-
تعداد ارسال ها
529 -
تاریخ عضویت
-
آخرین بازدید
تمامی مطالب نوشته شده توسط Architect
-
بله فرمایش شما متین معمارها خیلی باحالن ما هم کارتن خوابها رو دوست داریم حالا هر وقت خواستی بیا اینجا سربزن نون و پنیری هست دور هم می خوریم راستی گرم هم هست بیرون شبها سرده
- 7850 پاسخ
-
- 2
-
-
- معماری
- نبینمتون بیکارااااااااااااااااااااااااااااااااااا
- (و 3 مورد دیگر)
-
سلام سپیده خوبی؟ میبینم می خوای گردگیری کنی خوبه بد نیست چند تا دختر دیگه رو هم خبر کنی محمد حسین تو که صاحب خونه شدی ابروت پیش کیا میره؟ سلام همه معمارها یا بعضی از معمارها؟
- 7850 پاسخ
-
- 2
-
-
- معماری
- نبینمتون بیکارااااااااااااااااااااااااااااااااااا
- (و 3 مورد دیگر)
-
اصطلاحات و ضرب المثل هاIdioms, Slangs and Proverbs
Architect پاسخی برای setare.blue ارسال کرد در موضوع : Literature
مو رو از ماست کشیدن :splits hair چاقو دستش نمی بره: dog dosn't eat dog از ان نترس که های و هوی دارد از ان بترس که سر به تو دارد: borking doos seldom bite گر صبر کنی ز غوره حلوا سازی: all good things come to one who waits ان را که حساب پاک است از محاسبه چه باک است: a clear conscience fear no accusers به در میگن دیوار بشنوه: to beat one to brighten another کوزه گراز کوزه شکسته اب می خوره: a shoes maker's sons goes bare feet عروس بلد نیست برقصه میگه زمین کجه: a bad worksman blame his tools هر چه کنی به خود کنی گر همه نیک و بد کنی: you reap what ou sow کار از محکم کاری عیب نمی کنه: always have two strings to your bow هیچ بقالی نمی گه ماست من ترشه: no one cries stink fish پول علف خرس نیست: money does not grow on trees هر گردی گردو نیست: all that glitter is not gold شاهنامه اخرش خوشه: all begins well the who laughs نوش دارو بعد از مرگ سهراب: after death the doctor میمون هر چه زشت تر، اداش بیشتر: the worst wheel of a coach creaks the most خلایق هر چه لایق: you get what you desire تا سه نشه بازی نشه: third time lucky چیزیکه عیان است چه حاجت به بیان است: call a spade a spade زیره به کرمان بردن: carry coal to NewCastle. نمک میخری نمکدون نشکن: buy hands that feed you شتر در خواب بیند پنبه دانه: cats dreams of mice چراغی که به خانه رواست به مسجد حرام است: charity begins at home بار کج به منزل نمی رسه: cheating play never thrives تن ادمی شریف است به جان ادمیت نهدهمین لباس زیباست نشان ادمیت: clothes do not make the man در خانه اگر کسی هست یک حرف بس است: a word to the wise is enough کاچی به از هیچی: something better than nothing چشم بسته چیزی رو خریدن: buy a pig in poke بالاتر از سیاهی رنگی نیست: black tackes no other hue علف باید به دهن بزی شیرین بیاد: beauty is in the eye of the beholder هر چه بادا باد: come what may انچه برای خود نمی پسندی برای دیگران هم مپسند: do as you would be done by دوری و دوستی: familiarity brings contempt اشی برات بپزم که روش یه وجب روغن باشه: cook slo's goose بنگر که چه می گوید ننگر که که می گوید: do as i say not as i do از کاه کوه ساختن make a mountain out of mole hill انسان جایزالخطاست: to erro is hhuman با حلوا حلوا گفتن دهن شیرین نمی شه: wishes don't wash dishes کم گوی و گزیده گوی چون در: brevity is the sole of wit سلام گرگ بی طمع نیست: fear the greeks bearing gifts -
مقاله معماری فولدینگ و دیکانستراکشینیست ها معماری منطبق با افکار و زندگی زمان
Architect پاسخی ارسال کرد برای یک موضوع در مقالات معماری
