hilda 13376 ارسال شده در 20 اردیبهشت، 2012 " آن ها " ما گشته ایم، نیست، تو هم جستجو مکن آن روزها گذشت، دگر آرزو مکن دیگر سراغ خاطره های مرا مگیر خاکستر گداخته را زیر و رو مکن در چشم دیگران منشین در کنار من ما را در این مقایسه بی آبرو مکن راز من است غنچه ی لب های سرخ تو راز مرا برای کسی بازگو مکن دیدار ما تصور یک بی نهایت است با یکدگر دو آینه را روبه رو مکن 8
hilda 13376 مالک ارسال شده در 20 اردیبهشت، 2012 چند تک بیتی : در قفس نگشودی به روی من اما بدان که طوطی این قصه پیش از این مرده ست دلبسته ی محبت و دلداده ی غمیم چون روز روشن است که دلداده ی همیم یک روز دیگر کم شد از عمرت! مبارک باد امروز قدری کمتر از دیروز دلتنگی ! چون تولد مژده مرگ من است می توان آن را مبارک باد گفت ! وقتی نه "خود"ی مانده برایم نه "خدا"یی ای دوست مرا یاد کن امشب به دعایی لبخند و ریشخندٍ کسی در دلم نماند هر کس هر آنچه داد به آیینه، پس گرفت ملال آورتر از تکرار رنجی نیست در عالم نخستین روز خلقت غنچه را خمیازه می گیرد نمی داند دلٍ تنها میان جمع هم تنهاست مرا افکنده در تٌنگی که نام دیگرش دریاست نباید هیچ میگفتم، نباید هیچ می پرسید خودش از گریه ام فهمید، مدت هاست، مدت هاست 6
hilda 13376 مالک ارسال شده در 20 اردیبهشت، 2012 [h=6]دشت خشكيد و زمين سوخت و باران نگرفت زندگي بعد تو بر هيچ كس آسان نگرفت[/h][h=6] چشمم افتاد به چشم تو ولي خيره نماند شعله اي بود كه لرزيد ولي جان نگرفت[/h][h=6] دل به هر كس كه رسيديم سپرديم ولي قصه عاشقي ما سر و سامان نگرفت[/h][h=6] تاج سر دادمش و سيم زر، اما از من عشق جز عمر گرانمايه به تاوان نگرفت[/h][h=6] مثل نوري كه به سوي ابديت جاريست قصه اي با تو شد آغاز كه...[/h][h=6][/h] 4
hilda 13376 مالک ارسال شده در 20 اردیبهشت، 2012 من خود دلم از مهر تو لرزید ,وگرنه تیرم به خطا می رود اما به هدر,نه! دل خون شده وصلم و لب های تو سرخ است سرخ است ولی سرخ تر از خون جگر ,نه با هرکه توانسته کنار آمده دنیا با اهل هنر؟آری! با اهل نظر ؟نه! بد خلقم و بد عهد زبانبازم و مغرور پشت سر من حرف زیاد است مگر نه؟ یک بار به من قرعه عاشق شدن افتاد یک بار دگر ,بار دگر, بار دگر .....نه! در روزگار شما آن هایی است. خود را با آن ها همراه کنید. آن هایی که چون ابر می گذرند. (مقدمه کتاب آن ها) 5
hilda 13376 مالک ارسال شده در 20 اردیبهشت، 2012 برای مشاهده این محتوا لطفاً ثبت نام کنید یا وارد شوید. ورود یا ثبت نام گرچه چشمان تو جز در پی زیبایی نیست دل بکن!آینه این قدر تماشایی نیست حاصل خیره در آیینه شدن ها آیا دو برابر شدن غصه تنهایی نیست؟! بی سبب تا لب دریا مکشان قایق را قایقت را بشکن!روح تو دریایی نیست آه در آینه تنها کدرت خواهد کرد آه!دیگر دمت ای دوست مسیحایی نیست آنکه یک عمر به شوق تو در این کوچه نشست حال وقتی به لب پنجره می آیی نیست خواستم با غم عشقش بنویسم شعری گفت:هر خواستنی عین توانایی نیست 5
