soheiiil 24254 ارسال شده در 27 مرداد، 2010 پس اون کی بود می گفت من اگه شغل و در آمد درست حسابی داشته باشم فوری دست بکار میشم حتما پیشی بود نه پیشته 1
FrnzT 18194 ارسال شده در 27 مرداد، 2010 ببین فرناز همین حرفاس که دهن ادمو کج می کنه .... والا بهت قول میدم اگه این فرهنگ مراسم نگرفتن از همین طبقه بالایی جامعه شروع بشه فوری بقیه اونو به عنوان یه ارزش تلقی می کنن و ترویجش میدن اتفاقا خودم این ریخت و پاش ها رو بیشتر تو طبقه ضعیف دیدم که بعدش به چه مصیبتی افتاده درحالی که افرادی رو هم سراغ دارم خیلی هم پولدار بودن اما دور مراسم انچنانی رو خط زدن رفت یه ماه سفر اروپا .... بعد اومدنم یه مراسم تو یه رستوران بالاشهر با 50 - 60 نفر از اعضای فامیل نزدیک رفتن سر خونه زندگیشون بخوایم میشه با حرفها موافقم ولی خودم به شخصه دیدم که یه جشن در حد همین پنجاه شصت نفر تو یه خونۀ ویلایی با یه لباس عروس و یه سفره عقدی که دوست عروس چیده و بزن و برقص و شادی و یه شام تبدیل به بهترین خاطره شده. همه چی هم در حد اعتدال بوده.چه لباس چه آرایش. و تازه همۀ جشنها ادغام شده به یه جشن زیبا و به یاد ماندنی.
pianist 31130 سازنده ارسال شده در 27 مرداد، 2010 آخه حامد جان خانوما اوایل ازدواج خیلی احساساتی هستن و دلشون میخواد خیلی از خودگذشتگی کنن. ولی اون حرف و حدیثایی که گفتی بعد از ازدواج رو بذار بهت بگم. خیلی بستگی به اون دو زوجی داره که قراره با هم زندگی کنن. اگر کوچیکترین اجازۀ دخالت دو طرف رو به زندگیشون بدن یا کوچیکترین درد دل چه زن چه مرد بخواد بغیر از زیر سقف مشترک داشته باشن شروع رخنه در زندگی خواهد بود بهترین راه اینه که یه مدت مثلا شیش ماه قطع ارتباط کنن. نه اینکه قهر کنن. مثلا کار و درس رو بهونه کنن و نذارن که رفت و آمد به خونشون زیاد باشه. اگر هم دلشون واسه خانوادشون تنگ شد یه سر برن و برگردن و هیچ حرفی از زندگی مشترک نزنن. این جو حاکم بر فرهنگ و سنت ایرانیها که دلشون میخواد از هر چی سر در بیارن ممکنه به بدبختیه زندگی نوپای دو تا جوون ختم بشه. هی میخوان تجربه هاشون رو به اون بنده خداها القا کنن. زمینۀ هزار شک و تردید رو تو دلشون درست میکنن. یکی این یکی اینکه میخوان گربه دم حجله بکشن. این بدترین تبری هست که به ریشۀ سست یه زندگی تازه میشه زد بعد اینکه از آدمهایی که خودشون تو زندگیشون مشکل دارن بخوان الگو بگیرن یا با یه غیر متخصص بخوان مشورت کنن. بنظرم خیلی از موارد تو اختلافهای زناشویی هست که به جشن و حرف و حدیثهای بعد اون ربطی نداره. البته نقش آقایون خیلی موثره چون وقتی زیاد به حرف و حدیثها اهمیت نده خانوم هم کم کم یاد میگیره که اهمیت نده و بی خیال باشه چون خانومها حساستر هستن ممکنه بیشتر جوش بخورن ، آروم کردن اونها توسط همسرشون نقش بسزایی در ایجاد یک صمیمیت زیبا بدو ازدواج داره. حرفاتو نسبتا قبول دارم کلا مرد و زن بخصوص مرد نبايد اجازه بدن که بقيه (حتي مادر و پدرشون ) تو زندگيشون دخالت کنن خوب بهرحال تو بعضي حالتها که دو طرف ( مرد و زن) به بلوغ فکري نرسيدن و يا درگير يه سري سنتهاي مسخره و بي اساس خانوادگي هستن اين اتفاقا ميفته!! مرسي 2