مقاله معماری فولدینگ و دیکانستراکشینیست ها معماری منطبق با افکار و زندگی زمان فولد یعنی چین و لایه های هزار تو، یعنی هر لایه در کنار لایه دیگر، همه چیز در کنار هم است. هیچ اندیشه ای بر دیگری ارجحیت ندارد، تفسیری بالاتر و فراتر از دیگری نیست، همه چیز افقی است. به عبارت دیگر فولدینگ می خواهد منطق دو ارزشی را ساختار شکنی کند و کثرت و تباین را جایگزین آن کند. فولدینگ هم مانند دیکانستراکشن در پی از بین بردن مبناهای فکری تمدن غرب و بالاخص منطق مطلق و ریاضی گونه مدرن است. فولدینگ، عمود گرایی، طبقه بندی و سلسله مراتب را مردود می داند و به جای آن افقی گرایی را مطرح می کند. از نظر فولدینگ همه چیز هم سطح یکدیگر است. دلوز در کتاب خود به نام، فولد، لایبنیتز و باروک جهان را چنین تبیین می کند: جهان به عنوان کالبدی از فولدها، و سطوح بی نهایت که از طریق فضا، زمان فشرده شده، در هم پیچ و تاب خورده و پیچیده شده است. دلوز هستی و اجزای آن را همواره در حال شدن می بیند . معماری فولدینگ یکی از سبک های مطرح در دهه پایانی قرن گذشته بود. فلسفه فولدینگ برای نخستین بار توسط فیلسوف فقید فرانسوی، ژیل دلوز مطرح شد. وی همچون ژاک دریدا از جمله فلاسفه مکتب پسا ساختارگرایی محسوب می شود.دلوز نیز مانند دریدا اساس اندیشه خود را بر زیر سوال بردن بینش مدرن و مکتب ساختار گرایی قرار داد. فلسفه دلوز یک فلسفه افلاطون ستیز و دکارت ستیز است. به عبارت دیگر می توان بیان نمود که فولدینگ یک طرح ضد دکارتی است. از نظر دلوز، هستی از زیر بناهای عقل ریاضی استخراج نشده است. وی در کتاب معروف خود، ضد ادیپ سرمایه داری و اسکیزوفرنی، خرد مدرن را مورد پرسش قرار داد. فلسفه فولدینگ منطق ارسطویی را نیز زیر سوال می برد. از نظر این فلسفه، هیچ ارجحیتی در جهان وجود ندارد. زیر بنا و روبنا وجود ندارد. فولدینگ به دنبال تعدد است و می خواهد سلسله مراتب را از بین ببرد. این فلسفه در پی از بین بردن دوگانگی هاست. دلوز به همراه یار هم فکر خود، فیلیکس گاتاری، مقاله ای به نام ریزوم در سال 1976 در پاریس منتشر کرد. این موضوع در کتاب هزار سطح صاف (1980) به صورت کامل تر توسط این دو مطرح گردید. ریزوم گیاهی است بر خلاف سایر گیاهان ساقه آن به صورت افقی و در زیر خاک رشد می کند. برگ های آن خارج از خاک است. با قطع بخشی از ساقه آن، این گیاه از بین نمی رود. بلکه از همانجا در زیر خاک گسترش می یابد و جوانه های تازه ایجاد می کند. این دو متفکر با مطرح نمودن بحث ریزوم، سعی در بنیان فکنی اندیشه غرب کردند و اصول اولیه آن را زیر سوال بردند. از نظر آنها، عقلانیت غرب به صورت سلسله مراتب عمودوار، درخت گونه و مرکز مدار است. بحث فولدینگ در معماری از اوایل دهه 1990 مطرح شد و به تدریج اکثر معماران نامدار سبک دیکانستراکشن مانند پیتر آیزنمن، فرانک گهری، زاها حدید و حتی معماران مدرنیست فیلیپ جانسون به این سمت گرایش پیدا کردند. از دیگر معماران و نظریه پردازان سبک فولدینگ می توان از بهرام شیردل، جفری کیپینز، گرگ لین و چارلز جکنز نام برد. همانند دیکانستراکشن، خاستگاه فلسفه فولدینگ در فرانسه و معماری اش در آمریکا بوده است. این معماران در کارهای جدید خود پیچیدگی را با وحدت یا تقابل نشان نمی دهند بلکه به صورت نرم و انعطاف پذیر، پیچیدگیها و گوناگونیهای مختلف را در هم می آمیزند. این کار باعث از بین بردن تفاوت ها نمی شود. باعث ایجاد یک پدیده همگون یکپارچه نیز نمی گردد، بلکه این عوامل و نیروها به صورت نرم و انعطاف پذیر در هم می آمیزد. هویت و خصوصیت هر یک از این عوامل در نهایت حفظ می شود مانند لایه های درونی زمین که تحت فشارهای خارجی تغییر شکل می دهند، در عین این که خصوصیات خود را حفظ می کنند. نظریه دیکانستراکشن جهان را به عنوان زمینه هایی از تفاوت ها می دید و این تضاد ها را در معماری شکل می داد. این منطق تضاد گونه در حال نرم شدن است تا خصوصیات بافت شهری و فرهنگی را به گونه ای بهتر مورد استفاده قرار دهد. دیکانستراکشنیست ها عدم هماهنگی درون پروژه را در ساختمان و سایت نمایش می دادند و این نقطه آغاز پروژه آنها بود. ولی آنها هم اکنون این تفاوتها را در تقابل نشان نمی دهند، بلکه آنها را به صورت انعطاف پذیری در هم می آمیزندو یک منطق سیال و مرتبط را دنبال می کنند. اگر در گذشتهها پیچیدگیها و تضاد از دل تقابلهای درونی پروژه بیرون می آمد، در حال حاضر خصوصیات مکانی، مصالح و برنامه به صورت انعطاف پذیری روی همدیگر تا می شوند، در حالی که هویت هر یک حفظ می شوند. معماری فولدینگ در مقیاس شهری