Strelitzia 17128 ارسال شده در 13 مرداد، 2013 همه بهِم میگن زیادی بهش محبت نکن، عادت میکنه، بعد همیشه ازت توقع داره ... ولی من اصن دلــم نمیاد محبتمو ازش دریـغ کنم. امروز برخلافِ میلِ باطنیم، محبتم کمرنگ میشه(البته فقط تا شب)!!! خــــدایا از همین الان دارم دیوونه میشم... 11
"nazanin" 3610 ارسال شده در 13 مرداد، 2013 تو!! مرا روسپی نخوان امروز کف کفش هایم از من پاک تر است روزی خودم از برگ گل... من تاوان پس می دهم تاوان یه اعتماد...یه دلدادگی...یه عشق ساختگی روزی روحم را... جسمم را... همه هستی ام را به تو بخشیدم و امروز به جرم نا نجیبی طرد می شوم... این انصاف نیست.... تقدیم به همه سطحی نگر ها... نازنین فاطمه جمشیدی 7
"nazanin" 3610 ارسال شده در 13 مرداد، 2013 این روزها نازنین دیگری شده ام... آینه هم مرا نمی شناسد... قلبم یاریم نمی کند... باید به این وضع خاتمه دهم حالم شبیه کسی نیست حتی شبیه خودم... نفس نمی کشم.. نفس نفس می زنم... درد انتظار در من جا نمی شود منی که میخواستم با تو باشم... فنا می شوم... تقدیم به همه انسانهایی که درد فراق امانشان نمی دهد... نازنین فاطمه جمشیدی 8
venoos*m 593 ارسال شده در 13 مرداد، 2013 فراق .....یار ...........کوچه های تنهایی ......انتظار ..........قلبی پر از احساس ........ زیباست در کوچه های تنهایی درانتظار یار .......با قلبی پر از احساس .......... 8
mani24 29665 ارسال شده در 13 مرداد، 2013 نمي دانم دلم گم شده يا اوني که دل به او سپردم! نمي دانم عشقم گم شده يا معشوقم. نمي دانم اعتماد بي جا کردم يا بي جا به من اعتماد کردند. نمي دانم لياقت او را نداشتم يا او لايق من نبود. نمي دانم من در حق عشقمان خيانت کردم يا او. او قدر ندانست يا من, نمي دانم..... نمي دانم خدا اين را قسمت ما کرد يا ما خود قسمت را رقم زديم. نمي دانم چرا وقتيکه دل بستن سهل است, دل کندن آسان نيست. نمي دانم خدا به ما "دل" داد تا از دنيا ببريم يا دنيا رو داد تا دل بکنيم هنوزنمي دانم با بودن او زندگي سخت است يا بي او. تحمل جاي خاليش توي تک تک لحظه ها سخت تر است يا... نمي دانم شکستن غرورم سخت تر است يا شنيدن صداي شکستن قلبم. نمي دانم تو به من "عشق" را آموختي يا مي خواهي "نفرت" را يادم بدهي. نمي دانم که بگويم: "چرا آمدي؟" يا بپرسم که: "چرا رفتي؟" من نمي دانم, تو به من بگو......... 10
"nazanin" 3610 ارسال شده در 13 مرداد، 2013 به دنیا آوردن هزاران عبارت احساسی... صدها جمله عاشقانه... ده ها کلمه محبت آمیز... همیشه های مهر همیشه های سکوت... همیشه های دلتنگی... همیشه های بارانی... یعنی نازنین فاطمه جمشیدی 8
"nazanin" 3610 ارسال شده در 13 مرداد، 2013 نت دنیای عجیبی است به هرکسی محبت کنی... به هر کسی از عشق بگی... هر کسی رو بهترین دوستت بدونی... فکر می کنند عاشق شدی... اخه یکی نیست بهشون بگه خانم دوست داشتنی...آقای محترم... مگه تو چقدر منو میشناسی که فکر میکنی عاشق شدم؟؟؟؟!!! اخه ادم ندیده و نشناخته عاشق میشه...!!! گلایه ای دوستانه به سطحی نگرها 15
"nazanin" 3610 ارسال شده در 13 مرداد، 2013 بانوی سر زمین من مراقب احساس لطیف شاعرانه ات باش!!! تو مظهر نازی نه نیاز... عاشقانه محبوبت را دوست بدار... صادقانه به معشوقت دل سپار... معصومانه در کنارش بمان... اما هیچ گاه خودت را تحقیر نکن... هیچ گاه عشقت را گدایی نکن... تو ارزشت بیش از این حرفاست... خودت را دست کم نگیر... تکیه گاه تو اگر لایق یه عشق پاک باشد میماند... اگر بسان تو وفادار باشد میماند... در حقیقت اگر دوستت داشته باشد میماند... تو که نمیتوانی به اجبار پیچک عشقت را در گلدان قلب مردی قرار دهی میتوانی؟!! 8
venoos*m 593 ارسال شده در 13 مرداد، 2013 بانوی سر زمین من مراقب احساس لطیف شاعرانه ات باش!!! تو مظهر نازی نه نیاز... عاشقانه محبوبت را دوست بدار... صادقانه به معشوقت دل سپار... معصومانه در کنارش بمان... اما هیچ گاه خودت را تحقیر نکن... هیچ گاه عشقت را گدایی نکن... تو ارزشت بیش از این حرفاست... خودت را دست کم نگیر... تکیه گاه تو اگر لایق یه عشق پاک باشد میماند... اگر بسان تو وفادار باشد میماند... در حقیقت اگر دوستت داشته باشد میماند... تو که نمیتوانی به اجبار پیچک عشقت را در گلدان قلب مردی قرار دهی میتوانی؟!! نازنینم تو عشق منی ...........خواهر من .........دلم میخواد همیشه شاد باشی نفسم .......دوستت دارم ..... 4
