رفتن به مطلب

یادته؟! اولین روز مدرسه.....................


ارسال‌های توصیه شده

ارسال شده در

شمام اینطوری بودین؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟:ws3:

 

 

من مامانمووووووووووو میخوااااامم:ws44:

n00058045-r-b-014.jpg

n00058045-r-b-006.jpg

8.jpg

25_8906310943_L600.jpg

File_27651_96018.jpg

این یکی اومده جنگ یا مدرسه؟ uhum.gif

n00058045-r-b-000.jpg

  • Like 16
  • پاسخ 66
  • ایجاد شده
  • آخرین پاسخ

بیشترین ارسال‌ها در این موضوع

بیشترین ارسال‌ها در این موضوع

ارسال شده در

من همین الانشم میام یونی همین حسو دارم!!!:ws44:

مامانم + غذا میخوااام! :ws44:

  • Like 8
ارسال شده در

:ws28: من مهد کودکم که رفتم گریه نکردم..

اخه مامانم مدیر بود منم همش تو مدرسش بودم ..:4chsmu1:

کلاس اولم هیشکی نبردم اخه مدرسش کنار مدرسه مامانم بودم مدیرشم دوست مامانم قبلا ناظمش بود ..کلا من همیشه به عنوان الگو واسه بچه های دیگه بودم . همش میگفتن ببین عسل گریه نمیکنه ..ببین چه خوشحاله.. منم تو دلم میگفتم چه لوووووس ..ایش:banel_smiley_4:

  • Like 13
ارسال شده در

منم اولین روز مدرسه گریه نکردم

اولین روز دانشگاهم خودم تنها رفتم قزوین

  • Like 7
ارسال شده در

منم بچه بودم لوس نبودم واسه این چیزا گریه نکردم هیشوقت.

ولی الان لوس شدم 3روز مامانمو نمیبینم کارم به جنون میرسه!!:icon_redface:

  • Like 5
ارسال شده در
منم اولین روز مدرسه گریه نکردم

اولین روز دانشگاهم خودم تنها رفتم قزوین

من همیشه تنها تو قزوین تردد می کنم:ws3:

  • Like 8
ارسال شده در

ااااااااااااااااااااااااااااه ه ه ه ه

من هنوز که هنوزه تو مقوله مامان طلبی بخوامم گریم نمیاد

اینا چه لوسن:icon_pf (34):

آمادگی که بودم مامانم رسوندم مدرسه رفت؛من همش تو یه فکر بودم؛کی میشه جامدادیمو در بیارم از تو کیفم بازو بستش کنم؛ازین آهنرباییا بود:ws37:

اول هم که هیچی،روز اول خسته بودم لج کردم نرفتم مدرسه..به همین راحتی؛روز دوم رفتم؛بدون مامان؛با بچه همسایه:banel_smiley_4:

  • Like 6
ارسال شده در

اوه اوه منو نگو چه شیون و فغانی را انداخته بودم :ws3:

  • Like 5
ارسال شده در

من از 5ماهگی مهد میرفتم.....

برای مشاهده این محتوا لطفاً ثبت نام کنید یا وارد شوید.

تنها و مستقل بار اومده بودم....

برای مشاهده این محتوا لطفاً ثبت نام کنید یا وارد شوید.

یک بچه پرویی بودم از اول....

برای مشاهده این محتوا لطفاً ثبت نام کنید یا وارد شوید.

روز اول انگار نه انگار میرم مدرسه.....

برای مشاهده این محتوا لطفاً ثبت نام کنید یا وارد شوید.

مامانمم اصن باهام نیومد.....:banel_smiley_4:

همه گریه و زاری و اینا من واسه خودم......

برای مشاهده این محتوا لطفاً ثبت نام کنید یا وارد شوید.

از مهد تا یونی برسم یادم نمیاد تاحالا بهونه کسیو گرفته باشم ....

برای مشاهده این محتوا لطفاً ثبت نام کنید یا وارد شوید.