در جایی بین زمینه گرایی و بیان گرایی قرار دارد. فرمهای انعطاف پذیر نه به صورت کامل هندسی هستند و نه به شکل دلبخواهی. در مقیاس شهر، این لایه های تا شده و انعطاف پذیر نه نسبت به بافت مجاور خود بی تفاوت اند و نه مطابق با آنند، بلکه از شرایط محیطی بهره می جویند و آنها را در منطق پیج خورده و منحنی خود جای می دهند. گرگ لین در تعریف معماری فولدینگ می گوید :« فولدینگ یعنی تلفیق نمودن عوامل نامربوط در یک مخلوط به هم پیوسته.» در این رابطه می توان لایه های رسوبی در کوه ها را مثال زد که در اثر فشارهای درونی زمین روی یکدیگر خم شده و پیچ و تاب خورده اند. در عین این که هر لایه خصوصیات درونی خود را حفظ کرده است، ولی با لایه مجاور خود درگیر شده و لایه ها به صورت انعطاف پذیری در کنار یکدیگر انحناء پیدا کرده اند. معماری فولدینگ معماری نئو باروک نیز نامیده می شود. در معماری باروک سبک های یونانی، رومی، شرقی، رومانسک، گوتیک و کلاسیک روی یکدیگر تا می شوند و کالبد بنا و سطوح مواج دیوارها نسبت به شرایط انعطاف پذیرند. همانگونه که در معماری فولدینگ انعطاف پذیری احجام و سطوح مختلف توسط تکنولوژی جدید، که همان رایانه است، انجام می شود. در این رابطه بهرام شیردل در مصاحبه خود در مجله آبادی می گوید: فکر من و همکارانم در معماری و شهرسازی قابل انعطاف کردن فضاهاست به گونه ای که جوابگوی تفاوتهای بیشماری باشد. همیشه معتقد بوده ام باید معماری جدیدی به وجود آید که با افکار و زندگی زمان خود انطباق داشته باشد و فرهنگ و تمدن موجود را غنی تر کند.انسان با گذشت زمان افکار و خصوصیاتش تغییر می کند –بر عکس سایر جانداران- معماری هم باید تبع آن تغییر کند. پیتر آیزنمن به عنوان بانی طرح فلسفه فولدینگ در حوزه معماری واژه «Weak Form » یا «فرم ضعیف» را مطرح کرده است. فرمی که قابل انعطاف است و خود را با شرایط محیطی وفق دهد. همانطور که ژله با شکل ظرف خود تطبیق می یابد. لذا فرم ها یا لایه های معماری فولدینگ، در مجاور و همتراز یکدیگر به صورت انعطاف پذیر و در انطباق با شرایط کالبدی، اجتماعی و تاریخی محیط در سایت قرار می گیرند. معماری ارگانیک پیوند انسان و طبیعت بینش معماری ارگانیک ریشه در فلسفه رمانتیک دارد. رمانتیسم یک جنبش فلسفی هنری و ادبی در اواخر قرن 18 و 19 میلادی در شمال غربی اروپا بود که به سایر نقاط اروپا و آمریکا سرایت کرد. این جنبش واکنشی در مقابل خرد گرایی عقل مدرن بود. رمانتیک ها همانند پیروان تفکر کلاسیک به ذهن انسان اعتقاد داشتند، به آن بخش از ذهن توجه داشتند که بیشتر درباره احساس و عواطف بود، در صورتی که برای فلاسفه کلاسیک عقل و منطق اهمیت داشت. رالف والدو امرسون نویسنده شاعر و کشیک آمریکایی هنرمندان را تشویق می کرد که از طبیعت الهام بگیرند. وی هنرمندان را برای یافتن رابطه بین فرم و عملکرد در طبیعت هدایت می کرد.او می نویسد: طبیعت سیستمی از فرم ها و روش های به وجود آوردن را خلق می کند که مستقیما قابل تطبیق در هنر است. همچنین ویوله لودوک معمار معروف فرانسوی معماران را ترغیب می کرد قوانین طبیعی خلقت را به کار گیرند همانند مجسمه سازان قرون وسطی که گیاهان و حیوانات را مطالعه می کردند تا بفهمند چگونه فرم های انها عملکردی را نشان می دهند و یا خود را با خصوصیات ارگانیسم تطبیق می دهند. معماری ارگانیک در امریکا در قرن 19 توسط فرانک فرنس و لویی سالیوان شکل گرفت. اوج شکوفایی این نظریه را می توان در نیمه اول قرن بیستم در نوشتارها و طرح های فرانک لوید رایت مشاهده کرد.