hilda 13376 مالک ارسال شده در 20 اردیبهشت، 2012 برای مشاهده این محتوا لطفاً ثبت نام کنید یا وارد شوید. ورود یا ثبت نام آن کشته که بردند به یغما کفنش راتیر از پی تیر آمد و پوشاند تنش را خون از مژه می ریخت به تشییع غریبش آن نیزه که می برد سر بی بدنش را پیراهنی از نیزه و شمشیر به تن کرد با خار عوض کرد گل پیرهنش را زیباتر از این چیست که پروانه بسوزد شمعی به طواف آمده پرپر زدنش را *** آغوش گشاید به تسلای عزیزان یا خاک کند یوسف دور از وطنش را خورشید فروزان شده در تیرگی شام تا باز به دنیا برساند سخنش را 4
hilda 13376 مالک ارسال شده در 20 اردیبهشت، 2012 زندگی فواره وار، سربه هوايي و سربه زير چون تلخي شراب، دل آزار و دلپذير ماهی تویی و آب؛ من و تنگ؛ روزگار من در حصار تُنگ و تو در مشت من اسير پلک مرا برای تماشای خود ببند ای ردپای گمشده باد در کویر ای مرگ می رسی به من اما چقدر زود ای عشق می رسم به تو اما چقدر دیر مرداب زندگي همه را غرق مي كند اي عشق همّتي كن و دست مرا بگير چشم انتظار حادثه اي ناگهان مباش با مرگ زندگي كن و با زندگي بمير 4
hilda 13376 مالک ارسال شده در 23 اردیبهشت، 2012 به طعنه گفت به من: روزگار جانکاه است به من! که هر نفسم آه در بی آه است در آسمان خبری از ستاره من نیست که هر چه بخت بلند است عمر کوتاه است به جای سرزنش من به او نگاه کنید دلیل سر به هوا بودن زمین ماه است شب مشاهده چشم آن کمان ابروست! کمین کنید که امشب سر بزنگاه است شرار شوق و تب شرم و بوسه دیدار شب خجالت من از لب تو در راه است.... 4
hilda 13376 مالک ارسال شده در 23 اردیبهشت، 2012 دل تنگ من چه در وهم وجودم ، چه عدم ، دل تنگ ام از عدم تا به وجود آمده ام ، دل تنگ ام روح از افلاک و تن از خاک ، در این ساغر پاک از درآمیختن شادی و غم دل تنگ ام... خوشه ای از ملکوت تو مرا دور انداخت من هنوز از سفر باغ اِرم دل تنگ ام ای نبخشوده گناه پدرم ، آدم ، را! به گناهان نبخشوده قسم ، دل تنگ ام باز با خوف و رجا سوی تو می آیم من دو قدم دلهره دارم ، دو قدم دل تنگ ام... نشد از یاد برم خاطره ی دوری را باز هم گرچه رسیدیم به هم دل تنگ ام تا مثلا تازه شود .... غزلی از اقلیت... من چه در وهم وجودم چه عدم دلتنگم از عدم تا به وجود آمده ام دلتنگم روح از افلاک و تن از خاک، در این ساغر پاک از در آمیختن آمیختن شادی و غم دلتنگم خوشه ای از ملکوت تو مرا دور انداخت من هنوز ازسفر باغ ارم دلتنگم ای نبخشوده گناه پدرم آدم را به گناهان نبخشوده قسم دلتنگم حال در خوف و رجا رو به تو بر میگردم دو قدم دلهره دارم دو قدم دلتنگم نشد از یاد برم خاطره دوری را بازهرچند رسیدیم به هم !دلتنگم 4
hilda 13376 مالک ارسال شده در 23 اردیبهشت، 2012 السلام علیک یا ابا عبدالله الحسین(ع) گام های استوار و مصمم، پهنه محبوس زمین را می لرزاند، زمان در حیرت این حرکت، مغزها عاجز از تحلیل این مقصد، دانایان به نادانی معترف و اندیشمندان از اندیشیدن عاجز . کاروان شهادت، آغازگر تاریخ ، تاریخی که دوباره نگاشته می شود و آنچه را از دعوت آدم و شهادت هابیل و ضربه های تبر ابراهیم وعصای موسی و شمشیر عیسی (ع) و هیبت محمد(ص) و ذوالفقار علی (ع) و نرمش غرور آفرین حسن(ع) به عنوان فلسفه تاریخ در بر دارد دگر بار، برای همیشه می خواهد به ثبت برساند.