پیرهاید
متخصص انجمن-
تعداد ارسال ها
1058 -
تاریخ عضویت
-
آخرین بازدید
تمامی مطالب نوشته شده توسط پیرهاید
-
علی (ع) در فرازی از نهج البلاغه ، ایمان را مانند بدنی دانسته که " صبر " در آن بدن حکم " سر" را دارد و سر هم که با ارزشترین و حاکمترین عضو در احوال بشریست پیچیدگی این مضمون چنان است که گاهی به خود می گویم آیا صبر بر دشواری که خود آدمی برای آینده اش تراشیده هم میتواند فضیلت باشد ؟ یا فی الحال تشخیص منبع تراوش عُسرت (پیش از صبر) آیا میتواند موثر باشد؟ مصیبت انسانی و یا مصیبت غیر انسانی؟ یا شاید هم ذاتا صبر فعل پر فضیلتیست که در بطن آن اهمیتی نیست که مصدر و ریشه بلای حاصله پیش از صبر بر آن چه باشد ؟!؟!
- 91 پاسخ
-
- 3
-
-
.:. گاه نوشـــــته های نواندیشـــــانی ها .:.
پیرهاید پاسخی برای - Nahal - ارسال کرد در موضوع : گاه نوشته های نواندیشی ها
گاه ، نوشته سراغم نمی آید همیشه نوشته ام -
دلم اندکی برف با طعم دل غشه ، چای دارچین ، شال پیچ گردن ، سرمازدگی و "تو " می خواهد . . . .
- 91 پاسخ
-
- 5
-
-
.:. گاه نوشـــــته های نواندیشـــــانی ها .:.
پیرهاید پاسخی برای - Nahal - ارسال کرد در موضوع : گاه نوشته های نواندیشی ها
دلم اندکی برف با طعم دل غشه ، چای دارچین ، شال پیچ گردن ، سرمازدگی و "تو " می خواهد . . . . -
• نمـایش احسـاسـات خـود با عکس! •
پیرهاید پاسخی برای *Polaris* ارسال کرد در موضوع : گپ و گفتگوی اعضای آتلیه عکاسی
-
سال 85 حافظ شناس عزیزی بنام "استاد شعبانی" داشتیم که مرد خوبی بود ، از دانشگاه تهران به خاطر نقدهای تندش اخراج شده و به سمت دانشکده های فنی و مهندسی تبعید شد . تمامی کتاب های ادبیات عمومی آن سالها را پس زده و آن ها را مسخره می دانست ، برای منی که در قیل و قال دانشجویان مهندسی دانشکده هوش و حواسم همیشه پی ناودانی احساس سعدی و شعور شعر عطار میگشت کمی سخت بود تحمل این حقیقت تلخ که تنها سه واحد مهمان این مرد بزرگ باشم جزوه اش ، کپی گلچین شده ی آثار بزرگان ایران و جهان بود ، هرچیز که ممنوع بود میگفت ، برای دانشجویی که کله اش بوی قرمه سبزی می دهد آیا نعمتی ازین بالاتر هم هست؟ همیشه ساده پوش همیشه در حال مطالعه ، تن لاغر و ته لهجه ای گیلانی ، موهای ریخته ، در ایستگاه اتوبوس ، غروب ها می نشست ، سرد بود و منتظر اتوبوس های آکاردئونی میدان امام حسین (ع) می نشست. از این آدم های خاص در زندگی من زیاد امدند و رفتند و همیشه داغ این بر دل دارم که چرا همیشه آدمهای نچسب زندگی من برایم همیشگی میمانند و همیشه آنها را می بینم و تحمل میکنم ولی شعبانی ها . . . . آخرین بار دوستم او را در کتاب فروشی امیرکبیر در خیابان انقلاب دید ، دوستم میگفت یک متر کتاب روی دستش چیده و پشت صندوق در صف ایستاده بود میگفت نیمی از حقوقش جای کتاب ها دَر میشد من یک " استاد شعبانی " گم کرده ام . . . . . ح.س پ.ن: وقتی چهار کیسه اوراق مدرسه به زباله دان دادیم ، آنقدر خاطرت عزیز بود که چزوه ی پر از یادداشت و نکته های نوشته از سخن استاد را رو سینه فشرده و در مدرسه ی حال گذاشتیم
- 91 پاسخ
-
- 4
-
-
.:. گاه نوشـــــته های نواندیشـــــانی ها .:.