به اعتقاد فرانک فرنس بر اساس نظریه ارگانیک همه فرم ها طبیعی و پویا هستند. نیروها و فشارهایی که در ساختار یک حیوان دخیل هستند کشش ماهیچه ها و مفاصل هنگامی که موجود حرکت می کند، طرح رشد و گسترش که در فرم گیاهان و صدف ها دیده میشود تصویری از یک شکل زنده است. اگر یک کار هنری بخواهد بیان کننده واقعیات طبیعی باشد می بایست به صورت ارگانیک ساخته شود ، اجزای آن نمی توانند به صورت بخش های مجزا باشند بلکه انها بایددر یک سیستم پویا و شکل پذیر در یکدیگر ادغام شده باشند. بیان در معماری باید در حل کردن نیروهای فیزیکی که در یک کالبد ارگانیک عمل می کند صورت گیرد. سالیوان از پایه گذاران مکتب شیکاگو و معماری مدرن در امریکا اعتقاد بسیارزیادی به فرم های طبیعی و سبک ارگانیک داشت و به روشی معتقد بود که مشابه پروسه به وجود اوردن در طبیعت بود. او برای اولین بار اصطلاح فرم تابع را بیان نمود، یعنی سالیوان فرم تابع عملکرد را در پروسه رشد و حرکت طبیعی می دید. ارتباط معماری با ارگانیسم های طبیعی به طور موثر به 4 مورد محدود می شود: رابطه ی ارگانیسم ها با محیط خود وابستگی بین ارگان ها با یکدیگر رابطه ی بین فرم و عملکرد اصل حیات معماری ارگانیک در واقع دارای قوانین مجرد فضا نیست بلکه دارای قوانینی است که در رشد و نمو عناصر طبیعی از پیش موجود است. این نوع معماری نه بر اساس قوانین شکل بلکه بر اساس قوانین ماده استوار می باشد که در این مورد رایت متفکر و نظریه پرداز اصلی این تفکر چنین می گوید: «مطالعه طبیعت مواد را آغاز کردم و دیدن آنها را آموختم، آن وقت آموختم تا آجر را همچون آجر و چوب را همچون چوب و شیشه و سیمان و فلز را در ذات خود و در مجموع همه را چون خود مطالعه کنم. گفتن این امر عجیب به نظر می آید اما این کار نیازمند تمرکز بسیار و قدرت تصور بود. هر ماده ای می باید به گونه ای متفاوت مطرح شود. آرمان سادگی به مثابه جسمانیت ارگانیک است. طرحی که برای یک ماده مناسب بود و برای ماده ای دیگر مناسب نبود» وی در 20 مه 1953 در تلیسین معماری ارگانیک را در 9 عبارت ذیل تعریف کرد: طبیعت: فقط شامل محیط خارج مانند ابرها درختان و حیوانات نمی شود بلکه شامل داخل بنا و اجزا و مصالح آن می باشد. ارگانیک: به معنای همگونی و تلفیق اجزا نسبت به کل و کل نسبت به اجزا است. شکل تابع عملکرد: عملکرد صرف صحیح نمی باشد بلکه تلفیق فرم و عملکرد و استفاده از ابداع و قدرت تفکر انسان در رابطه با عملکرد ضروری است. فرم و عملکرد یکی هستند. لطافت: تفکر و تخیل انسان باید مصالح و سازه سخت ساختمان را به صورت فرم های دلپذیر و انسانی شکل دهد. همانگونه که پوشش درخت و گل بوته ها شاخه های آنها را تکمیل میکند. مکانیک ساختمان باید در اختیار انسان باشد و نه بالعکس . سنت: تبعیت و نه تقلید از سنت اساس تفکر معماری ارگانیک است. تزئینات: بخش جدایی ناپذیر از معماری است.رابطه تزئینات به معماری همانند گل ها به شاخه های بوته می باشد. روح: روح چیزی نیست که به ساختمان القا شود بلکه باید در درون آن وجود داشته باشد و از داخل به خارج گسترش یابد بعد سوم: بر خلاف اعتقاد عمومی بعد سوم عرض نیست بلکه ضخامت و عمق است. فضا: عنصری است که دائما باید در حال گسترش باشد. فضا یک شالوده پنهانی است که تمام ریتم های ساختمان باید از آن منبعث شود و در آن جریان داشته باشد. رایت اعتقاد داشت که ماهیت مصالح در ساختمان می بایست نشان داده شود.در واقع رایت به دنبال مجرد سازی عناصر طبیعی در محدوده هندسی اقلیدسی نیست و شاید هم به نحوی این مساله برای رایت به دنبال مساله شخصیت و فعالیت انسانی در رابطه مستقیم با طبیعت و یا تحقق آزادی فردی به مثابه یک ابداع ارگانیک یا آمیختگی وابسته و پیوسته به آموخته های طبیعت است.اما برای درک بهتر معماری ارگانیک و دیدگاه های رایت این ویژگی ها را برای این معماری عنوان می کنیم: دارای پلان آزاد است. به دنبال تحقق تداوم فضایی و شادی و سر زندگی فضایی است. در طراحی داخلی فضا های معماری شکل اولیه حجیمی را نفی می کند. بر مساله ارتباط انسان,طبیعت و معماری تاکید می ورزد. معماری در آنچه که باید و هست جست جو می کند. در بین اجزاء آن نوعی پیوستگی طبیعی وجود دارد که با طبیعت پیرامون آمیخته شده است. به معماری به گونه ای تندیس گونه نگاه می کند. رایت گفت: منظور من از معماری ارگانیگ آن است که این معماری از درون به بیرون در هماهنگی با شرایطی که ایجاد آن را مسیر می دارد توسعه یابد، همچنین از ایده ی تکامل تدریجی به مثابه یک تفکر نوین در قیاس زیست شناسانه می توان استفاده کرد این تکامل تدریجی عینا در مورد معماری نیز مصداق دارد. شاهکار معماری رایت و نظریه ارگانیک را میتوان در خانه ابشار در ایالت پنسلوانیا در آمریکا دید. این خانه