واما غزل... نشسته سایه ای از آفتاب بر رویش به روی شانه طوفان رهاست گیسویش ز دوردست سواران دوباره می آیند که بگذرند به اسبان خویش از رویش کجاست یوسف مجروح پیرهن چاکم که باد از دل صحرا می آورد بویش کسی بزرگتر از امتحان ابراهیم کسی چنان که به مذبح برید چاقویش نشسته است کنارش کسی که می گرید کسی که دست گرفته به روی پهلویش هزار مرتبه پرسیده ام زخود او کیست که این غریب نهاده است سر به زانویش کسی در آن طرف دشت ها نه معلوم است کجای حادثه افتاده است بازویش کسی که با لب خشک و ترک ترک شده اش نشسته تیر به زیر کمان ابرویش کسی است وارث این دردها که چون کوه است عجب که کوه ز ماتم سپید شد مویش عجب که کوه شده چون نسیم سرگردان که عشق می کشد از هر طرف به هر سویش طلوع می کند اکنون به روی نیزه سری به روی شانه طوفان رهاست گیسویش 3
hilda 13376 مالک ارسال شده در 23 اردیبهشت، 2012 شعری که زبان حال آقا امام حسین(ع) با قر بنی هاشمه... ای چشم تو بیمار ، گرفتار ، گرفتار برخیز چه پیشامده این بار علمدار گیریم که دست و علم و مشک بیفتد برخیز فدای سرت انگار نه انگار 3
hilda 13376 مالک ارسال شده در 23 اردیبهشت، 2012 وای دلم ... عشق بر شانه هم چیدن ... به نسیمی همه راه به هم می ریزد کی دل سنگ تو را آه به هم می ریزد سنگ در برکه می اندازم و می پندارم با همین سنگ زدن ، ماه به هم می ریزد عشق بر شانه هم چیدن چندین سنگ است گاه می ماند و نا گاه به هم می ریزد انچه را عقل به یک عمر به دست آورده است دل به یک لحظه کوتاه به هم می ریزد آه یک روز همین آه تو را می گیرد گاه یک کوه به یک کاه به هم می ریزد 4
hilda 13376 مالک ارسال شده در 23 اردیبهشت، 2012 به خدا حافظی تلخ تو سوگند نشد که تو رفتی ودلم ثانیه ای بند نشد لب تو میوه ممنوع ولی لبهایم هر چه از طعم لب سرخ تو دل کند نشد با چراغی همه جا گشتم وگشتم در شهر هیچ کس هیچ کس اینجا به تو مانند نشد هر کسی در دل من جای خودش را دارد جانشین تو در این سینه خداوند نشد خواستند از تو بگویند شبی شاعرها عاقبت با قلم شرم نوشتند:نشد! 4
hilda 13376 مالک ارسال شده در 23 اردیبهشت، 2012 طلسم در گذر از عاشقان رسید به فالم دست مرا خواند و گریه کرد به حالم روز ازل هم گریست آن ملک مست نامه تقدیر را که بست به بالم مثل اناری که از درخت بیفتد در هیجان رسیدن به کمالم هر رگ من رد یک ترک به تنم شد منتظر یک اشاره است سفالم بیشه شیران شرزه بود دو چشمش کاش به سویش نرفته بود غزالم هر که جگرگوشه داشت خون به جگر شد در جگرم آتش است از که بنالم 4
hilda 13376 مالک ارسال شده در 23 اردیبهشت، 2012 بهانه از باغ میبرند چراغانیات کنند تا کاج جشنهای زمستانیات کنند پوشاندهاند «صبح» تو را «ابرهای تار» تنها به این بهانه که بارانیات کنند یوسف! به این رها شدن از چاه دل مبند این بار میبرند که زندانیات کنند ای گل گمان مکن به شب جشن میروی شاید به خاک مردهای ارزانیات کنند یک نقطه بیش فرق رحیم و رجیم نیست از نقطهای بترس که شیطانیات کنند آب طلب نکرده همیشه مراد نیست گاهی بهانهای است که قربانیات کنند 4
