شقایق31 40377 ارسال شده در 4 آبان، 2010 در ظهر تابستانی شیخ فرمود : هوا بس ناجوانمردانه گرم است. و مریدان گریستند. شیخ گفت : زقنبوت ! هرچه که من می گویم که نباید بگریستید ! و مریدان غش غش خندیدند ! :ws28::ws28: 4
pesare irani 41805 ارسال شده در 4 آبان، 2010 در ظهر تابستانی شیخ فرمود : هوا بس ناجوانمردانه گرم است. و مریدان گریستند. شیخ گفت : زقنبوت ! هرچه که من می گویم که نباید بگریستید ! و مریدان غش غش خندیدند ! :ws44: من هم مردید این شیخ اجل شدم 2
pesare irani 41805 ارسال شده در 4 آبان، 2010 روزی هوتن را گفتند چرا غیر مستقیم تاپیک سیاسی می زنی ؟فرمود از برای آن که دلم خنک شود قطره ها سر به دیوار کوفتند و یقه پاره کردند :ws28: :ws28: :ws28: :ws28: 4
هوتن 15061 مالک ارسال شده در 4 آبان، 2010 روزی شیخ در جمع دانش اموختگان خارج از کشور خطاب به رئیس جمهور امریکا گفت اب را انجایت بریز که میسوزه گفتند یا شیخ بهتر نیست مودب باشی روابط دیپلماتیک چه میشود؟ گفت.....حالا که اینطور شد میگویم آن ممه را لولو برد........و مریدان که پول حسابی گزفته بودندی بی وقفه برایش کف زدندی 28
شقایق31 40377 ارسال شده در 4 آبان، 2010 روزی شیخ در جمع دانش اموختگان خارج از کشور خطاب به رئیس جمهور امریکا گفت اب را انجایت بریز که میسوزهگفتند یا شیخ بهتر نیست مودب باشی روابط دیپلماتیک چه میشود؟ گفت.....حالا که اینطور شد میگویم آن ممه را لولو برد........و مریدان که پول حسابی گزفته بودندی بی وقفه برایش کف زدندی :ws47: 1
شقایق31 40377 ارسال شده در 4 آبان، 2010 قبول نیست..این شیخه خیلی باحال بود یهو شد شبیه یه نفر شبیه کی:banel_smiley_4: 3
maryam_alien 9905 ارسال شده در 4 آبان، 2010 لرد ولدمورت....:banel_smiley_52: یه چیزی تو همین مایه ها... 4
هوتن 15061 مالک ارسال شده در 5 آبان، 2010 شیخ را گفتند: می گویند « آزادی در ایران قریب به مطلق است » ! فرمود : برای بعضی ها آری... و مریدان سر به بیابان گذاشتندی...! 28
هوتن 15061 مالک ارسال شده در 5 آبان، 2010 شیخ را گفتند حدیثی وبلاگی بگوی. اندکی بیاندیشید و فرمود: یک وبلاگ خوب ، وبلاگ فی.لتر شده است... و مریدان از هوش برفتندی...! 30
هوتن 15061 مالک ارسال شده در 5 آبان، 2010 شیخ را گفتند: می گویند طرفداران شما ریزش داشته اند؟ فرمود: آری ریزش در صندوق های رای... و مریدان بگریستندی...! 26
هوتن 15061 مالک ارسال شده در 5 آبان، 2010 شیخ را گفتند: وبلاگ های دوستانتان ***** شده است. فرمود: هرگز گمان نکنید وبلاگ هایی که فی.لتر شده اند مسدودند، بلکه بازند و نزد صاحبانشان آپ می شوند! و مریدان از هوش برفتند...! 28
هوتن 15061 مالک ارسال شده در 5 آبان، 2010 شیخ را گفتند: از برای چه خاموشی؟ فرمود: سکوتم از رضایت نیست، دلم اهل شکایت نیست... و مریدان بگریستند...! 24
هوتن 15061 مالک ارسال شده در 5 آبان، 2010 شیخ کیست؟ آورده اند شیخ را مادری بودی نن جون نام! که همانند پدر پسر شجاع نامش بر کسی عیان نبودی ، و همگان او را نن جون صدا زدی. (نن جون همان کسی است که تورم را می فهمید...!) باری نن جون را پسری زاده شد بسی زیرک! که مای بی بی خود را خیس نکردی و گلاب به رویتان از یک ماهه گی خود به دسشویی رفتندی! نیز آورده اند در همان نوزادی، پستانک کودکان دیگر بگرفتندی و قایم کردی. (شیخ دست کج نداشتندی و اینها همه برای سرگرمی بودندی!) مادر را چون از این حرکات آگاهی یافتی، کودک را فیلقوس (= فیلسوف؟!) نامیدی. لیک چون در آن زمان فیلقوسان جمله گی رد صلاحیت می شدندی وی را به دروغ شیخوس (=شیخ؟!) نامیدندی. شیخ رفته رفته در شهر مشهور شدی تا اینکه روزی هاله ی نوری دور سر پادشاه بدید و از هوش برفت. و نیز آورده اند شیخ از فرط آزادی مطلق بمرد...! و نیز ابو تیمور ضرغامانی در کتاب ۳۰ و ۲۰ آورده است شیخ از نفتی که پادشاه بر سفره های مردم آورده است ، خفه شده و بمرده است! (اشاره به سخن ابو جواد محمودانی مبنی بر اینکه نفت را بر سر سفرههای مردم خواهم آورد!) از مناظرات شیخ با ابو جواد محمودانی که در آن زمان پادشاه بودی نیز سخن ها رفته است! قرن ها س از وفات شیخ ، مریدی از مریدانش وبلاگی زدی تا سخنانش را بازتاب دادندی. در تمام این چند گاه ، بسی خوانندگان وبلاگ نظر دادندی ، و شیخ را گوسپند نامیدندی ! و بسی نیز شیخ را هوشمند خواندی...! و همگان پرسیدندی شیخ اندر خیالات بودندی یا واقعی؟! و این بسته به اعتقاد هر کس است. 27
هوتن 15061 مالک ارسال شده در 5 آبان، 2010 گویند سالی بر شیخ گذشت پر فراز و نشیب. شیخ و مریدان دور سفره ی هفت سیخ ( = هفت سین) بنشستی ، مریدی دست بردی ، فندقی بگرفتی و دور از چشم شیخ بشکستی، اما در وی هیچ نبودی و فندق پوک بودی! مرید حرفی نزدی و پوست فندق را نهان کردی. لیک شیخ از راز درون مرید آگاه شدی و فرمودی: دانی چرا فندق مانند کله ات پوک بودی؟ مرید در شگفت شدی و گفتی: نه! شیخ فرمود: چون فندق ما چینی بود...! مریدان دیگر دست به آجیل ها نزدند...! 25
ارسال های توصیه شده