که در سال 1937 ساخته شده، به بهترین شکل عقاید رایت در مورد معماری ارگانیک را نمایش می دهد. موارد طراحی و اجرایی را که رایت برای این خانه ویلایی در نظر گرفته بود می توان در هشت مورد ذیل خلاصه کرد: حداقل دخالت در محیط طبیعی تلفیق حجم ساختمان با محیط طبیعی به گونه ای که هر یک مکمل دیگری باشند. ایجاد فضاهای خارجی بین ساختمان و محیط طبیعی . تلفیق فضای داخل با خارج. نصب پنجره های سرتاسری و از بین بردن گوشه های اتاق. استفاده از مصالح محیط طبیعی مانند سخره ها و گیاهان چه در داخل و چه در خارج بنا نمایش مصالح به همانگونه که هست، چه سنگ باشد و چه چوب و یا آجر . استمرار نمایش مصالح از داخل به خارج بنا.-
- 7
-
-
میگم محمد اجازه میدی جواب سوالهای مسابقه ها رو بدم تا یکی از بچه ها خودش بیاد سوال طرح کنه؟!!
-
ببخشید اگر اذیتت کردم:I'm sorry if i sounded annoyed with you سعی کن پیداش کنی: Try to get hold of her تاخیر نکن: Don't put it off نمیتونم تمرکز کنم:I'm having trouble concentrating
- 53 پاسخ
-
- 8
-
-
تحت فشار کاری بودن:Being under a lot of pressure مطئنم:I'll say رئیسم خیلی بخم فشار میاره:My boss is really on my back about it لب مرز اخراج شدنم:My job is on the line
- 53 پاسخ
-
- 8
-
-
تکان دادن سر به علامت نارضایتی: Shake your head تکان دادن سر به علامت موافقت: Nod your head لیس زدن لب(وقتی یه چیز خوشمزه می خوری): Lick your lips
- 53 پاسخ
-
- 6
-
-
دست را مشت کردن به نشانه عصبانیت: Clench your fist کش امدن ماهیچه همرا با درد: Pull a muscle بالا بردن ابرو از روی تعجب: Raise your eyebrow
- 53 پاسخ
-
- 8
-
-
هر آنکه از دیده برفت از دل برفت:Out of sight ,out of mind باد آورده را باد میبرد:Easy come ,Easy go شکستن انگشتان دست(برای احساس راحتی):Crack your knuckles لب برچیدن (مثل وقتی که بچه ناراحت میشه):Purse your lips
- 53 پاسخ
-
- 9
-
-
چوبه ی دار بر پامی کنند، بیرون سلولم. 25 دقیقه وقت دارم. 25 دقیقه دیگر در جهنم خواهم بود. 24 دقیقه وقت دارم. اخرین غذای من کمی لوبیاست. 23 دقیقه مانده است. هیچ کس نمی پرسد چه احساسی دارم. 22 دقیقه مانده است. به فرماندار نامه نوشتم، لعنت خدا به همه ی انها . اه... 21 دقیقه ی دیگر باید بروم. به شهردار تلفن می کنم، رفته ناهار بخورد. 20 دقیقه ی دیگر وقت دارم. کلانتر می گوید:" پسر، می خواهم مردنت را ببینم." 19 دقیقه مانده است. به صورتش نگاه می کنم و می خندم... به چشم هایش تف می کنم. 18 دقیقه وقت دارم. رییس زندان را صدا می زنم تا بیاید و به حرف هایم گوش بدهد. 17 دقیقه باقی است. می گوید:"یک هفته، نه،سه هفته ی دیگر خبرم کن. حالا فقط 16 دقیقه وقت داری" وکیلم می گوید، متاسفانه نتوانستم کاری برایت انجام بدهم. م م م م ... 15 دقیقه مانده است. اشکالی ندارد، اگر خیلی ناراحتی بیا جایت را با من عوض کن. 14 دقیقه وقت دارم. پدر روحانی می اید تا روحم را نجات دهد، در این سیزده دقیقه ی باقی مانده. از اتش و سوختن می گوید، اما من احساس می کنم که سخت سردم است. 12 دقیقه ی دیگر وقت دارم. چوبه ی دار را ازمایش می کنند، پشتم می لرزد. 11 دقیقه وقت دارم. چوبه ی دار عالی است و کارش حرف ندارد. 10 دقیقه دیگر وقت دارم. منتظرم که عفوم کنند...ازادم کنند. در این 9 دقیقه ای که باقی مانده. اما این که فیلم سینمایی نیست، بلکه... خب، به جهنم. 8 دقیقه ی دیگر وقت دارم. حالا از نردبان بالا می روم تا بر سکوی اعدام قرار گیرم. 7 دقیقه ی دیگر وقت دارم. بهتر است حواسم جمع قدم هایم باشد وگرنه پاهایم می شکند. 6 دقیقه ی دیگر وقت دارم. حالا پایم روی سکوست و سرم در حلقه ی دار... 5دقیقه ی دیگر باقی است. یالا،عجله کنید، چیزی بیاورید و طناب را ببرید. 4 دقیقه ی دیگر وقت دارم. حالا می توانم تپه ها را تماشا کنم، اسمان را ببینم. 3دقیقه ی دیگر باقی مانده. مردن،مردن انسان، به راستی نکبت بار است. 2 دقیقه ی دیگر وقت دارم. صدای کرکس ها را می شنوم...صدای کلاغ ها را می شنوم. 1دقیقه ی دیگر مانده است. و حالا تاب می خورم و می ی ی ی ی روم م م م م م م م م م ....