پیرهاید پاسخی برای - Nahal - ارسال کرد در موضوع : گاه نوشته های نواندیشی ها
سال 85 حافظ شناس عزیزی بنام "استاد شعبانی" داشتیم که مرد خوبی بود ، از دانشگاه تهران به خاطر نقدهای تندش اخراج شده و به سمت دانشکده های فنی و مهندسی تبعید شد . تمامی کتاب های ادبیات عمومی آن سالها را پس زده و آن ها را مسخره می دانست ، برای منی که در قیل و قال دانشجویان مهندسی دانشکده هوش و حواسم همیشه پی ناودانی احساس سعدی و شعور شعر عطار میگشت کمی سخت بود تحمل این حقیقت تلخ که تنها سه واحد مهمان این مرد بزرگ باشم جزوه اش ، کپی گلچین شده ی آثار بزرگان ایران و جهان بود ، هرچیز که ممنوع بود میگفت ، برای دانشجویی که کله اش بوی قرمه سبزی می دهد آیا نعمتی ازین بالاتر هم هست؟ همیشه ساده پوش همیشه در حال مطالعه ، تن لاغر و ته لهجه ای گیلانی ، موهای ریخته ، در ایستگاه اتوبوس ، غروب ها می نشست ، سرد بود و منتظر اتوبوس های آکاردئونی میدان امام حسین (ع) می نشست. از این آدم های خاص در زندگی من زیاد امدند و رفتند و همیشه داغ این بر دل دارم که چرا همیشه آدمهای نچسب زندگی من برایم همیشگی میمانند و همیشه آنها را می بینم و تحمل میکنم ولی شعبانی ها . . . . آخرین بار دوستم او را در کتاب فروشی امیرکبیر در خیابان انقلاب دید ، دوستم میگفت یک متر کتاب روی دستش چیده و پشت صندوق در صف ایستاده بود میگفت نیمی از حقوقش جای کتاب ها دَر میشد من یک " استاد شعبانی " گم کرده ام . . . . . ح.س پ.ن: وقتی چهار کیسه اوراق مدرسه به زباله دان دادیم ، آنقدر خاطرت عزیز بود که چزوه ی پر از یادداشت و نکته های نوشته از سخن استاد را رو سینه فشرده و در مدرسه ی حال گذاشتیم -
وَإِذْ أَخَذَ رَبُّکَ مِن بَنِی آدَمَ مِن ظُهُورِهِمْ ذُرِّیَّتَهُمْ وَأَشْهَدَهُمْ عَلَى أَنفُسِهِمْ أَلَسْتُ بِرَبِّکُمْ قَالُواْ بَلَى شَهِدْنَا أَن تَقُولُواْ یَوْمَ الْقِیَامَةِ إِنَّا کُنَّا عَنْ هَذَا غَافِلِینَ یعنی زمانی که خدای دادار از نسل بشر پیمان بندگی و دوستی گرفتند همگان گفتند بلی این یعنی آغاز شوریده حالی فراوان و بیدادگری بی حد ، عطار خود را موظف به ان میداند و بارها گفته است که : ساقی جام ِ الست چون و سَقیهُم بگفت ما ز پی نیستی عاشق ِ هست آمده ایم 1 واضح و روشن است روشن فکری چون عطار در این بیت هست کمالی خود را در نیست شدن یعنی تمام شدن ، یعنی فنا شدن در جام الست و پیمان بندگی میداند ، او خشوع را در اشعار خود بدون لبیک نمیگذراد. نه مثل غزالی در خوف و زهد است و نه مثل مولانا در عشق و شور ، او عارفیست که طریقتش خاص بود ؛ سخنش خاص بود آنگونه که لسان الغیب حافظ و دگر قدما از وی و اشعار و سخنان وی تقلید می نمودند 2 باشد چون او باشیم ------------------------------------------------------------------ "1 : دیوان عطار نیشابوری - ص 495 "2 : مقاله ی "مقامات شیخ نیشابور" - حامد سرلکی - ص
- 21 پاسخ
-
- 2
-
-
همیشه در حین نوشتن فیلمنامه پس از بُعد هنری به بُعد تجاری آن هم بیاندیشید . . .
- 12 پاسخ
-
- 1
-
-
.:. گاه نوشـــــته های نواندیشـــــانی ها .:.
پیرهاید پاسخی برای - Nahal - ارسال کرد در موضوع : گاه نوشته های نواندیشی ها
در عشق سلیمانی من همدم مرغانم همین -
دقیقا موافقم بخصوص با بخش دیدن فیلم تماشای فیلم گره گشایی براتون بوجود میاره ، همچنین سعی کنید توی حوزه های مختلفی فکری مطالعاتی داشته باشید ذهن نیاز به تغذیه داره اما کتاب فیلمنامه نویسی ، روش سکانس بندی / پل جوزف گالینو / انتشارات افراز راهنمای عملی فیلمنامه نویسی / لورا شلهات / انتشارات افراز این دو کتاب تازه ترجمه شده ، برای شروع به کار کتاب دومو پیشنهاد میدم
- 12 پاسخ
-
- 1
-
-
• نمـایش احسـاسـات خـود با عکس! •
پیرهاید پاسخی برای *Polaris* ارسال کرد در موضوع : گپ و گفتگوی اعضای آتلیه عکاسی
-
سیگار را نبین درد ِ پشت هر پُک زخم ِ هر نخ و درد ِ بی وقفه ی سال های گذشته که به آسمان میروند را ببین تل خاکستر سیگار یعنی فتح قله های ِ دردستان است . . .
