رفتن به مطلب

nasim184

کاربر انجمن
  • تعداد ارسال ها

    1883
  • تاریخ عضویت

  • آخرین بازدید

تمامی مطالب نوشته شده توسط nasim184

  1. تولدت مبارک خانومیییییییی:hapydancsmil:با ارزوی بهترینا
  2. نگاه کردم به دختر کوچولویی که تمام عشقش پوشیدن لباس عروسیه که خریده
  3. گرفتاری من از زمانی شروع شد که از کارم شکایت کردم...اخه مگه مریضی دختر دقیقا از همون روز آقای رییس تصمیم گرفت برای اینکه کار من سبک تر شه و به کارای شخصیمم برسم برام یه نیروی کمکی بیاره....:icon_pf (34): نیروی کمکی اومد...خانم خوبیم هس هاااا....ولی انقد باید توضیح بدم و فک بزنم برای انجام کاراکه ظهر که میرسم خونه در حالت بیهوشی به سر میبرم...فکم لمس میشه بذنم حس نداره گرسنمه تشنمهقبلا بعد از ظهر شاید یه کم به کارام میرسیدم...اما الان بعداز ظهر همش خوابم تا لود بشم شبه باید بخوابم خودم که تنها بودم کلی از کارامم صب انجام میدادم..راه افتاده بودم اما الان بعضی روزا بعدازظهرم باید برم....کلا شرایط شیک شده اینجاست که میگن لعنت بر ...صلوااات بفرس خدایا شکرت...این روزا روزای جالبیه مراقب دوستای نواندیشانیم باش
  4. به شکل ماهرانه ای خودمو میچیچونم....ماهرانه ها!!!اونقد که حیرت میکنم از خلقت خودم... اخه چراااا:vahidrk:
  5. لواشک بخورم فشارم بیفته...شکلات بخورم فشارم بیاد بالا...باز لواشکه چشمک بزنه و ...این داستان ادامه دارد
  6. چقدر الکی مثلا عاقل بودن بده...اینکه همه مطمینن تو عقلت به همه چی میرسه!!! گاهی ادمو خسته میکننهباعث میشه توقع ادما بره بالا....ازشون میپرسی این راه درستیه که دارم میرم..میگن ما بهت اعتماد داریم ...هر چی تو بگی!! نمیدونم شایدم دارن مسیولیت خودشونو در آینده من کم میکنن که باری روی شونشون نباشه...دلم نمیخاد این مدلی هم فکر کنم!!! شایدم واقعا من عقل کلم خبر ندارمبا کلاسه نه؟ هر چی هس دوسش ندارم ولی همچنان بهت وصلم خداجون...اولو اخر خودتی شک ندارم . . . وااای دارم له میشم چرا همه کارا اخرش به من وصل میشه...یکی نیست بگه مگه من چقدر افطار میخورم اخه میتونی...وقت داری...به نظرت...چطوری...چقدر...چرا....میدونه وقت ندارم هی میگه اگه وقت داریییی ها!منم میگم این که در جریانه حتما واقعا بهم نیاز داره که میگه و همچنااان اندر خم یک کوچهخل شدم الان کمک کن فقطمرسی که هسی
  7. nasim184

    امشب

    امشب احساس میکنم دارم از خستگی میمیرم...فقط یه احساسه ..زنده ام
  8. nasim184

    پاتوق شهرسازا

    شیرینی باااز بمیرم هیچکسم یه شیرینی مهمونش نمیکنه دیگه چه خبرا
  9. :vahidrk:....ماه گرمابخش و زندگی بخش...گرماشم دلچسبه لامصب نه اممییین شهریورممم بد نیی...نزدیک ماه مهر...هیچم خوب نی تیر اول تعطیلاته!پر از خاطرسهیییااهووو:hapydancsmil: قانع نشین مجبورم طوری دیگه برخورد کنم
  10. این چه آزمایش الهی ...این موقع شب عاالی بودنن....دمتون گرم پیش غذا: 1- 19 امتیاز 2- 18 امتیاز 3- 20 امتیاز غذای اصلی: 1- 20 امتیاز 2- 20 امتیاز 3- 20 امتیاز دسر: 1- 20 امتیاز 2- 19 امتیاز 3- 19 امتیاز ایشالا تکنولوژی پیشرفت کنه که بشه تستشم کرد خسته نباشید همگییی:hapydancsmil:گل کاشتید
  11. nasim184

