hosein_t 53 ارسال شده در 27 تیر، 2010 دست مزن ، چشم ببستم دو دست. . . راه مرو ، چشم دو پایم شکست . . . 3
RezaMTJAME 9278 ارسال شده در 28 تیر، 2010 تا گرم آغوشت شدم چه زود فراموشت شدم :4564::4564: تقصیر تو نبود خودم باری روی دوشت شدم. :4564::4564: کاشکی دلت بهم می گفت نقشه قلبمو داره :4564::4564: هر زد و رفت و شکست یه روز یه جا کم میاره.:4564::4564: 1
marjan17 4150 ارسال شده در 28 تیر، 2010 هر كسي به طريقي دل ما ميشكند بيگانه جدا،دوست جدا مي شكند بيگانه اگر مي شكند،حرفي نيست از دوست بپرسيد كه چرا مي شكند... 2
ruya 499 ارسال شده در 28 تیر، 2010 در حیرتم از مرام این مردم پست این طائفه زنده کش مرده پرست تا هست به ذلت بکشندش به جفا تا مرد به عزت ببرندش سر دست 3
marjan17 4150 ارسال شده در 28 تیر، 2010 تا نقش خیال دوست با ماست دلا ما را هم عمر خود تماشاست دلا وانجا که مراد دل برآرید ای دل یک خار به از هزار خرماست دلا 3
ruya 499 ارسال شده در 28 تیر، 2010 اگه سنگ بندازي تو آب دريا مي ياد شيطون با ما به جنگ و دعوا ديگه ابرا تو را از من مي گيرن گلاي باغچمون بي تو مي ميرن 3
marjan17 4150 ارسال شده در 28 تیر، 2010 نفس بر امد وكام از تو برنمي ايد فغان كه بخت من از خواب در نمي ايد 2
hosein_t 53 ارسال شده در 28 تیر، 2010 دوش دیدم که ملائک در میخانه زدند دل آدم بسرشتند و به پیمانه زدند 2
mahdi No1 604 ارسال شده در 28 تیر، 2010 دگر مهتاب شبی باز از آن کوچه گذشتم همه تن چشم شدم خیره بدنبال تو گشتم 2
marjan17 4150 ارسال شده در 28 تیر، 2010 ماجرای من ومعشوق مرا پایان نیست هر انچه اغاز ندارد نپذیرد انجام 2
hosein_t 53 ارسال شده در 28 تیر، 2010 من اگر نیکم و گر بد تو برو خود را باش هر کسی آن درود عاقبت کار که کشت 2
marjan17 4150 ارسال شده در 28 تیر، 2010 تا ز ميخانه ومي نام نشاني خواهد بود سرز ما خاك ره پير مغان خواهد بود 2
hosein_t 53 ارسال شده در 28 تیر، 2010 در آن نفس که بمیرم در آرزوی تو باشم بدان امید دهم جان که خاک کوی تو باشم 2
!ala مهمان ارسال شده در 28 تیر، 2010 من از پروانه بودن ها من از دیوانه بودن ها من از بازی یک شعله سوزنده که آتش زده بر دامان پروانه نمی ترسم من از هیچ بودن ها از عشق نداشتن ها از بی کسی و خلوت انسان ها می ترسم............
marjan17 4150 ارسال شده در 28 تیر، 2010 ما را در منزل جانان چه امن عیش چون هر دم جرس فریاد میدارد که بربندید محملها 2
hosein_t 53 ارسال شده در 28 تیر، 2010 الا یا ایها الساقی ادرکاس ونا ولها که عشق آسان نمود اول ولی افتاد مشکل ها 2
!ala مهمان ارسال شده در 28 تیر، 2010 افسوس که عمری پی اغیار دویدیم از یار بماندیم و به مقصد نرسیدیم سرمایه ز کف رفت و تجارت ننمودیم جز حسرت و اندوه متاعی نخریدیم
marjan17 4150 ارسال شده در 28 تیر، 2010 ماهِ خورشید نمایش، ز پس پردۀ زلف آفتابـیست که در پیش ، سحــابی دارد 1
!ala مهمان ارسال شده در 28 تیر، 2010 دست از طلب ندارم تا كام من برآيد يا تن رسد به جانان يا جان ز تن بر آيد
ارسالهای توصیه شده