رفتن به مطلب

شعـری بـرای تـو...


ارسال‌های توصیه شده

ارسال شده در

سلام

هوا داره سرد میشه مواظب باش کسی از سردی هوا به گرمی قلبت پناه نبره

  • Like 3
ارسال شده در

آغوش بگشا! دست خود را سرپناهم کن

 

فکر ی به حال این دل بی تکیه گاهم کن

 

 

من بی تو یاغی ٬ بی تو سرکش ٬ بی تو دیوانه

 

روزی سر راهم بیا و سر به راهم کن

 

 

در بین مردم عشق معنایی نخواهد داشت

 

من پیش مردم روسفیدم ٬ روسیاهم کن

 

 

افتاده ام از پا ٬ شکسته ٬ خسته ٬ پا بسته

 

با بوسه ای یک بار دیگر رو به راهم کن

 

 

گر این من ِ آواره را آرام می خواهی

 

در قلب خود جایی برای او فراهم کن

 

 

تو می روی ٬ دستت به دست عاشقی دیگر

 

پس لااقل یک بار برگرد و نگاهم کن

 

 

هربار می گفتم کنارم باش می ماندی

 

رفتی ٬ خداحافظ! ولی ای کاش می ماندی

  • Like 4
ارسال شده در

در دلم آرزوی آمدنت می میرد

رفته ای اینک، اما آیا

باز برمیگردی؟

چه تمنای محالی دارم

خنده ام می گیرد!

  • Like 4
ارسال شده در

من نه عاشق هستم و

نه محتاج نگاهی که بلغزد بر من

من خودم هستم و....

تنهایی و یک حس غریب

که به صد عشق و هوس می ارزد

  • Like 3
ارسال شده در

نمی‌رود!

تا دم در می‌رود و بر می‌گردد

هر بار بیرونش می‌کنم چیزی جا می‌گذارد

شانه‌ای جلوی آیینه

تا ر مویی بر شانه

عینکی تار

بوی سیگاری که از سینه‌ام بیرون میزند

یعنی هنوز گوشه و کنار خانه پر میزند

آخر غمم که می‌گیرد

به هر چیز دست میزنم بوی دود می‌گیرد

ولای پنجره اگر باز نباشد

خانه در دود حل می‌شود

حواست باشد این بار

چایت را در آخر بنوش

تصویرت را از آیینه بردار

عطر تلخت را فراموش نکن

بگذار فراموشت کنم! …

 

ساغر شفیعی

  • Like 4
ارسال شده در

در مهربانی ِ نگاهت

ذوب می شود یخ احساسم

با تو

می توان آسود

در انتهای راهی که به بن بست رسیده است

و بالا رفت

از دیوار روزمرگی ها

و نترسید

از آنچه پشت دیوار است

  • Like 5
ارسال شده در

برای مشاهده این محتوا لطفاً ثبت نام کنید یا وارد شوید.

غاری یک نفره ام

در طبقه ی دوم آپارتمانی

در محله ای شلوغ

صبح ها

بیرون می زنم از خودم

دنبال کوهی

که جا برای غاری یک نفره داشته باشد

شب ها

بر می گردم به خودم

آتش روشن می کنم

و روی دیواره هایم

طرحی می کشم

از معشوقه ای

که ندارم

  • Like 6
ارسال شده در

سلامت ميکنم شايد بخواني از سلام من

 

يکي دلخسته اي اينجا هزاران آرزو دارد به قلب کوچک و تنگش

 

اميد پاسخي دارد که بر ديوار تنهايي زند چنگي به شيدايي

 

خودش تنها دلش تنها سري دارد پر از سودا

 

ولي او سينه اي دارد مثال وسعت دريا

 

گل اميد ميکارد يکي را دوست ميدارد

 

گهي چون ابر ميبارد

  • Like 5
ارسال شده در
Jalalposter_Jalalpic_funpatugh_com%20_9_.jpg
  • Like 3
ارسال شده در

قانون تو تنهايي من است

و تنهايي من قانون عشق

 

و عشق ارمغان دلدادگيست

 

و اين سرنوشت سادگيست !

 

چه قانون عجيبي وچه ارمغان نجيبي

 

و چه سرنوشت تلخ و غريبي

 

كه هر بار ستاره هاي زندگي ات را

 

با دستهاي خود راهي آسمان پر ستاره اميد كني

 

و خود در تنهايي و سكوت

 

با چشمهايي خيس از غرور

 

پيوند ستاره ها را به نظاره بنشيني

 

و خموش و بي صدا

 

به شادي ستاره هاي از تو گشته جدا

 

دل خوش كني

 

و باز هم تو بماني و تنهايي و دوري

 

و باز هم تو بماني ويك عمر صبوري

  • Like 5
ارسال شده در
Jalalposter_Jalalpic_funpatugh_com%20_18_.jpg
  • Like 2
ارسال شده در
دوست دارم دروغه !!!دیوونتم

 

واقعا؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

ديوونه كي؟

  • Like 1
ارسال شده در

دوستت میدارم تا اخر عمر....خدای بزرگم...

  • Like 1
ارسال شده در

.

.

عهد و پیمان تو با ما و وفا با دگران

ساده دل من که قسمهای تو باور کردم

 

هیچی نگو ...

چون دیگه باورم نمیشه ...

.

.

  • Like 2
ارسال شده در
برای مشاهده این محتوا لطفاً ثبت نام کنید یا وارد شوید.
  • Like 1
ارسال شده در

دلم تنگ شده مثل کفشهاي کودکيم

مثل اين شعر که ديگر اندازه ات نمي شود

دير آمدي دير

پاهاي خسته ام سالهاست تنها و برهنه مي روند

  • Like 4
ارسال شده در

عشق يعني در شب در ماندگي

خسته از اين روزگار بندگي

معني عشق و دل و دلدادگي

در كتاب قصه اي از بچگي

در ميان لحظه هاي خستگي

عقل را شالوده بود اين زندگي

تا كه يك شب ، پيغام خدا

از درون برق و سيم و از هوا

همچو تيري گرم و تيز

بر نشان قلب من با صد ستيز

بر نشست و شعله زد بر خرمنم

روح من پرواز دادي از تنم

اي يگانه سرنشين قلب من

اي طنين بي رقيب آهنگ من

عشق يعني بوسه اي از راه دور

عشق يعني كاسه اي لبريز نور

عشق يعني خواب من با يك خيال

عشق يعني يك فروغ بي زوال

  • Like 3
ارسال شده در

باز در پنجه ی تاریکی شب

سوز این سینه ی من حسرت تست

باز در سجده ی کفر آلودم

یادت ایمان مرا با خود شست

 

چشمت افسونگر احساس نیاز

رقصت احیاگر بی تابی هاست

هم در این خانه ی پُر گشته ز آه

یاد تو علت بی خوابی هاست

 

باز هم وسوسه ی آغوشت

هست و پی در پی خواهشهایم

و چنین دانه ی انکار از تو

خود جواب من و چالشهایم

 

ای که احساس مرا می دانی

بگشا چشم خمار آلودت

تا ببینی که چه سوزانم من

از نگاه دل و جان فرسودت

 

وین همه راز که در شعر من است

همه از باور تو جوشیدست

کاش یکدم به کنارم آیی

ای که عشقت به دلم روییدست ...

  • Like 4
ارسال شده در

عشق طرح ساده لبخند ماست

  • Like 2
ارسال شده در

یک دلخوری کوچک بود !

گفتم " بیا فراموش کنیــم "

 

رفتی و پشت سرت را هم نگاه نکردی ....

فراموش شدم !

  • Like 4
×
×
  • اضافه کردن...