رفتن به مطلب

امشب


ارسال‌های توصیه شده

ارسال شده در
امشب باید ترجمه یه مقاله رو تموم کنم نصف بیشترش مونده و خسته ام دیگه مجبورم بگیرم بخوابم که صبح زود پاشم تا ظهر تمومش کنم:ws37:

 

چه حس مشتركي!!:ws37:

:icon_pf (34):

  • Like 7
  • پاسخ 3.5k
  • ایجاد شده
  • آخرین پاسخ

بیشترین ارسال‌ها در این موضوع

ارسال شده در

امشب فهمیدم خیلی بده که من فک میکنم همه ادما مث خودم با اخلاق و روحیات من هستن و من میشم دلسوز واسه همه :hanghead:

  • Like 13
ارسال شده در

امشب دارم فاکتور میگیرم فکرم رو از خاطرات گذشته

مرسی واقعا...

  • Like 9
ارسال شده در

شاید امشب هم مث دیشب سه چهار لیتر اشک بریزم......

 

خسته ام از گریه های قبل از خواب.....از گریه های بی صدا و یواشکی...

  • Like 7
ارسال شده در

من امروز تا سر حد مرگ ترسیدم! از نوع ترسایی که یه لحظه فکر میکنی یکی از عزیزانت مرده!

از لحاظ روحی و فیزیکی و همه جوره الان قاطی پاتیم! الان با یکی از آدمایی که خیلی زیاد دوستش دارم حرف زدم و آهنگ yesterday گروه beatles رو گوش میدم یخورده بهتر شدم.

  • Like 13
ارسال شده در

امشب یکی از فامیلا اومده بود خونمون بعد یه دختر کوچولو هم داشتتتتتتتت.:4564:

  • Like 12
ارسال شده در

امشب جروبحثی داریم سر 13بدر که کجا برن و کجا نرن ؛ با کی برن و با کی نرن !!!؟؟؟؟ :ws52:من نمیدونم چه اصراری که منم باشون برم ؟؟؟ اغا شاید یکی نخاد بره 13 بدر .... زوره ؟؟؟؟؟ :w000:

 

اینم از امشب ما .....>>>>:vahidrk:

  • Like 14
ارسال شده در

بي تو مهتاب شبي،باز از آن كوچه گذشتم...

همه تن چشم شدم،خيره به دنبال تو گشتم...:ws37:

  • Like 14
ارسال شده در

امشب حال و حوصله هیچی ندارمممم :banel_smiley_4: اون زندگی که میخوام نیس:banel_smiley_4: میدونم همینجوری بشینم ،زندگی ِ مدنظرم نمیاد:banel_smiley_4: باید خودم دست به کار شم:banel_smiley_4:

 

اما حسش نیست:banel_smiley_4:

  • Like 16
ارسال شده در

امشب از اون شباییه که انگار 1 چیزی گم کردم.:5c6ipag2mnshmsf5ju3کلافه ام:sigh:

  • Like 12
ارسال شده در

سیزده را همه عالم به در امروز از شهر

من خود آن سیزدهم کز همه عالم به درم

استاد"شهریار"

  • Like 13
ارسال شده در

همه چی ارومه

 

من چقدر خوشبختم

 

پ.ن

 

دروغ سیزده

  • Like 13
ارسال شده در

خیلی وقته که شبای آرومی ندارم...

خیلی وقته که شبامو تو خلوت با گریه میگذرونم...

اما من خدایی دارم...

حتی تو این بدترین شرایط..حتی الان که به بن بست خوردم و پل پشت سرمم خراب شده و تا چند فرسخیم هم هیچ کسی برای کمک نیست و من غرق مه تنهایی و بی کسیم...باز هم میتونم دستای گرم خدا رو ببینم که به سمتم دراز شده.دستاشو محکم گرفتم.مطمئنم از اینجا نجاتم میده.

  • Like 7
ارسال شده در

امشب فقط به 1 چیزی فکر میکنم

اونم اشتباهات گذشتم

اشتباه پشت اشتباه...

  • Like 9
ارسال شده در

امشب‏ ‏که‏ ‏چ‏ ‏عرض‏ ‏کنم..کلا‏ ‏روز‏ ‏به‏ ‏این‏ ‏مزخرفی‏ ‏نداشتم..

  • Like 12
ارسال شده در

بعضی ادما مشکل روانی دارن باید باهاشون با حواس جم و ملایمت برخورد کرد تا ضربه نزنن :ws37:

  • Like 10
ارسال شده در

امشب از باغ برگشتیم و همه بیهوش شدن!

 

ولی من...! این همه انرژی رو از کجا آوردم؟! :w58:

  • Like 12
ارسال شده در

امشب نه

امروز:ws3:

خیلی خوش گذشت:hapydancsmil:

  • Like 11
ارسال شده در

امشب وتمام شبهای پس از این برای من هدیه ای مجدد از زندگی است از طرف خدا .امروز صبح توی اتوبان کاشان به سمت تهران می اومدم فقط یک لحظه از شدت خستگی با همه تجربه واعتماد به نفسی که از خودم داشتم ومیدونستم اصلا خواب نمیرم پلکهام روی هم نشست ودر عرض یک لحظه به گارد ریلهای وسط اتوبان برخورد کردم برای اولین بار طعم تلخ حادثه رو در رانندگی چشیدم ...ماشینم خراب شد اما به خیر گذشت .....احساس میکنم خدا در همین نزدیکی است ....

  • Like 16
ارسال شده در

امشب دارم خفه میشم

فکرشو هم نمیکردم نبود کسی که وجودشو نادیده گرفتم اینقدر دلگیر باشه:sigh::sad0:

  • Like 11
×
×
  • اضافه کردن...