"nazanin" 3610 ارسال شده در 13 مرداد، 2013 نازنینم تو عشق منی ...........خواهر من .........دلم میخواد همیشه شاد باشی نفسم .......دوستت دارم ..... می نویسم از چشمان زیبایت ازنگاه پر از عشقت با صداقت می نویسم و با یکدلی می نویسم که با تو تا اخرین لحظه خواهم ماند با چشمان خیس می نویسم که خیلی مهرت در دلم نشسته و با بغض می نویسم می نویسم از ان حرفهای شیرینت و ان لحظه ی رویایی که من و تو در ان اشنا شدیم و شیفته ی قلب های سرخ هم شدیم ان چه که می نویسم حرف دل است و بس حرف دل عاشق و بی قرار من 6
*mehrsa* 14558 ارسال شده در 13 مرداد، 2013 اگه مراحل کاریمو فهت خوان فرض کنم از خوان اول رد شدم خوشحالم استرس دارم:5c6ipag2mnshmsf5ju3 6
"nazanin" 3610 ارسال شده در 13 مرداد، 2013 اگه مراحل کاریمو فهت خوان فرض کنم از خوان اول رد شدم خوشحالم استرس دارم:5c6ipag2mnshmsf5ju3 دوست بی نظیرم من مطمئم موفق هستی... شک نکن 3
"nazanin" 3610 ارسال شده در 13 مرداد، 2013 دیشب اتفاقی برای یکی از دوستانم افتاد.. که من به خوبی در ک کردم... احساس قلبی انسانها هر چقدر هم عمیق باشه ... باز هم تو نمیتونی از پشت جسم بی جان مانیتور و.... صفحه کلید... کسی را بشناسی ظاهرش را که هیچ... باطنش را اصلا... باید با او مراوده داشته باشی... باید احساس واقعی اش را ببینی... باید اخلاق و روحیاتش را درک کنی پس به تظاهر ساختگی اش دل نبندی.. ................................ ................................. ..................................... عزیزان نازنین مراقب خودتون... و احساس پاکتون باشید... 5
شــاروک 30242 ارسال شده در 13 مرداد، 2013 تلاش واسه اینکه احساستو مخفی کنی و وانمود کنی چیزی نشده حماقت محضه ! ولی گاهی مجبوری .... برای اینکه کسی نفهمه چته و غصه حال و روزتو بخوره ! اینجوری کارت انسانیه و مردونگی ! گاهی ترجیح میدی انقدر مرد باشی که مبادا کسی غصه تورو بخوره ، کسی درگیر ناراحتیات بشه ... !! اما شهر ما .... اطراف ما .... پُرهِ از نامردا ! نامردایی که ادعــــای مردونگیشون روی همه رو کم کرده ! اما نامرد کیه ... نامرد اونی هستش که میبینه ، میفهمه اما به روی خودش نمیاره .... میدونه دردت چیه ، میتونه آرومت کنه اما نمیکنه !! اونی که میدونه مسبب ناراحتیته اما ندیده میگیره .... اونی که همیشه کنارته اما درست اون لحظه تنهات میزاره !! نامرد اونیـــــــه که خیلی خود خواهه ... ! شهـــــر ما پُر شده از نامردا . 11
"nazanin" 3610 ارسال شده در 13 مرداد، 2013 ساعت ها... بی وقفه از تو می نویسم با قلبم می نویسم تو می خوانی...شاید هم... سکوت می کنی...نادیده می گیری برای دیگری می نویسی اشک می ریزم...سکوت می کنم با قاصدک ها همراه می شوم با قلبم می نویسم وتو باز هم برای دیگری... این است تسسل عشق نافرجام مان نازنین فاطمه جمشیدی 14
"nazanin" 3610 ارسال شده در 13 مرداد، 2013 زنبیل را پر از شادی می کنم از خانه او بیرون می آیم چه با ک که تحقیر شده ام کودکانم شکمی سیر به خواب می سپارند با تن پوش های نیمه کهنه اربابم جشن می گیرند شوهرم با داروهایش آرام می شود مادرم جوشانده اش را می نوشد و من غرورم را در خانه آن زن جا گذاشته ام... اما به بهشت می رسم... نازنین فاطمه جمشیدی 14
هولدن کالفیلد 19946 ارسال شده در 13 مرداد، 2013 از فیلم های وحشت ناک بدم میاد ترس از کشتن و زجر دادن یک انسان ترس از نبود عشق ، نوع دوستی ، برابری و برادری ترس از نیرویی مرموزی که بی شرمانه و درنده تر از هر قدرتی خون میریزه و مرگ میافرینه ترس از جامعه ای که مردمش هر روز دسته دسته زامبی میشن ترس از ثانیه هایی که کند و سنگین میگذره ترس از گام های وحشت زده ی در جستجوی فرار ترس از لحظه که انسان ها گنگ میشن از شدت بی رحمی و درد ترس از ادم های که اگاهانه میکشند، میدرند و له میکنند .. . ترس و حشتی که خیالی و غیر واقعی نیست ترسی که ریشه در رفتار ما انسانها داره 15
pianist 31129 ارسال شده در 13 مرداد، 2013 باز هم همون چیزی که ازش میترسیدم...! سیاست!! هیچوقت نتیجه خوبی نداشته... اینبار هم بعید میدونم داشته باشه. 12
آرتاش 33340 ارسال شده در 13 مرداد، 2013 همیشه یکی میاد یکی میره این قانون همه چیه پس نه دل ببندیم نه عادت کنیم به هیچی..............................................من به این حرف ایمان دارم 12
ارسال های توصیه شده