رفتن به مطلب

S a d e n a

مدیر بازنشسته
  • تعداد ارسال ها

    2401
  • تاریخ عضویت

  • آخرین بازدید

تمامی مطالب نوشته شده توسط S a d e n a

  1. [h=1]زمان و منابع برگزاری آزمون استخدامی قضاوت سال ۹۲[/h]به گزارش گروه اشتغال «خبرگزاری دانشجو» رییس مرکز جذب و آزمون قوه قضاییه گفت: آزمون تصدی امر قضا سال ۹۲ در آبان ماه برگزار می شود و کارمندان شورای حل اختلاف نیز می توانند در این آزمون شرکت کنند. علیرضا عالی‌پناه در مورد آزمون تصدی امر قضا در سال ۹۲، گفت: در آزمون قضاوت امسال تمهیدی اندیشیده‌ایم که افراد شاغل در شورای حل اختلاف نیز بتوانند در این آزمون شرکت کنند. وی با یادآوری این موضوع که امسال آزمون ویژه شورای حل اختلاف برگزار نمی‌شود، ادامه داد: در سال گذشته آزمون ویژه شورای حل اختلاف در شهریور ماه برگزار شد و کسانی که نتوانسته بودند در آزمون این شورا شرکت کنند، می‌توانستند مجددا در آزمون قضاوت شرکت کرده و به عنوان قضات شورای حل اختلاف پذیرفته شوند. به گزارش ایسنا عالی‌پناه با بیان این که مراحل ثبت‌نام در آزمون تصدی امر قضاء در سایت سازمان سنجش منتشر خواهد شد، گفت: با توجه به این که قانون مجازات اسلامی تغییر کرده است، مواد امتحانی از قانون جدید مجازات اسلامی خواهد بود. همچنین روابط عمومی مرکز شورای حل اختلاف کشور نیز اعلام کرد آزمون قضا برای شورای حل اختلاف آبان ماه برگزار می شود. منبع:[Hidden Content]
      • 3
      • Like
  2. نحوه ثبت نام و زمان آزمون استخدامی وکالت ۹۲ رئیس اتحادیه سراسری کانونهای وکلا (اسکودا) اعلام کرد: از اول تا ۱۰ مهرماه سال جاری ثبت نام آزمون وکالت انجام می شود و هزینه ثبت نام هم ۷ درصد بیشتر از هزینه سال گذشته محاسبه می شود. علی مندنی‌پور در گفتگو با خبرنگار مهر از برگزاری آزمون وکالت سال ۹۲ خبرداد و گفت: بر اساس تفاهم نامه و قراردادی که با سازمان سنجش منعقد شده است زمان ثبت نام از ۱ تا ۱۰ مهرماه سال جاری بوده و آگهی زمان برگزاری آزمون وکالت، روز دوم شهریورماه بر روی سایت اتحادیه منتشر می شود. رئیس اسکودا اظهار داشت: اکنون ۴۰ هزار وکیل از سوی کانونهای وکلا در سراسر کشور در حال فعالیت هستند. برای امسال منتظریم تا برخی کانونها اعلام نیاز خود را ارسال کنند تا تعداد وکلای مورد نیاز برای پذیرش امسال مشخص شود. وی در پاسخ به اینکه مبلغ آزمون امسال چه میزان است گفت: بر اساس تفاهم نامه میان سازمان سنجش و اسکودا امسال ۷ درصد به مبلغ ثبت نام آزمون اضافه می شود. مندنی پور گفت: سئوالات امتحانی آزمون وکالت از دروس حقوق مدنی، آیین دادرسی مدنی، حقوق تجارت، حقوق جزا، حقوق آیین‌ دادرسی کیفری و اصول فقه است. منبع:[Hidden Content]
  3. S a d e n a

    اعتراف...

    اعتراف می کنم يــــــــک نفر ميشه يــــــــــک نفر نيست يک نفر گاهي همه است . . . شايد حالا بتواني بفهمي وقتي دلـــــــــــم براي تـــــــــو تنگ مي شود چه دلــــــــــتنگ ي عظيمي را به دوش مي‌کشم . . .
  4. S a d e n a

    گلایه های بغض آلـود ...

    دریا چه دل پاک و نجیبی دارد بنگر که چه حالت غریبی دارد آن موج که سر به صخره ها میکوبد با من چه شباهت عجیبی دارد !!!
  5. S a d e n a

    آشفته بازار محبت

    درد یک پنجره را پنجره ها میفهمند معنی کور شدن را گره ها میفهمند سخت بالا بروی ، ساده بیایی پائین قصه تلخ مرا ، سرسره ها میفهمند
  6. S a d e n a

    ...م...ر....گ...

    دیگر بوی بهار هم سرحالم نمی کند چیزی شبیه گریه زلالم نمی کند آه ای خدا مرا به کبوتر شدن چکار ؟ وقتی که سنگ هم رحمی به بالم نمی کند
  7. S a d e n a