    پاتوق شهرسازا

    عهه اینجا
  12. تولد عید همتون مبارک انسان ها دو دسته اند..بقیش خودتون میدونید نمیگم.ولی ما عالی ایم
  13. ادمی با امید زندس اوکی ممنون...من عاشق برنامه 90:ws3:
  14. دوست جونی خودم..مجدادا البته تولدت مبارکککک:hapydancsmil::hapydancsmil: خودت بهترینی...بهترین ها هم برات لتفاق بیفته
  15. مرسی مدیر انگیزه نده این فرم تا کی باید پر کنیم؟ تا موقعی که مقاله رو بخوایم بفرستیم
  16. سلام ببین همونجور که محمد گفت هویت ذهنیه یعنی ممکنه تو وقتی وارد اون فضا میشی اون رویدادی که تو ذهنته رخ نده ولی در ذهن تو تداعی میشه ...اصطلاحا میگن اونجا هویت داره.اگه محله قدیمی باشه میگن محله هنوزم که هنوزه میریم واردش میشیم هویت خودش داره و ... ولی شخصیت همون رویداده که تو گفتی...اون فضا فقط وقتی اون رویداد داخلش هس شخصیت خودش حفظ میکنه.رویداده (فعالیت.کاربری. و..)که شخصیته فضارو شکل میده.باید ببینیش. راحت میشه مجزاشون کرد.فقط باید خوب درکش کنی
  17. امروز تونستم چند نفر با حرفام اروم کنم...خوشحالم خیلی:hapydancsmil: خدارو شکر به خاطر وجود ناراحتی های کوچیکی که اگه نباشن ممکنه از یاد ببریمش و ناراحتم از بدقولی خودم:vahidrk:که بعدا به حساب خودم میرسم
  18. nasim184

