رفتن به مطلب

hamid_hisystem

کاربر انجمن
  • تعداد ارسال ها

    964
  • تاریخ عضویت

  • آخرین بازدید

تمامی مطالب نوشته شده توسط hamid_hisystem

  1. hamid_hisystem

    تولد یه دوست مهربون HaMiD.CFD

    :w14::w14::4uboxsmiley::w14::w14: تولدت مبارک حمیدجان
  2. hamid_hisystem

    شعـری بـرای تـو...

    یک نفـــر دور کند ایـــن خودیِ جانی را این دل ـ این قاتلِ بالفطره‌ی پنهانی ـ را امشب این سوخته، دلباخته‌ی او شده است او‌ کـــه با رقــصِ خود آتش‌ زده مهمانــی را کاش این سایه‌ی افسرده‌ی تنها ببرد، دلِ آن دختـــر ِ افسونگر افغــانـــی را که بگوید: بنشین، حرف بزن، شور بپاش سخت کوتاه کن این جمعه‌ی طولانی را همه منهـــای تــو تلخ‌اند، به اندازه‌ی چای بده آن خنده‌ی چون قند ـ که می‌دانی ـ را سر بگردان و به این سمت بچرخان ابرو این‌ طرف پرت کن آن چاقــوی زنجانی را تو بیـــا با دو سه خلخالِ عراقی در پا تو به پایان برسان سبکِ خراسانی را شمسِ من باش و به اشعارم از این لحظه بتاب کـــه بگیــــرم لقب ِ مولــــوی ِ ثانـــی را چه غریب است و عجیب است که با هم داری، چهـــره‌ی مشهدی و لهجــــه‌ی تهرانــــی را! تو بخوان شعر! بخوان شعر! دوچندان بکند، خواندنت لذّتِ شب‌های غــزل‌خوانــــی را
  3. hamid_hisystem

    شعـری بـرای تـو...

    این روسری آشفته یک موی بلند است آشفتگی موی تو دیــــــوانه کننده ست بالقوّه سپید است زن اما زنِ این شعر موزون و مخیّل شده و قافیه مند است در فوج مدلهای مدرنیته هنــــــــــــوز او ابروش کمان دارد و گیسوش کمند است پرواز تماشـــــــــــــایی موهای رهایش تصویر رها کردن یک دسته پرنده ست دل غرق نگاهیست کــــه مابین دو پلکش یه قهوه ای ِ سوخته ی ِ خیره کننده ست با اخم به تشخیص پزشکان سرطان زاست خندیدن او عامل بیماری قند است تصویر دلش با کمک چشم مسلح انگار که سنگی تهِ شیئیِ شکننده است شاید به صنوبــــــــر نرسد قامتش امـــــــا نسبت به میانگینِ همین دوره بلند است ماه است و بعید است که خورشید نداند میزان حضور و حذرش چند به چند است
  4. hamid_hisystem

    شعـری بـرای تـو...

    با نگاهت اجتماع کافری تشکیل شد هیئتی از فرقه های دلبری تشکیل شد مردم از خانه برای دیدنت بیرون زدند سازمان رسمی گردشگری تشکیل شد ماده گرگ چشمهایت آنقدر کشته گرفت در مسیرت دادگاه کیفری تشکیل شد آنقدر مردان بیچاره گرفتارت شدند مجمع لغو طلاق محضری تشکیل شد عاشقیدن جوری از زیبایی ات معنا گرفت که گروه جعل های مصدری تشکیل شد با تو زیبایی شناسی در هنر تغییر کرد مکتب امپرسیون روسری تشکیل شد آمدی از خانه بیرون باز دعوا شد سرت اخم کردی دسته های شرخری تشکیل شد عده ای می خواستند از جنس تو صحبت کنند انجمن های زبان زرگری تشکیل شد سیب سرخم ! شاخه ات افتاد در دست شغال باز هم دنیایی از دیو و پری تشکیل شد... علی صفری
  5. hamid_hisystem

    وصف حالتان با زبان شعر

    بگذار قیامت بکنم چند دقیقه با بغض نگاهت بکنم چند دقیقه یک عمر به پای تو نشستم گله ای نیست بگذار شکایت بکنم چند دقیقه بنشین که شکایت کنم از باعث این عشق با چشم تو صحبت بکنم چند دقیقه می گفت پدر گریه نباید بکند مرد سخت است رعایت بکنم چند دقیقه رسم است که خنجر بزند دوست به پشتم بگذار رفاقت بکنم چند دقیقه صدبار به پای تو بیفتم دم رفتن احساس لیاقت بکنم چند دقیقه وقتی بروی آخر دنیاست برایم بگذار قیامت بکنم چند دقیقه علی صفری
  6. البته بستگی به موضوع کار داره ولی قیمتش همین حدوده 400 تا 350
  7. من دو سه نفر رو میشناسم فکر کنم قیمتش نصف ارشد باشه قیمت فصل ها بستگی به موضوع و سختی کارت فصل به فصل بهت میگن
  8. قرار بود جای تراکتور مس کرمان شرکت کنه که ترسیدن جام شش تایی ها بشه
  9. hamid_hisystem