    قانون چيست ؟ و قانونگذار كيست ؟

    1ـ معناي لغوي قانون در خصوص اصل واژه « قانون » اتفاق نظر وجود ندارد . [1] در اين مورد 3 نظريه وجود دارد : 1. گروهي آن را عربي الاصل ندانسته و از واژه هاي دخيل در عربي مي دانند كه از واژه لاتين kanon ـ يعني خط كش ـ مأخوذ است . [2] دليل اين گروه ، تشابه آوايي بين لفظ « قانون » و «kanon » و نزديك بودن معناي اين دو و احتمال معرب شدن اين كلمه در اثر تعامل فرهنگي اسلام و غرب استناد كرده اند . 2. گروه دوم نيز در غير عربي بودن و معرب بودن اين واژه ترديد ندارد لكن آن را مأخوذ از زبان رمي ، فارسي ، سرياني يا عبري دانسته اند . [3] 3. سومين گروه اعتقاد دارد كه « قانون » لفظاً و اصلا ًعربي بوده و اصل آن «قن» است . طبق عقيده اين گروه ، قانون به لحاظ شكلي بر وزن «فاعول» است ، كه بر كمال و بذل و جهد دلالت دارد . وجود تشابه بين لفظ « قانون » و « kanon » يا « canon » دليل بر غير عربي بودن آن نيست و تغيير حذف « كاف » به « قاف » چندان موجه نيست . چه حرف « ك » مثل حرف « ژ » يا « گ » فارسي نبوده كه نياز به تعريب داشته باشد . نظريه اين گروه به صواب نزديك تر است . زيرا هم دلايلش متقن است و هم با نظر برخي از بزرگان عمل فقه اللغه از جمله ابن منصور موهوب بن احمد جواليقي در كتاب المعرب سازگاري دارد. قانون در زبان عربي در زبان عربي « قانون » به معناي « مقياس كل شيء » يعني مقياس هر چيز است . [4] قانون در نظر فلسفه اسلامي فلاسفه اسلامي آن را قاعده اي كه حسب نظامي ثابت ، جاري و مستقر است دانسته اند و در اين معنا قانون بر نظم شيوه ثابتي اطلاق مي گردد كه در تمام حالات به يك گونه باشد . قانون در زبان فارسي در حقيقت تعريف ادباي فارسي از اين واژه هم رديف با تعاريف لغويان عرب است و از جمله گفته شد « اصل و مقياس چيزي » يا « رسم و قاعده ، روش آئين » [5] « اصل و رسم و شكل و قاعده و طريقه و ترتيب و نظم و دستور و منوال و طرز و كانون روش ، آئين و آداب و شريعت » . [6] 2ـ معناي اصطلاحي قانون در علوم اجتماعي به ويژه در علم حقوق ، قانون داراي دو معنا بشرح زير است : الف ) معناي موسّع ب ) معناي مضيّق الف ) معناي موسّع مجموعه قواعد رفتاري كه نحوه رفتار افراد و مناسبات ميان آنها در جامعه مشخص مي سازد كه اين معنا به لحاظ عام بودنش با معناي لغوي قانون مشابهت دارد . در اين معنا قانون، فارغ از مقام تصويب كننده اش مورد نظر است و آنچه در آن اهميت دارد ، توجهش به رفتار افراد و نتيجه اي است كه در تنظيم امور اجتماعي دارد و هر گاه لفظ قانون بصورت اطلاق بكار رود مراد از آن ، همين معناست . ب ) معناي مضيّق مجموعه قواعد رفتاري كه مربوط به امري خاص و مشخص است ، آنگونه كه گفته مي شود :« قانون مدني » ، يا « قانون مجازات مرتكبين اختلاس و ارتشاء » . در اين معنا قانون ساخته و پرداخته مجامع قانونگذاري و به تعبيري « وضعي » است . خواه اين مجامع در حدّ مجالس مقننه باشند خواه در حدّ شوراهاي واضع آئين نامه يا دستعور العملها . شايد فارغ از اختلاف بيان هاي علماي حقوق بتوان قانون را در معنا چنين تعريف كرد : [7] « قانون وضعي ، قاعده اي است مكتوب كه توسط مقام صاحب صلاحيت براي تنظيم رفتار مردم در اجتماع تنظيم شده و نقض آن ، مستوجب اعمال ضمانتهاي اجرايي توسط دولت است » . قانونگذار معناي لغوي قانونگذار : آن كه قانون وضع كند ، مقنن [8] ، واژه هاي « مشرع ، شارع ، مشترع و عضو في هيئته التشريعيه معادل هاي اين واژه در زبان عربي است » [9] اصطلاح حقوقي قانونگذار در اصطلاح حقوقي قانونگذار عبارت است از : « مقامي كه به مناسبت قدرت مخصوصي كه دارد قانون وضع مي كند و آن را كم و بيش به معرض اجرا مي گذارد و از قدرت مزبور ضمانت اجرايي قانون را فراهم مي سازد. « مقنن » هم در همين معنا استعمال مي شود » [10] پي نوشت : [1] - در خصوص اين آراء در زبان عربي رجوع كنيد به : بكري ، عبد الباقي ص 36 - 34 [2] - فلسفه قانونگذاري در اسلام صفحه 14-12 [3] - ر.ك.تاج العروس و فرهنگ فارسي ج 4 و برهان قاطع ج 3 و بستاني محيط المحيط ذيل كلمه قانون [4] - فيروز آبادي ، قاموس المحيط ،‌ ابن منظور لسان العرب ذيل « قانون » [5] - فرهنگ معين ، ج 2 ، ذيل « قانون » [6] - فرهنگي نفيسي ، ج 4 ، ذيل « قانون » [7] - كاتوزيان ، ناصر ، مقدمه عمومي علم حقوق صفحه 215 به بعد گرجي ، ابوالقاسم ، مقالات حقوقي ج 2 ، صفحه 273 به بعد [8] - لغت نامه دهخدا و فرهنگ معين [9] - الكرمي ، حسن سعيد ، المغني الاكر و البعلبكي ، منير ، المورد [10] - ترمينولوژي حقوق ش 4154
      • 2
      • Like
  8. S a d e n a

    وکیل

    وكيل: كسي است كه به موجب عقد وكالت و از جانب موكل خود ، نايب انجام امري مي شود. وكالت : معني لغوي وكالت ، تفويض و واگذار نمودن است و در اصطلاح حقوقي ، وكالت عقدي است كه به موجب آن يكي از طرفين ، طرف ديگر را براي انجام امري نايب (وکیل) خود مي نمايد . موكل : كسي است كه به ديگري وكالت انجام امري را مي دهد. مورد وكالت : امر و يا اموراتي است كه وكيل به موجب عقد ( قرارداد ) وكالت و به نيابت ( نمايندگي ) از طرف موكل خود مي بايست انجام دهد ، مورد وكالت بايد از اموراتي باشد كه خود موكل بتواند آنرا انجام دهد و مانع قانوني در اين زمينه وجود نداشته باشد ، و وكيل هم براي انجام آن امر اهليت قانوني داشته باشد . تعهدات وكيل : هرگاه از تقصير وكيل خساراتي به موكل متوجه شود كه وكيل مسبب آن باشد ، مسئول خواهد بود ، وكيل مي بايست در تصرفات و اقدامات خود مصلحت موكل را مراعات نموده و از اختيارات داده شده تجاوز نكند ، آنچه را به جاي موكل خود دريافت مي كند به او رد كند ، در صورتيكه براي انجام امري دو يا چند وكيل معين شده باشد هيچ نمي تواند بدون ديگري و يا ديگران در امري دخالت نمايد و اگر وكيل وكالت در توكيل نداشته باشد نمي تواند انجام امري را به ديگري واگذار كند . تعهدات موكل : موكل بايد تمام تعهداتي را كه وكيل در حدود وكالت خود كرده است انجام دهد ، موكل بايد تمام مخارجي كه وكيل براي انجام وكالت نموده است را بدهد ، موكل بايد اجرت وكيل را بدهد مگر اينكه در عقد وكالت طور ديگري مقرر شده باشد . طرق انقضاي وكالت : با عزل موكل ، با استعفاي وكيل ، با فوت يا جنون موكل و يا وكيل . طرق منفسخ شدن وكالت : با از بين رفتن متعلق وكالت ، با انجام مورد وكالت توسط خود موكل و با انجام عملي از سوي موكل كه منافي با وكالت وكيل باشد . وكالت در دادگاهها : با توجه به اينكه اقامه دعوي حقوقي و يا كيفري نسبت به هر موضوعي معمولاً يكبار قابليت طرح را دارد مگر موضوعات و يا مواردي كه از اين قاعده مستثني هستند لذا كسب اطلاعات لازم از طريق مشاوره حقوقي و يا انتخاب وكيل دادگستري در اقامه دعوي و يا دفاع در قبال دعوي مطروحه مي تواند در حل مشكلات بوجود آمده مفيد باشد ، البته مشاوره با وكيل فقط مختص بروز مشكلات حقوقي نبوده و حتي قبل از اقدام به امري و پيش آمدن مشكلات ، مي توان با وكيل مشاوره داشته و علاج واقعه را قبل از وقوع نمود .
  9. ................
  10. S a d e n a

    تولد ......... تولد........

