Eng HVAC 4139 ارسال شده در 17 اسفند، 2010 سلام هوا داره سرد میشه مواظب باش کسی از سردی هوا به گرمی قلبت پناه نبره 3
masoume 5751 ارسال شده در 17 اسفند، 2010 آغوش بگشا! دست خود را سرپناهم کن فکر ی به حال این دل بی تکیه گاهم کن من بی تو یاغی ٬ بی تو سرکش ٬ بی تو دیوانه روزی سر راهم بیا و سر به راهم کن در بین مردم عشق معنایی نخواهد داشت من پیش مردم روسفیدم ٬ روسیاهم کن افتاده ام از پا ٬ شکسته ٬ خسته ٬ پا بسته با بوسه ای یک بار دیگر رو به راهم کن گر این من ِ آواره را آرام می خواهی در قلب خود جایی برای او فراهم کن تو می روی ٬ دستت به دست عاشقی دیگر پس لااقل یک بار برگرد و نگاهم کن هربار می گفتم کنارم باش می ماندی رفتی ٬ خداحافظ! ولی ای کاش می ماندی 4
masoume 5751 ارسال شده در 18 اسفند، 2010 در دلم آرزوی آمدنت می میرد رفته ای اینک، اما آیا باز برمیگردی؟ چه تمنای محالی دارم خنده ام می گیرد! 4
ملیساا 5015 ارسال شده در 18 اسفند، 2010 من نه عاشق هستم و نه محتاج نگاهی که بلغزد بر من من خودم هستم و.... تنهایی و یک حس غریب که به صد عشق و هوس می ارزد 3
PinkGirl 1453 ارسال شده در 19 اسفند، 2010 نمیرود! تا دم در میرود و بر میگردد هر بار بیرونش میکنم چیزی جا میگذارد شانهای جلوی آیینه تا ر مویی بر شانه عینکی تار بوی سیگاری که از سینهام بیرون میزند یعنی هنوز گوشه و کنار خانه پر میزند آخر غمم که میگیرد به هر چیز دست میزنم بوی دود میگیرد ولای پنجره اگر باز نباشد خانه در دود حل میشود حواست باشد این بار چایت را در آخر بنوش تصویرت را از آیینه بردار عطر تلخت را فراموش نکن بگذار فراموشت کنم! … ساغر شفیعی 4
shaden. 18583 ارسال شده در 19 اسفند، 2010 در مهربانی ِ نگاهت ذوب می شود یخ احساسم با تو می توان آسود در انتهای راهی که به بن بست رسیده است و بالا رفت از دیوار روزمرگی ها و نترسید از آنچه پشت دیوار است 5
shaden. 18583 ارسال شده در 19 اسفند، 2010 برای مشاهده این محتوا لطفاً ثبت نام کنید یا وارد شوید. ورود یا ثبت نام غاری یک نفره ام در طبقه ی دوم آپارتمانی در محله ای شلوغ صبح ها بیرون می زنم از خودم دنبال کوهی که جا برای غاری یک نفره داشته باشد شب ها بر می گردم به خودم آتش روشن می کنم و روی دیواره هایم طرحی می کشم از معشوقه ای که ندارم 6
YAGHOT SEFID 29302 ارسال شده در 19 اسفند، 2010 سلامت ميکنم شايد بخواني از سلام من يکي دلخسته اي اينجا هزاران آرزو دارد به قلب کوچک و تنگش اميد پاسخي دارد که بر ديوار تنهايي زند چنگي به شيدايي خودش تنها دلش تنها سري دارد پر از سودا ولي او سينه اي دارد مثال وسعت دريا گل اميد ميکارد يکي را دوست ميدارد گهي چون ابر ميبارد 5
YAGHOT SEFID 29302 ارسال شده در 19 اسفند، 2010 قانون تو تنهايي من است و تنهايي من قانون عشق و عشق ارمغان دلدادگيست و اين سرنوشت سادگيست ! چه قانون عجيبي وچه ارمغان نجيبي و چه سرنوشت تلخ و غريبي كه هر بار ستاره هاي زندگي ات را با دستهاي خود راهي آسمان پر ستاره اميد كني و خود در تنهايي و سكوت با چشمهايي خيس از غرور پيوند ستاره ها را به نظاره بنشيني و خموش و بي صدا به شادي ستاره هاي از تو گشته جدا دل خوش كني و باز هم تو بماني و تنهايي و دوري و باز هم تو بماني ويك عمر صبوري 5
sara_100 44 ارسال شده در 19 اسفند، 2010 دوست دارم دروغه !!!دیوونتم واقعا؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ ديوونه كي؟ 1
moh@mad 5513 ارسال شده در 19 اسفند، 2010 . . عهد و پیمان تو با ما و وفا با دگران ساده دل من که قسمهای تو باور کردم هیچی نگو ... چون دیگه باورم نمیشه ... . . 2
arash86. 4604 ارسال شده در 20 اسفند، 2010 برای مشاهده این محتوا لطفاً ثبت نام کنید یا وارد شوید. ورود یا ثبت نام 1
Eng HVAC 4139 ارسال شده در 20 اسفند، 2010 دلم تنگ شده مثل کفشهاي کودکيم مثل اين شعر که ديگر اندازه ات نمي شود دير آمدي دير پاهاي خسته ام سالهاست تنها و برهنه مي روند 4
YAGHOT SEFID 29302 ارسال شده در 20 اسفند، 2010 عشق يعني در شب در ماندگي خسته از اين روزگار بندگي معني عشق و دل و دلدادگي در كتاب قصه اي از بچگي در ميان لحظه هاي خستگي عقل را شالوده بود اين زندگي تا كه يك شب ، پيغام خدا از درون برق و سيم و از هوا همچو تيري گرم و تيز بر نشان قلب من با صد ستيز بر نشست و شعله زد بر خرمنم روح من پرواز دادي از تنم اي يگانه سرنشين قلب من اي طنين بي رقيب آهنگ من عشق يعني بوسه اي از راه دور عشق يعني كاسه اي لبريز نور عشق يعني خواب من با يك خيال عشق يعني يك فروغ بي زوال 3
YAGHOT SEFID 29302 ارسال شده در 20 اسفند، 2010 باز در پنجه ی تاریکی شب سوز این سینه ی من حسرت تست باز در سجده ی کفر آلودم یادت ایمان مرا با خود شست چشمت افسونگر احساس نیاز رقصت احیاگر بی تابی هاست هم در این خانه ی پُر گشته ز آه یاد تو علت بی خوابی هاست باز هم وسوسه ی آغوشت هست و پی در پی خواهشهایم و چنین دانه ی انکار از تو خود جواب من و چالشهایم ای که احساس مرا می دانی بگشا چشم خمار آلودت تا ببینی که چه سوزانم من از نگاه دل و جان فرسودت وین همه راز که در شعر من است همه از باور تو جوشیدست کاش یکدم به کنارم آیی ای که عشقت به دلم روییدست ... 4
آرماندیس 4786 سازنده ارسال شده در 20 اسفند، 2010 یک دلخوری کوچک بود ! گفتم " بیا فراموش کنیــم " رفتی و پشت سرت را هم نگاه نکردی .... فراموش شدم ! 4
ارسالهای توصیه شده