mani24 29665 ارسال شده در 2 اسفند، 2012 در اغاز عاشق شدم به برق نگاهت به خنده ات به اشتياقت به زندگي اكنون نيز دوست مي دارم گريه ات را وبيمت را و نگراني ات را از فردا و در ماندگي نهفته در چشمانت را اما در برابر هراسي كه داري ميخواهم ياري ات دهم زيرا شوق به زندگي هنوز در برق نگاهت نهفته است 1
mani24 29665 ارسال شده در 2 اسفند، 2012 سخن گفتن با مردمان از صلح گفتن و به تو انديشيدن از اينده گفتن وبه تو انديشيدن از حق حيات گفتن وبه تو انديشيدن نگران هم نوعان بودن وبه تو انديشيدن اين همه ايا ريا كاري است؟ يا حقيقتي است كه سر انجام بر زبان مي ارم 1
mani24 29665 ارسال شده در 2 اسفند، 2012 1 ریختنِ اسباب بازی به جای بمب برای جشن کودکان که به گفته متخصصان بازاریابی بدون هیچ شکی، تاثیری باقی می گذارد اثری بزرگ بر تمام جهان گذاشته است 2 اگر هواپیما چهارده شب پیش اسباب بازی ریخته بود و حالا بمب دو فرزند من به لطف شما در این دو هفته چیزی داشتند که با آن بازی کنند ترجمه از کامیار محسنین 1
mani24 29665 ارسال شده در 2 اسفند، 2012 همین که من خیلی زیادی پیرم برای تو یا تو خیلی جوانی برای من همه اش مجادله هایی سنگین است که حیاتیست در کارگاه های آموزشی در جایی که آدم هایی روشن تر به دقت می سنجند. ترجمه از کامیار محسنین 1
mani24 29665 ارسال شده در 2 اسفند، 2012 اول عاشق شدم عاشق برق چشم هایت عاشق خنده ات عاشق لذتت از زندگی حالا عاشق گریه ات هم هستم عاشق تَرسَت از زندگی و آن نگاه درمانده در چشم هایت اما کمکت می کنم در رویارویی با ترس چون لذت من در زندگی هنوز هم برق چشم های تست 1
sam arch 55881 ارسال شده در 15 دی، 2013 پیش از آن که بمیرم بار دیگر سخن گفتن از گرمای زندگی تا چند نفری بدانند: گرم نیست اما می توانست باشد پیش از آن که بمیرم بار دیگر سخن گفتن از عشق تا چند نفری بگویند: وجود داشت باید وجود داشته باشد بار دیگر سخن گفتن از بخت یاری امید به بخت یاری تا چند نفری بپرسند: چه بود آن کی دوباره خواهد آمد؟ برای مشاهده این محتوا لطفاً ثبت نام کنید یا وارد شوید. ورود یا ثبت نام
ارسالهای توصیه شده