hilda 13376 مالک ارسال شده در 25 اردیبهشت، 2012 آیین عشق بازی دنیا عوض شده ست یوسف عوض شده ست، زلیخا عوض شده ست سر همچنان به سجده فرو برده ام ولی در عشق سال ها ست فتوا عوض شده ست خو کن به قایقت که به ساحل نمی رسیم خو کن که جای ساحل و دریا عوض شده ست آن با وفا کبوتر جلدی که پر کشید اکنون به خانه آمده ،اما عوض شده ست حق داشتی مرا نشناسی به هر طریق من همچنان همانم و دنیا عوض شده ست 4
hilda 13376 مالک ارسال شده در 25 اردیبهشت، 2012 گر چه می گویند این دنیا به غیر از خواب نیست ای اجل! مهمان نوازی کن که دیگر تاب نیست بین ماهی های اقیانوس و ماهی های تنگ هیچ فرقی نیست وقتی چاره ای جز آب نیست ما رعیت ها کجا! محصول باغستان کجا؟! روستای سیب های سرخ ، بی ارباب نیست ای پلنگ از کوه بالا رفتنت بیهوده است از کمین بیرون مزن، امشب شب مهتاب نیست در نمازت شعر می خوانی و می رقصی، دریغ ! جای این دیوانگی ها گوشه محراب نیست گردبادی مثل تو یک عمر سرگردان چیست؟ گوهری مانند مرگ این قدر هم نایاب نیست!... 3
hilda 13376 مالک ارسال شده در 25 اردیبهشت، 2012 با هر بهانه و هوسی عاشقت شدست فرقی نمی کند چه کسی عاشقت شدست چیزی ز ماه بودن تو کم نمی شود گیرم که برکه ایی نفسی عاشقت شدست ای سیب سرخ غلتزنان در مسیر رود یک شهر تا به من برسی عاشقت شدست پر می کشی و وای به حال پرنده ایی کز پشت میله ی قفسی عاشقت شدست ایینه ایی و اه که هرگز برای تو فرقی نمی کند چه کسی عاشقت شدست 3
hamid_hisystem 6612 ارسال شده در 8 اردیبهشت، 2013 زندگینامه: فاضل نظری سال ۵۸ در شهر خمین واقع در استان مرکزی متولد شد. تحصیلات اولیه خود را در شهر خوانسار گذرانده است. او دارای مدرک كارشناسی ارشد در رشته مدیریت صنعتی است و تا به حال علاوه بر چندین مجموعه شعری که منتشر کرده ، مسئولیت هایی هم در حوزه شعر فارسی داشته است. مشاور علمی جشنواره بین المللی شعر فجر شاید مهمترین این مسئولیت ها باشد.او هم اکنون رئیس حوزه هنری استان تهران می باشد. تا کنون از این شاعر جوان اما با تجربه کشورمان سه مجموعه شعر « اقلیت » ، « گریه های امپراطور » و « آن ها » توسط انتشارات سوره مهر به چاپ رسیده که هر کدام از این مجموعه ها به دلیل استقبال چندین بار تجدید چاپ شده اند. مجموعه های شعری او توسط سوره مهر در یک بسته بندی مجزا تحت عنوان « سه گانه شعری فاضل نظری » ارائه شده است. نظری علاوه بر ریاست حوزه هنری استان تهران ، عضو شورای عالی شعر مركز موسیقی و سرود نیز هست و در دانشگاه نیز تدریس می كند. 14
hamid_hisystem 6612 ارسال شده در 8 اردیبهشت، 2013 بی قرار توام ودر دل تنگم گله هاست آه بی تاب شدن عادت کم حوصله هاست مثل عکس رخ مهتاب که افتاده در آب در دلم هستی وبین من وتو فاصله هاست آسمان با قفس تنگ چه فرقی دارد بال وقتی قفس پر زدن چلچله هاست بی هر لحضه مرا بیم فرو ریختن است مثل شهری که به روی گسل زلزله هاست باز می پرسمت از مسئله دوری وعشق وسکوت تو جواب همه مسئله هاست 9
ارسال های توصیه شده