-
تعداد ارسال ها
485 -
تاریخ عضویت
-
آخرین بازدید
تمامی مطالب نوشته شده توسط Secret:
-
به جای اشک ریخت درس بگیر
- 3 پاسخ
-
- 2
-
-
سی و یکمین میزگرد خانواده با عنوان:عشقهای ناکام
Secret: پاسخی برای peyman sadeghian ارسال کرد در موضوع : آرشیو
متاسفانه من خودم از نزدیک با این موضوع برخورد کردم کسی رو که دوست داشتم هیچ وقت نفهمید و بنا به دلایلی پشیمون نیستم که علاقمو بروز ندادم من خیلی تودارم حتی صمیمی ترین دوستام و خانواده ام هم ندونستن این مسئله رو دارم تنها تاثیری که روی اخلاقم گذاشت منزوی شدنم بود چون یه ساعت هایی رو واقعا احتیاج داشتم تنها باشم چه برای گریه یا فکر کردن بعد از چند سال روزی نیست که بهش فکر نکنم یا شاید بهتره بگم بیشتر ساعت های روز اینکه میگین زمان حل میکنه قبول ندارم اما عشق مثل یه اعتیاد میمونه هر چقدر به اون طرف مقابل نزدیک باشی و ببینیش بدتره تنها راهکار میتونه این باشه تا اونجایی که ممکنه ازش دور باشی سعی کنی تمام چیزایی که باعث یادآوری خاطراتش میشه رو از خودت جدا کنی و بسازی با شرایط خودت- 37 پاسخ
-
- 5
-
-
- میزگرد
- ازدواج موفق
-
(و 2 مورد دیگر)
برچسب زده شده با :
-
این آزمایش در یکی از خانه های سالمندان کشور آمریکا به انجام رسید و نتیجه آن دیدگاه روانشناسی را تغییر داد. اکثر مردم از این آزمایش و نتایج آن بی خبرند. در این خانه ی سالمندان، پیرمردها و پیرزن هایی زندگی می کردند که اکثرا دچار بیماری های گوناگونی بودند و تنها برای چند ماه نقش میهمان را در این خانه بازی می کردند. تمام میهمانان این خانه می دانستند که دیگر مدت زیادی زرق و برق دنیا را نخواهند دید و کارکنان این خانه یا همان میزبانان نیز از این موضوع با خبر بودند لذا تمام تلاش خود را می نمودند تا این چند صباح باقی مانده آنها در آرامش سپری گردد. میهمانی در این خانه همانند سال های گذشته در حال برگزاری بود که روزی یکی از اساتید روانشناسی آمریکا با یک وانت پر از گل و گلدان وارد خانه سالمندان شد و آزمایشی را انجام داد. روانشناس سالمندان را به دو گروه تقسیم کرد. به گروه اول تعدادی گل و گلدان داد و از آنها خواست تا مسئولیت نگهداری آنها را بپذیرند. به آنها آموزش داد تا به گل ها آب بدهند، چه ساعاتی در معرض آفتاب قرار دهند، چه موقعی به آنها گرما برسانند، چگونه به آنها کود و سموم ضد آفت بزنند و چگونه از آنها مراقبت کنند. از آنها خواست تا مسئولیت پذیر بوده و با هم در نگهداری بهتر گل ها به رقابت بپردازند. گروه دوم را نیز به اتاق های خود برده و در کنار پنجره هر کدام یک گل و گلدان قرار داد و به آنها گفت: اگر مایل بودید می توانید مسئولیت مراقبت از آنها را بپذیرید و اگر هم تمایلی نداشتید اهمیتی ندارد. روانشناس چند ماهی به بررسی این آزمایش