- 88 پاسخ
-
- 16
-
-
لاک پشت ما امروز هيچي نخورده . از صبح تا حالا به پشت افتاده ، و اصلا حرکتي نداره ! هر چي قلقلکش مي دم ، هلش مي دم ، تکه نخ جلوي چشماش تکان مي دم ، انگار نه انگار ! اونجا افتاده ، سرد و بي حرکت و خيره به جلو نگاه مي کنه ! جيم مي گه حتما مرده . آخه مگه لاک پشت هاي چوبي هم مي ميرن ؟!
- 88 پاسخ
-
- 15
-
-
در نشویل پرسه می زدم و ترانه می نوشتم و اونو برای خواننده های سرشناس می خوندم اونا می خندیدنو ترانه رو پسم می دادن منتظر روزای بهتری بودم و غذام شده بود بیسکویت گیتارم رو گرو گذاشتم و یه بلیت خریدم تا سوار اتوبوس بشم و سری به خونه بزنم. یه خودنویس قدیمی تو جوی اب افتاده بود برش داشتم. خودنویس کهنه، کج و کوله و دور انداختنی بود مث خودم. کنار خیابون نشستم و یه ترانه ی کوچک نوشتم ترانه ای که از حال وروز و احساس مون حکایت می کرد اونو بردم پیش خریدارا در یه چشم به هم زدن زیرو بالاش کردنو خریدنو اماده شد برای ضبط و شد پر فروش ترین ترانه! ترانه ای نوشتم بعد ترانه ای دیگه، یه ترانه ی درست و حسابی می خواستم از شادی پرواز کنم چون می دونستم قلمی پیدا کرده ام که با ان بخت یارم شده. ترانه ها، رو کاغذ سرازیر می شدن و پولا به جیب هام فراموش نمی کنم که هر چه گیرم اومد از صدقه ی سر ان قلم بود، وقتی جایزه ی گرمی نصیبم شد و دوباره و دوباره، یادت می اد؟ از صدقه ی سر ان قلم بود. بین زنها محبوب شده بودم و بین مرد ها قهرمان... کی پول گیر اوردیم، در برنامه های تلویزیونی شرکت کردیم من و قلم بخت یار. یه شب در ویچیتا وقتی از سن پایین می اومدم مردم با هلهله صف کشیده بودن تا از من امضا بگیرن خدایا، من مظهر شور و عشق ملی شده بودم. دختر کوچولویی، که صورتش کک و مک بود، گفت: "اقا، من مداد ندارم." با قلم بخت یار خودم براش امضا کردم و بعد قلمو به او برگردوندم! ساعت چهار صبح بود که با ترس و لرز و درد عضلات وحشت زده از خواب بیدار شدم، چون متوجه شدم قلم بخت یارم رو گم کرده ام. به روزنامه ها اگهی دادم و برای اورنده ی قلم جایزه در نظر گرفتم به ستون همدردی روزنامه متوسل شدم خیلی ها قلم به دست اومدن اما اون قلما قلم من نبود از اون به بعد ترانه هام کسی رو تحت تاثیر قرار نمی داد پول و دوستان روزگار خوشی از من فاصله گرفتن، دیگه شک نداشتم که بدون قلم بخت یار کاره ای نیستم. مث یه قلوه سنگ به محله های قدیم ولگردها و میخواره ها قل می خوردم و برای این که غمم رو از یاد ببرم به می پناه بردم در یه هتل ارزون قیمت با شبی 25 سنت سر می کردم داستان زندگیمو در مقابل ده سنت و یه نوشیدنی تعریف می کردم کفشامو زیر سرم می گذاشتم و می خوابیدم و به رویای روزای گذشته فرو می رفتم به روزایی که اسممو با قلم بخت یار در اسمون حک می کردم. در ویچیتا یه دختر کوچولوی نه یا ده ساله با صورت کک و مکی امشب مشقاشو با قلم بخت یار می نویسه. می گم، خدا پشت و پناهت، عزیزم! تو یه قلم بخت یار ترانه نویس داری. خواهش می کنم یه ترانه برام بنویس تو صاحب قلم بخت یار ترانه نویس هستی. کمی هم پول برام بفرست اخه تو صاحب قلم بخت یار ترانه نویس هستی.