    تولدت مبارک مریم جان امیدوارم ثانیه های باقی مانده از زندگیت سرشار از موفقیت و شادی باشه :happy::happy:
  11. S a d e n a

    گران ترین وکیل ایران

    جالب تر اینه که خواهر ایشون هم سرکار خانم دکتر هنگامه صابری فارغ التحصیل دانشگاه هاروارد استاد دانشکده حقوق اسگود- دانشگاه یورک کانادا هستند مصاحبه با دکتر هنگامه صابری: از همان کودکی پرشور بود و حقوق را پيش از آنکه در هاروارد بخواند و به دنبال فلسفه­ی حقوق بشردوستانه باشد، در مدرسه استثنايی و در مواجهه با کسانی که دوستان نابينايش را آ زار مي­دادند به شکل عملی دنبال مي­کرد، هر چند که در خلال مصاحبه تاکيد مي­کند که خاطره آن سال­ها و برخورد فيزيکی با دوستان دارای کم­توانی ذهني­اش بعد از اينهمه سال از يادش نرفته است و مي­خواهد درباره حقوق اين افراد و بي­توجهی آزارنده نسبت به اين گروه کاری انجام دهد. نابينايی برای هنگامه صابری توجيهی برای سکون و بي­تحرکی نبود، تلاش کرد و در همه عرصه­ها يکتايی خويش را اثبات کرد، شاگرد ممتاز در مدارس استثنايی و عادی، رتبه­ی سوم کنکور سراسری، نگارش کتاب در کارشناسی ارشد، بورس کانادا و يکسال بعد گرفتن پذيرش از هاروارد و تحصيل در اين دانشگاه تا مرحله­ی فوق دکترا. چندی پيش برای تعطيلات به ايران آمد و اين امر بهانه­ای شد تا از او درباره فعاليت­هايش بپرسيم، صميمانه پاسخ مي­گويد و بی تکلف. که به گفته­ی خودش وقتی شما در بهترين نقطه­ای که مي­بايست قرار بگيريد، مي­ايستيد اين جايگاه چنان تواضعی به شما مي­دهد که نيازی به اثبات خود پيدا نمي­کنيد، گويی قرار گرفتن در جايگاه دانشجوی فوق دکتری حقوق از هاروارد برای او به همين معناست. · لطفا خودتان را معرفی کنيد و درباره دلايل نابينايی خود توضيح دهيد. من هنگامه صابری هستم، متولد 1355 از تهران. دليل معلوليت من RP است که ريشه در ژنتيک و مشکل شبکيه دارد و مادرزادی است. در اين نوع نابينايی تا دو سالگی ميزانی از ديد وجود دارد و پس از آن کودک نابينا مي­شود. با توجه به اينکه پيش از دو سالگی را به ياد نمي­­آورم، ميزان ديدم به همين شکل بوده است. · وقتی با فرد موفقی در موقعيت شما ( به عنوان دانشجوی فوق دکتری هاروارد) روبرو مي­شوم، اين تصور را دارم که بايستی شرايط ويژه­ای در کودکی برايتان فراهم شده باشد، آيا اين شرايط برای شما وجود داشت و از امکانات خاصی به لحاظ آموزشی برخوردار بوديد؟ تعريف موفقيت، تعريف سختی است. موفقيت يک تعريف شخصی دارد و يک تعريف استاندارد که يک جامعه در يک زمان مشخص آن را پذيرفته است. من اگر بخواهم موفقيت را با آن استاندارها بسنجم و نه با معيارهايی که فرد هر روزه خود را با آن می سنجد، خب من يک راه تحصيلی خاصی را رفتم و کارهای اجتماعی که بعد انجام دادم بر اساس آن موقعيت تحصيلی خاص بود. درباره استعداد هم بايد بگويم که من آنقدرها به اين مقوله اعتقادی ندارم و تلاش شخص را موثرتر مي­دانم. خانواده­ی من تفرشی هستند، شهری که اهالی آن تصور فرهنگی بودن را از خودشان دارند ولی از نظر من اين ارتباطی به اين مسئله ندارد که چون از آن شهر خاص آمده ام پس فرهنگی هستم، گاه هم اين تصوری است که مردم آن شهر نسبت به خودشان دارند. تنها مي­توانم بگويم که در خانه­ی ما خوب درس خواندن و دانش آموز موفق بودن اهميت داشت. درباره شرايط فرهنگی و آموزشی نيز بايد بگويم که امکانات آموزشی برای بچه های زير سن مدرسه در زمان ما بسيار محدود بود، برای کودکان نابينا اين مسئله شديدتر مي­شد و نوارهای قصه تنها چيزی بود که ما در اختيار داشتيم، الان وضعيت آموزشی در بچه های زير سن مدرسه بهتر شده اما در مورد نابينايان اين بهبود تا چه ميزان است؟ من اطلاع چندانی ندارم. حداقل مي­توان گفت که امکان آشنايی با کتاب برای کودکان نابينا از زمان کودکی من بيشتر شده است. · آيا پيش از ورود به دبستان در جمع­هايی حضور داشتيد که در آن کودکانی با وضعيت شما باشند و ارتباط با کودکان غيرمعلول برای شما چگونه بود؟ خير اما من و برادرم مشکل مشترکی به لحاظ بينايی داشتيم و بزرگ شدن با يک بچه نابينای ديگر تجربه­ای بود که من داشتم و همين امر باعث مي­شد که مسئله معلوليت چيزی نباشد که ذهن مرا در کودکی به خود مشغول کند يا تصور خاصی از آن داشته باشم. البته بايد اضافه کنم که صحبت من به اين معنا نيست که مقوله معلوليت جايی در زندگی و ذهن من نداشت. چون در خانواده­ی من مثل خانواده­های ديگر تلاش بر اين بود که راه درمانی پيدا شود، برای آن­ها پذيرفته شده نبود که نابينايی من و برادرم درمان ناپذير است و خب طبيعی است زمانی که بحث درمان پيش مي­آيد يک احساسی هم در من به وجود مي­آمد؛ از طرف ديگر من در کودکی خيلی فعال بودم و اين به ارتباط­­ ­گيری من با همسالانم کمک مي­کرد هرچند که آن­ها معلوليت نداشته باشند، تا پيش از مدرسه ارتباط من با بچه­های غيرمعلول خيلی بيشتر از کودکان معلول بود و آن­هم به يک دليل ساده که ما بچه ی معلولی در نزديکی خود نداشتيم، حداقل تا زمانی که مدرسه نرفتيم. · ورود به مدرسه ورود به يک مرحله جديد از زندگی و اجتماع است، اين تجربه برای شما چگونه بود؟ زمانی که من به مدرسه رفتم هنوز مدرسه­ها مختلط بودند، من و برادرم هر دو در مدرسه نابينايان شيخ محمد خيابانی در کوی 13 آبان جهشی درس مي­خوانديم، در اين مدرسه بخشی از فضا مختص به معلولان ذهنی بود، تا اينکه مدارس دخترانه و پسرانه از هم جدا شدند و مدرسه دخترانه به پاسداران منتقل شد، در آن زمان خانواده من درصدد ساخت خانه بودند تا با تغيير مدرسه که در سال 61 اتفاق افتاد، خانه­ی ما نزديک مدرسه باشد، به اين لحاظ می توانم بگويم که برنامه ريزی برای راحت به مدرسه رفتن من و بردارم در برنامه پدر و مادر من بوده است، در مدرسه من و بردارم از بقيه قوي­تر بوديم و توانستيم رتبه­های اول را در کلاس­های خود کسب کنيم. · مختلط بودن مدرسه افراد نابينا و افراد دارای ناتوانی ذهنی مشکلی پيش نمي­آورد؟ اگر در اين نوع مدارس نظارت درست باشد مشکلی پيش نمی آيد اما اتفاقی که در مدرسه ما افتاد چيزی از جنس تنش بود. اسم مدرسه ما را مدرسه عقب مانده­ها گذاشته بودند و اين بار منفی برای ما هم داشت و اين برای ما ناراحت­کننده بود. علاوه بر آن يکی از تنش­هايی که بين بچه­ها به وجود مي­آمد آزاری بود که از سوی کودکان ناتوان ذهنی نسبت به بچه­های نابينا صورت مي­گرفت، مثلا اينکه آنها بچه­های نابينا را هل مي­دادند يا مانعی بر سر راه­شان مي­گذاشتند. درمواجهه با اين آزارها نسبت به خودم و دوستان نابينايانم من سعی مي­کردم از روش های خشن در مقابل کودکان ناتوان ذهنی استفاده کنم و اين به واسطه نوعی حس برتری بود که در من وجود داشت. رفتار آن روز من در برابر اين کودکان موجب شد که امروز هم من نسبت به افراد دارای معلوليت ذهنی حساسيت داشته باشم و اين تصور که ديگران نسبت به اين افراد احساس برتری دارند هنوز مرا اذيت می کند، البته ذکر اين نکته در اينجا شايد جالب باشد که در کشورهايی نظير آمريکا و کشورهای اروپايی امروزه اولويت حمايت از افراد دارای معلوليت، روی افراد ناتوان ذهنی قرار گرفته است و بيشترين کارهای حقوقی و حمايتی روی اين قشر انجام مي­شود. · چه زمانی وارد مدرسه عادی شديد و چه دليلی باعث شد اين انتخاب را داشته باشيد؟ من دوره راهنمايی و سال اول دبيرستان را هم در مدرسه نابينايان بودم و از سال دوم دبيرستان بود که وارد مدرسه عادی شدم. ماجرای رفتن من به مدرسه عادی به اين ترتيب بود که اواسط مهر ماه رسيده بود و هنوز مسئله سرويس تردد برای ما حل نشده بود. يکی از بچه­های مدرسه سرويس نداشت و اين مسئله موجب شده بود که نتواند به مدرسه بيايد. معلم آن زمان ما خانم همتی در کلاس با ما درباره فوايد رفتن به مدرسه عادی و زمينه­هايی که برای وارد شدن به فضای اجتماعی برای ما ايجاد مي­کرد، صحبت کرد. من هنوز از آن روز خاطره روشنی دارم. من در مدرسه نابينايان با کمترين تلاش نمره­های عالی می گرفتم، او به من گفت که اگر مدرسه عادی بروم ناچارم تلاش بيشتری کنم و من تصميم گرفتم که اين تغيير را تجربه کنم. رفتن به مدرسه عادی برای من شوک ايجاد مي­کرد، مادر من نگران فعاليت بچه­های مدرسه عادی بود و به همين خاطر برای رفتن من به مدرسه عادی مقاومت مي­کرد. من دو روز به مدرسه نرفتم و مادرم به ناچار به مدرسه عادی رفت و مرا در آنجا ثبت نام کرد و پس از آن من در مدرسه عادی پذيرفته شدم. مدرسه ای که من وارد آن شدم، مدرسه شهيد ايرج رستمی در شهرک اکباتان بود که از شهر جدا بود. در ابتدای ورودم من هيچ تصوری از پذيرفته شدن از سوی بچه­های ديگر نداشتم ،تصوری که برای من شبيه رفتن از ايران بود، اما من خيلی زود جای خودم را پيدا کردم ، در واقع جنبه ناآرامی من که از کودکی همراهم بود وجه مشترک من و بچه­های کلاس شد. مي­توانم بگويم که سال­های دبيرستان شادترين دوره­های زندگی من بود، کلاس ما خيلی در مدرسه مطرح بود وهمين کار مرا راحت­تر مي­کرد هر چند که سال آخر به خاطر کنکور خيلی محدودتر بودم و اين به واسطه فشار زياد اجتماعی کسب رتبه دو برادرم در کنکور سراسری بود، اين رتبه روی من حتی از سمت خودم هم فشار ايجاد مي­کرد تا اينکه رتبه­های کنکور آمد و من توانستم رتبه سوم را به دست آورم. اين رتبه در تاريخ مدرسه شهيد ايرج رستمی بي­نظير بود اما من در مصاحبه­های خود در آن زمان اسمی از آن مدرسه نمي­بردم چون فکر مي­کردم که آن­ها نقشی در اين موفقيت نداشتند و اين در واقع يک حس انتقام بود نسبت به برخی سخت­گيري­هايی که به ما اعمال مي­شد. اما الان با گذشت اين­همه سال، خاطره خوشی از آن سال­ها دارم. برخی از معلم­ها خيلی خوب بودند مثلا معلم ادبيات ما يا مديرمان خانم محبی که سعی مي­کرد با وجود تنش­های زيادی داشتيم، زن همراهی باشد. من فکر مي­کنم يکی از بهترين تصميم­های من رفتن به مدرسه عادی بود و به اين امر باور جدی دارم، رفتن به مدرسه عادی فضا را برای ورود من به دنيای بزرگتر باز کرد و به همين خاطر وقتی وارد دانشگاه شدم فضا برای من غيرطبيعی نبود. در چند سالگی وارد دانشگاه شديد و چه رشته­ای را انتخاب کرديد؟ چرا؟ من از 16 سالگی وارد دانشگاه شدم، با وجود اينکه به علوم سياسی، زبان شناسی و زبان و ادبيات فارسی علاقه­مند بودم و بيشتر گرايشم روی علوم سياسی بود، فشار رتبه کنکور من را به سمت دانشکده حقوق هل داد. در واقع من از ابتدای ورود به دانشگاه نمي­دانستم که مي­خواهم حقوق بخوانم يا نه، بنابراين وقتی که وارد دانشکده حقوق شدم تا دو يا سه ماه نمي­دانستم که چه مي­خواهم؟ اين شايد برای خاطر شيوه تدريس در اين دانشکده بود که درس­ها اغلب دور از واقع بود و بيشتر حالت تئوری داشت هر چند که در آن دوران، ما بهترين اساتيد را داشتيم، اما تئوری از واقعيت بسيار دور بود و من نمي­دانستم چه چيزهايی به هم ربط دارند. در ترم­های بعدی به واسطه درس­های جديد فضا بهتر شد علاوه بر آن نمره­های ترم اول اين گيجی اوليه مرا تا حد زيادی کاهش داد؛ آن نمره­ها تاييد خارجی من بود، درست است که تاييد خارجی لزوما شک­های داخلی را حل نمي­کند اما فکر مي­کنم در سن­های کمتر ما همه به اين تاييد خارجی بيشتر نياز داريم. با وجود اين تاييد خارجی و درس­های سال بعد اين افت و خيز در دوران کارشناسی برای من وجود داشت و درباره اينکه چه­کار مي­خواهم بکنم به شکل مفرطی فکر مي­کردم، به شکلی که حتی در سال سوم تصميم به تغيير رشته تحصيلی گرفتم. · دوره کارشناسی ارشد را در دانشگاه تهران ادامه داديد، چه موضوعی را برای رساله کارشناسی ارشد خود انتخاب کرديد؟ چه مشکلاتی برای نگارش آن داشتيد ؟ موضوع رساله­ی من حقوق بشردوستانه با تاکيد بر تعهدات کشور ثالث برای تشويق کشورهای درگير جنگ در ضمانت اجرای رعايت حقوق بشردوستانه بود که بعدها به همين عنوان به صورت کتاب از سوی وزارت خارجه چاپ شد. تحصيلات من در کارشناسی ارشد سه سال طول کشيد، عمدتا دانشجويان رساله خود را در ترم چهار و پنج تمام مي­کردند و من شايد يک ترم بيشتر از متوسط دانشگاه درسم طول کشيد و اين به موضوع رساله من برمي­گشت. شما اگر فهرست کتاب­شناسی پايان­نامه مرا نگاه کنيد، بيشتر منابع مراجعه شده انگليسی است، در آن زمان منابع فارسی در حد کفايت نبود، به اين مشکل عدم وجود منابع الکترونيکی و اينترنتی را اضافه کنيد. برای نگارش پايان­نامه بايد متن­های انگليسی از سوی ديگران خوانده مي­شد و من آن­ها را گوش مي­دادم و بر مبنای آن پايان­نامه­ام را مي­نوشتم. در آن زمان درک مطلب انگليسی من خوب بود اما نه انگليسی حرف مي­زدم و نه مي­خواندم. افرادی هم که منابع را مي­خواندند، با لهجه­های مختلف حرف مي­زدند و همه اين­ها وقت زيادی از من گرفت؛ کار نوشتن پايان­نامه شايد بيش از سه يا چهار ماه طول نکشيد. اما مرحله مطالعه و تحقيق طولانی بود. · چطور کتاب را چاپ کرديد؟ استاد راهنمای من دکتر جمشيد ممتاز بودند، ايشان يکی از افراد نامدار حقوق بين الملل در ايران هستند و در دنيا هم شناخته شده­اند، توصيه ايشان بود که اين کتاب چاپ شود و آن را با وزارت خارجه مطرح کردند. · چه دلايلی موجب شد که شما تصميم به مهاجرت بگيريد؟ آيا آمريکا و دانشگاه هاروارد تنها گزينه­ای بود که به آن فکر مي­کرديد؟ من مستقيم به آمريکا نرفتم. تصميم من برای مهاجرت و رفتن به دنيای غرب هم فرار از چيزی در ايران و ميل به ديدن يک چيز عجيب و خيلی خاصی در آن­جا نبود. اتفاقا در سالی که من برای ادامه تحصيل از ايران رفتم هم­نسل­های من بسيار نسبت به شرايط و اوضاع فرهنگی اميدوار بودند و حتی من حس مي­کردم با رفتن­ام يک مرحله تاريخی را از دست مي­دهم، از آن طرف غرب برای من جاذبه خاصی نداشت چون من بيش ازآن­که آرمان گرا و ايدئال گرا باشم، واقع گرا بودم و اطلاعی نداشتم که قرار است در آن­جا با چه مسائلی روبرو شوم. محرک اصلی من در مهاجرت دو توجيه بود، يک ميل به تجربه جديد و از طرف ديگر ميل به اثبات خودم و توانايي­هايم و اينکه مي­توانم يک­سری از کارها را انجام دهم و اين لزوما نه فقط برای خودم بلکه برای اطرافيان هم بود. درباره خودم مي­توانم بگويم که انگيزه دوم شايد به شکل قوي­تری در من وجود داشت ، يکی از چيزهايی که من­را خيلی ناراحت مي­کند اين است که کسی به هوش فرد ديگری توهين کند و در آن زمان اين حس را داشتم که نسبت به خودم و ديگر افراد مشابه من چنين نگاهی وجود دارد، در جهت مقابله با اين نگاه من مهاجرت کردم . البته اين­ها انگيزه­های آن زمان به شکلی است که الان يادم مي­آيد و ممکن است موارد ديگری هم باشد. · آيا افراد ديگری هم بودند که مشابه شما، موفق به گرفتن بورسيه تحصيلی شده باشند؟ در رشته حقوق در آن زمان من و يک خانم و آقای ديگر از دانشگاه تهران بوديم که برای تحصيل به خارج از کشور رفتيم. البته آن خانم به واسطه شرايط مالی خيلی راحت توانست به آمريکا برود، من کانادا رفتم چون تنها جايی بود که به آنجا درخواست پذيرش داده بودم. · چند سال در کانادا بوديد و چه دلايلی باعث شد که شما اقدام مجدد برای پذيرش از هاروارد را داشته باشيد؟ من دو سال در کانادا و در دانشگاه مک­گيل بودم. در سال دوم مي­دانستم که نمي­خواهم در مک گيل بمانم چون نمي­خواستم تمام سرمايه گذاری من روی يک دانشگاه باشد. از طرف ديگر تفاوت دانشگاه­های کانادا و ايران آنقدر زياد نبود، برای همين من در سال دوم ضمن گرفتن پذيرش مک­گيل تلاش کردم از دانشگاه ديگری نيز پذيرش بگيرم و برای دانشگاه هاروارد و ييل و يک دانشگاه ديگر اقدام کردم، از ييل پذيرش نگرفتم اما توانستم از هاروارد برای فوق ليسانس پذيرش بگيرم. · در هاروارد درس­ها به چه شکلی ارائه مي­شود؟ در دانشکده حقوق در آمريکا تنها درس­های سال اول اجباری است و کليه واحدها در سال­های بعد اختياری است، در نتيجه اين کار به دانشجو اين امکان را مي­دهد که علايق خود را دنبال کند. · آيا چنين شيوه­ای موجب پراکنده­خوانی نمی شود؟ چون درس­های سال اول اجباری است، فرد مي­تواند سليقه خود در يک موضوع را بشناسد و آن را دنبال کند. · درس خواندن در دانشگاهی نظير هاروارد که در ميان دانشگاه­های جهان به­ويژه در علوم انسانی برترين دانشگاه دنياست برای شما چه احساسی را ايجاد می کرد؟ اين دانشگاه اعتماد به نفس فرد را در ابتدا به شکل کلی می شکند اما پس از خروج از آن فرد به يک خود جديد دست پيدا می کند که در پی اثبات کردن چيزی نيست و بنابراين در دام رقابت­ها و پشت پا زدن­های مسخره نمي­افتد. البته اين تجربه شخصی من و کسانی است که به من نزديک بودند. در هاروارد آن­قدر فشار زياد است که فرصتی برای مغرور شدن باقی نمي­ماند و پس از رها شدن از اين فشار فرد فکر مي­کند ضرورتی برای اثبات ندارد و اين کمک مي­کند تا اعتماد به نفس فرد تقويت شود. · چه دليلی موجب شد بعد از دوره فوق ليسانس تصميم بگيريد برای دکتری در هاروارد بمانيد؟ بعد از طی دوره فوق ليسانس دوباره بايد پذيرش مي­گرفتم که اين امر در دکتری دشوارتر است برای اينکه تعداد افرادی که برای اين دوره مي­توانند پذيرش بگيرند بسيار محدود است و رقابت سنگين­تر و فشرده­تر مي­شود. بنابراين من غير از هاروارد از دانشگاه ديگری نيز پذيرش گرفتم تا در صورت قبول نشدن در هاروارد جای ديگری داشته باشم تا اينکه بالاخره توانستم در سال 2003 دوره دکتری خود را در هاروارد آغاز کنم. · شما در خارج از کشور گرايش حقوق بين­الملل را دنبال کرديد يا اينکه در آنجا گرايش ديگری را انتخاب کرديد؟ من در مک­گيل به نوعی کار ايران را ادامه دادم اما به شکل تئوريک­تر، يعنی مسئله قانونی بودن مشروعيت و تفاوت آنها در حقوق بشردوستانه. در هاروارد من بحث کاملا فلسفی تئوري­های مشروعيت را دنبال کردم که به نوعی مي­توان گفت در ارتباط با آن­هاست هرچند به شکل مستقيم و سرراست نيست. · برای تز دکتری شما چه موضوعی را انتخاب کرديد؟ من تز خود را در حوزه تاريخ و فلسفه­ی حقوق انتخاب کردم که درباره تاثير فلسفه عمل­گرايی روی تاريخ تحول حقوق بين­الملل در آمريکا بود. · شما در بدو ورود به کانادا يا آمريکا به واسطه وضعيت خاص خود مشکلی نداشتيد؟ تفاوتی را بين دانشگاه های آمريکايی يا کانادايی به لحاظ امکانات کمک آموزشی يا مسئله مناسب­سازی احساس نکرديد؟ من جدا از مسائلی که به واسطه نابينايی با آن مواجه بودم، توان استفاده از امکانات موجود در آنجا را نيز نداشتم. مثلا در استفاده از کامپيوتر، من هيچ تجربه­ای نداشتم و با مشکلات عمده­ای در اين رابطه به واسطه عدم توانايی مالی در رفتن به کلاس­های خصوصی مواجه شدم، بنابراين در کانادا و مک گيل دو ماه طول کشيد تا من به تنهايی شيوه استفاده از کامپيوتر را ياد بگيرم و دراين مدت نتوانستم از سايت دانشگاه نيز استفاده کنم. در آن زمان من حتی تايپ کردن را بلد نبودم و اين تکليف شب­های من بود که پس از آماده کردن درس­های دانشگاه تايپ کردن را تمرين کنم. بنابراين بحث فقط امکانات نيست، چگونگی استفاده از امکانات هم اهميت دارد. از نظر مناسب­سازی هم به همين شکل است.اگر بخواهم مسئله را از زوايه ورود به يک کشور ديگر پاسخ دهم بايد بگويم که در کانادا من مشکل خاصی نداشتم، اما زمانی که من آمريکا رفتم دنيای من کاملا عوض و فضا بسيار جدي­تر شد. در هاروارد دانشکده­ها آنقدر بزرگ است که از فضای کلی دانشگاه مستقل شده­اند. من خيلی خوش شانس بودم که در شرايط خوبی وارد هاروارد شدم؛ يعنی هم پذيرش گرفتم و هم بورس کامل چون بورس کامل در هاروارد بسيار محدود است. · چه شد که بورس کامل به شما تعلق گرفت؟ مقالات يا کتاب های چاپ شده زيادی داشتيد يا دليل ديگری داشت؟ من جز کتابی که در تهران چاپ کردم کتاب ديگری نداشتم ولی در پذيرش علاوه بر سابقه کار در ايران و کانادا، نمره­ها اهميت دارد و من رزومه خوبی در اين زمينه داشتم. · آيا شما علاوه بر تحصيل در هاروارد، در دانشگاه­های آمريکا تدريس هم کرده­ايد؟ بله من تا کنون در دانشگاه­های تنسی و بوستون تدريس حقوق بين­الملل و حقوق ­معلوليت را برعهده داشته­ام، واحد حقوق معلوليت در هاروارد در سال 2001 با دو بخش حقوق معلوليت آمريکايی و حقوق بين­المللی معلوليت ارائه شد و من آن­ها را گذرانده بودم. · در حال حاضر و با توجه به اتمام دوره دکتری، علاوه بر تدريس به چه کاری مشغول هستيد؟ هم اکنون در حال گذراندن يک دوره­ی يکساله­ی پست دکتری در هاروارد هستم. · آيا شما به واسطه يک زن نابينای جهان سومی در جامعه­ی کانادا يا آمريکا مشکلی نداشتيد؟ وقتی که من به کانادا رفتم به دفتر معلوليت دانشگاه مراجعه کردم ، مسئول اين دفتر خانمی بودند که بسيار به من لطف داشتند و يکی از مشوقين در آن­جا بودند، اما با وجود اين شرايط و ارادتی که به ايشان دارم زمانی که من به آن دفتر معرفی شدم، من و يک آقای نابينا از اريتره همراه هم بوديم. در اولين مواجهه با ما اين خانم به معاون تخصيلات تکميلی تماس گرفتند و گفتند که اين خانم وضع بهتری دارد حداقل مي­داند شهر چيست و اين از نظر من خيلی خوشايند نبود. البته بعدها تصوری که نسبت به من داشت از سوی آن خانم عوض شد. در هاروارد تجربه من خيلی محدود بود چون زمان آن­قدر فشرده است که محيط دانشگاه را هم نمي­شناسيد اما در عين حال تجربه بين­المللي­تر است و تعداد افراد خارجی بسيار زياد است. مي­توانم بگويم که به هر حال تفاوت ميان اروپايی و غيراروپايی هست اما معمولا آنقدر فضاها ورای مليت است که اين تفاوت احساس نمی شود. · در فضای شهری چطور؟ درآنجا مشکلی نداشتيد؟ در آمريکا اين مسئله از ايالت به ايالت متفاوت است. در شمال و غرب اين­قدر تفاوت­ها حس نمي­شود و من درآن­جا خيلی حس خارجی بودن نداشتم. اما در زندگی روزمره در هر تعطيلاتی که اتفاق مي­افتاد اين مسئله برای من نمايان مي­شد. به شکلی که فضای قبل از عيد ايران بعد از تمام اين سال­ها هنوز در خاطر من مانده است. · شما تجربه 11 سال زندگی در خارج از کشور را داشتيد، از نظر شما مشکل زنان دارای معلوليت در جامعه­ای نظير آمريکا در مقايسه با ايران چيست؟ من احساس می کنم وضعيت معلولين را زن يا مرد نسبت به وضعيت معلولين در جامعه ی ديگر نبايد سنجيد، بلکه بايد وضعيت معلولين را با وضعيت افراد غيرمعلول در همان جامعه سنجيد. در مورد وضعيت زنان دارای معلوليت نيز به همين ترتيب است. به هيچ وجه نمي­توان ادعا کرد که وضعيت زنان معلول مشابه زنان غيرمعلول در آن­جاست و دليلش هم کمبود مقررات قانونی نيست. ساختارهای قانونی در آمريکا در دهه هفتاد خيلی سريع و خوب پيش رفته است. اما در مورد مسئله­ای نظير تبعيض نژآدی يا جنسيتی ابتدا فرهنگ رفع تبعيض شکل گرفته و پس از آن قانون آن ايجاد شده است. در مورد مسئله معلولين يک حرکت مدنی قوی در دهه 60 به خاطر مسئله ويتنام و برمبنای ميل به اصلاح و تغيير شکل گرفت که اين در دهه 70 به يکسری سيستم حقوقی حمايتی از معلولان در آمريکا تبديل شد بدون اينکه فرهنگ پذيرش معلولين در اين جامعه جا افتاده باشد. · يک بخشی از اين مسئله به خاطر مسئله جنگ نبوده، يعنی يک تعداد زيادی سرباز در جنگ ويتنام حضور داشتند که به واسطه حوادث دچار معلوليت می شوند و جامعه در پی راهکاری برای جذب آنان در جامعه بوده است؟ بله اين مسئله تاثير زيادی در شکل­گيری اين قانون داشت هرچند که جامعه نگاه مثبتی درباره بسياری از افرادی که از جنگ ويتنام برگشته بودند، نداشت و نگاه منفی را مي­توان به عنوان عکس العملی از سوی کسانی که اين جنگ را تاييد نمي­کردند تلقی کرد. توجه به افراد دارای معلوليت پس از جنگ جهانی دوم و خسارات ناشی از آن نيز ايجاد شد و بر مبنای آن در دهه­ی 50 و 60 ديدگاه­های رفاهی شکل گرفتند و حالا شما اين را به روحيه حرکت­های مدنی دهه 70 اضافه کنيد و سپس آن را به نياز پس از جنگ پيوند بزنيد. به اين ترتيب بود که ساختار حقوقی در زمينه حمايت از افراد معلول در اين سال­ها جلو رفت و در سال 2003 به جهت تکميل آن اصلاحيه­ای برای آن تصويب شد. مي­توان گفت در قالب عملی شايد اين قوانين دستاويز مناسبی برای دستيابی به حقوق افراد دارای معلوليت باشد. · يعنی شما معتقديد تا فرهنگ­سازی صورت نگيرد، قوانين کارايی ندارند؟ توجه داشته باشيد که يکسری از نابرابري­ها نتيجه تعصبات هستند، پست­مدرن­ها که نقدهای زيادی به ليبرال­ها وارد مي­کنند از جمله پيش­برندگان اين مباحث هستند. به نظر من هر چند راه حقوقی کامل­ترين راه نيست اما در شرايط کنونی با وجود خطراتی که دارد، بهترين راه است و تا زمانی که دستاويز بهتری پيدا نکرديم بايد اين راه را پيگيری کنيم. در گروه­هايی که من کار کردم تخصص نسبت به معلوليت بسيار کم بود. زمانی که پول خرج مي­شود، مناسب­سازی انجام مي­شود اما پاسخگوی نيازهای افراد معلول نيست، دليل اين است که تصور نسبت به معلولين در آمريکا به اندازه ايران مي­تواند غلط باشد. مثلا تصور اين است که اگر فرد معلول مي­خواهد از در رد شود، اگر اندازه در را تغيير دهيم برای هر فرد معلولی مي­تواند کارگشا باشد، اما صرف تغيير اندازه در نمي­تواند به نيازهای تک تک افراد معلول جواب دهد. يک راه­حل جهت دستيابی به حقوق افراد دارای معلوليت اين است که راه تبعيض مثبت را پيش بگيريم يعنی حقوقی بيش از افراد ديگر برای افراد دارای معلوليت به واسطه شرايط خاص آنها قائل شويم ؛ راه ديگر اين است که مسير طولاني­تر فرهنگ­سازی را در پيش بگيريم تا افراد خودشان نتيجه نابرابري­ها را در زندگی شخصی خود ديده و آن را درک کنند و اين مي­تواند در بهبود شرايط افراد دارای معلوليت بسيار موثر باشد. · وضعيت زنان را در ايران امروز چگونه مي­بينيد؟ به نظر من زنان در طول اين سال­ها به پيشرفت­های قابل توجهی دست يافته­اند و تعداد زنان مستقل در ايران به نسبت گذشته بسيار بيشتر شده است، اما همچنان بسياری از اين زنان برای انجام کارهای خود نياز به حمايت يک مرد را احساس و از نداشتن آن احساس ناراحتی مي­کنند، من با کمک گرفتن مخالف نيستم، اما اينکه توانايی انجام يک کاری را داشته باشيد بعد کمک بگيريد به نظر من درست نيست و اين به شکل اپيدميک در زنان مستقل و حتی گاه زنان روشنفکر ما وجود داردهر چند که مي­توانم بگويم اگر شما به تجربه زن اروپايی يا آمريکايی نگاه کنيد، مي­بينيد اين اعتماد به نفس يک منشا حقوقی هم دارد، يعنی آنها سال­ها تلاش کردند تا به حقوق خود دست پيدا کنند. گرچه همين الان هم درآمد زنان در آمريکا از مردان کمتر است. · نظريه­هايی هم در سال­های اخير و بويژه از سوی پست­مدرن­ها وجود دارد مبنی بر اينکه نظريه ها و حقوق مطرح شده بيشترمرتبط با زنان طبقه متوسط است. نظر شما در اينباره چيست؟ در آمريکا اختلاف بين زن و مرد سفيد زياد نيست اما بين زن سفيد وسياه شما يک تفاوتی را مشاهده مي­کنيد، پس شما با برابر کردن زنان دريک درجه­ای، مسئله نژادی را کنار گذاشته ايد يا برعکس. ممکن است که اين مسئله موجب پيچيدگی حقوقی شود اما محل بحث بيشتری هم دارد ، جدا ازا اين بحث­ها تلاش ما بيشتر اين بوده که حداقلی از برابری را به شکل قانونی آن داشته باشيم. حرف من اين است که بايد هرازگاهی يک قدم به عقب برگشت و به پشت سر نگاه کرد تا مطمئن شويم چيزی که مي­خواهيم چيست؟ اصرار من بر اين است که در کنار حرکت های مرتبط با حقوق زنان، نقش فرهنگ­سازی را نبايد ناديده بگيريم و اين ربطی به ساختار سياسی ندارد. آيا قصد بازگشت به ايران را نداريد؟ خيلی مطمئن نيستم، من مشکلی برای بازگشت به ايران ندارم، بيشتر بستگی به شرايط ايران دارد که آيا فرصتی برای تدريس برای من در دانشگاهی نظير دانشگاه تهران فراهم شود يا نه. با توجه به مشکلات حقوقی افراد دارای معلوليت، راهکارهای دستيابی به حقوق افراد معلول در ايران از نظر شما چيست؟ من فکر می کنم ابتدا بايد تفکيکی ميان راهکارهای حقوقی و فرهنگی قائل شد. در بحث حقوق افراد معلول من روی راهکارهای فرهنگی تکيه می کنم، به نظر من سازمان­های غيردولتی در حرکت­های مدنی مي­توانند بسيار موثر باشند و وجود چنين سازمان­هايی در ايران جای اميدواری دارد هر چند که انسجام ميان آنها دشوار است. البته نبايد فکر کنيم که اين مسئله تنها در ايران وجود دارد؛ در آمريکا هم چنين مشکلاتی هست و اين به نبود يک سيستم واحد بازمي­گردد. در آمريکا گروه­های مختلف با ديدگاه­های گوناگون در زمينه حقوق افراد معلول وجود دارند، گروه­هايی که ديدگاه پزشکی دارند و گروه­هايی که با ديد فرهنگی به اين مسئله نگاه می کنند. تصور من اين است که گروه هايی که ديدگاه های پزشکی دارند حس قيم مابی دارند به اين معنا که غيرمعلولان، قيم معلولان هستند و اين ديد را شما در آمريکا در ميان مددکاران اجتماعی يا در کلاس­های جهت­يابی به وضوح مي­توانيد ببينيد. [Hidden Content],d.bGE
  12. S a d e n a