  • Like 3
ارسال شده در
من از 5ماهگی مهد میرفتم.....hanghead.gif

تنها و مستقل بار اومده بودم....sheklak20287329.gif

یک بچه پرویی بودم از اول....819.gif

روز اول انگار نه انگار میرم مدرسه.....washmachine.gif

همه گریه و زاری و اینا من واسه خودم......sheklak20284929.gif

از مهد تا یونی برسم یادم نمیاد تاحالا بهونه کسیو گرفته باشم ....yess.gif

 

ایول:ws37:

عوضش من تا دلت بخواد بهونه گرفتم اینقد بچه غر غرو و ترسو بودم که نگو اه اه :icon_pf (34):

  • Like 3
ارسال شده در
ایول:ws37:

عوضش من تا دلت بخواد بهونه گرفتم اینقد بچه غر غرو و ترسو بودم که نگو اه اه :icon_pf (34):

که اینطور...... :ws37:

  • Like 2
ارسال شده در
که اینطور...... :ws37:

 

اوهوم........:ws44:

روز اول یونی هم می ترسیدم :whistle:تنها رفتم می خواستم برم سر کلاس به دوست دبیرستانم گفتم بیا با هم بریم تو من تهنایی نمی تونم :icon_pf (34):

چه خوب اونو دیدم حالا :ws3:

  • Like 4
ارسال شده در
اوهوم........:ws44:

روز اول یونی هم می ترسیدم :whistle:تنها رفتم می خواستم برم سر کلاس به دوست دبیرستانم گفتم بیا با هم بریم تو من تهنایی نمی تونم :icon_pf (34):

چه خوب اونو دیدم حالا :ws3:

عجب چیزی بودی تو.....:banel_smiley_4:

من که بلا نسبت خر رفتم تو شکمه دانشگاه.....:ws3:

  • Like 3
ارسال شده در
عجب چیزی بودی تو.....:banel_smiley_4:

من که بلا نسبت خر رفتم تو شکمه دانشگاه.....:ws3:

 

:icon_redface::ws3:

  • Like 2
ارسال شده در

خواهر من تا یه ماه اول مدرسه گریه میکرد.

من خیلی مامانیم اما وقتی که مجبور باشم تنها یی کارامو انجام بدم عین شیر میرم تو دل مشکلات

  • Like 4
ارسال شده در

من از دو سالگی میرفتم مهد بنابراین هیچ وقت گریه نکردم :hanghead:

  • Like 2
ارسال شده در

آره منم اینجوری بودم یه عالمه گریه کردم:ws44:

آخه دیر رسیدم یکم،همه رفته بودن سرکلاس. بعدش مستخدم مدرسه نذاشت مامانم بیاد تو حیاط.دست منو از دستش جدا کرد ، بعدش به مامانم گفت نمی شه بیای تو.ذست منو هم سفت چسبیده بود:banel_smiley_4: بعدش درو محکم بست و من فقط دیدم مامانم می خواست یه چیزی بگه که یهو در بسته شد:ws44:

انقدر بعدش گریه کردمممممممم...هیچوقت از یادم نمی ره اون روز.icon_razz.gif

از اون مستخدم هم بدم میومد و می ترسیدم همیشه :ubhuekdv133q83a7yy7

  • Like 9
ارسال شده در

نه گریه نکردم چون 1 سال قبلش آمادگی رفته بودم... :ws3:

  • Like 6
ارسال شده در

من گريه نكردم ولي رفته بودم لب پنجره نشسته بودم كه بتونم مامان و بابامو ببينم:ws3:

  • Like 3
ارسال شده در

منم روز اول گریه نکردم ولی روزهای بعد که میدیدم بقیه مامانها ته حیاط هستن و مامان من بینشون نیست دلم میشکست و چشمام اشک میافتاد..احساس میکردم مامانم دوستم نداره که نیومده اونجا بمونه تا من برم سر کلاس....هنوز یادم چه قدر احساس تنهایی و بی کسی میکردم

:ws54:

  • Like 8

برای ارسال دیدگاه یک حساب کاربری ایجاد کنید یا وارد حساب خود شوید

برای اینکه بتوانید دیدگاهی ارسال کنید نیاز دارید که کاربر سایت شوید

ایجاد یک حساب کاربری

برای حساب کاربری جدید در سایت ما ثبت نام کنید. عضویت خیلی ساده است !

ثبت نام یک حساب کاربری جدید

ورود به حساب کاربری

دارای حساب کاربری هستید؟ از اینجا وارد شوید

ورود به حساب کاربری

×
×
  • اضافه کردن...