spow 44198 ارسال شده در 31 مرداد، 2010 سلام دوستان عزیز این تاپیکو زدم دوستانی که رفتن خدمت سربازی یا درحین خدمت هستند بیان وخاطراتشونو بزارن که دوران خدمت بمب خاطره هست!! بهرحال بزودی خاطرات سربازی داداشتون اینجا نگاشته خواهد شد یاحق موفق باشید 25
Mohammad Aref 120459 ارسال شده در 14 شهریور، 2011 یه سری جلوی در اتاق و رو به اتاق وایساده بودم داشتم ادای سرهنگمونو در میاوردم که زیاد داد و بیداد میکرد بعد نمیدونم این سرهنگه کی بهش زنگ زده بود مثل جت از اتاقش اومد بیرون رو داشت میرفت بیرون که منم حواسم نبود :icon_pf (34): موقع رد شدن یدونه زد پس گردنم :vahidrk: با خنده یه فحش داد و گفت برگردم حالتو میگیرم. (کلاً دست به فحش دادنش خوب بود) منم فقط اینطوری شدم :4chsmu1: و بچه ها اینجوری آخه معمولاً این سرهنگه قاطی بود، واسشون عجیب بود کار خاصی نکرد. شانس اوردم رو فرم بودش و بعدشم که اونروز تا موقع رفتنمون برنگشت :smiley-gen165: 21
SPX 120 ارسال شده در 25 اردیبهشت، 2012 مارواول بردن زاهدان بعد3ماه بردنمون خاش 2حالت داره یاهرکی میخوادبدونه بگه براش توضیح بدم یاخودتون میدونیدچه وضعی بود 8
SPX 120 ارسال شده در 25 اردیبهشت، 2012 خاطره ای که بشه تعریف کرد: نوبت کشیکم بودهوااونقدرسردبودرفتم توتانک (کارنمی کرد) که گرمم بشه فضاش خیلی کوچیک بودولی اونقدرگرم بودکه خوابم برد یک ساعت ازپایان کشیکم گذشته بودکه بیدارشدم 6ماه اضافه خدمت خوردم+سینه خیزبااسلحه که البته ستوانه دلش سوخت بخشیدم قراربود7دوردورپادگان برم دوراول تموم نشده بخشید:d 12
Avenger 19333 ارسال شده در 25 اردیبهشت، 2012 من قبل رفتن به خدمت رفتم امریه گرفتم برای مصلای امام خمینی تهران بعد اموزشی افتادم هتل شهدای کرمانشه بعدشم رفتم مصلای تهران اون زمان تو مصلا مدیر عامل داشت عوض میشد و تو این حالت میدونین که چی میشه وقتی مدیر جدید میاد یه دوسالی طول میکشه تا کار دوباره شروع بشه و ما تا میتونستیم میپیچوندیم و صفا میکردیم روز هایی هم که بودیم تا شب با بچه ها که کلا چهار نفر بودیم سیگار میکشیدم چای مخوردی و پاسور بازی میکردم و این کار تا 5 صبح ادامه داشت و بعدش میرفتیم کارت میزدیم و لالا ساعت 1 بعد از ظهر هم از خواب بیدار میشدیم و میرفتم نهار میخوردم و یکم تفریحات دیگه تا ساعت سه که باید کارت خروج میزدیم هر وقت هم مسوول قسمت با هامون کار داشت میمود در خوابگاه صورت وضعیت رو نگاه میکردیم اگه درست بود امضا میزدیم ناسلمتی ما اونجا مهندس ناظر بودیم پیما نکار ها هم که تا مارو میدیدن تا کمر خم میشدن بیچاره ها از ترس اینکه نکنه یه بند از صورت وضعیت رو براشون کم کنیم البته همیشه موقع متراژ که میشه یه یه هفته ای کار میکردیم و پدز پیمانکار رو هم در میاوردیم ساعت هفت شب هم با دوستان میرفتیم هفت تیر و تخت طاووس ولگردی در کل خیلی حال داد 8
Lean 56968 ارسال شده در 16 آذر، 2012 اره ارهبیاین تعریف کنینی تا ما دخترا هم بخندیم آخخخخخخخخخخخخخخخ چی میشه خدمت واسه خانوما هم اجباری بشه ، آقا مگه پادگانا رخت شور خونه ندارن مگه رخت شور لازم ندارن خو این همه دختر 6