    شعـری بـرای تـو...

    من از عهد آدم تو را دوست دارم از آغاز عالم تو را دوست دارم چه شبها من و آسمان تا دم صبح سرودیم نم نم: تو را دوست دارم نه خطی، نه خالی! نه خواب و خیالی!
  13. S a d e n a

    گلایه های بغض آلـود ...

    كاش قلبم درد پنهاني نداشت چهره ام هرگز پريشاني نداشت كــــاش برگ آخر تقويم عشق خبر از يك روز باراني نداشت كاش مي شد راه سخت عشق را بي خطر پيمود و قرباني نداشت كاش ميشد عشق را تفسير كرد دست و پاي عشق را زنجير كرد
  14. S a d e n a

    یــاد یـــار

    نشستم درفراقت گریه كردم زعشقت بی نهایت گریه كردم تمام روز در فكر تو بودم تمام شب برایت گریه كردم میان كوچه های درد و غربت ... ... چو دیدم رد پایت گریه كردم مبار ای آسمان دیگر تو امشب كه من دیشب به جایت گریه كردم
  15. S a d e n a

    دلتنگستـان

    مثل گیسویی که باد آن را پریشان می‌کند هر دلی را روزگاری عشق ویران می‌کند ناگهان می‌آید و در سینه می‌لرزد دلم هرچه جز یاد تو را با خاک یکسان می کند
  16. S a d e n a

    وصف حالتان با زبان شعر

    دلــم کــَمے خــُدا مــے خــوآهـَد کـــَمے سکــوت دلــَم دل بـــُریدن مــے خــوآهـَد کــَمے اَشکـــ کــَمے بــُهت کــَمے آغــوش ِ آسمــآنے کــمے دور شــُدن اَز ایــن جــنس ِ آدم …
  17. S a d e n a

    تولد یه اقا مهندس گل

    تولدتون مبارک..........به امید بهترین ها در لحظه لحظه ی زندگیتون
  18. گاهی وقتا حرفای زیادی برای گفتن داری ولی ترجیح میدی هیچ وقت به زبون نیاری!!!! گاهی دلت می خواد کلی گاه نوشته بنویسی ولی از این می ترسی که نکنه کسی بخونه و دلش بگیره!!!! گاهی حس می کنی کلی کلمه رو ذهنت داره سنگینی می کنه و بازم سکوت می کنی!!!! خدایا برای این صبر و سکوت ازت ممنونم
  19. سلام فرنوشی جونم فکر میکنی دوستی مجازی ما تا کی ادامه داشته باشه؟؟ قصد ترک اینجا رو نداری آیا؟؟ من که کپی نکردم چرا اونطوری نگاه می کنی؟ چرا همه میان می پرسن نظرت در مورد من چیه در صورتی که می دونن صد در صد ازشون تعریف می کنی؟؟؟ حالا به جای اینکه نظرتو درباره خودم بپرسم ازم انتقاد کن؟؟ اگه یک میلیارد بهت بدن چقدر به فقرا کمک می کنی؟؟؟ تا حالا بچه سرطانی هارو دیدی؟؟؟ فکر می کنی من کدوم درسو بیشتر دوست داشتم{عربی/اقتصاد/فلسفه/فیزیک/ریاضی/شیمی/ادبیات/زبان}؟؟؟:biggrin: بدترین خرید عمرت چی بوده؟؟؟:2i1d1co: بامزه ترین مزاحم تلفنی که داشتی رو بگو؟؟؟ کجای کرمانشاه قشنگه؟؟؟ لوکس ترین مرکز خرید کرمانشاه کجاست؟؟؟ چرا من این همه میام کرمانشاه ؟؟؟ چرا از کرمانشاه خوشم میاد؟؟؟ بهترین محل خرید در کرمانشاه ؟؟؟با سوال بالا کلی فرق داره جواب یکی نشه؟؟؟ چرا انقدر مهربونی؟؟؟ چرا کرمانشاهی ها انقدر باکلاسن؟؟؟؟ حستو درباره این کلمات بنویس::4chsmu1: فاطمه و سکوت؟؟؟ مهدی (IEman) و شبستانه??? صبا و شیطونی؟؟؟ هستی و سکوتش؟؟؟ فرنوش و آرزو؟؟؟ مرسی که وقت گذاشتی جواب بدی عزیزم خسته نباشی
  20. سلام دوستان به جای اسپم این لینکو مطالعه کنید[h=1]از شروط ضمن عقد مطلعيد؟![/h]
×
×
  • اضافه کردن...