پرداخت و نتایج آن باعث شگفتی او گردید. استاد روانشناس مشاهده کرد که گروه اول در طول مدت مراقبت از گل ها وضعیت جسمی بهتری را نشان می دهند و چون روزهای قبل تمام روز را در تختخواب خود به انتظار مرگ نمی نشینند. رفتارهای آنان نیز نسبت به قبل بهتر گردیده بود و همانند سابق بهانه گیری و پرخاش نمی کردند. تغذیه شان هم تغییر محسوسی داشت و نسبت به قبل غذای بیشتری می خوردند و حتی مصرف داروهای آنان نیز کاهش یافته بود. در حالیکه در گروه دوم تغییر خاصی مشاهده نگردید. استاد روانشناس بعد از 6 ماه پرونده های دو گروه را با هم مقایسه کرد و متوجه شد که آمار مرگ و میر گروه دوم 30 درصد بیشتر از گروه اول بوده و گروه اول از نظر روحی انسان هایی به مراتب شادتر و امیدوارتر از گروه دوم بوده اند. در پایان آزمایش استاد روانشناس می نویسد: به علت اینکه در زندگی گروه اول هدفی به وجود آمد طول عمر و شادابی آنها نیز بیشتر گردید و نبود هدف در گروه دوم هیچگونه تغییری در روند زندگیشان بو جود نیاورد. او نوشته خود را با این جمله تمام کرد، هنگامی که یک زندگی، مسئولیت و بار یک زندگی دیگر را به دوش می کشد، قدرت، صبر، همت و امید آن چند برابر می گردد. زندگی شیرین تر می شود و هم استوار تر.... اگر شما هم زندگی خود را در این آزمایش قرار دهید و با دقت نتایج آن را بررسی نمایید، جواب تمام کمبودها، شکست ها، افسردگی ها و خستگی های خود را خواهید یافت. هنگامی که هدفی در زندگی ما پدیدار می گردد، قدرت، صبر و امید ما افزایش می یابد، جسم ما توان بیشتری پیدا می کند و روح ما نیز آرامش و شادابی دو چندانی در خود حس می کند. اما اگر دچار سرطان بی هدفی شویم، آرام آرام به این نتیجه خواهیم رسید که وزن ما بر روی زمین سنگینی می کند و این نتیجه گیری ما را در تختخواب مرگ می خواباند. کمبود هدف یا همان (( گول))، در روح، جسم و ذهن ما خلاء ایجاد می کند. این خلاء به تدریج زمان ما را از درون پوچ می کند و این محل پوچ و خالی پر می شود از انواع مریضی ها و مرض ها! شاید شما هم بسیاری از مدیران ارشد لشکری و کشوری، افسران پلیس و دیگر افراد فعال جامعه را دیده باشید که بعد از بازنشستگی به سرعت شکسته می شوند. این افراد تا آخرین روز کاری خود بسیار خندان و شادند، ورزش می کنند و به شب نشینی می روند. اما کافی است تنها 1 سال بعد از بازنشستگی با آنها مواجه شوید، شاید باورتان نگردد که او همان شخص است. 90 درصد آنها دارای امراض گوناگون می شوند. کمرشان خم می گردد. چندین عمل جراحی در کمتر از 1 سال انجام می دهند. کج خلق می گردند و روزی 5 بار یا قرص می خورند یا شربت! اما شما نمی توانید چنین وضعیت و افسردگی را در بیل گیتس، تاتا، هاکوپیان، کلینتون و اشخاصی چون آنان ببینید. این افراد هم پیر می شوند. اما به همان اندازه ای که پیر می شوند فعال تر، جوان تر و با نشاط تر می گردند... چرا؟ زیرا با پیر شدن جسم آنها اهدافشان جوان تر و بالغ تر می گردد و تاثیر آن چنان مطلوب است که روند افزایش عمر را نیز فرح بخش می نماید. به نظر من یکی از بزرگترین مشکلات جامعه امروز ما سرطان بی هدفی است. وقتی بچه هستیم هدفی جز بازی نداریم، جوان که می شویم همه هدفمان می شود خوشگذرانی و در سنین کهنسالی هدفمان نشستن در صف اول نماز جماعت! تمام دوران بچگی، نوجوانی و جوانی خود را فقط صرف درس خواندن می نماییم و تمام هدف ما می شود درس خواندن. در ادامه، این درس خواندن به ما مدرک می دهد و بر اساس این مدرک به دنبال کار می گردیم. اما این درس خواندن، مدرک و این کار هیچ هدف خاصی به زندگی ما نمی دهد. این مدرک و کار در جسم و ذهن و روح ما نقش محرک و الهام بخشی بوجود نمی آورد. به همین دلیل است که مدام بی حوصله می شویم، به دنبال روزهای تعطیل هستیم و چهارشنبه ها را به امید اینکه تعطیلی نزدیک است از خواب بر می خیزیم. جامعه امروز ما روز به روز افسرده تر و پرخاش گر تر می شود. در اکثر چهره های مردم تنفر و کسالت خاصی نقش بسته است. تمامی این رفتارها شاید به علت مبتلا شدن به سرطان بی هدفی باشد. این سرطان بی هدفی است که تعداد مشاجره های خیابانی، خانوادگی و ملی ما را به بالاترین حد خود رسانده است و همین بیماری است که جامعه ما را در مصرف داروهای گوناگون داخلی و خارجی پیشتاز دیگر جوامع نموده است. از هر 3 نفر ایرانی 1 نفر به نوعی قرص و شربت آمپول معتاد است و اکثر ما قبل از سنمان پیر می شویم. اگر همین امروز هدفی برای زندگی خود بیابیم (هر چند که آن هدف نگهداری از گیاهی باشد، تمیز نمودن محیط زیست باشد و یا نشاندن خنده ای بر روی لب کودکی معصوم) ایمان دارم فردا تغییرات محسوسی در زندگی خود خواهیم یافت، دیگر آن همه دارو استفاده نمی کنیم، سنمان زودتر از ما پیر می شود و در زندگی خود زندگی خواهیم کرد.
- 1 پاسخ
-
- 5
-
-
خوب اگه اینطوره بهتره یه زمانی رو برای خواب بزارین چون آمادگی ذهنیتون برای درس خوندن خیلی بهتره اما اگه ساعات خوابتون زیاده بهتره قبل نهار بخوابین اون کسالت بعد از خواب رو ندارین و کمتر هم میخوابین
- 30 پاسخ
-
- 2
-
-
برو سر کار دیگه وقت خوابیدن پیدا نمیکنی مگه خواب شیرین ظهرهای جمعه که واقعا میچسبه
- 30 پاسخ
-
- 1
-
-
بابا مدیر بابا توانا ابتداعن من فکر کردم کار مدیر ارشداست فکر میکردم انتقال یک تاپیک رو از یه تالار به تالار دیگه شما دسترسی ندارین پس این اعتراض رو به شما تقدیم می کنم اما بازم میگم این بحث اجتماعی تا مذهب خیلی خوبه برای همه اطلاع رسانی بشه که بدونن چقدر تحریفات به وجود اومده و یه مقدار رو عملکردشون تفکرات کنن
- 640 پاسخ
-
- 5
-
-