Lean 56968 ارسال شده در 16 آذر، 2012 آقا من تو یکی از شهرای مرکزی ایران خدمت کردم تو پاوا (پلیس اطلاعات و امنیت) اولین روزای خدمت چون ما ستوان بودیم معمولا میذاشتن افسر نگهبان ولی روزای اول برای آشنایی گشت میذاشتن ماروهم گذاشتن گشت ارشاد خلاصه قیافه حزباللهی و بچه مثبت رفتیم برای ارشاد نسوان محترم:gnugghender: معمولا هم میرفتیم سمت دانشگاه و اونطرفا که سوژه فراوووووون بود:icon_pf (34): روز اولی رفتیم با یک خانم و یک افسر دیگه دوتا دختر توجه افسری که همراه ما بود جلب کردن که دیگه حسابی اوضاشون خراب بود خلاصه خانومه رفت برای امر ارشاد:vahidrk: بعد چند دقیقه برگشت گفت اینا یه جورین من میترسم بگیرن بزنن منو حالا ما هم هرچی میگیم بیخیال جوونن بریم تو کت این افسره نمیرفت گیر داده بود سوار ون کنیم ببریمشون خلاصه با هزار مصیبت اینارو بردیم اداره :167: روالم این بود که تعهد میگرفتن بعدم تحویل میدادن به خونوادهاشون خلاصه ما ازینا کارت شناسایی خواستیم اینا طفره میرفتن بالاخره به زبون خوش:ubhuekdv133q83a7yy7 خانومه ازینا کارت گرفت برای نوشتن تعهد نامه آقا ما تا کارتارو دیدیم قیافمون شد اینطوری:jawdrop: اسم یکی حمید رضا بود اسم یکیشونم اگه اشتباه نکنم علی ، خلاصه قیافه که دختر بود اندام هم که دختر بود صدا هم که دختر بود ما مونده بودیم اینطوری خلاصه جریان رو پرسیدیم بندگان خدا با گریه گفتن که چند نفریم اینطوری هستیم یعنی دوجنسه و اونجا دانشجو بودن خونه گرفتنو باهم زنگی میکنن حالا همه لبولوچه آویزون ناراحت غمگین برای اینا :cryingf: بالاخره تعهدو بیخیال شدنو افسره بهمون گفت با یه راننده اینارو ببرین دم خونشون بذارینو برگردین ، اولین روز خدمت ما اینطوری بود که باعث شد کلا دور گشت ارشاد رفتنو خط بکشم 12
شقایق31 40377 ارسال شده در 16 آذر، 2012 یادش بخیر من دوران سربازیم خیلی بهم خوش گذشت میخواین تعریف کنم؟ 5
B nam o neshan 12214 ارسال شده در 16 آذر، 2012 مارواول بردن زاهدان بعد3ماه بردنمون خاش 2حالت داره یاهرکی میخوادبدونه بگه براش توضیح بدم یاخودتون میدونیدچه وضعی بود ما دخترا كه نمي دونيم اونجا چه مي كنيد ولي حتما يه مشكلي اين وسط هست كه اينجوري ميگي شما! آخخخخخخخخخخخخخخخ چی میشه خدمت واسه خانوما هم اجباری بشه ، آقا مگه پادگانا رخت شور خونه ندارن مگه رخت شور لازم ندارن خو این همه دختر :icon_razz: حتما لياقت پسرا برا اين كارا بيشتره ديگه...وگرنه مسئولين خودشون عقلشون ميرسه چيكار كنن 6
Lean 56968 ارسال شده در 16 آذر، 2012 ما دخترا كه نمي دونيم اونجا چه مي كنيد ولي حتما يه مشكلي اين وسط هست كه اينجوري ميگي شما! :icon_razz: حتما لياقت پسرا برا اين كارا بيشتره ديگه...وگرنه مسئولين خودشون عقلشون ميرسه چيكار كنن این قسمت که قرمز کردم و بولد جوک جدید بود؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ 3
B nam o neshan 12214 ارسال شده در 16 آذر، 2012 این قسمت که قرمز کردم و بولد جوک جدید بود؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ فكر كنم 3
Lean 56968 ارسال شده در 16 آذر، 2012 ولی دو دوره تو زندگی هر پسری هس که هیچ وقت فراموش نمیشه و همیشه پر از خاطرات شیرین و دوس داشتنیه یکی دوره دانشجویی و یکی دوره خدمت:a030: 7
شقایق31 40377 ارسال شده در 16 آذر، 2012 ولی دو دوره تو زندگی هر پسری هس که هیچ وقت فراموش نمیشه و همیشه پر از خاطرات شیرین و دوس داشتنیه یکی دوره دانشجویی و یکی دوره خدمت:a030: اره واقعا من هر وقت یاد سربازیم میفتم قند تو دلم آب میشه 4
B nam o neshan 12214 ارسال شده در 17 آذر، 2012 مدیر ارشد غلط کردالان پستاش و میحذفم اوا...اين چه حرفيه شما تام الاختياري اينجا!!! 1
Lean 56968 ارسال شده در 17 آذر، 2012 مدیر مدیره خانم مدیره :Laie_28: خداییش مدیر مث خودم پیدا نمکنین 3
B nam o neshan 12214 ارسال شده در 17 آذر، 2012 مدیر مدیره خانم مدیره :Laie_28: خداییش مدیر مث خودم پیدا نمکنین اِ...مگه شمام مديريد؟! 1
Lean 56968 ارسال شده در 17 آذر، 2012 اِ...مگه شمام مديريد؟! قول میدم این اخریش باشه خانم مدیر، :5c6ipag2mnshmsf5ju3 اینجا نه جای دیگه ته امضام 2
ارسال های توصیه شده