saeed99 2563 ارسال شده در 16 خرداد، 2011 گر شادی و غم میطلبی، بیرون شو اینجا نتوان یافت، نه شادی، نه غمی "ش" شور عشقت تا فتاد اندر جهان چون دل من عالمی پر شور شد عراقی س... 4
کتایون 15176 ارسال شده در 16 خرداد، 2011 سهلست که من در قدمت خاک شوم ترسم که تو پای بر سر من ننهی... "ت" 5
b4gher 442 ارسال شده در 16 خرداد، 2011 تحصیل عشق ورندی اسان نمود اول آخر بسوخت جانم در کسب این فضائل. ض.... 5
jo-jo 242 ارسال شده در 17 خرداد، 2011 يار با ماست چه حاجت که زيادت طلبيم دولت صحبت آن مونس جان ما را بس س 5
sarevan 9753 ارسال شده در 17 خرداد، 2011 سر پیوند تو تنها نه دل حافظ راست کیست آن کش سر پیوند تو در خاطر نیست خ 6
jo-jo 242 ارسال شده در 17 خرداد، 2011 خوبان پارسی گو بخشندگان عمرند ساقی بده بشارت رندان پارسا را ر 4
saeed99 2563 ارسال شده در 17 خرداد، 2011 خوبان پارسی گو بخشندگان عمرندساقی بده بشارت رندان پارسا را ر روز مردن سویم از رحمت نگاهی کرد و رفت وقت رفتن به حسرت طرفه آهی کرد و رفت فروغی ش ... 4
کتایون 15176 ارسال شده در 17 خرداد، 2011 شبی و شمعی و جمعی چه خوش بود تا روز نظر به روی تو کوری چشم اعدا را ... "ر" 4
b4gher 442 ارسال شده در 17 خرداد، 2011 رسم بد عهدی ایام چو دید ابر بهار گریه اش بر سمن و سنبل و نسرین آمد. و..... 3
jo-jo 242 ارسال شده در 17 خرداد، 2011 وه که جدا نمی شود نقش تو از خيال من تا چه شود به عاقبت در طلب تو حال من ه 4
sarevan 9753 ارسال شده در 17 خرداد، 2011 هر گه که دل به عشق دهی خوش دمی بود در کار خیر حاجت هیچ استخاره نیست ز 2
کتایون 15176 ارسال شده در 17 خرداد، 2011 ز دست رفتن دیوانه عاقلان دانند که احتمال نماندست ناشکیبا را... "ی" 3
sarevan 9753 ارسال شده در 17 خرداد، 2011 یا رب این شمع دل افروز ز کاشانه کیست جان ما سوخت بپرسید که جانانه کیست خ 3
نیمه ماه 2908 ارسال شده در 18 خرداد، 2011 خادم درگه پیرم که ز دلجویی خود غافل از خویش نمود و زبر و زیرم کرد 2
sarevan 9753 ارسال شده در 18 خرداد، 2011 خادم درگه پیرم که ز دلجویی خود غافل از خویش نمود و زبر و زیرم کرد حرف رو مشخص نکردی عزیز... دست از طلب ندارم تا کام دل براید یا تن رسد به جانان یا جان زتن دراید ... ک 3
b4gher 442 ارسال شده در 18 خرداد، 2011 کاروانی که بود بدرقه اش حفظ خدای به تجمل بنشیند به جلالت برود. و...... 3
کتایون 15176 ارسال شده در 18 خرداد، 2011 وقت گل و روز شادمانی آمد آن شد که به سرما نتوانی آمد رفت آنکه دلت به مهر ما گرم نبود سرما شد و وقت مهربانی آمد.. "م" 2
ermia_rooz 4760 ارسال شده در 18 خرداد، 2011 ما نگوییم بد و میل به ناحق نکنیم جامه کس سیه و دلق کس ارزق نکنیم ق 2
کتایون 15176 ارسال شده در 18 خرداد، 2011 قبای خوشتر از این در بدن تواند بود بدن نیفتد از این خوبتر قبایی را ... "ب" 3
ارسال های توصیه شده