    شهریــار

    پیر اگر باشم چه غم، عشقم جوان است ای پری وین جوانی هم هنوزش عنفوان است ای پری هرچه عاشق پیرتر، عشقش جوانتر، ای عجب! دل دهد تاوان، اگر تن ناتوان است ای پری پیل ماه و سال را پهلو نمی کردم تُهی با غمت پهلو زدم، غم پهلوان است ای پری هر کتاب تازه ای کز ناز داری، خود بخوان من حریفی کهنه ام، درسم روان است ای پری از شماتت کم کن و تیغی فرود آر و برو آمدی وقتی که حُر بی بازوان است ای پری شاخساران را حمایت می کند برگ و نوا چون کند شاخی که بی برگ و نوان است ای پری روح سُهراب جوان از آسمانها هم گذشت نوشدارویش هنوز از پی دوان است ای پری جای شکرش باقی اَر واپَس بچرخد دوکِ عمر با که دیگر آنهمه تاب و توان است ای پری یاد ایّامی که دلها بود لبریزِ امید آن اَوان هم عمر بود، این هم اوان است ای پری با نواهای جرس گاهی به فریادم برس کاین از راه افتاده هم از کاروان است ای پری گر به یاقوت روان، دیگر نیاری لب زدن باز شعر دلنشین، قوتِ روان است ای پری گو جهانِ تن جهنّم شو، جهان ما دل است کو بهشت ارغنون و ارغوان است ای پری کام درویشان نداده خدمت پیران، چه سود پیر را گو شهریار از شبروان است ای پری
  10. hamid_hisystem

    ببر مازندران در بستر بیماری

    دکتر ولی نژاد متخصص مغز و اعصاب پزشک معالج حبیبی گفت: این اسطوره مازنی83 ساله براثر سکته مغزی در بیمارستان بابل کلینیک بستری است و حال عمومی او رضایت بخش است . به گزارش واحد مرکزی خبر، امامعلی حبیبی کشتی گیر پر افتخار مازنی با کسب نشان طلا در المپیک 1956 ملبورن لقب ببر مازندران را به خود اختصاص داد و سال 1962 با به گردن آویختن نشان طلای رقابتهای جهانی تولیدو، برای همیشه از دایره طلایی خداحافظی کرد و به مربیگری پرداخت . او هم اکنون در باغ شخصی خود در روستای زیبا و سرسبز سوخته کلای قائمشهر زندگی می کند .
  11. شعر جلیل صفربیگی اندر احوالات استقلالی ها ......................... شیش تایی مان کرد خدا روز ازل وقتی به خود آمدیم سوراخ شدیم :ws28:
  12. hamid_hisystem

    سوتی

    شریک معروفم که همیشه سوتی میده چند روز پیش میگفت حمید ما روسیه رو میتونستیم ببریم اگه اینا این شماره سیزده موزورلا رو نداشتن منظورش موزرسکی بود
  13. hamid_hisystem

    مصرع دوم را بنویس...

    شبنمي بودم ز دريا غرقه در دريا شدم :icon_gol::icon_gol: کمند صید بهرامی بیافکن جام جم بردار ...
  14. آره خوبه ولی غرض بیان موضوع به این صورت رو هم توی توضیحات گفتم خواستم آموزشی و یادگیری برای بیان موضوعات به صورت دو تیتره باشه وگرنه درسته میتونیم یکیش هم بکنیم
  15. تولدتون مبارک نسیم خانوم :icon_gol::icon_gol::icon_gol:
  16. برات یه پایان نامه ایمیل کردم تحت عنوان :تبدیل روستا به شهر و نقش آن در توسعه روستایی ، مورد مطالعه استان فارس امیدوارم به دردت بخوره
  17. hamid_hisystem