- 88 پاسخ
-
- 15
-
-
اونو تو خيابون هاي نيويورک به خاطر ميارم اون زمان ها که پرسه ميزدم و محتاج يه جاي گرم بودم . وقتي از کنارم رد شد ، گفتم : « هي ، رو مژه هات دونه هاي برف نشسته » اون خنديد و گفت : « اينها برف نيست ...» گفت : اينها پرهاي بالشتيه که خدا داره تو آسمون تکون ميده . » بعد لبهاي خندونش رو باز کرد تا با اونا يه دونه برف رو که از کنارش مي گذشت بگيره . دوتاييمون زديم زير خنده بعدش تو چشمهاش نگاه کردم ، و دوباره همه جا گرم شده بود . اما هيچ وقت خوب خوب نشناختمش . تنها کاري که کرديم اين بود که مدت کوتاهي رو با هم گذرونديم . شما منتظر يه داستانين ... ولي واقعا هيچي واسه گفتن نيس . اون فقط يه سايه گذرا تو ذهن من بود . اونو وقتي گرم و صميمي ، با هم از خواب بيدار شديم به خاطر ميارم تو اتاقش که باا نور خورشيد روشن شده بود ، وقتي که گفت : « کمکت مي کنم بارت رو ببندي » بعدش پیرهنم رو دوخت ، گفتم: « برای همیشه می مونم! » ولی اون خندید و چند تا کلوچه تو ساکم گذاشت. بعدش گفت: « همینطور که تو برف راه میری، خورده کلوچه هارو مرتب رو زمین بریز و ردپا بگذار.» یه روزی اونارو دنبال می کنم و هر جا رفته باشی پیدات می کنم.» اونوقت جلوی در ازش جدا شدم اما چراشو هیچوقت نمی فهمم. البته اون موقع خیلی جوون بودم. بنابراین، هیچوقت خوبه خوب نشناختمش. تنها کاری که کردیم این بود که مدت کوتاهی رو باهم گذروندیم. شما منتظر یه داستانین.... ولی واقعا هیچی واسه گفتن نیست. اون فقط یه سایه گذرا تو ذهن من بود. وای، شما منتظر یه داستانین ولی باور کنید هیچی واسه گفتن ندارم
- 88 پاسخ
-
- 15
-
-
میشه بپرسم که ماهی کوچولوی منو که داشت توی این لیوان شنا میکرد رو دیدی یا ندیدی؟ از اونجاییکه تو رفتی و همه لیوانت رو سر کشیدی و ماهی کوچولوی من توی لیوان نیست عزیزم و هیچ جای دیگه هم نیست عزیزم فکر نمی کنی که غرق شده باشه عزیزم؟
- 88 پاسخ
-
- 14
-
-
نمی توانی ان را با خودت ببری نمی توانی ان را با خودت ببری برای این که تو ان را نیاورده ای تا وقتی در اینجا هستی می توانی از ان استفاده کنی اما وقتی که خواستی بروی حق نداری ان را با خودت ببری. ان ترانه را تو ننوشته ای فقط یاد گرفته ای که چطور ان را بخوابی شاید بتوانی کمی نور بتابانی اما نمی توانی یک روز افتابی خلق کنی. کفش هایم را دیگری خواهد پوشید جاده ای که در ان قدم می زنم دیگری خواهد پیمود معشوقه هایم را دیگران تصاحب خواهند کرد تنها چند تا اهنگ و چیزهای دیگر برای دوستانی که با دقت انتخاب شده اند، باقی خواهد ماند. دوستانی که زیاد نیستند اما با دقت انتخاب شده اند دوستانی که زیاد نیستند اما با دقت انتخاب شده اند چند تا اهنگ و چیزهای دیگر برای دوستانی که با دقت انتخاب شده اند، باقی خواهم گذاشت. حالا دیگر نیازی نیست بگویی نخستین کسی هستم که عاشقت شده است، برای این که چنین نیست انقدر خام نیستم که فکر کنم اخرین عشق تو من خواهم بود پس قولی نمی دهم. شاید حرفم را باور کنی و اجازه بدهی ترانه ای بخوانم قبل از این که از هم جدا شویم. قبل از این که از هم جدا شویم قبل از این که از هم جدا شویم قبل از این که از هم جدا شویم گروهی درست می کنیم و ترانه ای می خوانیم قبل از این که از هم جدا شویم. اه ، نمی توانی ان را با خودت ببری برای این که تو ان را نیاورده ای تا وقتی در اینجا هستی می توانی از ان استفاده کنی اما وقتی خواستی بروی حق نداری ان را با خودت ببری ان ترانه را تو ننوشته ای فقط یاد گرفته ای که چطور ان را بخوانی شاید بتوانی کمی نور بتابانی اما نمی توانی یک روز افتابی خلق کنی. شاید بتوانی کمی نور بتابانی اما مسلما نمی توانی یک روز افتابی خلق کنی. اه، نمی توانیم ان را با خودمان ببریم برای این که ما ان را نیاورده ایم تا وقتی در اینجا هستیم می توانیم از ان استفاده کنیم اما وقتی که خواستیم برویم، حق نداریم ان را با خودمان ببریم نه، ان ترانه را ما ننوشته ایم فقط یاد گرفته ایم که چطور ان را بخوانیم شاید بتوانیم کمی نور بتابانیم اما مسلما نمی توانیم یک روز افتابی خلق کنیم.