- 308 پاسخ
-
- 5
-
-
.:. گاه نوشـــــته های نواندیشـــــانی ها .:.
پیرهاید پاسخی برای - Nahal - ارسال کرد در موضوع : گاه نوشته های نواندیشی ها
چالش جدید نمیدانم شاید عصرهای پاییزی ، شاید رزم فقر و ثروت و یا شاید قوانین اساسی روزمرگی همه ی این ها وقتی در هیات غضب آلود روزگارم جمع می شوند مرا باعث میشوند که دیگر آن چیزی که سالهاست در قلمم نهفته است را عقیم کنم خوب یا بد بودنش نسبیست درد من این است که گاهکی از خود دور میشوم و متاسفانه در راه بازگشت به خود هم گم می شوم همین . . . -
چالش جدید نمیدانم شاید عصرهای پاییزی ، شاید رزم فقر و ثروت و یا شاید قوانین اساسی روزمرگی همه ی این ها وقتی در هیات غضب آلود روزگارم جمع می شوند مرا باعث میشوند که دیگر آن چیزی که سالهاست در قلمم نهفته است را عقیم کنم خوب یا بد بودنش نسبیست درد من این است که گاهکی از خود دور میشوم و متاسفانه در راه بازگشت به خود هم گم می شوم همین . . .
- 91 پاسخ
-
- 4
-
-
بر سرِ بازار دین خون تو را می خورند از جهت سود خویش سَر زتنت می بُرند مفتی و مسلم زتو کیسه پر از زر کند حاجی رسوای شهر در حَرمت سر کند داخل هر حجره ای سکه به ضربت زدند عده ای از مُفسدان نذر به هیات برند می بَرَن و میزنند ، می کُشن و می کِشند لای نذورات خویش طعم خدا می چشند گِل به سر از بهر تو پای برهنه به کوی از پس ِ اینققققققققدر عشق،ظرف چِپاندن به جوی شمر و یزید زمان گشته همین رفتگر سعی میان دو جوب مسلک این دربدر کُلت به کف نوحه خوان،سرخوش و مست و دوان نام تو کالای ناب،کَلب ِ در ِ قرص ِ نان یاد تو لای کتاب درد تو گوییست آب از پس این طبل و سنج حرف مرا خوب یاب مسلک این بی دلان کوفه و کوفیست باز بر در هر مسجدی نقش خدا نیست باز مردم زیر ِستم ، زیر کَپَل های غول سجده به زَر میزنند حال ضریح حال پول بر سر بازار دین خون تو را می خورند از جهت سود خویش سر زتنت می بُرند ح.س
- 91 پاسخ
-
- 4
-
-
.:. گاه نوشـــــته های نواندیشـــــانی ها .:.
پیرهاید پاسخی برای - Nahal - ارسال کرد در موضوع : گاه نوشته های نواندیشی ها
بر سرِ بازار دین خون تو را می خورند از جهت سود خویش سَر زتنت می بُرند مفتی و مسلم زتو کیسه پر از زر کند حاجی رسوای شهر در حَرمت سر کند داخل هر حجره ای سکه به ضربت زدند عده ای از مُفسدان نذر به هیات برند می بَرَن و میزنند ، می کُشن و می کِشند لای نذورات خویش طعم خدا می چشند گِل به سر از بهر تو پای برهنه به کوی از پس ِ اینققققققققدر عشق،ظرف چِپاندن به جوی شمر و یزید زمان گشته همین رفتگر سعی میان دو جوب مسلک این دربدر کُلت به کف نوحه خوان،سرخوش و مست و دوان نام تو کالای ناب،کَلب ِ در ِ قرص ِ نان یاد تو لای کتاب درد تو گوییست آب از پس این طبل و سنج حرف مرا خوب یاب مسلک این بی دلان کوفه و کوفیست باز بر در هر مسجدی نقش خدا نیست باز مردم زیر ِستم ، زیر کَپَل های غول سجده به زَر میزنند حال ضریح حال پول بر سر بازار دین خون تو را می خورند از جهت سود خویش سر زتنت می بُرند ح.س -
.:. گاه نوشـــــته های نواندیشـــــانی ها .:.