Fahim 9563 ارسال شده در 27 مرداد، 2010 خوشبختانه ما اصلا از این مشکلات توی خانوادمون نداریم . ما همیشه خانواده درجه 1 رو دعوت می کنیم و خوب اینجوری خانواده عروس و داماد با هم ماکزیمم 200 نفر میشن. تازه همینم بعضیا نمیگرن میگن با پول عروسی یه گام میریم جلو و عروسی خرج الکیه :icon_razz: فک کنم خانواده ما از اون ور بوم افتاده 1
pianist 31130 سازنده ارسال شده در 27 مرداد، 2010 خوشبختانه ما اصلا از این مشکلات توی خانوادمون نداریم .ما همیشه خانواده درجه 1 رو دعوت می کنیم و خوب اینجوری خانواده عروس و داماد با هم ماکزیمم 200 نفر میشن. تازه همینم بعضیا نمیگرن میگن با پول عروسی یه گام میریم جلو و عروسی خرج الکیه :icon_razz: فک کنم خانواده ما از اون ور بوم افتاده خوش بحال کسي که داماد اين خانواده بشه!!! :ws3:
FrnzT 18194 ارسال شده در 27 مرداد، 2010 حرفاتو نسبتا قبول دارم کلا مرد و زن بخصوص مرد نبايد اجازه بدن که بقيه (حتي مادر و پدرشون ) تو زندگيشون دخالت کنن خوب بهرحال تو بعضي حالتها که دو طرف ( مرد و زن) به بلوغ فکري نرسيدن و يا درگير يه سري سنتهاي مسخره و بي اساس خانوادگي هستن اين اتفاقا ميفته!! مرسي دقیقا همینطور هست ولی گاهی دیده میشه که مثلا بر فرض خانوم به همسرش میگه نباید به خانوادش حرفی بزنه ولی خودش تمام زندگیشون رو به خانوادۀ خودش میگه یا بلعکس همین میشه که بدبینی و چشم و همچشمی و لج و لجبازی شروع میشه. هر کدوم فکر میکنن که خانوادۀ خودشون اگه بدونن مشکلی نیست، خانوادۀ مقابل نباید بدونن. همین میشه که تا به خودشون میان میبینن که زندگیشون شده نقل محافل اونوقته که میگن در دروازه رو میشه بست، در دهن مردم رو نمیشه بست 2
FrnzT 18194 ارسال شده در 27 مرداد، 2010 بازم خیلی ربط داره به فرهنگ دو خونواده ...... درکل برا شروع زندگی دو نفر یعنی دختر پسر و دو خونواده خیلی نقش مهمی دارن اینکه برا چی می خوان فامیل بشن برا چی می خوان زندگی مشترک داشته باشن اگه ملاک ارامش بعدا ازدواجه باید یه طوری دو طرف باهم کنار بیان اگه حرف ملته که چه مراسم انچنانی بگیری چه نگیری همیشه حرف توش هس دخالتهای بیجا هس کلا زندگی تو ایران خیلی سخته خیلی موافقم که قبل قبل همۀ این برنامه ها و مراسم تو مرحلۀ انتخاب بیشتر مته به خشخاش گذاشت. بیشترین سعی رو باید تو اون مرحله کرد. بقیه ش یه جور بازیه. بهترین انتخاب هم اینه که خانوادۀ هر دو طرف در یک سطح فرهنگی باشن. چرا میگم فرهنگی؟ چون حتی ممکنه که یک خانوادۀ فقیر تر از فرهنگ بالاتری برخوردار باشه پس سطح فرهنگی مهمتر از سطح اقتصادی هست. اینطوری تو فرهنگ هر کدوم که باشه سعی میکنن که نیازها و توقعات هم رو برآورده کنن. اگر کم گرفتن هر دو راضی اگر زیاد گرفتن چون تو فرهنگشون بوده باز هم راضی هستن. 2
