moein.s 18985 ارسال شده در 1 فروردین، 2012 کهن شود همه کس را به روزگار ارادت مگر مرا که همان عشق اول است و زیادت 2
moein.s 18985 ارسال شده در 1 فروردین، 2012 حدیث عشق نداند کسی که در همه عمر به سر نکوفته باشد در سرایی را 2
moein.s 18985 ارسال شده در 1 فروردین، 2012 چگونه بگذرم از عشق ، از دلبستگی هایم ؟ چگونه می روی با اینکه می دانی چه تنهایم ؟ 2
moein.s 18985 ارسال شده در 1 فروردین، 2012 هر زمان نغمه ی عشقی است که من می شنوم از تو گویاست ، مرا یاد تو می اندازد 2
moein.s 18985 ارسال شده در 1 فروردین، 2012 دگران هر چه بخواهند بگویند که عشق بی کم و کاست مرا یاد تو می اندازد 2
moein.s 18985 ارسال شده در 1 فروردین، 2012 سلام ای كهنه عشق من ، كه یاد تو چه پا برجاست سلام بر روی ماه تو ، عزیز دل سلام از ماست 2
moein.s 18985 ارسال شده در 1 فروردین، 2012 تو یك رویای كوتاهی ، دعای هر سحرگاهی شدم در خواب عشق تو ، مرا اینگونه میخواهی 2
moein.s 18985 ارسال شده در 1 فروردین، 2012 باز گفتی که برایم غزل از عشق بگو یک غزل میخرم این بار بیا برگردیم 2
moein.s 18985 ارسال شده در 1 فروردین، 2012 بیا امشب دمی با من کنار بسترم بنشین من از عشق تو می سوزم تو با خاکسترم بنشین 2
moein.s 18985 ارسال شده در 1 فروردین، 2012 عشق یعنی با تو خواندن از جنون عشق یعنی سوختنها از درون عشق یعنی سوختن تا ساختن عشق یعنی عقل و دین را باختن عشق یعنی دل تراشیدن ز گِل عشق یعنی گم شدن در باغ دل 2
moein.s 18985 ارسال شده در 1 فروردین، 2012 خوشا عشق و خوشا ناکامی عشق خوشا رسوایی و بدنامی عشق خوشا بر جان من هر شام و هر روز همه درد و همه داغ و همه سوز خوشا عاشق شدن اما جدایی خوشا عشق و نوای بینوایی 3
ترانه18 8013 ارسال شده در 1 فروردین، 2012 دلم پر می زند,عشق است شاید به تو سر می زند,عشق است شاید شکست آخر سکوت خانه ی من کسی در می زند,عشق است شاید 3
moein.s 18985 ارسال شده در 1 فروردین، 2012 هزاران دل به حسرت خون شد از عشق یکی در این میان مجنون شد از عشق 3
ترانه18 8013 ارسال شده در 1 فروردین، 2012 تـو بـه دادم بـرس ای عـشق ، که با ایـن هـمه شـوق چـاره جـز آنکـه به آغـوش تـو بگـریـزم نـیست. 3
moein.s 18985 ارسال شده در 1 فروردین، 2012 طهارت ار نه به خون جگر كند عاشق به قول مفتى عشق ش درست نيست نماز 2
*lotus* 20275 سازنده ارسال شده در 2 فروردین، 2012 زخم از زبان تلخ تو خوردن روا نبود تقدیر ما به تلخی این ماجرا نبود هرگز نشد که خانه ی باران بنا کنیم سنگ بنای عشق که هم سنگ ما نبود بانو نگو که طالع ما را خدا نخواست اجیل بوسه های تو مشکل گشا نبود یک عمر پا به پای غمت راشک ریختم در هیاتت همیشه غذا بود جا نبود غیر از من و نگاه در اینه هیچکس در سوگ چشم های تو صاحب عذا نبود از من گذشت دختر باران ولی بدان این رسم عشق بازی پروانه ها نبود با اخرین قطار ازین شعر دل برید مردی که هیچ وقت برایت خدا نبود 2
*lotus* 20275 سازنده ارسال شده در 2 فروردین، 2012 تو را نگاه می کنم خورشید چند برابر می شود و روز را روشن می کند! بیدار شو با قلب و سر رنگین خود بد شگونی شب را بگیر تو را نگاه می کنم و همه چیز عریان می شود زورق ها در آب های کم عمقند... خلاصه کنم:دریا بی عشق سرد است! جهان این گونه آغاز می شود: موج ها گهواره ی آسمان را می جنبانند (تو در میان ملافه ها جا به جا می شوی وخواب را فرا می خوانی) بیدار شو تا از پی ات روان شوم تنم بی تاب تعقیب توست! می خواهم عمرم را با عشق تو سر کنم از دروازه ی سپیده تا دریچه ی شب می خواهم با بیداریِ تو رویا ببینم! " پلالوار" 2
ارسالهای توصیه شده