بستگی داره توی کدوم دایره المعارف بخواین معنی کنین؟ ما یه دایره المعارف آخوندی داریم که یه صورت دیگه معنی کرده همینطور که حجاب رو برای ما به صورت دیگه معنی کردن
- 1 پاسخ
-
- 1
-
-
چند سالی میگذشت که دایره آبی قطعه گمشده خود را پیدا کرده بود. اکنون صاحب فرزند هم شده بود، یک دایره آبی کوچک با یک شیار کوچک. زمان میگذشت و دایره آبی کوچک، بزرگ میشد. هر چقدر که دایره بزرگ تر میشد شعاع آن هم بیشتر میشد و مساحت شیار که دیگر اکنون تبدیل به یک فضای خالی شده بود نیز بیشتر. آنقدر این فضای خالی زیاد شد و دایره ناراحت تر که ناچار برای کمک به سراغ پدر رفت و به او گفت: پدر شما چرا جای خالی ندارید؟ پدر گفت: عزیزم جالی خالی نه، قطعه گمشده. هر کسی در زندگی خود قطعه گمشده دارد من هم داشتم، مادرت قطعه گم شدهی من بود. با پیدا کردن او تکمیل شدم. یک دایره کامل. پسر از همان روز جست و جوی قطعهی گمشده خود را آغاز کرد. رفت و رفت تا به یک قطعهای از دایره رسید شعاع و زاویه آن را اندازه گرفت درست اندازه جای خالی بود ولی مشکل آن بود که قطعه زرد بود. دایره باز هم رفت تا اینکه به یک مثلث رسید که فضای خالی خود را با قطعههای رنگارنگ کوچک پر کرده بود. دایره دیگر از جست و جو خسته شده بود تا اینکه به یک قطعه مربع گمشده رسید، به او گفت:شما قطعه گمشده من را ندیدید؟ قطعه مربع گریه کرد و گفت: من هستم. - ولی شما مربع هستید و قطعه گمشدهی من قسمتی از دایره. - من اول قطعهای از دایره بودم یعنی دقیقا بگویم قسمتی از شما و منتظرتان که یک مربع قرمز آمد. قطعهی گمشده او مربع بود ولی من گول خوردم و خود را به زور داخل فضای خالی او کردم، به مرور زمان تغییر شکل دادم و به شکل فضای خالی مربع در آمدم . ولی او قرمز بود و من آبی، به هم نمیخوردیم. اکنون پشیمانم. من قطعهی گمشدهی شما هستم. دایره که دید قطعه گمشده خود را پیدا کرده سعی کرد او را در فضای خالی خود جا دهد اما نشد، بنابراین او را با طناب به خود بست و خوشحال راه افتاد. حرکت کردن با یک قطعه که سبب بد قواره شدن دایره شده بود خیلی سخت بود ولی دایره تمام این سختیها را به جان خریده بود و با عشق حرکت میکرد. رفت و رفت ولی ناگهان گودال را ندید و داخل آن افتاد و گیر کرد. بخت به او رو کرده بود که قطعهی گمشدهاش قسمت بالای او بود و گیر نکرده بود. قطعه گمشده به او گفت: من را باز کن تا بروم و کمک بیاورم. قطعهی گمشده رفت و هیچ وقت برنگشت. دایره هم سالها آنقدر گریه کرد تا بیضی شد (لاغر شد) و توانست از گودال بیرون بیاید. دلش شور میزد که نکند اتفاقی برای قطعه گم شده افتاده باشد. دنبال او به هر سو رفت. تا اینکه بالاخره او را پیدا کرد. کاش هیچ وقت او را پیدا نمیکرد. نتیجه گیری اخلاقی : سعی کنید گول تکه های گمشده دروغی رو نخورید.