پیرهاید پاسخی برای - Nahal - ارسال کرد در موضوع : گاه نوشته های نواندیشی ها
هوس کافه نشینی با طعم دود و نوشیدنی و فلسفه گویی های سابق و خاطره بازی ها را دارم دوست ِ گذشته ی من شیرین ترین کینه ی من ، عمیق ترین ترک ِ در جانم چون دوست دشمن است شکایت کجا برم؟ -
چیستی آن روز که آب و گل ما را بسرشتند بر پیکره ی هستی ما نیست نوشتند جویای ابد را چه غم از نیستی خویش فارغ ز دم آتش و تار ِک ز بهشتند قومی به حج خواند ِو بیمار زر و سیم گوساله خدا خواننو قومی به کُنشتند آن قوم که مایی و منیت نپذیرند حلاج چنان گشتن و از عشق بِرشتند گشتند رهان از ابد و از قدر و از غم ِفردوس چون تخم مودت به دل خویش بکِشتند آزاد شدند از خود و خود چون به خود آمد بر تارُک افلاک قدم ِخویش بِهشتند ح.س
- 91 پاسخ
-
- 5
-
-
.:. گاه نوشـــــته های نواندیشـــــانی ها .:.
پیرهاید پاسخی برای - Nahal - ارسال کرد در موضوع : گاه نوشته های نواندیشی ها
چیستی آن روز که آب و گل ما را بسرشتند بر پیکره ی هستی ما نیست نوشتند جویای ابد را چه غم از نیستی خویش فارغ ز دم آتش و تار ِک ز بهشتند قومی به حج خواند ِو بیمار زر و سیم گوساله خدا خواننو قومی به کُنشتند آن قوم که مایی و منیت نپذیرند حلاج چنان گشتن و از عشق بِرشتند گشتند رهان از ابد و از قدر و از غم ِفردوس چون تخم مودت به دل خویش بکِشتند آزاد شدند از خود و خود چون به خود آمد بر تارُک افلاک قدم ِخویش بِهشتند ح.س -
پیرمردم من کمی پیرمرد هستم ، هوز که هنوز هست شب ها رادیو گوش میدهم ، ام پی تیری پلیر مرا خام خود نمیکند ، من هنوز در صف جستار ِ صفحه های اعصار پیشم ، تازه دلم هم میگیرد تایپ و کیبورد را تحریم میکنم چون عضو غیر رسمی کنگره ی ملی گذشتگانم من هنوز پیرمردم پس می نویسم با دوات و قلمم من کمی پیرمردم عصرها بعد از کار دلم پر میگیرد برای یک چای زعفرانی ، برای عطر سکنجبین ِ در آب حل شده - مزاجم با افزودنیهای مجاز و غیرمجاز ناآشناست هنوز هم کمی پیرمرد هستم بوی نای کتابهای قدیمیم را دوست دارم آخر کتاب های الکترونیکی حرمت ندارند! هنوز هم تکه ِ نان ِ گوشه ی خیایان را که میبینم گمانم این است تکه ی پارچه ی کعبه است من خیلی ، هنوز پیرمرد هستم ح.س
- 91 پاسخ
-
- 5
-
-
.:. گاه نوشـــــته های نواندیشـــــانی ها .:.
پیرهاید پاسخی برای - Nahal - ارسال کرد در موضوع : گاه نوشته های نواندیشی ها
پیرمردم من کمی پیرمرد هستم ، هوز که هنوز هست شب ها رادیو گوش میدهم ، ام پی تیری پلیر مرا خام خود نمیکند ، من هنوز در صف جستار ِ صفحه های اعصار پیشم ، تازه دلم هم میگیرد تایپ و کیبورد را تحریم میکنم چون عضو غیر رسمی کنگره ی ملی گذشتگانم من هنوز پیرمردم پس می نویسم با دوات و قلمم من کمی پیرمردم عصرها بعد از کار دلم پر میگیرد برای یک چای زعفرانی ، برای عطر سکنجبین ِ در آب حل شده - مزاجم با افزودنیهای مجاز و غیرمجاز ناآشناست هنوز هم کمی پیرمرد هستم بوی نای کتابهای قدیمیم را دوست دارم آخر کتاب های الکترونیکی حرمت ندارند! هنوز هم تکه ِ نان ِ گوشه ی خیایان را که میبینم گمانم این است تکه ی پارچه ی کعبه است من خیلی ، هنوز پیرمرد هستم ح.س -
تار و سه تار را بلدیم تا حدی هم تمبک را اما دوس دارم تنبور را هم بیاموزم ح.س
- 61 پاسخ
-
- 1
-
-
- 91 پاسخ
-
- 4
-
-
• نمـایش احسـاسـات خـود با عکس! •
پیرهاید پاسخی برای *Polaris* ارسال کرد در موضوع : گپ و گفتگوی اعضای آتلیه عکاسی