    امشب

    امشب منتظر امشب های بهتری هستم...بسم ا...:hapydancsmil:
  19. خیل سخت میگیریم برای خندیدن و خیلی سخت میگذریم از حرفای بقیه...مشکل برای همه هس..مهم اینه بتونی سازمان دهیش کنی...الان روزا امیدوارم همه سلامت باشن و کنار خانواده هاشون..مشکلات اقتصادی هم درت خواهد شد..امیدواریم همچنان اما امشب!!خداییش والیبالم خوبه هاا ولی خب با مردا بازی کردن یه کم سخته(البته آقای داماد هم یه جورایی شبیه منه بازی بد و لب خندون)...قدرتی میزنن منم فرار میکنم یا اگه میزنم باید برن ناکجااباد بیارنش ...میگم بازی نمیکنم میگن تو نیای مزه نمیدهانقد متلک میندازن که سنگ اب میشه...ولی فقط این شکلیمخب بابا چرا باید توپای محکم بزنم!!!حالا ببازیمم چیزی نمیشه که چنان میرن تو حس که انگار جام ملت ها بازی میکنن...حتی شاید از هفته های اینده به ویدیو چکم احتیاج پیدا کنیمداداشم که اسمش سعیده کلا حس میکنه سعید معروفه و چنان میپره بالا که من کف زمین پهن میشمو میخندمعاشقشم.تا خراب کاریم میکنه میگه اوناهم میزنن به تور نمیزنن چون دوسشون دارمو میدونم دوسم دارم از اینکه کنارشونم خوشحالم...هر کاری میکنم تا همه چی همینجوری بمونه... میگه اگه م مشکلات و برداریم میشه شکلاتهیچ کس بی درد نیست به نظرم خاانواده یه کلمه مقدسه که داشتنش به همه چی میارزه ،ساده از کنارش رد نشیم
  20. همیشه همه چیز اونجوری که دوست داری نیست!بابام میگه این قانون طبیعته.... یکی از ویژگی هایه بدم این کارس یه یه ماهه حس میکنم فقط به خاطر احترام به باباس که دارم میرم..خیلی خوش میگذره ها.ولی ادم یه جا نشستن نیستم...یه کاری میخوام که بپر بپر داشته باشه.یه کاری که خودم شروعش کنم..به فکرشم هستم..ولی بابا هی زیر چشمی میگه چه کاری میخوای بهتر از این.اینو خداییش راس میگه...بعضی مواقع به این نتیجه میرسم که دارم بهانه میگیرم...مثل اینکه یکی تو کلت انداخته باشه این کار خوبه و تو شیطون افتاده باشه تو وجودتقشنگ دارم اعتراف میکنم هاا...ولی دوست دارم اصا خودم رو پاهای خودم وایسم....عجیب هااا.بابا هی میگه زوده نمیتونی...اخ دلم میخاد یکی بیاد بگه اصلا مهم نیست بشه یا نه فقط کاریو کن که دوست داری بابا هی میگه حالا درست بخوون....نگران کار نباش!!!من کااار میخام...کاری که دوسش دارم...هی میخنده میگه باشه باشه.هی میگم یه کم جدی باش..هی میخندی اینجوری میشه:vahidrk: صبح با روی گشاده میرم....شبیه اینا که عاشق کارشوننمیزمو مرتب میکنم و میشینم ....ظهر این شکلی میامدقیقا ها.الان که ماه رمضونم هس بدتر به داداشم میگم من حسم میگه مال این کار نیستم..میترسم منزوی شم،اگه اروم شم چی(البته احساسم میگه کمی اروم شدم الکی مثلا) ..میگه خب منم کارمو دوست ندارم ولی مجبورم!!!:w58:اخه این چه مقایسه ایهتو مردی من زنم!!!نیازی ندارم اصلا واقعا اصلا برام درامدش مهم نیس...فقط دلم میخاد بزنم تو گوش علاقمندیام وقتی انقد همه چی مهیاس برا زندگی خوب......ولی بد میشه اینو فهموند...البته منم جدی نمیگم بهشون!!!فک کنم باید دختر بدی شم:gnugghender:بزار کلاسارو برم میزارمشون تو عمل انجام شدهشیطونیم یه جایی باید به کار بیاد خب کلا خوشحالم که انقد اطرافیانم عاشق کارشونن:hapydancsmil: جالبیش این بود که وقتی رفتم کلاسای پایه شغل مستقل دوست داشتنی خودمو نوشتم....بابام میخندید ...میگفت داری میری..منم این شکلینههه کی گفته!!تفریحه خدایا شکرت بابت این ناشکریا!!!خب اخه میدونم بقیه چه مشکلاتی دارن و من دغدغم چیه...انکه میفهمم که خیلی خوبی یعنی اینا همش بهانس.. کاش اینجا مثل قبلنا بود
  21. سلام باران جونی...دلم نیومد برم و اما...خانوم خوشجله خیلی مهربون معلم جدی:vahidrk: رابطت با خدا خوبه و بیشتر از اینکه از کسی ناراحت شی از دست خودت ناراحتی و همش در پی اصلاح کاراتی تا اینکه کاری رو انجام بدی که دوست داری:hapydancsmil: خیلی به اطرافت توجه داری و زیاد به این فک میکنی که چطور به کسی تذکر بدی ولی ناراحت نشه دوست فداکاریم هستی سنگ صبورم میخوره باشی خوش ذوق و هنرمند گاهی با برنامه گاهی بی برنامه بیشتر از خودت به فکر بقیه ای همینا یادم اومد ولی در کل عالی هسی...راضیم ازت:hapydancsmil:
  22. بعد از اینکه خیلی خوشحالی...خبر تولد یه دوست خیلی میچسبه آقا مهدی تولدتون مبارک...امشب من دوتا تولد داشتم...شما و دوست عزیزم که بازم برگشت به جمع ما:hapydancsmil: امیدوارمهر روز بهتر از روزای قبل باشید شاد و سلامت کنار کسایی که دوسشون دارید
  23. nasim184

    امشب

    امشب شب خوبیه...خبر خوب :hapydancsmil: باور کن میدونستم خداجون...دوست دارم خیلی
  24. nasim184

    امشب

    امشب خیلی بهم ریختم حال چند سال پیش بهم دست داده...پشت اتاق شیشه ای چشم انتظار نفس کشیدن عزیزت و صدای دستگاهایی که روی مخت راه میره خدایا ماه عزیزیه...شفا بده همه بیمارارو
×
×
  • اضافه کردن...