spow 44202 ارسال شده در 27 مرداد، 2010 کاش دوطرف قضیه به این تفاهم برسن که میخوان برا خودشون زندگی کنن یه مراسم خیلی ساده برا یاداوری رسوم وشروع یک زندگی منطقی وواقعا عاشقانه 3
Fahim 9563 ارسال شده در 27 مرداد، 2010 کاش دوطرف قضیه به این تفاهم برسن که میخوان برا خودشون زندگی کننیه مراسم خیلی ساده برا یاداوری رسوم وشروع یک زندگی منطقی وواقعا عاشقانه من کاملا با این حرف موافقم ولی متاسفانه بعضی دخالت ها از سوی بزرگترها باعث میشه که تنها چیزی که اصلا بهش اهمیت داده نشه عقیده و نظر عروس و داماده. 2
M!Zare 48041 ارسال شده در 27 مرداد، 2010 حالا مگه بسلامتی خبریه که از حالا بفکر قرض و قوله افتادید؟ یه دختر اگر خود پسر مهم باشه از همه این مراسما میگذره و نگاه به جیب طرف میکنه ولی من چندتایی که دور و برم دیدم .بعدش حسرت یه جشن عروسی ساده تو دلشون مونده.پس کلن هم نمیشه بی خیال شد 2
pianist 31130 سازنده ارسال شده در 27 مرداد، 2010 حالا مگه بسلامتی خبریه که از حالا بفکر قرض و قوله افتادید؟یه دختر اگر خود پسر مهم باشه از همه این مراسما میگذره و نگاه به جیب طرف میکنه ولی من چندتایی که دور و برم دیدم .بعدش حسرت یه جشن عروسی ساده تو دلشون مونده.پس کلن هم نمیشه بی خیال شد نه بابا خبري نيست همينجوري واسه دل خوشي تاپيک زدم! خوب بيخيال که نه ولي اگه بشه يه مراسم ساده خودموني بگيريم خوب بيد!! 1
M!Zare 48041 ارسال شده در 27 مرداد، 2010 نه بابا خبري نيست همينجوري واسه دل خوشي تاپيک زدم! خوب بيخيال که نه ولي اگه بشه يه مراسم ساده خودموني بگيريم خوب بيد!! مطمئنی:ws2: همون مراسم خودمونی خوبه.مبارکه دیگه.به پای هم پیر شید. 1
pianist 31130 سازنده ارسال شده در 27 مرداد، 2010 مطمئنی:ws2:همون مراسم خودمونی خوبه.مبارکه دیگه.به پای هم پیر شید. فعلا که دارم به پاي خودم پير ميشم ولی من سفر اروپا رو به عروسی کسل کننده ترجیح میدمالبته مراسم عقد رو میشه نسبتا مفصل گرفت :ws3::ws3::ws3::ws3::ws3::ws3::ws3: ديگه چي؟؟ :viannen_38::viannen_38: 1
M!Zare 48041 ارسال شده در 27 مرداد، 2010 ولی من سفر اروپا رو به عروسی کسل کننده ترجیح میدمالبته مراسم عقد رو میشه نسبتا مفصل گرفت :ws3::ws3::ws3::ws3::ws3::ws3::ws3: این دوماد بیچاره با اینکم توقعی شما چیکار کنه؟؟؟:167::167: این توصیه هم برای آقایون.چون دیدم میگم.حتی اگر مراسم نمیگیرید.حتما عکاسی رو برید تا بعدا دچار مشکل نشید و هی سرکوفت نخوردید 1