- 3 پاسخ
-
- 14
-
-
ابتدا سلام من یه تاپیک زده بودم با عنوان حجاب در تالار آزاد اول اینکه چرا جابجا شده؟ به نظر من حجاب یه موضوع اجتماعی شده تا مذهب ؟ دوم چرا موقع انتقال به تالار دیگه اطلاع رسانی نمیشه؟
- 640 پاسخ
-
- 4
-
-
خلاصه اینکه تو زمان پیامبر حجاب پوشیدن بدن از بالای سینه تا زانو بوده (البته حداکثرش) و اونم به وسیله یه تکه پارچه نه شلواری بود و نه مسئله پوشیدن موها اون زمان استفاده از روسری فقط مختص ثروتمندها بوده که از کنیزها تفکیک بشن و لاغیر گفته شده اون زمان برهنگی هیچ قبحی نداشته چون یه مسئله عادی بوده و فقط پیامبر خواسته یه قسمتهایی رو پوشیده نگه دارن
-
[h=3]من امروز یه کتاب مطالعه کردم که عنوانش "حجاب شرعی در عصر پیامبر "[/h]بنا به نظر نویسنده محدوده ای که باید به وسیله حجاب رعایت بشه خلاف عقاید مسلمانان امروزه به کسانی که علاقه مندن پیشنهاد میکنم حتما حتی اگه شده به صورت گذرا این کتاب رو بخونن می تونین به وسیله این لینک کتاب رو دانلود کنین [Hidden Content]
- 3 پاسخ
-
- 3
-
-
50 سوالی که ذهن شما را رها خواهد کرد
Secret: پاسخی برای viviyan ارسال کرد در موضوع : سرگرمی های روانشناسی
الهه خوابت میاد یا حس رقصیدن داری؟!!! بالاخره تکلیف خودتو روشن کن- 13 پاسخ
-
- 2
-
-
50 سوالی که ذهن شما را رها خواهد کرد
Secret: پاسخی برای viviyan ارسال کرد در موضوع : سرگرمی های روانشناسی
تلاش نکردن- 13 پاسخ
-
- 2
-
-
ما اینجا بهش میگیم توهم توطئه که یه جورایی سران مملکت دچارشن
- 3 پاسخ
-
- 2
-
-
اولین پیوند موفقیت آمیز سلولهای بنیادی نای در جهان
Secret: پاسخی برای - Nahal - ارسال کرد در موضوع : ژنتیک و سلولهای بنیادین
- 5 پاسخ
-
- 2
-
-
نظرسنجی نگارش برترین " نامه ای برای یک دوست"... دور دوم
Secret: پاسخی برای Sepideh.mt ارسال کرد در موضوع : مسابقات ادبی
حسش نبود بخونم رای بدم نمیشه خلاصه کنین- 46 پاسخ
-
- 2
-
-
شما چرا تو تالار مکانیک زدین؟ برای چه شرکتی نیرو میخواین؟
-
عذر میخوام پست قیلی شما من همین مطلب رو گفته بودم [h=1]سال هاست که مرده ام[/h] به ساعت نگاه مي كنم: حدود سه نصفه شب است چشم مي بندم تا مبادا چشمانت را از ياد برده باشم و طبق عادت كنار پنجره مي روم سوسوي چند چراغ مهربان وسايه هاي كشدار شبگردانه خميده و خاكستري گسترده بر حاشيه ها و صداي هيجان انگيز چند سگ و بانگ آسماني چند خروس از شوق به هوا مي پرم چون كودكي ام و خوشحال كه هنوز معماي سبز رودخانه از دور برايم حل نشده است آري!از شوق به هوا مي پرم و خوب مي دانم سالهاست كه مرده ام منبع: [Hidden Content]
- 84 پاسخ
-
- 7
-
-
متاسفانه منم خیلی مطالب رو به اسم ایشون خوندم و جایی نقل کردم
- 84 پاسخ
-
- 6
-
-
یعنی پست و تشکر دادن شوما تو حلقم
- 2547 پاسخ
-
- 15
-
-
- ماجراهای و اتفاقات جالب
- اتفاقات خنده دار
-
(و 1 مورد دیگر)
برچسب زده شده با :
-
- 4798 پاسخ
-
- 22
-
-
- مجموعه ترول
- ترول
-
(و 2 مورد دیگر)
برچسب زده شده با :
-
- 4798 پاسخ
-
- 11
-
-
- مجموعه ترول
- ترول
-
(و 2 مورد دیگر)
برچسب زده شده با :
-
[Hidden Content]
- 4798 پاسخ
-
- 8
-
-
- مجموعه ترول
- ترول
-
(و 2 مورد دیگر)
برچسب زده شده با :
-
- 4798 پاسخ
-
- 8
-
-
- مجموعه ترول
- ترول
-
(و 2 مورد دیگر)
برچسب زده شده با :
-
- 4798 پاسخ
-
- 14
-
-
- مجموعه ترول
- ترول
-
(و 2 مورد دیگر)
برچسب زده شده با :