- 88 پاسخ
-
- 14
-
-
قورباغه و كانگورو قورباغه به كانگورو گفت: من هم مي توانم بپرم تو هم. پس اگر با هم ازدواج كنيم بچه مان مي تواند از روي كوهها بپرد، يك فرسنگ بپرد، و ما مي توانيم اسمش را «قورگورو» بگذاريم. كانگورو گفت: «عزيزم» چه فكر جالبي من با خوشحالي با تو ازدواج مي كنم اما درباره قورگورو بهتره اسمش را بگذاريم «كانباغه» هر دو سر «قورگورو» و «كانباغه» بحث كردند و بحث كردند. آخرش قورباغه گفت: براي من نه «قورگورو» مهمه نه «كانباغه» اصلا من دلم نمي خواهد با تو ازدواج كنم. كانگورو گفت: «بهتر» قورباغه ديگر چيزي نگفت كانگورو جست زد و رفت. آنها هيچوقت ازدواج نكردند، بچه اي هم نداشتند كه بتواند از كوه ها بجهد يا يك فرسنگ بپرد. چه بد، چه حيف كه نتوانستند فقط سر يك اسم توافق كنند ............................... براي اينكه دوستم داشته باشي، هر كاري بگويي مي كنم، قيافه ام را عوض مي كنم، همان شكلي مي شوم كه تو مي خواهي، اخلاقم را عوض مي كنم، همان طوري مي شوم كه تو مي خواهي، حتي صدايم را عوض مي كنم، همان حرفهايي را مي زنم كه تو مي خواهي، اصلاً اسمم را هم عوض مي كنم، هر اسمي كه مي خواهي روي من بگذار! خب حالا دوستم داري؟ نه، صبر كن! لطفاً دوستم نداشته باش چون حالا انقدر عوض شده ام كه حتي حال خودم هم از خودم به هم مي خورد!
- 88 پاسخ
-
- 16
-
-
نقشه های سازه و معماری ساختمان 4 طبقه
Architect پاسخی برای Architect ارسال کرد در موضوع : نقشه های معماری
معذرت به خاطر نمیارم که دتایل داشت یا نه و متاسفانه فایلشو اینجا ندارم -
:imoksmiley: ............
-
راندو با واو
- 4274 پاسخ
-
- 2
-
-
- لغت معماری
- مشاعره
-
(و 4 مورد دیگر)
برچسب زده شده با :
-
خوب ابوذر جان ممنون از جوابهات علی از طرف خودش پرسیده نه من حالا من اومدم جوابهاتو اصلاح کنم جواب سوال 23 قسمت دومش رو اسم یکی دیگه رو بزار من نیستم:brodkavelarg: توی صحبتهات از کاربرهای بیحال اسم برده بودی که به نظر من مدیرهای بیحال هم باید اضافه بشن البته نه همه ولی خوب اکثریت برای دوست جنس مخالف هم عجججججججججب روز روشن دروغ میگی؟ من تو رو میشناسم بچه. پس روز ولنتاین کی بود برات اس میداد
- 24 پاسخ
-
- 8
-
-
ها از کجا فهمیدی من چهار کلاس سواد ندارم؟!!!!!!
- 7850 پاسخ
-
- معماری
- نبینمتون بیکارااااااااااااااااااااااااااااااااااا
- (و 3 مورد دیگر)
-
الان پاییر گذشته محمد حسین جان زمستون تو هنوز خوابی؟!!!!
- 7850 پاسخ
-
- معماری
- نبینمتون بیکارااااااااااااااااااااااااااااااااااا
- (و 3 مورد دیگر)
-
متاسفانه چند وقت دیگه مجبورین برین کهنه بچه بشورین از بس که توانایی گرفتن حقون رو از معمارها ندارین باشه راحت باشین دلتون رو خوش کنین
- 7850 پاسخ
-
- معماری
- نبینمتون بیکارااااااااااااااااااااااااااااااااااا
- (و 3 مورد دیگر)
-
عجب رویی دارین شما شهر سازها؟!!! میبینم محمد ارتش درست کردی برای خودت
- 7850 پاسخ
-
- معماری
- نبینمتون بیکارااااااااااااااااااااااااااااااااااا
- (و 3 مورد دیگر)