    مهدی سهیلی

    خیلی این شعر مهدی سهیلی رو دوست دارم طولانی ولی خیلی قشنگه غروبی بود و صحرا یی غم آلود به رخسار افق، دردی نهانی به کوه و دشت خورشید جهانتاب همی پاشید گردی زعفرانی نصیب ابر میشد رنگ زردی در آغوش سپهر لاجوردی درون سینه ی دریای آرام نمایان بود نقش روی خورشید بسان خرمن زر، چهره ی مهر میان آب دریا میدرخشید کلاغی روی دریا بال میزد جوانی، نی در آن احوال میزد زمِین در ماتم هجران خورشید چو مصروعی دمادم جان بسر بود تو گویی جان او بر لب رسیده که همچو دردمندی محتضر بود ز برّ و بحر و دشت و جنگل و کوه همه بودند غرق درد و اندوه زمین گویی به گوش شمس میگفت - که : دور از روی تو خاموش و سردم مرو ، ای گرمی جان من از تو بمان تا روز و شب دورت بگردم مکن عزم سفر ، آرام من باش تو بخت روشنی بر بام من باش ولی مهر درخشان نرم نرمک - ز پیش دیده در مغرب فرو رفت تو گویی نو عروس نامرادی - به زیر خاک با صد آرزو رفت زمین هم در عزای روی خورشید به تن از شب، لباس سوگ پوشید پس از چندی ز پشت کوه خاور - جمال نقره فام ماه ، سر زد فلک با دست ماه عالم افروز در و دیوار را رنگی دگر زد ربود از دیده بینندگان خواب که دارد عالمی دامان مهتاب در آن دم بر فراز تخته سنگی - که بر پیشانی ساحل عیان بود سر مهپاره ی خورشید رویی - بدامان جوانی خسته جان بود جوان در ماهتاب بوسه انگیز همی زد بوسه بر چشمی هوس ریز نگاه آندو ، با هم راز میگفت نگاه ، عاشقانرا صد زبان است بود پوشیده از چشم من و تو هر آن رازی که بر عاشق عیان است (( تو مو می بینی و او پیچش مو )) (( تو ابرو ، او اشارت های ابرو )) جوانک زلف دختر را به نرمی به انگشت نوازش تاب میداد پریرو گریه میکرد از سر شوق به نرگس های چشمش آب میداد میان گریه گاهی خنده میکرد لبش کار مه تابنده میکرد جوان در زیر لب با خویش میگفت: - مه من ، دلربا شیرین دهانست (( میان ماه من تا ماه گردون )) (( تفاوت از زمین تا آسمان است )) قمر ، این زلف عطرآگین ندارد قد موزون ، لب شیرین ندارد لبش چون مادری گم کرده فرزند - بروی چهره ی جانانه میگشت تو گویی در میان بوستانی - بروی برگ گل ، پروانه میگشت گل یک بوسه از شیرین دهانی - بود شیرین تر از جان جهانی پریرو تا برد دل را ز عاشق - به نگام نیازش ناز میکرد خمار آلوده نرگس را به صد ناز - گهی می بست و گاهی باز میکرد دلارامی که رمز عشق داند گهی جان می دهد گه میستاند جوان ، آهی کشید و گفت : ای گل - (( چه خوش باشد که بعد از انتظاری...)) کلامش را برید و گفت آن ماه : - (( به امیدی رسد امیدواری )) جوان گفتا که : من امیدوارم پری گفت : امشب امّیدت بر آرم هزاران راز دل گفتند با هم که گوش باد هم نشید آن را بلی ، راز دل آشفته دلها نخواهد بار منّت از زبان را به چشم یکدگر تا خیره بودند - هزاران گفته از هم میشنودند جوان با چشم گریان ، گاهگاهی - بچین موج دریا خیره میشد غم و شوق و امید و نا امیدی - بجان دردمندش چیره میشد زمانی از ته دل ، ناله ها داشت حکایت ها نهانی با خدا داشت گهی عاشق ز سوز سینه ی خویش - به روی یار ، گرد آه می ریخت گهی با قطره های روشن اشک - ستاره بر رخ ان ماه می ریخت ز اشک و آه ، طوفانی بپا بود خدای عشق آنجا (( ناخدا )) بود پریرو ، موی عطر افشان خود را - پریشان در مسیر باد می کرد ز هم پاشید بنیاد جوان را که در عاشق کشی بیداد می کرد ورق میزد کتاب دلبری را که تا خواند فصول آخری را جوان ، آهسته و آرام آرام سرش بر سینه ی معشوق خم شد فروغ از دیده ی او رخت بر بست صدای ناله اش یکباره کم شد ز شوق خود به پای یار جان داد به جانان بهتر از جان کی توان داد؟ در آن حالت بروی عاشق زار - نسیمی نرم نرمک باد می زد زمرگ عاشقی هجران کشیده - خروشان موج دریا ، داد می زد پریرو با نگاهی حیرت آمیز - پریشان بود با حالی غم انگیز در آن دم ناله ی صحرا نوردی - به کوه و دشت پیچید از ره دور که او با سوز دل این شعر میخواند - به آهنگ (( نوا )) اما به صد سوز خوش آن دلداده‌ای کاین بخت دارد که پیش روی جانان جان سپارد
  18. hamid_hisystem

    شعـری بـرای تـو...

    این شکایت نامه نامهربانی های توست آنچه دیدم از جدایی ها جدا خواهم نوشت :icon_gol::icon_gol: خوش آن زمان که نکویان کنند غارت شهر مرا تو گیری و گویی که این اسیر من است :icon_gol::icon_gol: ترکمنچایی که من با چشم هایت بسته ام بین کشورهای عاشق پیشه هم مرسوم نیست
  19. با نظرت موافقم البته حاشیه که بولد کردم اشتباه تایپی بود بجای مناطق حاشیه نشین بیارم آن مناطق چطوره ؟
×
×
  • اضافه کردن...