pianist 31130 سازنده ارسال شده در 27 مرداد، 2010 این دوماد بیچاره با اینکم توقعی شما چیکار کنه؟؟؟:167::167:این توصیه هم برای آقایون.چون دیدم میگم.حتی اگر مراسم نمیگیرید.حتما عکاسی رو برید تا بعدا دچار مشکل نشید و هی سرکوفت نخوردید آخ مريم جان شما تنها کسي بودي که درد ما اقايونو درک کردي ايشالا خوشبخت بشي... :rose: 1
M!Zare 48041 ارسال شده در 27 مرداد، 2010 فعلا که دارم به پاي خودم پير ميشم نه.من که میدونم الکی تاپیک باز نکردید.حالا راستشو بگید:167::167::167:
M!Zare 48041 ارسال شده در 27 مرداد، 2010 آخ مريم جان شما تنها کسي بودي که درد ما اقايونو درک کردي ايشالا خوشبخت بشي... :rose: :ws3::ws3:
pianist 31130 سازنده ارسال شده در 27 مرداد، 2010 نه.من که میدونم الکی تاپیک باز نکردید.حالا راستشو بگید:167::167::167: باشه نزن راستشو ميگم: :banel_smiley_52: فقط خواستم ببينم اگه يه جوري شد و خدا خواست و با مامان و بابا هماهنگ کردم و رفتم خواستگاري سکينه خانوم بايد چيکار کنم و چي بگم که سکينه جون با ما راه بياد. 1
M!Zare 48041 ارسال شده در 27 مرداد، 2010 باشه نزن راستشو ميگم: :banel_smiley_52: فقط خواستم ببينم اگه يه جوري شد و خدا خواست و با مامان و بابا هماهنگ کردم و رفتم خواستگاري سکينه خانوم بايد چيکار کنم و چي بگم که سکينه جون با ما راه بياد. حالا چرا سکینه(آرامش)من که میدونم اسمش یا ارام یا آرامش.اصلا سربازی هم که نرفتی؟کی به شما زن میده؟:ws3:
VINA 31339 ارسال شده در 27 مرداد، 2010 اي بابا نميدونم اين مراسم چه بدبختي گريبان گير ما مردا شده!! اگه مراسم نگيري که عروس و خانواده عروسي کلي حرف برات در ميارن که فلاني خسيس بود و ....اگه هم بگيري بايد حسابي بگيري که باز حرف پشت سرت نباشه ولي بازم نميشه اي آقا کلي خرج ميکني و بالا ميري و پايين مياي و با هزار بدبختي و قرض و قوله و.... مراسم آبرو دار ميگيري که يه سري ادم..... بيان يه قري به کمرشون بدن و موقع شام هم حمله کنن به ميز غذا و حسابي بلومبونن! بعدش هم دوباره حرف بسيار است که: دماغ عروس کج بود و داماد کچل بود و ميوه هاشون لک و پيس داشت و غذاشون فلان بود ...... حالا خانوم اقا نظر شما چيه؟؟ عروسي بگيريم ؟؟ نگيريم؟؟ ارزون بگيريم؟؟ تجملي بگيريم؟؟ يا اصلا بريم بميريم!! نچ من پولمو بر میدارم دست اقامونو میگیریم میریم یه سفر خارج از کشور دیدم پول نداریم هم میریم یه دیزی (خیلییییییییییی دوست دارم) میخوریم میریم سر حونه زندگیمون شعارم نیود:w00: 1
ارسالهای توصیه شده
برای ارسال دیدگاه یک حساب کاربری ایجاد کنید یا وارد حساب خود شوید
برای اینکه بتوانید دیدگاهی ارسال کنید نیاز دارید که کاربر سایت شوید
ایجاد یک حساب کاربری
برای حساب کاربری جدید در سایت ما ثبت نام کنید. عضویت خیلی ساده است !
ثبت نام یک حساب کاربری جدیدورود به حساب کاربری
دارای حساب کاربری هستید؟ از اینجا وارد شوید
ورود به حساب کاربری