ali6668 1159 ارسال شده در 15 شهریور، 2011 برو ای گدای مسکین در خانه ی علی زن که نگین پادشاهی دهد از کرم گدا را میلاد مولا مبارک س 5
ermia_rooz 4760 ارسال شده در 16 شهریور، 2011 ساقی و مطرب و می جمله مهیاست ولی عیش بی یار مهیا نشود یار کجاست ذ 4
گیتار 291 ارسال شده در 16 شهریور، 2011 ذره خاکم و در کوی توام جای خوش است ترسم ای دوست که بادی ببرد ناگاهم "ف" 3
moh@mad 5513 ارسال شده در 16 شهریور، 2011 فراموشم مکن چون من فراموشت نخواهم کرد تو در من آتشی هستی که خاموشت نخواهم کرد د ... 2
گیتار 291 ارسال شده در 16 شهریور، 2011 دلا معاش چنان کن که گر بلغزد پای فرشتهات به دو دست دعا نگه دارد "ع" 3
moh@mad 5513 ارسال شده در 16 شهریور، 2011 عشق شیریست قوی پنجه و میگوید فاش هر که از جان گذرد بگذرد از بیشه ما ن ... 3
گیتار 291 ارسال شده در 16 شهریور، 2011 نشان یار سفرکرده از که پرسم باز که هر چه گفت برید صبا پریشان گفت "و" 3
hamid_hisystem 6612 ارسال شده در 16 شهریور، 2011 چو بوسید پیکان سر انگشت اوی گذر کرد از مهره ی پشت اوی ( رزم رستم و اشکبوس) ل 1
ali6668 1159 ارسال شده در 16 شهریور، 2011 لطف تو مطربانه، از کمترین ترانه در چرخ اندر آورد، صوفی آسمان را ذ 4
Astraea 25351 ارسال شده در 17 شهریور، 2011 ذره ای در همه اجزای من مسکین نیست که نه در ان ذره معلق به هوای تو بود ز... 3
moh@mad 5513 ارسال شده در 18 شهریور، 2011 زندگی شد من و یک سلسله ناکامیها مستم از ساغر خون جگر آشامیها س ... 2
ermia_rooz 4760 ارسال شده در 18 شهریور، 2011 سوز دل بین که ز بس آتش اشکم دل شمع دوش بر من ز سر مهر چو پروانه بسوخت ع 3
morvaridtalaee 2591 ارسال شده در 18 شهریور، 2011 عزم دیار تو دارد جان بر لب آمده باز گردیا برآید چیست فرمان شما ب 1
morvaridtalaee 2591 ارسال شده در 18 شهریور، 2011 برخیز و نخور غم جهان گذران بنشین و دمی به شادمانی گذران گ 1
قاصدکــــــــ 20162 ارسال شده در 18 شهریور، 2011 برخیز و نخور غم جهان گذران بنشین و دمی به شادمانی گذران گ گاهي گر از ملال محبت برانمت دوري چنان مكن كه به شيون بخوانمت پيوند جان و تن جداشني نيست جان من تن نيستي كه جان دهم و وارهانمت ت .. 1
ermia_rooz 4760 ارسال شده در 20 شهریور، 2011 تهیدستی و ظالم پیشگیّ ما نمیبینی سبکباری عاشق پیشه والا، نمیدانی س
گیتار 291 ارسال شده در 20 شهریور، 2011 ساغری از دست ساقی گیر و دل بر کن ز هستی بر شود از قید هستی آنکه فکر جان نبودی "ر" 1
ermia_rooz 4760 ارسال شده در 20 شهریور، 2011 رو حلقه غلامی رندان به گوش کن فرمانروای عالم کون و فساد باش ف 1
ارسال های توصیه شده