رفتن به مطلب

مشاعره با حروف پیشنهادی


armstrong

ارسال های توصیه شده

ارسال شده در

قتل این خسته به شمشیر تو تقدیر نبود

ورنه هیچ از دل بی رحم تو تقصیر نبود

 

 

ث.....

  • Like 4
  • پاسخ 2.4k
  • ایجاد شد
  • آخرین پاسخ

بهترین ارسال کنندگان این موضوع

بهترین ارسال کنندگان این موضوع

ارسال شده در

ثمر از خرقه و می مست شدن راحت جان

دیدن روی تو است سرو سهی آب روان

 

"ظ"

:ws28::ws28::ws28:

  • Like 5
ارسال شده در

ظلم ظالم جور صیاد آشیانم داده بر باد

ای خدا ای فلک ای طبیعت شام تاریک ما را سحر کن

 

 

ج

  • Like 5
ارسال شده در

جان رفت و ما به آرزوی دل نمی رسیم

 

هر چند می‌ رویم به منزل نمی‌ رسیم

 

 

ب ...

  • Like 4
ارسال شده در

بی همگان بسر شود بی تو بسر نمیشود

داغ تو دارد این دلم جای دگر نمیرود

 

 

ث

  • Like 3
ارسال شده در

ثاقبا بخت چنین خواست که من خوار شوم

تا به کوهش برسم طالع بهتر گیرم

پ.....

  • Like 3
ارسال شده در

پدر روضه رضوان به دو گندم بفروخت

من چرا ملک جهان را به جویی نفروشم

ج.......

  • Like 2
ارسال شده در

جمال شخص نه چشم است و زلف و عارض و خال / هزار نکـــته دریــن کـار و بار دلــداریـســــت

 

ش...

  • Like 3
ارسال شده در

شیرینی آنکه خورد فزون از حد

مستوجب است تلخی صفرا را

ز..

  • Like 1
ارسال شده در

زندگی چیست خون دل خوردن

زیر دیوار آرزو مردن

 

 

گ

  • Like 2
ارسال شده در

گر از شهر شما رفتم ولی حرف دلم این است

که با رفتن از این وادی دلم بسیار غمگین است

ع

  • Like 5
ارسال شده در

عجب از طبع هوسناك منت مي آيد

من خود از مردم بي طبع عجب ميمانم

 

و....

  • Like 5
ارسال شده در

ژاله از نرگس فرو باريد و گل را آب داد

وز تگرگ روح پرور مالش عناب داد

ح

  • Like 4
ارسال شده در

عجب از طبع هوسناك منت مي آيد

من خود از مردم بي طبع عجب ميمانم

 

و....

 

 

 

ژاله از نرگس فرو باريد و گل را آب داد

وز تگرگ روح پرور مالش عناب داد

ح

 

تینای عزیز باید با حرف " و " شعرتو شروع می کردی :icon_gol:

 

وصل چون شد عام از هجران بود ناخوشترک

خاک هجران بر سر وصلی که باشد مشترک

محتشم :icon_gol:

چ...

  • Like 2
ارسال شده در

چشمی دارم همه پر از صورت دوست

با دیده مرا خوشست چون دوست در اوست

از دیده به دوست نظر کردن نه نکوست

یا اوست بجای دیده یا دوست خود اوست

 

پ

  • Like 3
ارسال شده در
چشمی دارم همه پر از صورت دوست

با دیده مرا خوشست چون دوست در اوست

از دیده به دوست نظر کردن نه نکوست

یا اوست بجای دیده یا دوست خود اوست

 

پ

 

 

 

پیام کرد مرا بامداد بحر عسل

که موج موج عسل بین به چشم خلق غزل

مولوی :icon_gol:

ت...

  • Like 3
ارسال شده در

تا سنبل این باغ به همواری رنگ است

جزکج نظری پیچ وخمی نیست دراینجا

ت

  • Like 3
ارسال شده در

تنت به ناز طبیبان نیازمند مباد

وجود نازکت آزرده گزند مباد

 

و

  • Like 3
ارسال شده در

واعظان کین جلوه در محراب ومنبر میکنند

چون به خلوت میروند ان کار دیگر میکنند

ق

  • Like 3
ارسال شده در

قدرت دوست نگر کز نگهی از سر لطف

ساجد خاک در میکده مسجود نمود

"ل"

  • Like 2

×
×
  • اضافه کردن...