثل عکس رخ مهتاب که افتاده در آب در دلم هستی وبین من وتو فاصله هاست آسمان با قفس تنگ چه فرقی دارد بال وقتی قفس پر زدن چلچله هاست بی تو هر لحظه مرا بیم فرو ریختن است مثل شهری که به روی گسل زلزله هاست باز می پرسمت از مسئله دوری وعشق وسکوت تو جواب همه مسئله هاست فاضل نظری 3
*lotus* 20275 سازنده ارسال شده در 12 فروردین، 2012 پس شاخههاي ياس و مريم فرق دارند آري! اگر بسيار اگر كم فرق دارند شادم تصور ميكني وقتي نداني لبخندهاي شادي و غم فرق دارند برعكس ميگردم طواف خانهات را ديوانهها آدم به آدم فرق دارند من با يقين كافر، جهان با شك مسلمان با اين حساب اهل جهنم فرق دارند بر من به چشم كشتة عشقت نظر كن پروانههاي مرده با هم فرق دارند فاضل نظری 3
AFARIN 7196 ارسال شده در 13 فروردین، 2012 چو عشقي كه بنياد آن بر هواست چنين فتنه انگيز و فرمانرواست عجب داري از سالكان طريق كه باشند در بحر معني غريق؟ 3
AFARIN 7196 ارسال شده در 13 فروردین، 2012 آتش است اين بانگ ناي و نيست باد هركه اين آتش ندارد نيست باد آتش عشق است كاندر ني فتاد جوشش عشق است كاندر مي فتاد ني حديث راه پرخون ميكند قصه هاي عشق مجنون ميكند 3
AFARIN 7196 ارسال شده در 13 فروردین، 2012 مردي در ترانه اي قديمي گلنار را به نام مي خواند گلنار كنار آيينه نشسته است و با اشك چشم ها سرخاب گونه ها را پهن ميكند و عشق با صداي مردانه اش او را به نام ميخواند تا بيايد و رختهاي ابدي چرك را بشويد و اينقدر بزايد و بزايد تا خود سر زا برود حسين پناهي 3
AFARIN 7196 ارسال شده در 13 فروردین، 2012 عشق اسم مستعار اميدهاي ناگزيري ست كه شنبه ها را به يكشنبه ها ميكشاند! حسين پناهي 3
sam arch 55881 ارسال شده در 13 فروردین، 2012 صنما چبود اگر بوسگکي وام دهي نه برآشوبي هر ساعت و دشنام دهي بستهء دام تو گشتست دل من چه شود که مرا قوت از آن پسته و بادام دهي پختهء عشق شود گر چه بود خام اي جان هر کرا روزي يک جام مي خام دهي سنایی 2
sam arch 55881 ارسال شده در 13 فروردین، 2012 گر دل و جان به تو بخشيم روا باشد از آنک جان فزون گردد ز آنگه که مرا جام دهي جامهء غم بدرم من ز طرب چون تو مرا حب در بسته ميان جام غم انجام دهي بيقرارست سنايي ز غم عشق تو جان چه بود گرش به يک بوسه تو آرام دهي سنایی 2
sam arch 55881 ارسال شده در 13 فروردین، 2012 عاشق نشوي اگر تواني تا در غم عاشقي نماني اين عشق به اختيار نبود دانم که همين قدر بداني 2
ارسالهای توصیه شده